پژوهشی در زمینه نزول آیه اکمال

قسمت اول مقاله

منابع مقاله: فصلنامه معرفت، شماره 24، سید احمد فقیهی

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»؛(مائده:3)

امروز کافران از دین شما مایوس و ناامید شدند. پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز برای شما دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و برای شما اسلام را به عنوان دین پسندیدم.

مقدمه

خدای تعالی در آیه سوم از سوره مبارکه مائده، پس از ذکر برخی از محرمات - مانند خون و گوشت تعدادی از حیوانات - به صورت جمله ای معترضه، از روزی با این ویژگی ها یاد می کند:

1- روز ناامیدی کافران از دین شما مسلمانان؛

2- روز برداشته شدن زمینه ترس مسلمانان از کافران؛

3- روز کامل شدن دین؛

4- روز اتمام نعمت الهی؛

5- روزی که خداوند اسلام را به عنوان دین برای مسلمانان پسندید.

با توجه به ویژگی هایی که در آیه کریمه برای این روز بیان شده، روشن می شود که در این روز، واقعه مهمی اتفاق افتاده که این ویژگی هارابه همراه داشته است. بنابراین، برای مشخص شدن این روز، باید روزهای مهم تاریخ اسلام را بررسی کنیم تا معلوم شود این ویژگی ها و خصوصیات در کدام روز جمع شده است.

از سوی دیگر، باید جهات مقابل این خصوصیات نیز روشن گردد؛ مانند این که:

1- طمع و امید کافران در چه موضوعی بوده که به ناامیدی مبدل شده است؟

2- ترس مسلمانان از کافران در چه زمینه ای بوده که زمینه آن برداشته شده است؟

3- نقصان دین در چه اصلی یا فرضی یا حکمی بوده که در این روز کامل گردیده است؟

4- نعمت الهی چه کمی و کاستی داشته که به اتمام رسیده است؟

5- عدم رضایت پروردگار چه دلیلی داشته که در این روز، رضایت الهی نسبت به دین اسلام حاصل شده است؟

به منظور روشن شدن مصداق این روز مهم (الیوم) و واقعه مهمی که در این روز اتفاق افتاده و خداوند با این عظمت از آن یاد می کند، ابتدا اجزا و مفردات آیه کریمه و خصوصیاتی که آیه برای این روز بیان کرده است بررسی می گردد تا مشخص شود که این روز کدام یک از روزهای تاریخ حیات پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله اسلام بوده است.

مفردات آیه

«الیوم »: از معانی متعددی که در کتب لغت برای «یوم » بیان شده، سه معنا مشهورتر و رایج تر است:

1- مدت زمانی که از طلوع فجر تا غروب خورشید را دربر می گیرد، در مقابل شب؛

2- برهه ای از زمان یا مطلق زمان (روز یا شب)؛

3- «حین » یا هنگام.

ابن فارس می گوید: «الیوم واحد من الایام »؛ یکی از روزها را یوم گویند.

- در لسان العرب، ابن منظور چنین گفته است: «الیوم مقداره من طلوع الشمس الی غروبها... و قالوا اناالیوم افعل کذا لایریدون یوما بعینه و لکنهم یریدون الوقت الحاضر»؛ روز از طلوع خورشید تا غروب است و گاهی مراد زمان حاضر است.

فیومی در المصباح المنیر می گوید: «اوله من طلوع الفجر الثانی الی غروب الشمس »؛ ابتدای آن از طلوع فجر دوم تا غروب خورشید است. به دنبال آن، می گوید: «الیوم مذکر و جمعه ایام و تایث الجمع اکثر، فیقال ایام مبارکة و شریفة والتذکیر علی معنی الحین والزمان. والعرف قد طلق الیوم و یرید الوقت والحین نهارا کان اولیلا...»؛

کتاب التحقیق فی کلمات القرآن برای هر کدام از این سه معنا آیاتی به عنوان شاهد آورده است:

الف - یوم به معنای روز، در مقابل شب: «قال موعدکم یوم الزینة و ان یحشرالناس ضحی »(طه:59)؛ «فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر...»(بقره: 185)

ب - استعمال کلمه یوم در معنای مطلق زمان (روز یا شب) - برهه ای از زمان: «قالوا لا طاقة لناالیوم بجالوت و جنوده »(بقره:249)، «لقدنصرکم الله فی مواطن کثیره و یوم حنین...»(توبه: 25)

ج - یوم به معنای حین: «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه »(توبه: 108)، «و جعل لکم من جلودالانعام بیوتا تستخفونها یوم ظعنکم و یوم اقامتکم...» (نحل:80)

تمامی مفسران الف و لام در کلمه «الیوم » را برای عهد می دانند. عده ای به آن تصریح دارند و دیگران از معنا و تفسیری که بیان کرده اند، به نظر می رسد که الف و لام را برای عهد گرفته اند. ابی السعود در تفسیر خود آورده است: «اللام للعهد والمراد به الزمان الحاضر و ما یتصل به من الازمنة الماضیة والآتیة و قیل: یوم نزولها...» (1) ابن حیان اندلسی می گوید: «الالف واللام للعهد... .» (2)

در نتیجه، معنای «الیوم » امروز یا آن روز است.

در این که الف و لام عهد اشاره به چه روزی دارد، دو نظر مطرح شده است:

1- روز معین - یعنی، روز نزول آیه: «قیل: ارید یوم نزولها...» (3)

2- زمان حاضر و زمان های نزدیک به آن از گذشته و آینده: «المراد به الزمان الحاضر و ما یتصل به و یدانیه من الازمنة....» (4)

تقدیم «الیوم » و «لکم »

در تمام زبان ها، قرار بر این است که در جمله، بخشی یا کلمه ای را که بیش تر مورد نظر گوینده است و اهمیت دارد در ابتدای کلام ذکر می کنند. در آیه کریمه مزبور، کلمه «الیوم » با توجه به این که ظرف است، بر تمامی کلام سبقت گرفته و در ابتدای آیه ذکر شده و این به دلیل عظمتی می باشد که خداوند برای این روز قایل شده است. مرحوم علامه طباطبائی؛ چنین بیان کرده اند: «ان التقدیم للدلالة علی تفخیم امرالیوم و تعظیم شانه....» (5)

همچنین مقدم شدن کلمه «لکم » جار و مجرور برای اعلان این مطلب است که منفعت و مصالح شما مورد نظر بوده و نیز ایجاد علاقه است نسبت به آنچه که بعدا ذکر خواهد شد؛ «تقدم الجار والمجرور للایذان من اول الامر بان الاکمال لمنفعتهم و مصلحتهم کما فی قوله تعالی: الم نشرح لک صدرک.» (6)

در کلمه «علیکم » نیز همین مطلب مورد نظر بوده است و نیز «علیکم » متعلق به «نعمتی » نیست؛ زیرا معمول مصدر بر آن مقدم نمی شود، هرچند گفته اند: اگر ظرف باشد اشکالی ندارد. (7)

«یاس »: در مقابل رجا و امیدواری، به معنای قطع و بریده شدن آرزوها و امیدهاست. ابن فارس در مقائیس اللغة می گوید: «الیاس قطع الرجاء.»

ابن منظور در لسان العرب، «یاس » را چنین معنا کرده است: «القنوط و قیل: نقیض الرجاء.»

در قاموس المحیط چنین آمده است: «الیاس ضدالرجاء او قطع الامل.»

راغب اصفهانی نیز یاس را از بین رفتن آرزوها معنا کرده است.

«خشی »: این واژه به معنای «ترس » است، اما اهل لغت و تفسیر برای خوف و خشیت تفاوت هایی بیان کرده اند. راغب اصفهانی می گوید: «خشیت ترس آمیخته با تعظیم است و معمولا همراه با علم به چیزی که از آن می ترسد، می باشد و به همین دلیل علما بدان منحصر شده اند:

اقرب الموارد از کلیات ابوالبقاء نقل می کند که خشیت از خوف شدیدتر است.

جزایری در فروق اللغات از محقق طوسی نقل می کند که خوف حالتی است در نفس بر اثر انتظار عقاب یا عذاب، ولی خشیت حالتی است که در اثر شعور به عظمت خالق و هیبت آن حاصل می شود.

مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله در المیزان از جمله تفاوت هایی که بین خوف و خشیت بیان می کند این است که «خشیت » تاثر قلب از روی آوردن شر است، ولی «خوف » تاثر عملی و اقدام به عمل در مقابل هراس درونی می باشد. بنابراین، خداوند در توصیف انبیاعلیهم السلام می فرماید: «ولا یخشون احدا الاالله »، در صورتی که خوف را در بسیاری از موارد برای انبیاعلیهم السلام اثبات نموده است: «فاوجس فی نفسه خیفة موسی.» (8)

کتاب التحقیق فی کلمات القرآن «خشیت » را چنین معنا کرده است:

«هوالمراقبه والوقایة مع الخوف بان یراقب اعماله و یتقی نفسه مع الخوف والملاحظة.»

آنچه از مجموع این اقوال و گفتارها استفاده می شود این است که «خشیت » نوع خاصی از ترس و خوف و همراه با ادراک و شعور عظمت خداوند و حالتی درونی است، ولی «خوف » اعم از آن می باشد. برخی «خوف » را به مرحله عمل و «خشیت » را به مرحله درون و برخی «خشیت » را خوف و عمل (مراقب) می دانند.

«اکمال » و «اتمام »:

راغب اصفهانی می گوید: «کمال هر چیزی به حاصل شدن آن غرضی است که در آن وجود دارد و تمام هر چیزی رسیدن آن به حدی است که احتیاج به چیز دیگری ندارد و در مقابل، ناقص موجودی است که به چیزی خارج از خود احتیاج دارد.»

صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن چنین آورده است: غالبا «تمام » در کمیات و «کمال » در کیفیات استعمال می شود. کمال پس از تمام شدن اجزا محقق می شود، به این صورت که خصوصیات دیگری به آن اضافه شود. در نتیجه، کمال پس از تمام است و کمال، در دین و تمام، در نعمت به کار گرفته شده؛ چون دین پس از تمام شدنش به احکام و آداب و بیان معارف الهی، خداوند آن را به ولایت و تعیین خلیفه و جانشین پس از پیامبرصلی الله علیه وآله کامل گردانید تا مرجع مردم در ادامه دین باشند.

در نهایت، باید بگوییم که معنای اکمال و اتمام به یکدیگر نزدیک است و تفاوتی که برای این دو واژه می توان بیان کرد این است که آثاری که برای اشیا وجود دارد بر دو گونه است:

یک قسم آثاری است که با جمع شدن تمام اجزای اثر حاصل می گردد، به گونه ای که اگر یک جزء نباشد ناقص است و اثر بر آن مترتب نمی گردد؛ مانند روزه ای که اگر تمام روز را پرهیز کنند، صحیح است، ولی اگر به جزئی از آن اخلالی وارد شود باطل می باشد. بنابراین، در مورد روزه لفظ «تمام » استعمال شده است: «ثم اتموا الصیام الی اللیل.»(بقره:187)

نوع دوم آثاری است که بر اجزا مترتب است؛ یعنی، هر جزئی اثر خود را دارد و اگر همه اجزا جمع شوند، تمام اثر مطلوب حاصل می گردد. بنابراین، درباره 30 روز از ماه می فرماید: «و لتکملوا العدة.»(بقره: 185) پس هر روز از روزه اثر خود را دارد، صرف نظر از روز دیگر؛ مثلا، ساختمان تا زمانی که قابل سکونت نشود، تمام نیست و ناقص می باشد، ولی بچه در رحم و جنین در ابتدای تولد تمام است و نقصی ندارد، ولی هنوز کامل نشده است و قابل رشد می باشد.

