پيوند درياي جمال فاطمي و جلال علوي

 

نويسنده:مهديه‌سادات مستقيمي

 

مظهر تناکح قدسي اسماي حق

 

چکيده:

در نظام معرفتي عرفان، تناکح و زوجيت در همة مراتب کلي وجود محقق مي‌شود. پيوند بين مظاهر جلال و جمال در همه گسترة هستي، از عالم ناسوت تا عالم لاهوت، ساري و جاري است و نکاح برحسب هريک از اين عوالم، معناي خاصي همراه با ظهورات و ثمراتي، متناسب با آن عوالم پيدا مي‌کند. تناکح دو وجود علوي و فاطمي، به عنوان مظاهر تامّ اسماي جلال و جمال، نوراني‌ترين نکاح در همة عوالم است و پيوند اين دو دريا، به مصداق کريمه «مرج‌البحرين يلتقيان» والاترين ثمرات را تقديم جهان هستي نموده است. اين نوشتار، با تحليلي عرفاني، به برخي از جزئيات در پيشينة ازدواج، خواستگاري و عقد اين دو وجود مقدس توجه نموده و سپس به راز عقد آسماني آن‌ها در زوجيت عام هستي پرداخته است.

واژگان کليدي:

حضرت علي(عليه السلام)، حضرت فاطمه(سلام الله عليها)، عقد، نکاح، ازدواج، عالم، جلال، جمال، مودت، ثمره وجودي.

 

منزلت فاطمه(سلام الله عليها)

 

 

فاطمه(سلام الله عليها) در خانة نوراني پيامبر اکرم(صلي الله عليه واله)، چشم به دنيا گشود. خانه‌اي که محل رفت و آمد فرشتگان و مهبط روح‌الأمين بود و براي اهل آسمان نورافشاني مي‌کرد و مطاف ساکنان ملکوت و پرده‌نشينان لاهوت بود.

وي در دوران کودکي، در آغوش پدر خود، خاتم الأنبياء و مادر خود خديجه کبري، پرورش يافت و از آن‌جا که قرةالعين رسول (صلي الله عليه واله) و ماية روشني چشم وي بود، چشم اميد، الطاف، توجهات و احترام خاص همه را به وجود نازنين خويش معطوف مي‌داشت.

در دوران کودکي، فاطمه(سلام الله عليها) در شرايطي بود که گويا تنها فرزند خانواده محسوب مي‌شد؛ خانواده‌اي که پسر نداشت و خواهران بزرگ او پيش از وي ازدواج کرده و از خانه رفته بودند. از اين‌رو، وجود مبارک و خاطر لطيف و نازکش، تنها همنشين و همراز مادر و پدرش محسوب مي‌گشت.

هنگامي که حضرت خديجه(سلام الله عليها) از دنيا رحلت فرمود، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فقط پنج سال داشتند. خواهرانش، فاطمه بنت اسد و جمعي از زنان بني‌هاشم آرزوي خدمتش را داشتند و حضرت رسول (صلي الله عليه واله) به ايشان توصيه فرمودند که از تشرف حضورش قصوري نورزند و از وي استعانت نمايند.

آن مخدره با کسي جز حضرت رسول (صلي الله عليه واله) زياد انس نداشت و شب و روز خود را با مرحمت‌هاي آن بزرگوار مشغول مي‌نمود. وي در صيام ايام و قيام ليالي مراقبت و مواظبت فوق‌العاده داشت و بر عبادات و طاعات، چنان اهتمام و اقبال مي‌فرمود و آنسان به عبادت، عشق مي‌ورزيد که زنان زمانش را شگفت‌زده مي‌کرد و همگان از اين‌که فاطمه (سلام الله عليها) چگونه با آن کمي سن، آنسان تحمل مشقت‌هاي عبادت را مي‌نمود، تعجب مي‌کردند.