«رضی »: به معنای رضایت، خشنودی، پسندیدن و موافق میل و طبع بودن است. البته در موقعی که همراه «لام » استعمال شود، معنای اختیارکردن دارد.

زبیدی در تاج العروس، «رضیت به و ارتضاه لصحبته » را به معنای اختیارکردن آورده است.

در المصباح المنیر، فیومی می گوید: «رضیت الشی ء و رضیت به: اخترته.» مفسران نیز درباره کلمه «رضیت له » معنای اختیارکردن را آورده اند.

آلوسی در روح المعانی گفته که در «رضی » معنای اختیار در نظر گرفته شده و به این دلیل، با «لام » متعدی شده است. (9)

معترضه بودن بخشی از آیه

در آیه 3 سوره مبارکه مائده، پس از این که خداوند حرام بودن چیزهایی را بیان می کند و مواردی را استثنا می نماید، در وسط این کلام - یعنی، بیان موارد حرام و موارد استثنا - کلامی را می آورد که هیچ گونه ارتباط ظاهری و معنایی با قبل و بعد ندارد: «حرمت علیکم ... و ان تستقسموا با لازلام الیوم ... فمن اضطر...» از ابتدای آیه تا کلمه «بالا زلام » کاملا مربوط به هم و نیز «فمن اضطر» مربوط به احکام صدر آیه است، ولی در بین این ها بخش هایی که با کلمه «الیوم » شروع شده هیچ گونه ارتباطی با قبل و بعد آیه ندارد.

شواهد گویایی وجود دارد که این قسمت ها ارتباطی با کل آیه و قبل و بعد آن ندارد و کلامی مستقل می باشد که مطلب مستقلی را بیان می کند:

1- از نظر معنای کل آیه، اگر این بخش برداشته شود نه تنها ضرری به معنای آیه نمی رسد و اخلالی در مفهوم پیدا نمی شود، بلکه ارتباط فقرات مربوط به هم بهتر نیز خواهد بود. هم چنین اگر مجموعه آیاتی را که در این زمینه (حرام بودن گوشت تعدادی از حیوان ها) نازل شده در کنار یکدیگر قرار دهیم، کاملا روشن خواهد شد که در سوره مائده این قسمت معترضه می باشد.

در سوره های بقره، نحل، انعام و مائده - به ترتیب - آیاتی چنین نازل شده است:

«انما حرم علیکم المیتة والدم و لحم الخنزیر و مااهل به لغیرالله فمن اضطر غیر باغ...»(بقره:173)

«انما حرم علیکم المیتة والدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیرالله به فمن اضطر غیرباغ...»(نحل: 115)

«... الا ان یکون میتة او دما مسفوحا او لحم خنزیر فانه رجس او فسقا اهل لغیرالله به فمن اضطر...»(انعام: 145)

«حرمت علیکم المیتة والدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیرالله به... فمن اضطر فی...» (مائده:3)

در تمام این آیات، که شباهت فراوانی از جهت لفظ و معنا و سیاق با یکدیگر دارند، بلافاصله پس از بیان چیزهایی که حرامند، موارد استثنا (فمن اضطر) آمده، ولی در سوره مائده، بین این دو بخش، قسمت هایی با کلمه «الیوم » آمده که از نظر معنا، هیچ گونه ارتباطی به قبل و بعد ندارد. در نتیجه، معلوم می شود که این قسمت (الیوم) مستقل یا معترضه است.

2- روایات شان نزول و اسباب نزول آیه همگی این بخش از آیه (الیوم) را تنها ذکر کرده و هیچ شان نزولی این قسمت را همراه کل آیه نیاورده است. این نیز دلیل روشنی بر استقلال این قسمت از آیه می باشد.

طبری از سدی، وسیوطی و عبدبن حمید از شعبی نقل می کنند که آیه «الیوم اکملت لکم دینکم » روز عرفه نازل شده است. (10)

هم چنین اهل سنت روایات مشهوری نقل کرده اند که یهود به عمر گفتند: در کتاب شما آیه ای هست که اگر بر ما یهودیان نازل شده بود، ما آن روز را عید قرار می دادیم و این آیه همان «الیوم اکملت لکم دینکم » می باشد. (11) روایاتی نیز گریه عمر را هنگام نزول این آیه نقل می کند. (12)

گذشته از این ها، روایات فراوانی که از طریق فریقین نقل شده، نزول این آیه را روز هیجدهم ماه ذی الحجه - روز غدیر خم و هنگام نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به جانشینی و خلافت خود - می داند. (13)

آنچه در این روایات شان نزول کاملا مشهود می باشد این است که تمامی آن ها اشاره به نزول آیه اکمال به صورت آیه ای مستقل دارند و در هیچ شان نزول یا روایتی، این قسمت از آیه همراه با فقرات قبل و بعد ذکر نشده است. اگر ارتباطی ظاهری یا از نظر معنا، بین فقرات قبل و بعد این آیه بود دست کم، تعدادی از روایات یا شان نزول ها به آن اشاره می کردند. پس باید بپذیریم این قسمت از آیه خود بخشی مستقل می باشد، هرچند در خلال آیه ای دیگر قرار گرفته است.

3- سومین شاهد بر استقلال این بخش از آیه آن است که مفسران در ابتدای سوره مائده نقل می کنند که این سوره مدنی است، مگر آیه «الیوم اکملت لکم دینکم » که در مکه یا در بین راه مکه و مدینه نازل شده است. این خود شاهدی بر مستقل بودن این قسمت از آیه است؛ زیرا هیچ کدام از مفسران و روات در مقام استثنا، کل آیه 3 این سوره را از «حرمت علیکم » به عنوان غیر مدنی ذکرنکرده اند و تنهاآیه اکمال (الیوم اکملت) را غیر مدنی دانسته اند.

آلوسی در ابتدای سوره مائده چنین نقل می کند: «قال ابو جعفربن بشر والشعبی: انها مدینة الا قوله تعالی: «الیوم اکملت لکم دینکم » فانه نزل بمکة.» (14)

4- شاهد دیگر این که بسیاری از مفسران، به معترضه بودن این جمله تصریح کرده و جمله «فمن اضطر» را از قسمت ابتدای آیه - یعنی «ذلکم فسق » - دانسته اند. در نتیجه، این قسمت از آیه بین این دو بخش معترضه و مستقل می باشد.

زمحشری در کشاف، در پاسخ این سؤال که جمله «فمن اضطر» به چه قسمتی ارتباط دارد و به کجا متصل می باشد، می گوید: به ذکر محرمات مرتبط است. (15)

آلوسی در روح المعانی می گوید: جمله «فمن اضطر» متصل به ذکر محرمات بوده و بین آن دو - که به گفته طیبی هفت جمله است - معترضیه می باشد. (17)

صاحب تفسیر مجمع البیان نیز می گوید: این قسمت از آیه معترضه می باشد. (17) سایر مفسران نیز نظیر تعابیر یادشده را در تفسیر خود آورده اند.

ارتباط و هماهنگی بین دو بخش «الیوم » در آیه از بحث های قبل روشن شد که در آیه 3 سوره مبارکه مائده دو موضوع به صورت جداگانه و مستقل مطرح شده است:

1- شمارش تعدادی از محرمات که در این بخش از آیه، شباهت کاملی با آیات 173 بقره، 145 انعام و 115 نحل دیده می شود که حکایت از نوعی ارتباط و هماهنگی بین ابتدای آیه و انتهای آن می کند، ضمن آن که معلوم می دارد بخش هایی که در وسط آیه قرار دارد همراه با کلمه «الیوم » ارتباطی با شمارش محرمات ندارد و آیه مبارکه سوره مائده در شمارش محرمات و شباهت آن به آیات دیگر، نیازی به قسمت های وسط آیه ندارد.

2- با کلمه «الیوم » صحبت از روزی شده و خصوصیاتی برای این روز در چندین جمله بیان شده است که هماهنگی کاملی بین این قسمت ها از حیث معنا و سیاق دیده می شود.

مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله در مورد ارتباط و هماهنگی این قسمت ها می فرماید:

«ثم ان هاتین الجملتین اعنی قوله "الیوم یئس الذین کفروا من دینکم" و قوله "الیوم اکملت لکم دینکم" متقاربتان مضمونا، مرتبطتان مفهوما بلا ریب لظهور ما بین یاس الکفار من دین المسلمین و بین اکمال الدین من الارتباط القریب و قبول المضمونین لان یمتزجا فیترکبا مضمونا واحدا مرتبطة الاجزاء متصل الاطراف بعضها ببعض، مضافا الی ما بین الجملتین من الاتحاد فی السیاق و یؤید ذلک مانری ان السلف والخلف من مفسری الصحابة والتابعین والمتاخرین الی یومنا هذا اخذوا الجملتین متصلتین یتم بعضها بعضا و لیس ذلک الا لانهم فهموا من هاتین الجملتین ذلک و بنوا علی نزولهما معا و اجتماعهما من حیث الدلالة علی مدلول واحد.»

در نتیجه، معلوم می شود که در آیه 3 سوره مائده از یک سو، دو موضوع کاملا جداگانه مطرح شده و از سوی دیگر، هر قسمت، از جملاتی تشکیل یافته که کاملا با یکدیگر هماهنگ است. دو جمله «الیوم یئس » و «الیوم اکملت » ضمن این که با یکدیگر هماهنگ و مرتبط هستند، در ضمن آیه، به صورت معترضه قرار گرفته اند، خواه همراه بقیه آیه یک جا نازل شده باشند و یا این که این دو بخش، آیه مستقلی بوده، ولی بعدا در بین این آیه قرار گرفته باشند، هر دو صورت شواهدی در آیات دیگر قرآن دارند.

آیات و جملات معترضه در قرآن مفسران در میان آیات و یا جملات بین آیات، بعضی را معترضه می دانند؛ مانند:

1- «انه من کیدکن ان کیدکن عظیم یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک »(یوسف:29)

2- «ان الملوک اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و کذلک یفعلون »(نحل: 34)

آیاتی که در محل مخصوصی قرار داده شده اند

- آیه «و اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله » به امر جبرئیل، در سوره بقره (آیه 280) بین آیه ربا و دین قرار داده شده است. (18)

- سیوطی به سند خود نقل می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و دستور داد که این آیه را در این موضع از سوره قرار دهم: «ان الله یامرو بالعدل و الاحسان.» (19)

در پایان این بخش، نتیجه گرفته می شود که آیه اکمال (آیه 3 سوره مائده) یا معترضه است یا آیه مستقلی که به دستور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در این موضع خاص قرار گرفته و یا در زمان جمع آوری قرآن توسط افراد دیگر در این محل قرار داده شده است.

در مورد این آیه، نقل شده که هرگاه آیاتی پیامبرصلی الله علیه وآله را به شگفت می آورد، آن ها را در ابتدای سوره قرار می دادند. (20)

منظور از «الیوم » در آیه کریمه

اکنون بحث در این است که این روز با اهمیت، چه روزی بوده است. جهاتی که اهمیت این روز را می رساند، عبارت است از:

1- کلمه «الیوم » در ابتدای کلام قرار گرفته و این اهمیت آن را می رساند.

2- این روز، روز ناامیدی کافران است.

3- روزی است که ترس مسلمانان از ناحیه کافران برداشته شد.

4- روز اکمال دین و اتمام نعمت است.

5- روزی است که خداوند دین اسلام را برای مسلمانان پسندید.