فاطمه (سلام الله عليها) بعد از خديجه(سلام الله عليها)، سه سال ديگر در مکه بود و در سن هشت سالگي (بـه روايت أسماء)، از همه زنـان عالميان دانـاتر بـود. (طبـري، بي‌تا: ص41) بنـابراين، هرچند سن ازدواج فاطمه(س)، پايين بود ولي هرگز وي از جهت رشد و بالندگي جسمي و روحي در حد همسالان خويش باقي نماند بلکه اين وجود نازنين و مبارک، از همان سنين خردسالي داراي عظمت و جلالي بود که کوه‌ها را به تعظيم خود وامي‌داشت و قامت قيامت کبري محمدي (صلي الله عليه واله) را در برابر خويش خاضع مي‌نمود. خسروي خوبان عالم و سر سلسلة کائنات، دست وي را مي‌گرفت و در جاي خود مي‌نشاند. احترام متقابل پيامبر(صلي الله عليه واله) به فاطمه(سلام الله عليها)، قبل از اينکه وي به منزل علي(ع) برود، از سنخ احترام يک پدر به دختر نبود. راز اين تجليل و شکوه اين احترام، سري است به عظمت ليلةالقدر و حرمت تعظيم پيامبر (صلي الله عليه واله) در مقابل حريم فاطمه (سلام الله عليها)، حقيقتي است که در مشکوة اسرار الهيه به همة عوالم ملک و ملکوت نورافشاني مي‌کند و اين معنا را براي حقيقت‌شناسان بازگو مي‌نمايد که فاطمه(سلام الله عليها) در همان سنين کم، گويا محمد(صلي الله عليه واله) است و محمد(صلي الله عليه واله) گويا همان فاطمه(سلام الله عليها) است.

قرائن نشان مي‌دهد که فاطمه کسي است که اگر شرايط اقتضا مي‌کرد و اگر مرد مي‌بود، خاتم‌الأنبياء مي‌شد. بنابراين نتيجه مي‌گيريم، سن ازدواج فاطمه (که بنابر اختلاف روايات 9 يا 13 يا...) است، نمي‌تواند الگوي مطلقي براي اقتدار باشد و بهترين سن ازدواج هر دختري در هر شرايطي اين سن نيست بلکه شرايط ازدواج معقول دختران اين است که به حداقل رشادت و بلوغ فکري رسيده باشند.

فاطمه نيز نه به عنوان يک دختر کم سن و سال، بلکه به عنوان بانوي بسيار جليل‌القدر، در آسمان ناپيداي کرانة زندگي علي(عليه السلام) قدم گذاشت. زيرا نمو فاطمه(سلام الله عليها) از کودکي، با نماي جسماني و رشد عقلاني ساير اطفال، قابل قياس نبود. «آنچه که روايات نشان مي‌دهد اين است که ظاهراً امتيازات و ويژگي‌هاي عجيبي در رشد و نمو جسماني ايشان وجود داشته است.»(1)(رک. مجلسي، 1404: ج3، ص9)

دربارة رشد عقلي و معنوي فاطمه (سلام الله عليها)، از همان زمان طفوليت، حکايات شگفتي در تاريخ به يادگار مانده است که نمونة آن، سخن ام سلمه مي‌باشد: «تزوّجني رسول الله(صلي الله عليه واله) و فوّض أمر ابنته اليّ فکنت ادبها و کانت والله لهي أداب و أعرف بالأشياء کلها.» (فـاطمة الـزهراء در آينـه تاريخ، 1379: ص 18) «پس از ازدواج پيامبر(صلي الله عليه واله) با من، آن حضرت(صلي الله عليه واله)، دخترشان فاطمه (سلام الله عليها) را به من سپرد و من مسئول تربيت و رسيدگي به امور او بودم ولي به خدا سوگند وي در عمل از من کوشاتر و آشناتر به هر چيز بود».

 

خواستگاري مطهّر

 

 

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) به لحاظ کمال، جمال، نسب و شرف، در چنان اوجي بودند که خواستگاران بسياري داشتند. از ميان سرشناسان، مهاجران، انصار و مالداران قريش، بسياري بودند که خواستگاري‌هايي از حضرت رسول(صلي الله عليه واله) انجام داده بودند ولي پاسخ ايشان هربار اين بود: «در انتظار قضاي الهي باش.» (کاتب واحدي، بي‌تا: ج8 ، ص 19)

به نقل طبقات الکبري، حتي ابوبکر و عمر هم از وي خواستگاري کرده بودند اما پاسخ پيامبر(صلي الله عليه واله) به همه آن‌ها منفي بود. بدين ترتيب آن حضرت(صلي الله عليه واله) افراد متعددي را رد فرموده بودند. (الاربلي، 1995م: ج1، ص371) حتي عده‌اي از بزرگان با نفوذي که بر بلنداي مقام دختر رسول اکرم(صلي الله عليه واله) آگاه نبودند، مسئله خواستگاري از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را زمزمه مي‌کردند اما پيامبر(صلي الله عليه واله) خوش نداشتند، کسي در اين رابطه سخن بگويد و با بعضي از خواستگاران نيز به گونه‌اي رفتار مي‌کردند که ايشان مي‌فهميدند که پيامبر(صلي الله عليه واله) به واسطة اين پيشنهاد از آنان رنجيده است.

در ساير روايات، عذرهاي ديگري نيز براي رد خواستگاران نقل شده است که نشان از اطلاع پيامبر(صلي الله عليه واله) بر امري عظيم داشت. چنانچه فرمودند: «امر ازدواج فاطمه(سلام الله عليها) به دست خداوند است. (همان)

اين جريان، براي کساني که اوج مقام اين دو نفس مطهر را نزد حضرت رسول(صلي الله عليه واله) مي‌دانستند، واقعه‌اي متوقع بود؛ زيرا پيامبر اکرم(صلي الله عليه واله) به وجود نازنين فاطمه(سلام الله عليها) مي‌فرمودند: «من ترا به همسري کسي درمي‌آورم که از همه نيکوخوترست و در دين اسلام از همه پيشقدم‌تر.» (اميني، بي‌تا: ج3، ص 20)

گاهي انصار به علي‌ابن ابيطالب(عليه السلام) پيشنهاد مي‌کردند که از فاطمه(سلام الله عليها) خواستگاري نمايد اما امام علي(عليه السلام) به دلايلي بدين امر اقدام نمي‌فرمود. نقل است که روزي سعدبن معاذ به همراه جمعي ديگر، براي بيان اين پيشنهاد به جستجوي علي(عليه السلام) پرداختند و وي را در يکي از نخلستان‌ها، در حالي که به کار مشغول بود، يافتند. از او خواستند که براي خواستگاري فاطمه (سلام الله عليها) تعجيل نمايد. علي(عليه السلام) که آرزومند چنين وصلتي بود، کار خويش را رها کرد و به خانه برگشت و پس از تطهير و تنظيف، روانة منزل رسول خدا(صلي الله عليه واله) شد و پس از عرض سلام در حضور مبارک پيامبر(صلي الله عليه واله) نشست، در حالي که بر چهرة نوراني‌اش، سرخي حيا نشسته بود.

علي(عليه السلام) سر مبارکش را پايين انداخت و نتوانست تمناي خود را بر زبان آورد. لختي گذشت، در حالي که هر دو وجود مبارک، ساکت بودند. لب‌هاي پيامبر(صلي الله عليه واله) به تکلم درآمد و اين سکوت شکسته شد و آن حضرت(صلي الله عليه واله) فرمودند: يا علي! گويا براي خواسته‌اي نزد من آمده‌اي که از اظهار آن شرم داري. بدون پروا، حاجت خود را بخواه و مطمئن باش که پذيرفته مي‌شود. علي(عليه السلام) در پاسخ عرض کرد: اي رسول خدا(صلي الله عليه واله) پدر و مادرم فدايتان باد. من در خانه شما بزرگ شده‌ام، با مهر شما پرورش يافته‌ام و نيکوتر از پدر و مادرم، در تربيت من کوشش فرموده‌اي و از فيض وجود تو، هدايت يافته‌ام. اي پيامبر خدا! سوگند به خدا که اندوخته دنيا و آخرت من تويي، اکنون آن هنگامي رسيده است که بايد خانواده‌اي تشکيل دهم و با او انس گيرم. اگر مصلحت باشد و تو فاطمه(سلام الله عليها) را به عقد من درآوري، سعادت بزرگي نصيب من شده است. (الاربلي، 1995م: ج2، ص 355)