معنای کلمه «الیوم »

در خصوص لفظ «الیوم » - همراه با الف و لام - چند مطلب بیان شده است:

1- معنای لغوی یوم - یعنی، روز - در نظر نیست، بلکه معنای کنایی آن مورد نظر می باشد؛ یعنی دوران که مدت زمانی بیش تر از یک روز می باشد؛ مثلا، می گویند: «دیروز جوان بودم، ولی امروز پیر شده ام.» در این جا، مراد از دیروز و امروز یک روز معین نیست، بلکه دورانی در نظر گرفته شده است.

2- اگر الف و لام را عهد بدانیم و معنای لغوی یوم را درنظر بگیریم، در نتیجه، یکی از این دو معنا از آن مستفاد است:

الف - آن روز؛

ب - امروز.

نقد و بررسی

در مورد معنای اول، هرچند ممکن است کلمه «الیوم » در این معنا به کار گرفته شود، ولی این یک معنای مجازی و کنایی برای کلمه به حساب می آید و در به کارگیری معانی مجازی و کنایی، حتما باید در کلام شاهد و قرینه ای باشد، وگرنه همان معنای حقیقی کلمه به ذهن می رسد. در آیه کریمه قرینه و شاهدی که دلیل بر اراده معنای مجازی باشد، وجود ندارد.

اما در مورد معنای دوم، اگر «آن روز» منظور باشد یعنی، یکی از روزهای گذشته تاریخ اسلام و زندگانی پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله از روز بعثت و ظهور اسلام تا رحلت آن بزرگوار منظور است. روزهای مهمی که احتمال داده شده کلمه «الیوم » به یکی از آنها اشاره داشته باشد از این قرار است:

1- روز ظهور اسلام و بعثت؛

2- روز هجرت از مکه به مدینه؛

3- روز تشکیل حکومت؛

4- روز فتح مکه؛

5- روز نزول و قرائت آیه برائت؛

و اگر معنای «الیوم »، «امروز» باشد یعنی، روز نزول آیه. در مورد این روز دو احتمال بیش تر وجود ندارد:

1- روز عرفه در حجة الوداع که بیش تر عامه نقل کرده اند.

2- روز غدیر خم (روز هیجدهم ماه ذی الحجه) در حجة الوداع که علمای شیعه بر این قول اتفاق دارند.

برای تعیین این روز از میان احتمالات دو راه در پیش داریم:

1- بررسی شواهد تاریخی و روایات و شان نزول هایی که ذیل آیه شریفه نقل شده که این بررسی در فصل روایات انجام خواهد شد.

2- بررسی شواهد و قراینی که از متن خود آیه کریمه این روز را معین می کند.

بررسی شواهد آیه

در بررسی شواهد و قراین موجود در آیه، خصوصیاتی مورد توجه قرار می گیرد که آیه شریفه برای این روز ذکر کرده است تا معلوم شود که این خصوصیات با چه روزی قابل تطبیق می باشد. خصوصیاتی که آیه کریمه برای این روز بیان کرده عبارت است از:

1- سد روزنه امید کافران: از ظاهر آیه چنین استفاده می شود که کافران نسبت به دین اسلام و از میان برداشتن آن امید و طمعی داشتند که خداوند می فرماید: در این روز، طمع و امید کافران به یاس و ناامیدی مبدل شد. بنابراین، باید دید آنچه که مایه طمع و امید کافران بوده چه چیزی بوده که با تغییر آن، این امید به ناامیدی مبدل گردیده است.

2- بیان حکم: پس از بیان طمع و امید کافران در دین اسلام، باید روشن شود که در این روز، چه حکمی از طرف خداوند نازل شد که موجب ناامیدی و یاس کافران گردید.

3- برداشته شدن زمینه ترس: ابتدا باید روشن شود که علت ترس مسلمانان از کافران چه بوده که خداوند می فرماید: با حکمی که امروز نازل شد و اتفاقی که به وقوع پیوست، زمینه ترس شما از کافران برداشته شد و در نتیجه دیگر از آن ها نترسید، ولی با این همه، از من بترسید. که خود ترس از خداوند نکته مهمی در بر دارد.

4- اکمال دین: با توجه به این نکته که احکام دین اسلام در زمانی نزدیک به بیست سال به تدریج، نازل و برای مردم بیان می شد و هر روز حکم جدیدی بیان می گردید و این جریان تا روزهای آخر عمر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله ادامه داشت و حتی پس از نزول این آیه، آیات و احکامی نازل شد، حال باید معلوم شود که در این روز چه حکمی از احکام دین نازل شده که خداوند می فرماید: من امروز دین شما را برایتان کامل کردم.

5- اتمام نعمت: با توجه به این که تمام مردم در همه لحظات غرق در نعمت های الهی هستند، در این روز، خداوند چه نعمتی به مردم و مسلمانان عنایت کرده که می فرماید: امروز نعمت خودم را بر شما تمام کردم و نیز در این خصوص، اصل معنا و واقعیت نعمت چیست؟

6- رضایت الهی: درنهایت، چه حکمی به احکام دین در این روز اضافه شد که موجب رضایت خداوند نسبت به دین اسلام گردید و آیا تا آن روز دین مرضی خداوند نبود؟

اکنون به بررسی موارد یادشده می پردازیم تا درپرتو آن، مصداق آن روز مهم و باعظمت روشن شود.

روزنه امید کافران

کافران و مشرکان از ابتدای ظهور اسلام به نوعی، امیدوار بودند که شریعت اسلام استوار و پابرجا نگردد و مصمم بودند که از همان ابتدا، این حرکت را در نطفه خفه کنند، ولی با پیشرفت این حرکت و استقرار دین اسلام در قلوب مؤمنان، کافران احساس خطر زیادتری کردند و به مقابله جدی پرداختند. ابتدا تلاش می کردند در اراده شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله سستی ایجاد کنند، ولی تلاش آنها بی اثر ماند. راه دیگری را در پیش گرفتند و آن اذیت و آزار مسلمانان بود؛ سعی می کردند با اذیت و شکنجه مسلمانان مانع از پیشرفت دین اسلام شوند.

ولی هر چه کافران به این حیله ها و دسیسه ها روی آوردند، نتوانستند مانع این حرکت شوند و سرانجام، دین اسلام به صورت یک حکومت و دین رسمی در مدینه منوره استقرار کامل یافت و پس از جنگ های فراوان، روزنه های امید کافران - یکی پس از دیگری - بسته شد و امیدها به ناامیدی گرایید. اما با این همه، هنوز تمامی امید کافران از دست رفته نبود، آنها امیدوار بودند که روزی پشتیبان اصلی این حرکت و سرپرست و رهبر این دین از میان برود. با توجه به این که آن حضرت فرزند پسری هم نداشتند، پیش بینی می کردند که این حرکت و دین الهی بدون سرپرست و نگهبان باقی بماند و این همان روزی بود که کافران انتظار آن را می کشیدند و به عنوان روزنه امید، به آن دل بسته بودند. آنان گمان می کردند حکومت اسلامی مانند دیگر حکومت ها و سلطنت ها با از دنیا رفتن رهبر آن، رو به زوال و سستی می رود و این فرصت مناسبی برای کافران خواهد بود.آیاتی از قرآن - ازجمله سوره مبارکه کوثر - به همین امید کافران اشاره می کند.

ناامیدی کافران

خداوند در ابتدای آیه می فرماید: «امروز کافران ناامید شدند.» حال سؤال این است که علت ناامیدی کافران در این روز چه بود؟

عده ای علت یاس کافران را بیان احکامی می دانند که در قسمت های نخستین آیه بیان شده است. اما جای این سؤال وجود دارد که آیا بیان تعداد محدودی از محرمات که در قسمت های قبلی آیه ذکر شده، چنان اهمیتی دارد که می تواند موجب یاس و ناامیدی کافران از دین اسلام گردد؟ به خصوص این که بیان این موارد خصوصیتی برای این روز به شمار نمی آید؛ زیرا بیان همین امور در آیاتی که قبلا نازل شده بود، آمده است؛ مانند: آیات 173 بقره، 145 انعام و 115 نحل که همگی پیش از آیات سوره مائده نازل شده است. آیا کافران با نزول احکامی مانند نماز، روزه، حج، جهاد و امثال آن، که اهمیت بیش تری دارند، از دین اسلام ناامید نشدند، ولی با بیان حرمت استفاده از گوشت مردار و مانند آن از دین اسلام ناامید شدند؟

گروهی از مفسران اجتماع مسلمانان در روز عرفه در حجة الوداع سال دهم هجری و کامل شدن مراسم حج و پاک شدن خانه خدا از مشرکان را علت ناامیدی کافران می دانند. اما در پاسخ به این عده باید گفت: ابتدا باید روشن شود که منظور از کافران کدام گروه از آنها می باشد. اگر مراد ناامیدی کافران قریش باشد، آن ها روز فتح مکه در سال هشتم هجری ناامید شدند و این جریان دو سال پیش از حجة الوداع می باشد و با روز عرفه ارتباطی ندارد. و اگر کافران و مشرکان عرب منظور باشد، آن ها نیز روز نزول آیه برائت، در سال نهم هجری، از دین اسلام ناامید شدند و این جریان نیز یک سال پیش از حجة الوداع بوده و با روز عرفه ارتباطی ندارد. در نهایت، اگر مراد تمامی کافران و مشرکان باشد - که شامل یهود، نصاری، مجوس و غیر آن ها بشود - ظاهر اطلاق «الذین کفروا» همین شمول را می رساند، با توجه به این که در آن زمان، هنوز قدرت و شوکت اسلام به خارج از جزیرة العرب نرسیده بود. در نتیجه، می توان گفت: تمامی کافران هنوز از غلبه و سیطره بر مسلمانان یا محو دین ناامید نبودند.

پس چنین نتیجه می گیریم که روز عرفه جریان فوق العاده ای روی نداده که علت یاس و ناامیدی تمامی کافران شود و اگر تاریخ اسلام را تا روز عرفه مرور کنیم، می بینیم یکی از روزهایی که ممکن است روز ناامیدی کافران باشد، روز فتح مکه یا نزول آیه برائت است. اما اتفاق مهمی که در ماه های آخر عمر پربرکت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و در جریان حجة الوداع سال دهم هجری روی داد و روزنه امید و نقطه مرکزی آمال و آرزوهای کافران و مشرکان عالم را نسبت به دین مقدس اسلام هدف گرفت و امیدها و آرزوهای چندین ساله آن ها را به یاس و ناامیدی کشانید، ماجرای روز هیجدهم ماه ذی الحجه در غدیر خم - یعنی، نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام به جانشینی و خلافت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله به امر الهی - بود که این حکم و روی داد تاریخی همان بود که روزنه آمال کافران را از میان برد. روزی را که انتظار می کشیدند آن حضرت از دنیا برود و دین اسلام و مسلمانان بدون سرپرست بمانند، برایشان پیش نیاورد؛ زیرا در این روز، سرپرستی و ولایت نوعی ائمه اطهارعلیهم السلام به مردم عالم اعلان گردید و به کافران جهان اعلام شد که فکر روز رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله و دل بستن به آن روز را از سر خود بیرون کنند.

برداشته شدن زمینه ترس

به دنبال این، خداوند می فرماید: «پس دیگر از کافران نترسید.» با این حکم، موضوع ترس شما از کافران از میان برداشته شد، ولی در عین حال، از من بترسید.

در باره این قسمت از آیه، به چند نکته اشاره می کنیم:

1- فاء در «فلاتخشوهم » تفریع و نتیجه گیری از کلام قبل است؛ یعنی، به واسطه این حکم، امروز کافران ناامید شدند و در نتیجه، زمینه و موضوع ترس شما از آن ها نیز برداشته شد. پس دیگر از آن ها نترسید، بلکه از من بترسید. (21) هم چنین از فاء تفریع معلوم می شود که مسلمانان تا آن روز از کافران دلهره و ترس داشتند.