پيامبر(صلي الله عليه واله) که از اسرار ازل و أبد خبر داشت و چهرة عقد آسماني علي(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) را در ملکوت عالم، نظاره فرموده بود. از اين پيشنهاد خرسند گرديد و فرمود: علي، پيش از تو کساني به خواستگاري فاطمه(سلام الله عليها) آمده بودند اما دخترم نپذيرفت، بگذار تا نظر او را جويا شوم. آن‌گاه به نزد فاطمه(سلام الله عليها) رفت و فرمود: دخترم، علي‌ابن‌ابيطالب تو را از من خواستگاري کرده است. تو خويشي او را با ما و سابقة او را در اسلام مي‌داني و از فضيلت او آگاهي، آيا اجازه مي‌دهي که تو را به ازدواج او درآورم؟ فاطمه(سلام الله عليها) بي‌آن‌که چهرة خويش را برگرداند، به خاطر شرم و حيا، ساکت ماند ولي حرکتي که ناشي از نارضايتي باشد، از خود بروز نداد. رسول اکرم(صلي الله عليه واله) در سکوت پرمعنا و ژرف زهرا(سلام الله عليها)، رضايت او را دريافت و فرمود: «الله اکبر، سکوتها رضاها.»(2) (همان، ص356)

 

ازدواج ملکوتي فاطمه (سلام الله عليها)

 

 

برطبق آنچه که در سيماي روايات و أحاديث، از جريان خواستگاري حضرت علي(عليه السلام) از حضرت فاطمه(سلام الله عليها) برجاي مانده است، اين جريان ريشه در آسمان داشته است. اين ازدواج به امر خدا بوده و مراسم آن پيش از آن‌که در زمين انجام شود، در آسمان و جهان عليا انجام شده بود. محب طبري از رسول خدا(صلي الله عليه واله) روايت مي‌کند که فرشته‌اي برايشان نازل شد و گفت: اي محمد! خداوند ترا سلام مي‌رساند و مي‌گويد: در ملأ أعلي دخترت را به ازدواج علي‌ابن‌ابيطالب(عليه السلام) درآوردم، پس تو هم او را در زمين به ازدواج علي (عليه السلام) درآور. (همان)

ام‌سلمه مي‌گويد: فاطمه(عليها السلام) بر همة زنان افتخار مي‌نمود، زيرا اولين کسي بود که جبرائيل براي وي خطبه خواند. (طبري، بي‌تا: ص 32) و شيخ طوسي از جابربن‌عبدالله انصاري چنين روايت مي‌کند: هنگامي که رسول خدا(صلي الله عليه واله) فاطمه(سلام الله عليها) را به ازدواج علي(عليه السلام) درآورد، عده‌اي از مردم قريش نزد او آمدند و گفتند: دخترت را به مهرية اندکي به ازدواج پسر ابيطالب در آورده‌اي؟ پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود: من علي(عليه السلام) را به ازدواج فاطمه(سلام الله عليها) در نياوردم بلکه خداي عزّوجلّ در شبي که مرا به سدرة المنتهي (معراج) بالا برد، اين ازدواج را صورت داد و درّ، جواهر و مرجان پخش نمود. فرشتگان شگفت زده شده و از آن گوهرها برگرفتند و با آن هديه‌ها داده و بدان افتخار مي‌کردند و مي‌گفتند: اين از فاطمه(سلام الله عليها)، دختر محمد(صلي الله عليه واله) است. (محمدعلي دخيل،1366: ص439)

ابن‌اثير از بلال نقل مي‌کند که روزي رسول خدا(صلي الله عليه واله)، خندان بر ما وارد شدند. عبدالرحمن بن ‌عوف برخاست و گفت: اي رسول خدا! چه چيزي باعث خندة شما شده است؟ پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمودند: بشارتي از سوي خداي عزّوجلّ دربارة عمو زاده‌ام و دخترم به من رسيده است. خداوند چون اراده فرموده، فاطمه را به ازدواج علي(عليه السلام) درآورد و به باغ بهشت دستور داد که درخت طوبي را تکاني بدهد و برگ‌هايي به تعداد دوستان ما اهل‌بيت فروريخت. سپس از زير آن درخت، ملائکه‌اي از نور پديد آمدند و هر ملکي برگي گرفت. فرداي قيامت اين ملائکه در ميان خلق پراکنده مي‌شوند و به هريک از دوستان ما اهل‌بيت که برمي‌خورند، برگي مي‌دهند که باعث رهايي آنان از آتش است. (جرزي، بي‌تا: ج1، ص206)