2- امر به نترسیدن از کافران و ترس از خداوند در این آیه، امری ارشادی و بیان واقعیت خارجی است، در مقابل امر مولوی که وظیفه و تکلیف به وجود می آورد؛ زیرا نترسیدن از کافران و ترس از خداوند همیشه لازم و واجب است، ولی در این مورد، اتفاقی روی داده که در خارج و واقعیت، زمینه ترس از کافران برداشته شده و موردی برای ترس نمانده است، مگر ترس از خداوند. (22)

3- نکته دیگری که در این قسمت باید بررسی شود، علت ترس مسلمانان از کافران است که چرامسلمانان ازکافران می ترسیدند، همان گونه که اشاره شد، از فاء تفریع چنین نتیجه گیری می شود که تا آن روز، زمینه ترس مسلمانان از کافران موجود بوده است.

در ابتدا، توجه به این نکته اهمیت دارد که نقش سرنوشت ساز شخص نبی اکرم صلی الله علیه وآله،رهبری ایشان و ابهت و آثار معنوی آن وجود پربرکت و هول و هراسی که خداوند از وجود ایشان در دل دشمنان نهاده بود، آثار غیر قابل انکاری در قدرت و قوت اسلام و مسلمانان گذارده بود و این نکته ای بود که هم مسلمانان به آن توجه داشتند و هم کافران.

در نتیجه، آنچه علت دلهره و ترس مسلمانان بودازدست دادن چنین رهبری مقتدر با آن همه آثار وجودی بود؛ زیرا در قرآن آمده است که «انک میت و انهم میتون.» و ترس مسلمانان از چنین روزی بود که نمی دانستند چه خواهد شد و کافران نیز انتظار همین روز را می کشیدند و به آن امید بسته بودند.

4- از بحث های پیشین، این مطلب روشن شد که چرا و چگونه زمینه ترس مسلمانان از کافران برداشته شد. اما باید در نظر داشت که این کار عظیم روز هیجدهم ماه ذی الحجه سال دهم هجری، در حجة الوداع، در غدیر خم انجام گرفت که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.»

در این روز، امیرالمؤمنین، علی ابن ابی طالب علیه السلام، توسط پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه وآله، و به امر الهی، به خلافت و ولایت برمسلمانان نصب شدند و این نور امیدی در دل مؤمنان تابانید، زمینه ترس را برداشت و امید کافران را ناامید کرد.

5- این ماجرا مربوط به غدیر بود که زمینه ترس را برداشت و امید کافران را ناامید کرد، ولی به دنبال آن، خداوند می فرماید: «واخشون.» با وجود آن که زمینه ترس از کافران برداشته شده، اما زمینه ترس دیگری هنوز باقی است: از کافران نهراسید، از جانب آنها خطری نیست، ولی از من بترسید و راه اتفاق در پیش گیرید، از ولی امر تعیین شده اطاعت و حمایت کنید، از منافقان بترسید که نگذارند این مقام ولایت در محل خود قرار گیرد. نکته بسیار دقیق و ظریفی در این کلام نهفته است.

اکمال دین

در این روز - عرفه یا غدیر - چه حکمی از احکام الهی یا فرایض دینی بر مسلمانان ابلاغ شد و چه روی داد مهم تاریخی به وقوع پیوست که خداوند این روز را روز اکمال دین می نامد؟ تعدادی از مفسران عامه با توجه به قسمت های قبلی آیه گفته اند: علت اکمال دین در این روز بیان احکامی است که در ابتدای آیه ذکر شده؛ زیرا با نزول این آیه، بیان احکام کامل شد و حکمی دیگر باقی نماند که بعدا نازل شود و در این روز، باب تشریع احکام مسدود گردید و این اکمال دین است. (23)

در پاسخ به این نظریه، اولا، قبلا بیان شد که این قسمت از آیه در وسط آیه 3 مائده از نظر معنا ارتباطی با قبل و بعد ندارد و کلامی مستقل یا معترضه می باشد.

ثانیا، در این نظریه گفته شد که روز عرفه یا روز نزول این آیه باب تشریع احکام مسدود گردید، در صورتی که بیش تر اهل تحقیق بر این عقیده اند که نزول احکام تا روزهای آخر عمر پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه داشته است. طبری می گوید: در این که احکام در این روز کامل شده باشد اختلاف است، بلکه روزهای آخر عمر آن حضرت بیش تر وحی نازل می شد و آخرین آیاتی که نازل شد آیه کلاله و ربا می باشد که صحیح بخاری از عمر نقل می کند. (24)

با توجه به نزول تدریجی احکام و نزول مسائل مهمی مانند نماز، روزه، حج و جهاد، آیا ممکن است تحریم اموری مثل مردار و خون و گوشت خوک موجب اکمال دین گردد و علت یاس کافران باشد، در صورتی که تحریم این موارد در آیاتی که نزولا مقدم بر این آیه بوده اند، بیان شده بوده است؟!

در ذیل همین مطلب ، قسمت دوم را در ادامه این بحث مطالعه بفرمایید.

پی نوشت های قسمت اول

1- ابی السعود، تفسیر ابی السعود، ج 3، ص 6

2-ابن حیان اندلسی، تفسیر بحرالمحیط، ج 3، ص 425

3-4- محمودبن عمر زمخشری، تفسیر کشاف، ج 1، ص 605؛ ص 604

5- سیدمحمدحسین طباطبایی،المیزان،ج 5، ص 177

6-7- ابن السعود، همان، ج 3، ص 7 / محمودبن عبدالله آلوسی، روح المعانی، ج 6، ص 60

8-سیدمحمدحسین طباطبائی،همان،ج 5،ص 343

9- محمود بن عبدالله، همان

10- محمدبن جریر طبری، تفسیر طبری، ج 6، ص 5 / جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 17

11- محمدبن جریر طبری، همان، ص 52

12-13- جلال الدین سیوطی، همان، ص 18، ج 3، ص 19

14-محمودبن عمرعبدالله آلوسی،همان،ج 6،ص 1

15- محمود بن عمر زمخشری، همان، ج 1، ص 605

16- هفت جمله مزبور اشاره به ابتدای «الیوم یئس » تا «رضیت لکم الاسلام » می باشد. محمودبن عبدالله آلوسی، همان، ص 61

17- فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 2، (رحلی)، ص 159

18- جلال الدین سیوطی، همان، ج 1، ص 190

19- البته به نظر می رسد که جمع قرآن به صورت کامل - آیه ها و سوره ها - همگی در زمان حیات پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله بوده و پس از ایشان کسی دستی در قرآن نبرده باشد.

20- جلال الدین سیوطی، همان، ج 3، ص 17

21- «و هو متفرع عن الیاس » محمودبن عبدالله آلوسی، همان، ج 6، ص 60

22-«فالنهی ارشادی، لامولوی » سیدمحمد حسین طباطبائی، همان، ج 5، ص 177

23- «اکملت لکم ما تحتاجون الیه فی تکلیفکم من تعلیم الحلال والحرام »(محمود زمخشری، همان، ج 1، ص 605)؛ «عن ابن عباس والسدی: اکملت لکم حدودی و فرائضی و حلالی و حرامی » (محمودبن عبدالله آلوسی، همان، ج 6، ص 61)

24- «فاما الفرائض و الاحکام فانه قد اختلف فیها هل کانت اکملت ذلک الیوم لا ... ولا یدفع ذو علم ان الوحی لم ینقطع عن رسول الله صلی الله علیه وآله الی ان قبض بل کان الوحی قبل وفاته اکثر ما کان تتابعا... (فضل بن حسن طبرسی، همان، ج 6، ص 52)

 

قسمت دوم مقاله

منبع مقاله:فصلنامه معرفت، شماره 26، سید احمد فقیهی

 

اشاره

در بخش اول این نوشتار، که در شماره 24 به محضر اهل معرفت تقدیم گردید، در زمینه مفردات آیه سوم از سوره مبارکه مائده، تقدیم «الیوم » بر «لکم »، نکاتی درباره «اکمال » و «اتمام »، معترضه بودن بخشی از آیه، ارتباط و هماهنگی بین دو بخش «الیوم » در آیه و منظور از آن در آیه مزبور، هم چنین نکاتی در باب روزنه امید کافران، برداشته شدن زمینه ترس و اکمال دین مطرح گردید. اکنون در ادامه سخن، بحث را درباره اکمال دین ادامه می دهیم و سخن را در دیگر موضوعات پی می گیریم:

اکمال دین

عده ای از اهل تفسیر علت اکمال دین را در این روز، کامل شدن مراسم حج می دانند; چون حضرت رسول(ص) در آن سال احکام و مناسک حج تمتع را عملا به مسلمانان تعلیم دادند و شخصا در مراسم شرکت داشتند.

در پاسخ به این عده باید گفت: اولا، چگونه تعلیم یک حکم از احکام دین یعنی حج تمتع - که پس از مدتی کنار گذاشته شد - می تواند علت اکمال دین باشد؟ هم چنین چه ارتباطی بین تعلیم مناسک حج و یاس کافران وجود دارد؟

بعضی دیگر از مفسران عامه گفته اند: منظور پاک شدن خانه خدا از مشرکان می باشد که حضرت رسول(ص) روز عرفه نگاهی به سرزمین انداختند و هیچ مشرکی را ندیدند. (1)

پاسخ آن است که اولا، شهر مکه و خانه خدا یک سال پیش از حجة الوداع از مشرکان پاک شده بود، در صورتی که آیه صحبت از امروز می کند(الیوم).

ثانیا، سخن از اکمال دین است و دین مجموعه ای از عقاید و احکام می باشد. اکمال دین نیز با اضافه کردن احکامی بر آن مجموعه محقق می شود. اما پاک شدن محیط مکه از مشرکان و برطرف شدن موانع در راه عمل به احکام دین از اجزای دین به شمار نمی آید. اوضاع و احوال و رفتار ظاهری جامعه اسلامی ارتباط با اصل مجموعه ای به نام «دین » ندارد که شامل احکام و فرایض و معارف است.

باید دقت داشت که در روزهای آخر عمر حضرت رسول(ص) روز عرفه یا غدیر چه حکمی از احکام دین نازل و ابلاغ شد که بعد از بیست سال نزول تدریجی احکام، این حکم خاص علت اکمال دین گردید؟ از بررسی تاریخ اسلام و اقوال علمای شیعه و در خلال نظرات عامه، کاملا روشن است که تنها حکمی که این روزها برای مسلمانان بیان شد و دارای ویژگی خاص و اهمیت فوق العاده ای بود که می توانست علت یاس کافران و اکمال دین باشد همان ماجرای غدیر خم و نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) است.

در این روز تحولی بزرگ در دین اسلام روی داد; تکلیف رهبری و سرپرستی مسلمانان و جامعه اسلامی پس از حضرت رسول(ص) مشخص شد و ادامه این رهبری، که نقش بسیار مهمی در اداره معنوی و ظاهری جامعه اسلامی دارد، در افرادی که بتوانند راه آن حضرت را ادامه دهند و تناسبی نیز بین آن ها و حضرت رسول(ص) باشد معین گردید. به عبارت دیگر، سرپرستی و رهبری شخصی حضرت به رهبری و سرپرستی نوعی - ولی محصور و محدود در ائمه دوازده گانه: - تبدیل شد و گویا مقام ولایت از مرحله حدوث و تجلی در شخص حضرت رسول(ص)، که به مرحله بقا و ظهور در امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و یازده فرزند ایشان: به اسامی مشخص شده اندرسید.این موضوع نقطه عطفی در بیان احکام و فرایض دین به شمار می آید که با آن، روزنه امید کافران بسته و دین کامل شد.