ابن‌ابي‌الحديد نيز در اين باره مي‌گويد: پيامبر(صلي الله عليه واله)، فاطمه(سلام الله عليها) را به ازدواج علي(عليه السلام) در نياورد مگر پس از زماني که خداوند در آسمان و به شهادت ملائکه او را به ازدواج درآورده بود. (متقي، 1364: ج5، ص100)

 

جلوه‌هاي زميني ازدواج فاطمه (سلام الله عليها)

 

 

کمالات فوق‌العادة فاطمه(سلام الله عليها) از يک‌سو و انتسابش به شخص پيامبر(صلي الله عليه واله) از سوي ديگر و شرافت خانوادگي او، زمينه‌ساز ازدواج وي با علي(عليه السلام) نشد بلکه رهنمون ازدواج مبارک تاريخي فاطمه(سلام الله عليها)، وحي آسماني بوده است.

ولي با وجود آسماني بودن ازدواج، شخصيت فاطمه(سلام الله عليها) و احترام و آزاديي که آئين اسلام در انتخاب همسر براي زنان قائل است، ايجاب مي‌کرد که پيامبر(صلي الله عليه واله) بدون مشورت با فاطمه(سلام الله عليها)، بدين امر اقدام نفرمايد. احترام به نظر دختر در امر ازدواج، يکي از نکات تربيتي جلوة زميني ازدواج فاطمه(سلام الله عليها) مي‌باشد.

در هر حال، چهرة زميني اين پيوند، از همة ابعاد نوراني‌ترين الگوي ازدواج براي همه اعصار و قرون است. مهرية علي(عليه السلام) و جهيزية زهرا(سلام الله عليها)، مراسم خواستگاري، نوع برخورد پيامبر(صلي الله عليه واله) با فاطمه(سلام الله عليها) و مراسم جشن عروسي و...، همه و همه الگوهايي براي همه ازدواج‌هاي جهان و جهانيان مي‌باشند.

در اينجا به ذکر دو نمونه از جلوه‌هاي چهرة زميني اين ازدواج و جنبه‌هاي تربيتي و الگوبخشي آن اشاره مي‌شود:

 

مهريه فاطمه(سلام الله عليها)

 

 

روايات فراواني ناظر به اين معني است که اگرچه چهرة آسماني مهرية حضرت فاطمه(سلام الله عليها)، ثلث بهشت، نهرهاي بهشت، خمس زمين، همة آب‌هاي عالم و مطالبي نظير اين‌ها است ولي چهرة زميني مهريه بدين قرار است: «پيامبر(صلي الله عليه اله) وقتي از علي(عليه السلام) پرسيد که چيزي داري تا مهرية همسرت قراردهي، علي(عليه السلام) پاسخ داد: پدر و مادرم به فدايت، تو از زندگي من به خوبي آگاهي که جز شمشير، زره و شتر چيزي ندارم. پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود: شمشيرت را براي کارزار نياز داري و با شتر نيز بايد به نخلستان آب دهي و در مسافرت از آن استفاده کني و من دخترم را با مهرية زره به عقد تو درمي‌آورم.» (مکارم شيرازي، 1379: ص39)

آن‌چه در ظاهر از اين مطلب استفاده مي‌شود اين است که مهريه حضرت فاطمه(سلام الله عليها) کم و آسان بود ولي اين فقط يکي از نکات مستتر در اين قضيه است. چهرة حقيقي اين مهريه، اين است که علي(عليه السلام) همه دارايي‌اش را به عنوان مهريه بخشيد. حضرت علي(عليه السلام) چيزي جز زره نداشت و اگر چيزي جز زره خود داشت، آن را نيز به عنوان صداق، به فاطمه(عليه السلام) مي‌بخشيد.

مهريه در زبان عربي به «صداق» معروف است و صداق ابزاري است که مرد براي اثبات صدق نيت خود در ازدواج، به همسرش مي‌بخشد و علي(عليه السلام) زره خود را که وسيله حفظ جانش بود، براي اثبات اين دوستي پرداخت نمود. بنابراين مهرية فاطمه(سلام الله عليها) ضمن آن که نشان مي‌دهد، ملاک ازدواج هرگز نبايد پول و ثروت خواستگار باشد، در عين حال نشان مي‌دهد که علي(عليه السلام) همه آنچه را که داشت، تقديم فاطمه(سلام الله عليها) کرد. بنابراين، برخلاف آنچه به اسلام نسبت داده مي‌شود، اگر مردي، داراي مکنت و دارايي بسيار فراواني است و با وجود تمايل و اصرار خانواده زن، حتي مي‌خواهد با کمتر از «مهرالسنه» ازدواج نمايد و بدون هيچ دليل موجهي از پرداخت صداق بيشتر ممانعت مي‌کند، اين امر مطلوب اسلام نمي‌باشد.