امام صادق(ع) فرمودند: «الیوم اکملت لکم دینکم باقامة حافظه و اتممت علیکم نعمتی ای بولایتنا و رضیت لکم الاسلام دینا ای تسیلم النفس لامرنا.» (2)

اتمام نعمت

«و اتممت علیکم نعمتی »; و نعمت خود را بر شما تمام کردم.

ابتدا باید روشن کرد که در این عالم نعمت چیست. آیا هرچه خداوند آفریده برای همه مردم نعمت است؟ ممکن است یک چیز برای فردی نعمت باشد، ولی همان چیز برای دیگری بلا به حساب آید. شاید برتر از قرآن - پس از وجود ائمه اطهار: - در این عالم، نعمتی نباشد. با وجود این، خداوند درباره قرآن می فرماید: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا» (اسراء: 82)

مفسر بزرگ قرآن، مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبائی در تفسیر المیزان نعمت الهی را چنین توضیح می دهد:

مراد از نعمت همه آن چیزهایی است که با طبع انسانی سازگار باشد و از آن امتناع نورزد. همه اشیا از آن نظر که در نظام کلی تدبیر الهی قرار گرفته و به یکدیگر متصل و مربوط اند و اجزای آن ها با یکدیگر سازگار و ملایم است، نعمت الهی هستند. از این رو، در آیه 24 سوره ابراهیم می فرماید. «و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها» یا در جای دیگر می فرماید: «و اسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة » (لقمان: 20) ولی با این وجود، خداوند برخی از آن ها را به اوصاف شر و لهو و لعب و اوصاف ناپسند دیگری توصیف نموده است. به عنوان مثال، می فرماید: «و ما هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب »(عنکبوت: 64)

این آیات دلیل بر آن است که آنچه نعمت به شمار آمده تنها در صورتی نعمت است که با غرض و هدفی که خداوند از آفریدن آن ها برای انسان داشته موافق باشد; زیرا آن ها به این منظور آفریده شده که از سوی خداوند کمکی برای انسان باشد تا در راه سعادت حقیقی خود - که همان قرب و نزدیکی به خداوند بر اثر بندگی و فروتنی در برابر پروردگار است - از آن ها بهره گیرد. بدین روی، می فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون » (الذاریات:56)

پس هرچه را که انسان بدین منظور مورد استفاده قرار دهد که به ساحت و قرب الهی راه یابد و خشنودی او را به دست آورد نعمت است. ولی اگر از آن ها در راه شیطان و نافرمانی او بهره گیرد برای انسان نقمت و بلا خواهد بود.

در نتیجه، موجودات این عالم به خودی خود، نعمت یا نقمت نیست، مگر به اعتبار نوع و شکل تصرفی که انسان در آن ها انجام می دهد. اگر در راه عبودیت باشد نعمت است و اگر در راه نافرمانی و بندگی شیطان باشد نقمت و بلا.

معنای این سخن در واقع، آن است که «نعمت » عبارت است از ولایت و سرپرستی الهی و هر چیزی در صورتی نعمت به حساب می آید که مشتمل بر ولایت الهی باشد. «الله ولی الذین آمنوا.» (بقره:275); «ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم.» (محمد:16)بنابراین، اسلام، که «مجموعه ای از دستوراتی است که از سوی خداوند نازل شده تا او را بپرستند»، در ظاهر، دین است اما از آن حیث که عمل به آن ها مشتمل بر ولایت خدا و رسول و اولیای امر: می باشد، نعمت است. ولایت هم مانند قرآن است; برای برخی نعمت و برای برخی نعمت است. به عبارت دقیق تر، در یک مرتبه، برای همه نعمت و در مرتبه دیگر، برای برخی نعمت و برای برخی نقمت است. در ارائه راه برای همه نعمت است ولی در بهره گیری و ایصال الی المطلوب برای افراد فرق می کند.

ولایت خداوند - یعنی تدبیر امور بندگان به وسیله دین - تمام نمی شود، مگر به ولایت رسول(ص) و ولایت او نیز جز به واسطه ولایت اولی الامر پس از حضرت رسول(ص) - یعنی: تدبیر امور دینی مردم به اذن خداوند - تمام نمی شود. «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.» (نساء:(ص 59); «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.» (مائده:55)

پس ماحصل معنای آیه چنین می شود: روزی که کافران از دین شما ناامید شدند، مجموع معارف دینی را که بر شما نازل کرده بودم با ولایت کامل ساختم و نعمت خود را - یعنی: ولایت را که عبارت از تدبیر و اداره الهی در امور دینی است - بر شما تمام کردم.

تا آن روز تنها ولایت خدا و رسول او(ص) بود و چنین ولایتی تا زمانی که وحی نازل می شد کفایت می کرد، ولی برای دوره پس از انقطاع وحی، که رسولی در بین مردم نیست تا از دین خدا دفاع کند، نیاز است که از سوی خداوند کسی منصوب شود و به این مهم قیام نماید و او همان ولی پس از رسول خدا(ص) است.

نتیجه آن که ولایت تکمیل قانونی است که ناقص بوده و با نصب ولی امر پس از پیامبر(ص) تمام گردیده و اکنون که دین و تشریع آن کامل شده و نعمت ولایت تمام گشته خدا دین اسلام را برای بندگان خود پسندیده که همان دین توحید است و در آن غیر از خدا دیگری پرستش نمی شود. هم چنین غیر از خداوند و رسول یا ولی امری: که خدا امر به اطاعت او کرده از دیگری اطاعت نمی شود. (3)

از بیانات قبل، روشن شد که تنها نعمت در این عالم، نعمت ولایت و سرپرستی خداوند و به دنبال آن رسول او و اولی الامر است. سایر چیزهایی که خداوند آفریده اگر تحت این ولایت قرار گیرند و در راه بندگی و اطاعت از خداوند به کار گرفته شوند نعمت اند، و گرنه جز بلا و نقمت چیزی نخواهد بود.

به عنوان مثال، از جمله نعمت های الهی، وجود، طول عمر، سلامتی، و مال و ثروت است. اگر این ها در راه بندگی خداوند به کار گرفته شوند نعمت هستند، ولی اگر در راه بندگی شیطان و آزار مردم صرف گردند بلا و مصیبت خواهند بود. «ولا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین.» (آل عمران:178)

امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق می فرماید: «وعمرنی ما کان عمری بذلة فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک قبل ان یسبق مقتک الی او یستحکم غضبک علی.»

به کار گرفتن این امکانات در راه بندگی خداوند به معنای تصرف در آن هاست، به گونه ای که تدبیر پروردگار عالم اقتضا می کند. چنین عملکردی تحت ولایت خداوند بودن را می رساند. ولایت خداوند به ولایت رسول او(ص) و ولایت رسول(ص) به ولایت ائمه اطهار: تمام می شود.

پس روشن شد که اصل نعمت در این عالم، ولایت است و سایر چیزها اگر تحت این ولایت درآیند نعمت اند، ولی اگر از محدوده این ولایت خارج شوند، نه تنها نعمت نیستند، بلکه بلا و مصیبت خواهند بود: «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.»

امام هشتم، علی بن موسی الرضا(ع)، فرمودند: «لیس فی الدنیا نعیم حقیقی.» عده ای گفتند: با توجه به آیه مزبور، آیا آب خنک و امثال آن نعمت الهی نیست؟ حضرت فرمودند: آیا آیه را چنین تفسیر می کنید؟ امام صادق(ع) فرمودند: «و لکن النعیم حبنا اهل البیت و موالاتنا یسال الله عنه بعد التوحید و النبوة.» (4) این نعمتی بود که روز هجدهم ماه ذی الحجه حجة الوداع در غدیر خم با اعلان نبی اکرم(ص) به ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و ائمه اطهار: به اتمام رسید و سبب رضایت پروردگار پس از23 سال نبوت حضرت رسول(ص) گردید.

طمع کافران، ناامیدی آن ها، اکمال دین و اتمام نعمت، و رضایت پروردگار، همه دریک روزواقع شده است. امابایداندیشید که آیا مجموعه این مسائل در روزی غیر از غدیر خم و روز نصب امیرالمؤمنین(ع) واقع شده است، باتوجه به این که بیش تر روایات فریقین روز غدیر را به عنوان شان نزول آیه ذکر کرده اند؟ آیا در سایر روزهایی که احتمال آن را عده ای مطرح کرده اند، ممکن است تمام این اتفاقات افتاده باشد؟ با بررسی روزهایی که در آن چنین احتمال داده شده کاملا روشن می شود که هیچ کدام از این روزها - غیر از روز غدیر - نمی تواند روز مورد نظر باشد.

مصادیق احتمالی «الیوم »

روزهایی که به عنوان مصداق «الیوم » ذکر شده از این قرار است:

1- روز بعثت و ظهور اسلام: از ظاهر آیه کریمه این گونه به نظر می رسد که در زمان نزول این آیه، مسلمانان دینی داشتند که کافران طمع به محو و ابطال آن بستند و مسلمانان نیز از آن ها می ترسیدند. اما خداوند در این روز زمینه ترس را برداشت و دین کامل شد و نعمت به اتمام رسید. هیچ کدام از این موارد مزبور در روز بعثت و ابتدای ظهور اسلام نبود و درآن روز، سخنی از طمع کافران و یاس آن ها وجود نداشت.

2- روز هجرت: در روز هجرت حضرت رسول(ص) از مکه به مدینه نیز هیچ کدام از خصوصیات مورد نظر مطرح نبوده است.

3- روز تشکیل حکومت: در ابتدای تشکیل حکومت اسلامی در مدینه منوره، هرگز کافران از محو و ابطال دین ناامید نبودند; زیرا در ابتدا، جنگ کافران با مسلمانان برای محو دین اسلام بود و جنگ برای غلبه و پیروزی با یاس و ناامیدی سازگاری ندارد.

4- روز فتح مکه: هرچند فتح مکه برای مسلمانان پیروزی بزرگی بود، ولی فتح مکه در سال هشتم هجری واقع شد و تا سال دهم احکام بسیاری نازل گردید. پس چگونه در این روز دین، کامل شد و نعمت به اتمام رسید؟

از این گذشته، بیان شد که جمله «الذین کفروا» شامل جمیع کافران می شود و با فتح مکه، هرچند بسیاری از کافران از دین اسلام قطع امید کردند، ولی بسیاری از آن ها هنوز از محو و ابطال دین اسلام ناامید نشده بودند و بسیاری از عهدنامه ها و پیمان ها با کافران هنوز برقرار بود و آن ها بر سنت مشرکان مراسم حج را انجام می دادند.

5- روز نزول و قرائت آیه برائت: در این روز، اسلام کاملا بر جزیرة العرب تسلط یافت و آثار شرک و بت پرستی محو شد و از آن پس، مشرکان در مراسم حج شرکت نداشتند. ولی با این همه، اکمال دین و اتمام نعمت در چنین روزی تحقق نیافت; چون این ماجرا در سال نهم هجری واقع شد و پس از آن، هنوز احکام بسیاری نازل می شد. هم چنین با وجود آن که کافران جزیرة العرب ناامید شدند، ولی کافران خارج جزیرة العرب هنوز از ابطال و محو دین اسلام ناامید نشده بودند.

6- روز عرفه: چنانچه معنای «الیوم » را «امروز» - یعنی: روز نزول آیه - بدانیم دو احتمال در این روز ذکر شده است: 1. روز عرفه; 2. روز غدیر. از قسمت های نخستین بحث روشن شد که هیچ کدام از خصوصیاتی را که آیه کریمه برای این روز ذکر کرده است در روز عرفه نمی توان یافت; یاس کافران، برداشته شدن زمینه ترس از مسلمانان، اکمال دین و اتمام نعمت، و رضایت پررودگار، هیچ یک با روز عرفه مطابقت ندارد.