 

جهيزيه و جشن عروسي

 

 

نوع جهيزية اين ازدواج، نشان دهندة اين معني است که اصل در يک پيوند آسماني، سادگي و دوري از تجمل است. به عنوان مثال، «وقتي ام‌سلمه و ام‌ا‌يمن به خدمت رسول(صلي الله عليه واله) رسيدند و پيشنهاد علي(عليه السلام)، مبني بر رفتن فاطمه(سلام الله عليها) به خانة وي را مطرح کردند، پيامبر(صلي الله عليه واله) برخلاف آنچه که سيرة مردم دنياپرست است و از ماه‌ها قبل تدارک ديده و برنامه‌ريزي مي‌کنند، فرمود: همين امشب يا فرداشب، ترتيب اين امر را خواهم داد». (همان، صص45-42)

اين جشن ملکوتي، آن‌چنان ساده، بي‌تکلف و مملو از روحانيت و معنويت بود که همه را شگفت زده نمود. پيامبر(صلي الله عليه واله) خود در تهيه غذا کمک مي‌فرمود و علي(عليه السلام) شخصاً مأمور شد به مسجد بيايد و بعضي را دعوت کند اما حيا مانع شد که وي فقط تعدادي را دعوت نمايد لذا صداي خود را بلند کرد و به صورت عمومي به همگان فرمود: «اجيبوا الي وليمة فاطمه» و مردم دسته دسته اجابت نمودند و غذا نيز به دعاي پيامبر(صلي الله عليه واله) برکت پيدا کرد؛ به گونه‌اي که کفاف همگان را داد.

جزئيـات جلوه‌هاي رفتـاري علـي (عليه السلام) و فـاطمه (سلام الله عليها)، در همة مصرع‌هاي غزل ازدواجشان، عاشقانه و عارفانه بود. دعوت عمومي علي(عليه السلام) نشانة اين معني است که برخلاف آنچه که بعضي‌ها از اسلام دريافت نموده‌اند، وليمه دادن و خرج کردن در مراسم ازدواج اگر بدون تجمل باشد، بسيار مطلوب است و هرچه جمعيت مدعوين وسعت داشته باشد و افراد زيادي به ميهماني ازدواج دعوت شوند، به مطلوبيت آن افزوده مي‌شود و پرداخت اين‌گونه هزينه‌ها، از مخارجي است که مرضي خداوند مي‌باشد.

گوشه‌هايي از چهرة آسماني جشن عروسي فاطمه(سلام الله عليها) نيز در روايات ترسيم شده است. علماي عامه از جابربن‌سمره، روايتي قريب به اين مضمون نقل مي‌کنند: شب زفاف فاطمه(سلام الله عليها)، زمام مرکب آن بانو، به دست جبرئيل بود. اسرافيل رکاب مي‌گرفت و ميکائيل از پي رهسپار بود و پيامبر(سلام الله عليها) جامه‌هاي فاطمه(سلام الله عليها) را مرتب مي‌کرد و اين فرشته‌ها با ساير فرشتگان تکبير مي‌گفتند و اين تکبير تا قيامت، در بين آن جماعت سنت ماند. (مقدم، 1379: ص60)

بــه تـزويــج جمـالـش بــا جـلالـش                  تمـاشــا کـن بديـن حسـن جمـالـش

زمين حسن و زمان حسن، آسمان حسن      عيان حسن و نهان حسن و جهان حسن

همه حسـن و همه عشـق و همـه شـور        همـه جـود و همـه مجـد و همـه نـور

 

جلوه‌هاي آسماني ازدواج فاطمه(سلام الله عليها)

 

 

«ازدواج» در ديدگاه عرفان، علاوه بر قالب ظاهري، روح ديگري نيز در آن مستتر مي‌باشد. از آن‌جا که خداوند فرش را بر مثال عرش و ملک را براساس ملکوت بياراسته است، صورت ملکي نکاح، داراي روحي ملکوتي نيز هست و در تطابق لوح تکوين و صحيفة تشريح، مي‌توان به تناسب صورت‌هاي ملکي با معاني ملکوتي پي برد.

در هيئت ظاهري نکاح و چهرة زميني آن، زن و مرد عقدي مي‌بندند و در طي آن، هريک از آن‌ها وظايفي را در قبال ديگري، عهده‌دار مي‌شوند و در پي اين عقد در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند و از جهت روحي و جسمي، مکمل يکديگر مي‌شوند و از سوي خدا، در ميان آن‌ها نوعي مودّت و رحمت ثابت پديدار مي‌شود اما در چهرة آسماني و ملکوتي نکاح، روح انساني که صبغة جلال برآن حاکم است، مجذوب روح انساني مي‌شود که صبغة جمال الهي در آن بيشتر است و آن‌گاه حقيقت قلب مثالي اين دو انسان، در اثر تجاذب تکويني با هم درمي‌آميزند و از اين آميزش، غرق در بهجت معنوي مي‌شوند و يکديگر را براي رسيدن به وحدت جمعيّه ياري مي‌کنند.

ازدواج علي و فاطمه(سلام الله عليها)، اصلي‌ترين نسخة يک نکاح حقيقي و شايد تنها مصداق حقيقي آن است. صورت ازدواج و خواستگاري ايشان که در ماه ذي‌الحجه رخ داد، صورت زيرين يک حقيقت برتر بود. حقيقتي که کنه آن در سرادقات نهانخانة غيب اسرار الهيه همواره در پرتو استتار است.

از اسماي جماليه، انس و آرامش بيشتري حاصل مي‌شود و از اسماي جلاليه، شکوه، شوکت و هيبت بيشتري به دست مي‌آيد، زيرا در برابر آن‌ها، خشيت بيشتري حاصل مي‌شود. به همين جهت فاطمه(سلام الله عليها) و علي(عليه السلام)، اگرچه هر دو مظهر همة اسماي الهيه بودند، ولي در مجموع، انعکاس نور صفات جمال در وجود فاطمه (سلام الله عليها) بيشتر و انعکاس نور صفات جلال در علي (عليه السلام) بيشتر بود و اين غلبة انوار به مقتضاي انوثيّت و ذکوريّت انسان بوده است. نور سفيد نيز در فضاهاي مختلف، به اقتضاي جنسيت جسميت فضايي که در آن وارد مي‌شوند، انوار متفاوتي از خود تابش مي‌دهد و به همين جهت الوان گوناگوني حاصل مي‌شوند. ولي در نورهاي ديگر مثل نور آبي، همة انوار ديگر نيز وجود دارند اما چون رنگ آبي ظهور بيشتري داشته است، ما آن نور را آبي مي‌بينيم ولي همة انوار ديگر نيز، در باطن آن نور وجود دارند. در باطن وجود عزيز زهرا(سلام الله عليها) و علي(عليه السلام)، همه اسماي جمال و جلال حق وجود دارد ولي ظهور جمال در زهرا (سلام الله عليها) و ظهور جلال در علي(عليه السلام) بيشتر است و جمال و جلال نيز به هم تجاذب خاصّي دارند.

آية شريفة «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لايبغيان» (رحمن، 20-19)، بيانگر پيامد اين جذبه است. بعضي از مفسران، آن را به دو درياي وجودي علوي و فاطمي تأويل برده‌اند و از امتزاج اين دو درياي بيکران که به واسطة شدّت محبّت و رحمت، هرگز يکديگر را نمي‌آزارند و کمترين ستم و ظلمي در حق هم روا نمي‌دارند، لؤلؤ و مرجانِ وجود نازنين «حسنين» به وجود مي‌آيد.

تعبيراتي که در روايات، تحت عنوان عقد آسماني وارد مي‌شود، اشاره به همان حقيقت برتر صورت تناکحية اين دو معصوم (عليهماالسلام) دارد. بنابراين راز عقد زميني اين دو را بايد در عالم معني جستجو کرد و اسرار جذبة اين دو نسبت به يکديگر را بايد در صور ملکوتي ايشان جست. وجود تجاذبي تکويني که بين مقتضيات جلال و جمال وجود دارد، به نوعي کشش طرفيني، توادد و رحمت، بين مظاهر جلال و جمال ايجاد مي‌کند.