بنابراین، تنها روزی که روز نزول آیه و دارای تمامی این خصوصیات می باشد روز غدیر خم است که شواهد تاریخی فراوان و روایات و شان نزول هایی که از فریقین نقل شده نیز آن را تایید می کند.

به عنوان مثال، بیش تر عامه نقل کرده اند که پس از نزول این آیه، حضرت رسول(ص) هشتاد و یک روز بیش تر عمر نکردند. (5)

از سوی دیگر، مورخان عامه وفات آن حضرت را روز دوازدهم ربیع الاول می دانند. (6)

از جمع بین این دو نقل و جمع و تفریق اعداد، ظاهر می شود که روز نزول آیه هجدهم ماه ذی الحجه - روز غدیر - بوده است، و این با روز عرفه چندین روز اختلاف دارد.

آیه اکمال در روایات

در این زمینه، ابتدا روایت شیعه از بیانات ائمه معصوم: و سپس روایات عامه نقل می گردد:

الف - روایات شیعه

روایاتی که روز نزول آیه را روز غدیرخم و ماجرای نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)به جانشینی پیامبر گرامی اسلام(ص) می داند:

1. قال ابوجعفر(ع): «و کان الفریضة تنزل بعد الفریضة الاخری و کانت الولایة آخر الفرائض فانزل الله عز و جل "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی."»

قال ابوجعفر(ع): «یقول الله عز و جل: "لا انزل علیکم بعد هذه الفریضة قد اکملت لکم الفرائض."» (7)

در تفسیر عیاشی و قمی و بحارالانوار روایات دیگری نیز شبیه همین نقل شده است. (8)

2. عن الصادقین 8: «انه انزل الله بعد ان نصب النبی(ص) علیا(ع) للانام یوم غدیر خم عند منصرفه من حجة الوداع.» قالا: «و هی آخر فریضة انزلها الله تعالی. لم ینزل بعدها فریضة.» (9)

3. فی الخصائص عن الصادقین 8: «نزلت هذه الایة (آیة التبلیغ) یوم الغدیر و فیه نزلت "الیوم اکملت لکم دینکم."» و قال الصادق(ع): «ای الیوم اکملت لکم دینکم باقامة حافظه و اتممت علیکم نعمتی ای بولایتنا و رضیت لکم الاسلام دینا ای تسلیم النفس لامرنا.» (10)

4. ابن بابویه... قال حدثنی القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم، قال: کنا مع الرضا(ع) بمرو... فتیمم(ع) ثم قال: «... و انزل الله فی حجة الوداع و هی آخر عمره(ص) "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا"فامر الامامة من تمام الدین...واقام لهم علیا(ع) اماما....» (11)

5. الطبرسی... عن ابی سعید الخدری: «ان رسول الله(ص) لما نزلت هذه الایة قال: «الله اکبر علی تمام الدین و کمال النعمة و رضی الرب برسالتی و ولایة علی بن ابی طالب(ع) من بعدی و قال: "من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله."»

6. الشیخ فی الامالی قال: اخبرنا ابوعبدالله محمد بن محمد النعمان.. عن الصادق قال امیرالمؤمنین(ع): «فان بولایتی اکمل الله لهذه الامة دینهم و اتم علیهم النعم و رضی لهم اسلامهم اذ یقول یوم الولایة لمحمد(ص): یا محمد اخبرهم انی اکملت لهم الیوم دینهم و اتممت علیهم النعم و رضیت لهم اسلامهم کل ذلک من الله علی فله الحمد.» (12)

7. الشیخ فی الامالی قال: اخبرنا جماعة عن ابی المفضل... عن ابی عبدالله(ع) عن علی امیرالمؤمنین(ع) قال: «سمعت رسول الله(ص) یقول: بناء الاسلام علی خمس... و ختم ذلک بالولایة فانزل الله عز و جل "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.» (13)

8. الشیخ فی الامالی قال: اخبرنا الحسین بن عبیدالله... عن الصادق جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه: قال حدثنا الحسن بن علی(ع): «فلما من علیکم باقامة الاولیاء بعد نبیکم(ص) قال: "الیوم اکملت..."» (14)

9- السید الرضی فی کتاب المناقب عن محمد بن اسحق عن ابی جعفر(ع) عن جده، قال: «لما انصرف رسول الله(ص) من حجة الوداع نزل ارضا یقال لها "ضوجان" فنزلت هذه الایة: "یا ایها الرسول بلغ..." ثم انزل الله تعالی علی نبیه: "الیوم اکملت لکم دینکم..."»

قال ابن اسحق: قلت لابی جعفر(ع): ما کان ذلک؟ قال: «سبع عشرة لیلة خلت من ذی الحجة... و کان سمع رسول الله(ص) بغدیر خم اثنا عشر رجلا.» (15)

از بررسی و دقت در روایات شیعه، که تنها نمونه هایی از آن ها نقل شد، روشن می شود که نزول آیه اکمال در روز غدیر خم و در ماجرای نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) توسط پیامبر گرامی اسلامی(ص) به جانشینی و خلافت خود می باشد و موضوع آیه مزبور ولایت و معرفی حافظ و نگهبان دین است که دین از مرحله نگهبان و حافظ شخصی - یعنی، پیامبر گرامی اسلام(ص) - به مرحله نگهبان و حافظ نوعی - یعنی، مساله ولایت ائمه اطهار: رسید و در نتیجه، دین اسلام مورد رضایت خداوند قرار گرفت و ناامیدی کفار را به دنبال آورد.

ب - روایات عامه

در بین عامه نیز روایات فراوانی مشاهده می شود که نزول آیه اکمال را روز غدیر خم و نصب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به جانشینی و خلافت خود و ولایت بر مسلمانان می داند و روزه گرفتن روز غدیر خم، که از اعیاد بزرگ اسلامی است، نیز از ابوهریره نقل شده است.

1. الحافظ ابونعیم الاصفهانی روی فی کتابه: «ما نزل من القرآن فی علی(ع)» قال:... عن ابی هارون العیدی عن ابی سعید الخدری 2: «ان النبی(ص) دعا الناس الی علی فی غدیر خم امر بما تحت الشجرة من الشوک فقم و ذلک یوم الخمیس فدعا علیا فاخذ بضبعیه فرفعها حتی نظر الناس الی بیاض ابطی رسول الله صلی الله علیه وآله ثم لم یتفرقوا حتی نزلت هذه الایة: "الیوم اکملت لکم دینکم..." الایه، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و بالولایة لعلی علیه السلام من بعدی...» فقال حسان:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم فاسمع بالرسول منادیا (16)

2. ابی المؤید موفق بن احمد در کتاب فضائل علی از سید الحفاظ شهرداربن شیرویه ... از ابوهریرة از ابن سعید الخدری مانند روایت اول را نقل کرده است. (17)

3. ابراهیم بن محمد الحموبنی از شیخ تاج الدین ... از ابی هارون العبدی از ابی سعید الخدری ... نیز مانند روایت اول را نقل کرده است.

4. ابراهیم بن محمد الحموبنی از سیدالحفاط و ابومنصور شهردار بن شیرویه ... از ابی هارون العبدی از ابی سعید الخدری.. . نیز مثل روایت اول را نقل کرده است. اما در دنباله آن می نویسد: هذا حدیث له طرق کثیرة الی ابی سعید سعدبن مالک الخدری الانصاری. (18)

5. عن نزول القرآن فی علی یرفعه الی علی بن عامر عن ابی الحجاف عن الاعمش عن عضة قال: نزلت هذه الایة علی رسول الله صلی الله علیه وآله فی علی بن ابی طالب علیه السلام "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک" و قد قال الله تعالی: "الیوم اکملت..."» (19)

6. الحافظ ابوبکر الخطیب البغدادی در تاریخش، ج 8، ص 290... از ابی هریره از پیامرصلی الله علیه وآله و از احمدبن عبدالله التیری ... از بی هریره... و ابن مغازلی... از ابی هریره... از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده است: «من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة کتب الله له صیامه ستین شهرا و هو یوم غدیر خم لما اخذ النبی صلی الله علیه وآله بیعة علی بن ابی طالب و قال: "من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره "فقال عمربن الخطاب: بخ بخ لک یا علی بن ابی طالب. اصبحت مولای و مولی کل مؤمن ومؤمنة. فانزل الله تعالی "الیوم اکملت ..."» (20)

7. اخرج ابن مردویه و ابن عساکر بسند ضعیف عن ابی سعید الخدری قال: «لما نصب رسول الله صلی الله علیه وآله علیا یوم غدیر خم فنادی له بالولایة هبط جبرئیل بهذه الایة "الیوم اکملت ..."» (21)

8. اخرج ابن مردویه والخطیب و ابن عساکر بسند ضعیف عن ابی هریرة قال: «لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانی عشر من ذی الحجة قال النبی صلی الله علیه وآله: "من کنت مولاه فعلی مولاه فانزل الله الیوم اکملت ..."» (22)

9. اخرج ابوعبید عن محمدبن کعب القرظی قال: «نزلت سورة المائدة علی رسول الله صلی الله علیه وآله فی حجة الوداع فیما بین مکة و المدینة...» (23)

بررسی روایات شیعه

در میان شیعه روایاتی دیده می شود که نزول آیه کریمه اکمال را روز عرفه می داند، هرچند شان نزول آیه را همان مساله ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بیان می کند:

1. محمدبن یحیی عن احمدبن محمد... عن ابی الجارد عن ابی جعفرصلی الله علیه وآله قال: سمعت ابا جعفر یقول: «فرض الله عزوجل ...» الی قوله «ثم نزلت الولایة و انما اتاه ذلک یوم الجمعة بعرفة انزل الله عز و جل "الیوم اکملت..." و کان کمال الدین بولایة علی بن ابی طالب علیه السلام...» (24)

2. عن جعفر بن محمد بن محمد الخزاعی عن ابیه قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: «لما نزل رسول الله صلی الله علیه وآله عرفات یوم الجمعة اتاه جبرئیل فقال له: یا محمد، ان الله یقرؤک السلام و یقول لک: قل: لا شک الیوم اکملت دینکم بولایة علی بن ابی طالب علیه السلام و اتممت علیکم نعمتی...» (25)

مرحوم علامه طباطبائی درباره این روایات می نویسند: از دقت در آیه کریمه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته » و احادیثی که ذیل این آیه بیان شده و از بررسی اوضاع اجتماعی اواخر عمر پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله، به این نتیجه قطعی دست می یابیم که آیه ولایت پیش از روز غدیر نازل شده بوده، ولی آن حضرت از اظهار و اعلان آن به دلایلی پرهیز می کرده اند تا زمانی که آیه «یا ایها الرسول بلغ ...» نازل شد. (26)

بنابراین، ممکن است که بیش تر سوره مائده و از آن جمله آیه اکمال - که مساله ولایت را بیان می کند - روز عرفه نازل شده، ولی حضرت رسول صلی الله علیه وآله بیان آن را تا روز غدیر به تاخیر انداخته باشند، هرچند آیه را روز عرفه تلاوت کردند.

پس می توان گفت: بین روایات درباره نزول آیه در روز عرفه یا روز غدیر منافاتی نیست; چون به اعتبار نزول ابتدایی، آیه در روز عرفه نازل شده و به اعتبار تلاوت آیه همراه با رساندن و تبلیغ مساله ولایت، در روز غدیر بیان شده است. (27)

مناسب است در این زمینه گفته شود که بین روایات اهل سنت - که دلالت بر نزول آیه در روز عرفه دارد - با روایات شیعه - که آیه را در مورد مساله ولایت و جریان غدیر می داند - منافاتی نیست.

بررسی روایات عامه

در مقابل روایاتی که از اهل سنت درباره آیه اکمال و نزول آن درباره ولایت ذکر شد، عده ای از عامه ادعای ضعف سند یا جعلی و دروغ بودن این روایات را دارند; مثلا، آلوسی در روح المعانی چنین ادعا می کند: «ولا یخفی ان هذا من مفتر یاتهم و رکاکة الخبر شاهدة علی ذلک فی مبتدا الامر ... و روایاتهم فی هذا الفصل ینادی لفظها علی وضعها.»

هم چنین در کتاب الدر المنثور ضمن نقل روایت از ابی سعید خدری و ابوهریره می گوید: سند این ها ضغیف است. در پاسخ به این سخن آلوسی، که این روایات اولا، از شیعه است. ثانیا، رکاکت خبر و الفاظ آن شاهد بر دروغ و جعلی بودن آن می باشد. باید گفت: این گونه کلمات از محقق و مفسر قرآن که با روایات نیز آشنایی دارد بسیار عجیب است; زیرا روایات اهل سنت از کتب معتبر آن ها، که حتما در اختیار آلوسی نیز بوده، نقل گردیده و دست کم، باید کتاب الدر المنثور سیوطی در اختیار او بوده باشد. پس چگونه است که او این روایات را در کتب عامه ندیده است؟ ثالثا، آیا بین روایات شیعه و روایات آن ها تفاوت زیادی وجود دارد یا این روایات هم مانند سایر روایات شیعه است که او باید ادعای جعلی بودن تمام روایات شیعه را داشته باشد؟ آیا کلمات این روایات و الفاظ آن ها با الفاظ و کلمات روایات عامه شباهتی ندارد؟ او باید ادعای خود را به صورت واضح و روشن بیان می کرد.

مرحوم علامه امینی چنین می فرماید: «الرکاکة التی حسبها فی الحدیث و جعلها شاهدا علی کونه من مفتریات الشیعة اهی فی لفظه؟ و لا یعدوه ان یکون لذة سایر الاحادیث المرویة و هو خال عن ای تعقید او ضعف فی الاسلوب او تکلف فی البیان او تنافر فی الترکیب جار علی مجاری العربیة المحضة او فی معناه و لیس فیه منها شی ء؟» (28)

اما درباره آنچه سیوطی در الدر المنثور و هم چنین در الاتقان آورده که سند این دو روایت را صحیح نمی داند و اشاره به ضعف آن می کند، لازم است توجه شود که:

اولا، روایات ابوهریره نزد خود عامه از معتبرترین روایات است. مرحوم علامه امینی ضمن بررسی رجال حدیث «صوم یوم الغدیر»، می نویسند:

«ابوهریرة اجمع الجمهور علی عدالته و ثقته فلانحتاج الی بسط المقال فیه.»

ثانیا، این روایات از طرق دیگری نیز نزد عامه نقل شده و راوی آنها منحصر به ابوهریره و ابوسعید خدری نیست.

مرحوم علامه طباطبائی می فرمایند: ضعف سند اشکالی به متن و بیان روایت وارد نمی کند; زیرا محتوای آیه کریمه اکمال با بیانی که در جمع خصوصیات یاس و اکمال و اتمام نعمت و رضایت گذشت، جز با مساله ولایت سازگاری ندارد. (29)

روایات نزول آیه در عرفه

برخی از روایات نزول آیه اکمال را روز عرفه بیان می کند. در کنار آن، بعضی از نویسندگان و مفسران یا راویان حادیث سعی کرده اندبه وسیله این روایات آیه اکمال رااز مساله ولایت و جریان غدیر بیگانه به شمار آورند. نمونه ای از این روایات چنین است:

- اخرج عبدبن حمید عن الشعبی قال: «نزل علی النبی صلی الله علیه وآله هذه الایة و هو بعرفة "الیوم اکملت..."» (30)

- اخرج ابن ابی شیبه و ابن جریر عن عنترة قال: «لما نزلت "الیوم اکملت لکم دینکم" و ذلک یوم الحج الاکبر بکی عمر فقال له النبی صلی الله علیه وآله ما یبکیک؟ قال: ابکانی انا کنا فی زیادة من دیننا فاما اذ کمل فانه لم یکمل شی ء قط الا نقص. فقال صدقت »

- اخرج الحمیدی و احمد و عبد بن حمید والبخاری و مسلم والترمذی والنسائی و ابن جریر و ابن المنذر و ابن حیان و البیهقی فی سننه عن طارق بن شهاب قال: قالت الیهود: «انکم تقرؤون آیة فی کتابکم لو علینا معشر الیهود نزلت لاتخذنا ذلک الیوم عیدا. قال و ای آیة؟ قالوا: "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی." قال عمر: والله انی لاعلم الیوم الذی نزلت علی رسول الله صلی الله علیه وآله فیه و الساعة التی نزلت فیها; نزلت علی رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة عرفة من یوم جمعة.» (31)

مانند این روایت که روز نزول آیه اکمال را روز عرفه می داند، در روایات عامه فراوان است، اما هم چنان که در بحث از روایت شیعه گذشت، اصل این مساله، که روز نزول آیه اکمال روز عرفه باشد منافاتی ندارد با این که آیه در مورد تبلیغ ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر باشد; چون این امکان وجود دارد که آیه اکمال در روز عرفه بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله نازل شده باشد ولی آن حضرت تلاوت همراه با تبلیغ ولایت و خلافت را به قرینه آیه «یا ایها الرسول بلغ...» تا روز غدیر به تاخیر انداخته و روز غدیر این جریان واقع شده باشد. این مطلب از بررسی شان نزول آیه تبلیغ به صورت کامل روشن می گردد. احتمال دو مرتبه نازل شدن آیه نیز هست، چنانچه درباره تعدادی از آیات این احتمال داده شده است.

صاحب الغدیر چنین نقل می کند:

«لا سیما مع امکان الجمع بنزول الآیة مرتین کما احتمله سبط ابن الجوزی فی تذکرته(ص 18) کغیر واحد من الآیات الکریمة النازلة غیر مرة واحدة و منها البسملة النازلة فی مکة مرة و فی المدینة اخری و غیرها مما یاتی.» (32)

اما در خصوص روایتی که به صورت های گوناگون از عمر نقل شده که شخصی یهودی گفت: آیه ای در کتاب شما هست که اگر بر ما یهود نازل شده بود آن روز را عید قرار می دادیم... و در ذیل تعدادی از این روایات آمده که عمر گفت: دین کامل شده و بعد از کامل شدن رو به نقصان خواهد گذاشت.

به این اظهار نظر و برداشت عمر از آیه اکمال مرحوم علامه طباطبائی اشکال کرده اند: این روایت این معنا را بیان می کند که در روز عرفه دین، ظاهر و غالب شده و در موسم حج در مکه استقلال یافته و مراد از اکمال دین صفای جو مکه و در اختیار مسلمانان بودن مراسم حج و عدم حضور مشرکان و کفار در مراسم است. به عبارت دیگر، مراد از اکمال دین و اتمام نعمت به کمال رسیدن وضع مسلمانان است، نه دین به معنای شریعت و معارف و احکامی که نزد خدا جعل شده; زیرا آنچه قابل نقصان است همین وضع ظاهری مسلمانان است. اما کلیات معارف و احکام، که از سوی خداوند تشریع شده، پس از اکمال و اتمام قابل نقصان نیست، علی رغم آنچه در روایت به آن اشاره شده است. در نتیجه، معنایی که برای اکمال دین بیان گردیده بر آیه کریمه منطبق نیست. چگونه خداوند ظاهر وضع مسلمانان را به خود نسبت دهد و بر مؤمنان منت گذارد که دین آن ها را کامل کند، در صورتی که بین مسلمانان منافقانی وجود داشتند که ضرر آن ها کم تر از کفار نبود و اجتماعات سری تشکیل می دادند. (33)

روایات نزول آیه در غدیر

اما در تعدادی از روایات، اضافه بر نقل نزول آیه اکمال در روز عرفه، راوی اکمال دین را نیز به عقیده خود تفسیر کرده است; مانند:

- «الیوم اکملت...» یقول: حلالکم و حرامکم;

- «الیوم اکملت...» قال: اخلص الله لهم دینهم و نفی المشرکین عن البیت;

- «الیوم اکملت...» حین نفی الله المشرکین عن المسجد الحرام و اخلص للمسلمین حجهم;

- «الیوم اکملت...» قال: تمام الحج و نفی المشرکین عن البیت.

از دقت در این گونه روایات به طور کامل روشن می شود که آنچه راوی نقل می کند فهم و نظر خود اوست و هیچ گاه کلامی از پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله نقل نکرده و حتی به آن حضرت هم نسبت نداده است. در نتیجه، این ها از حد یک اظهارنظر چیزی افزون تر نیست و باید دقت کرد که این اظهارنظر با ظاهر آیه و سایر روایات و کلمات ائمه اطهارعلیهم السلام وصحابه منافاتی نداشته باشد.

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، آیه اکمال می فرماید: «امروز خداوند دین شما را کامل کرد» و دین مجموعه ای از معارف و احکامی است که از سوی خداوند تشریع می شود و این مجموعه چیز مستقلی است و در کنار آن، اوضاع و احوال و رفتار اجتماعی مسلمانان چیز دیگری است که نباید بین این دو اشتباه شود. آنچه در روایات عامه آمده مربوط به بیان وضع ظاهری اجتماع مسلمانان است که مشرکی در مراسم حج نباشد.

معنای اکمال دین به بیان حلال و حرام نیز فهم راوی است و با ظاهر آیه مناسبتی ندارد; چون در این روز حکمی بیان شد که خصوصیات فراوانی داشت: یاس و نا امیدی کفار، اکمال دین، اتمام نعمت، و رضایت پروردگار نسبت به دین مقدس اسلام. این مجموعه خصوصیات در کدام یک از حلال و حرام احکام دین وجود دارد؟ آیا در تحریم خون و مردار و وشت برخی از حیوانات... این اهمیت وجود دارد؟

هم چنین این احکام آخرین احکامی نبود که بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نازل می شد، بلکه پس از آن احکام دیگری مثل آیه کلاله بر آن حضرت نازل شد. طبری از مفسران عامه در تفسیر خود چنین می نویسد: «فاما الفرائض والاحکام فانه قد اختلف فیها هل کانت اکملت ذلک الیوم ام لا...؟ و لا یدفع ذوعلم ان الوحی لم ینقطع عن رسول الله صلی الله علیه وآله الی ان قبض بل کان الوحی قبل وفاته اکثر ماکان تتابعا...» (34)

بررسی آراء مفسران عامه

1. درباره بخش اول از آیه «الیوم یئس الذین کفروا»، مفسران عامه تفاسیری بیان می کنند که اجمالا نقد و بررسی می شود: بیش تر مفسران در تفسیر این بخش از آیه، دو احتمال نقل می کنند:

- کفار از حلال کردن این محرمات نا امید شدند.

- کفار از غلبه بر دین شما نا امید شدند.

آلوسی در روح المعانی آورده است: «والمراد انقطع رجاؤهم من ابطال دینکم و رجوعکم عنه بتحلیل هذه الخبائث و غیرها او من ان یغلبوکم علیه.» (35)

فخر رازی نیز تفسیر آیه را چنین بیان می کند: «فیه قولان: الاول یئسوا من ان تحللوا هذه الخبائث والثانی یئسوا من ان یغلبوکم علی دینکم.» () 36

زمخشری در تفسیر کشاف نیز همین دو احتمال را بیان می کند: «یئسوا منه ان یبطلوه ... و یئسوا من دینکم ان یعلنوه.» (37)

طبری در ذیل آیه کریمه می نویسد: «انقطع طمع الاحزاب و اهل الکفر والجحود ایها المؤمنون من دینکم ان تترکوه فترتدوا عنه.» (38)

در توجیه این تفسیر، می گویند: در روز عرفه حضرت رسول صلی الله علیه وآله دیدند هیچ مشرکی در موقف دیده نمی شود و مسلمانان بدون مانع اعمال حج را انجام می دهند.

2. در مورد بخش دوم آیه - «الیوم اکملت لکم دینکم » - مفسران عامه احتمالات و تفاسیر گوناگونی بیان کرده اند: طبری در جامع البیان بهترین اقوال را چنین بیان می کند: «اولی الاقوال فی ذلک بالصواب ان یقال ان الله عزوجل اخبر نبیه صلی الله علیه وآله و المؤمنین بانه اکمل لهم یوم نزول هذه الآیة علی نبیه(ص) دینهم بافرادهم بالبلد الحرام و اجلائه عنه المشرکین...»

صاحب تفسیر کشاف اکمال را این چنین تفسیر کرده است: «کفیتکم امر عدوکم و جعلت الید العلیا لکم.... او اکملت لکم ما تحتاجون الیه فی تکلیفکم من تعلیم الحلال والحرام...»

در تفسیر روح المعانی این آیه چنین توجیه شده است: «بالنصر و الاظهار لانهم بذلک یجرون احکام الدین من غیر مانع و به تمامه...» عن ابن عباس والسدی: «اکملت لکم حدودی و فرائضی و حلالی و حرامی.»

بیش تر مفسران عامه نزول آیه را روز عرفه در حجة الوداع می دانند و می گویند دین کامل شد به این که شهر مکه منحصرا در اختیار مسلمانان گردید و یا این که اکمال دین به بیان حرام ها و حلال ها وحدود فرایض است و یاغلبه ونصرت با مسلمانان بود.

آنچه از مجموع کتب تفسیری و تحقیقی اهل سنت درباره تفیسر آیه اکمال مورد توجه است این نکته می باشد که آن ها سعی دارند نزول آیه اکمال را روز عرفه بدانند. بدین منظور، ربط بین این آیه و مساله غدیر و ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را نادیده گرفته و انکار کرده اند. ولی در بیان مراد آیه در روز عرفه از تعابیری استفاده کرده اند که از ظاهر آیه به دور است. نمونه این قبیل تفاسیر گذشت.

اگر بخواهیم به صورت خلاصه این آراء و نظریات را نقد و بررسی کنیم همان گونه که در بیانات قبلی ذکر شد،در تفسیر آیه باید به نکاتی توجه کرد:

آنچه آیه کریمه بر آن تاکید دارد اصل دین است. (یاس از دین و اکمال دین) و آنچه اهل سنت در تفسیر آیه بیان کرده اند مربوط به وضع ظاهری اجتماع مسلمانان و رفتار آن ها است و ربطی به اصل دین ندارد. چگونه ممکن است خلوص نیت یا تعلیم اعمال حج موجب اکمال دین باشد؟ هم چنین در یاس کفار، اگر مراد ناامیدی کفار و مشرکان قریش است این ناامیدی روز فتح مکه در سال هشتم هجری واقع شد، نه روز عرفه سال دهم هجری. و اگر مراد یاس و ناامیدی کفار و مشرکان عرب باشد این واقعه نیز روز نزول آیه در سال نهم هجری اتفاق افتاد، نه روز عرفه سال دهم. اگر هم مراد جمیع کفار - از یهود و نصاری و مجوس و غیر آن ها - منظور است که اطلاق آیه نیز همین را بیان می کند. این ها از دین اسلام قطع امید نکردند، مگر وقتی که خداوند آنچه را که مایه امید و طمع آنان بود به یاس و ناامیدی مبدل کرد. آن ها امیدوار بودند که روزی حافظ و نگهبان این دین از دنیا برود و سرپرست و نگهبانی برای دین و مسلمانان باقی نماند و در آن روز به امید و آرزوی خود برسند; دین را از بین ببرند. اما خداوند در روز غدیر با معرفی ولی امر مسلمانان و خلیفه و جانشین پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله و معرفی سرپرست و نگهبان نوعی ائمه اطهارعلیه السلام در ادامه نگهبانی شخصی حضرت رسول صلی الله علیه وآله امید مطلق کفار را به یاس مبدل ساخت.

هرگونه بیانی برای یاس در این آیه کریمه غیر از این مواجه با اشکالاتی خواهد بود که ذکر آنها گذشت. البته تعدادی از مفسران عامه اجمالا گفته اند که کفار از دین شما مایوس شدند، ولی در بیان این مطلب که روز عرفه چه اتفاقی رخ داد که مایه قطع امید کفار از دین گردید بیان روشن و گویایی وجود ندارد.

مساله دیگری که در نقد آراء مفسران عامه مهم است این که آیا بیان محرماتی که قبلا نیز در آیات سوره های قبلی برای مسلمانان بیان گردیده (و در روز عرفه با اضافات مختصری گفته شد) اکمال دین به حساب می آید؟ باید توجه داشت که پس از روز عرفه تا آخر عمر حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله بیان احکام ادامه داشت و روز عرفه آخرین احکام نیامده است تا به این دلیل اکمال دین باشد.

طبری در جامع البیان می نویسد: در این که احکام و فرایض در این روز کامل شده باشد اختلاف است. از ابن عباس و سدی و براء بن عازب نیز نقل گردیده که آخرین آیه ای که بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله نازل شده آیه کلاله بوده و معلوم است که اواخر عمر آن حضرت وحی بیش تر نازل می شده و در نتیجه، آخرین حکم آیه کلاله آست که احکام و فرایض را بیان می کند: «فاما الفرائض و الاحکام فانه قد اختلف فیها هل کانت اکملت ذلک الیوم ام لا...» (39)

اما آنچه را خود طبری به عنوان اکمال دین می پذیرد که شهر مکه در اختیار مسلمانان بود و کفار از آنجا کوچ کردند نقد گردید که این وضع موجود مسلمانان است و ربطی به اصل دین تشریع شده از سوی خداوند ندارد.

شبهه فخر رازی

فخر رازی می نویسد: این آیه دلالت بر بطلان قول رافضه دارد، به این بیان که خداوند در این آیه می فرماید: کفار از تبدیل دین ناامید شدند و دیگر از آن ها نترسید و اگر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام از طرف خداوند و رسول صلی الله علیه وآله او نص صریح و روشنی داشت در نتیجه، باید کسانی که قصد مخفی کردن یا تغییر آن را داشتند ناامید شده باشند و دیگر کسی از صحابه قدرت بر انکار یا تغییر و پوشاندن آن را نداشته باشد و چون این چنین نشد، معلوم می شود ادعای شیعه دروغ است. (40)

در پاسخ به این شبهه، باید گفت سال ها پیش از فخر رازی، امام صادق علیه السلام شبهه او را پاسخ داده و فرموده اند: «یئس الکفرة و طمع الظلمة.» (41)

علاوه بر آن که خود آیه پاسخ شبهه را کاملا بیان کرده، خداوند بلافاصله پس از یاس کفار می فرماید: «فلا تخشوهم »; دیگر از کفار نترسید، امید آن ها به یاس تبدیل شده است، ولی «و اخشون »; از من بترسید. معلوم است این بخش از آیه در مقام تهدید و تحذیر مسلمانان است; همان گونه که از کفار می ترسیدید و من شما را در امان نگه داشتم و کفار را نا امید کردم، از من بترسید - یعنی: مبادا همان فسادی که ممکن بود از ناحیه کفار در دین ایجاد شود از ناحیه خود شما مسلمانان ایجاد گردد و بر اثر کفران نعمتی که در این روز آن را بر شما تمام کردم و کنار گذاشتن این دین کامل و مورد پسند خداوند، نعمت از شما گرفته شود و به نقمت و بلا تبدیل گردد. البته مسلمانان این کار را کردند و خدا هم کرد. (42)

پی نوشت های قسمت دوم

1- نویسنده جامع البیان، در ج 6، ص 52 نوشته است: «بافرادهم بالبلد الحرام و اجلائه عند المشرکین.»

2- علامه امینی، الغدیر، ج 1، ص 234

3- سید محمدحسین طباطبائی، المیزان

4- حویزی، نورالثقلین، ج 5، ص 664

5- محمدبن جریر طبری در جامع البیان، ج 6، ص 51 می نویسد: «مکث النبی(ص) بعد ما نزلت هذه الایة احدی و ثمانین لیلة / جلال الدین سیوطی،الدرالمنثور، ج 3،ص 16/ فخررازی،تفسیرالکبیر، ج 12، ص 139/ ابی السعود، تفسیرابی السعود، ج 3،ص 7 / رشید رضا، المنار، ج 6، ص 154

6- مرحوم علامه امینی نقل کتب تاریخی عامه را ذکر کرده اند. ر.ک. به: الغدیر، ج 1، ص 230

7- محمدبن یعقوب کلینی اصول کافی، ج 1، ص 289، روایت 4 / نورالثقلین، ج 1، ص 587، روایت 24 / هاشم بن سلیمان بحرانی البرهان، ج 1، ص 444، روایت 16 / محمدباقر مجلسی بحارالانوار، ج 37، ص 138، روایت 29

8- نورالثقلین، روایت 27، ص 588 / البرهان، ج 1، ص 444، روایت 14 / فضل بن حسن طبرسی/ مجمع البیان (رحلی)، ج 2، ص 159

9- الولایة و الامامة، ص 105 / غایة المرام، ص 338

10- الامامة و الولایة، ص 105 / الغدیر، ج 1، ص 234

11- البرهان، ج 1، ص 435، روایت 2

12- البرهان، ج 1، ص 435

13- البرهان، ج 1، ص 435

14- البرهان، ج 1، ص 435

15- البرهان، ج 1، روایت 9

16- الغدیر، ج 1، ص 232 / البرهان، ج 1، ص 445، روایت 9

17- الغدیر، ج 1، ص 235 / غایة المرام به نقل از: المیزان، ج 5، ص 192

18- الغدیر، ج 1، ص 235

19- المیزان، ج 5، ص 193

20- الغدیر، ج 1، ص 233 / المیزان، ج 5، ص 195

21- الدرالمنثور، ج 3، ص 19

22- الدرالمنثور، ج 3، ص 19

23- الدرالمنثور، ج 3، ص 3

24- نورالثقلین، ج 1، ص 588، روایت 26

25- البرهان، ج 1، ص 444، روایت 15

26- البرهان، ج 1، ص 587، حدیث 26

27- المیزان، ج 5، ص 196

28- ر. ک. به: الغدیر، ج 1، ص 237

29- المیزان، ج 5، ص 195

30- الدر المنثور، ج 3، ص 17

31- الدرالمنثور، ج 3، ص 17

32- الغدیر، ج 1، ص 237

33- المیزان، ج 5، ص 197

34- محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج 6، ص 52

35- آلوسی، روح المعانی، ج 6، ص 60

36- تفسیر کبیر، ج 11، ص 137

37- زمخشری، کشاف، ج 1، ص 605

38- تفسیر جامع البیان، ج 4، ص 51

39- جامع البیان، ج 6، ص 52

40- تفسیر کبیر، ج 11، ص 140

41- بحارالانوار، ج 37، ص 134

42- المیزان، ج 5، ص 178