به تعبير ابن‌عربي: «المودة المجعولة بين الزوجين هوالثبات علي ‌النکاح الموجب للتوالد و الرحمة المجعولة هو ما يجده کل واحد من الزوجين من الحنان الي صاحبه فيحسن اليه و يسکن...» (ابن عربي، 1414ق: ج3، ص88) صورتي که بين زوجين نهاده مي‌شود، سبب ثبات نکاحي است که موجب توليد نسل، عطوفت و مهرباني است و به واسطة اين مودت است که هريک از زن و شوهر، نوعي کشش، به سوي جنس مخالف خويش دارد و با طرف مقابل، به نوعي آرامش مي‌رسد.

براي آشنايي بيشتر و بهتر با مفهوم تناکح الهيه و رازهاي عقد آسماني علي(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها)، بايد نگاهي گذرا به مفهوم نکاح عرفاني و مراتب آن در گسترة هستي بيندازيم تا در چشم‌انداز بعضي از معاني عرفاني، شمايي از زواياي اين عقد آسماني را از راهي نه چندان نزديک، به تماشا بنشينيم.

 

نکاح در عرفان

 

 

«زوجيت» در لغت، به معني اقتران و ازدواج دو قرين مذکر و مونث از انسان يا حيوان است و به معناي عامتر، در زبان عربي به هر دو قريني که با يکديگر قرينه شوند، «زوج» مي‌گويند. (قريشي، بي‌تا: ج3، ص212) کلمة «زوج» و مشتقات آن، 21 بار در قرآن به کار رفته و کلمه «نکاح» و مشتقات آن، 16 بار در آن استعمال شده است و توجه به هريک از اين موارد، پرده از بسياري اسرار و حقايق برمي‌دارد.

در هر نظام فکري، علاوه بر روش شناخت، گسترة انديشه و ساختار تفکر هم، در نوع شناخت تأثيرگذار است. براين اساس، مفهوم «تناکح» و «زوجيت»، در نظام معرفتي عرفان و متناسب با ساختار انديشه‌وري آن، ويژگي‌هاي خاصي را واجد مي‌شود. اصولاً نگاه عارف به پديده‌ها، به گونه‌اي است که قالب تعينات را مي‌شکند و حقايق در چشم او با متن هستي پيوند مي‌گيرند. از اين رو، شاخصه‌هاي جزئي، امتيازات فردي و تعنيات ماهوي، در نگرش‌هاي عرفاني، محلي از اعراب ندارند و حقايق از کليت و بساطتي خاص برخوردار بوده و در معيتي با اسماء و صفات تفسير مي‌شوند. بنابراين اوضاع لغوي همان معنايي نيست که عارف در آينة لفظ به مشاهده مي‌نشيند. (ترکه، 1360: ص79)

حضرت امام(ره)، از عرفائي است که به حکمت لطيفي که در وضع الفاظ براي معاني وجود دارد، عنايت خاصي مبذول داشته و يکي از مصابيح کتاب گرانقدر «مصباح‌الهداية في ‌الرسالة و الخلافة» را به طور کامل در خصوص تنبيه و اشارات براين معني رقم زده است. ايشان در ابتداي مصباح پنجاهم، در مقام تعظيم اين نکته شريف با لحني خاص از مخاطب خود مي‌پرسند که آيا در بين اشارات اوليا (عليهم‌السلام) و سخنان عرفا (رضي‌الله عنهم)، به قاعده وضع الفاظ براي ارواح معاني برخوردار کرده است يا نه؟ آن‌گاه به جان خويش سوگند مي‌خورند که فهم اين قاعده از مصاديق تفکري است که يک ساعت آن، برتر از هفتاد سال عبادت است. «التفکر ساعة أفضل من عبادة سبعين سنة». (امام خميني، 1360: ص52)

براساس اين نگرش و به مقتضاي مفاد اين روايت، «نکاح» و «زوجيت» مفهومي عام و تشکيکي پيدا مي‌کنند و ديگر به صرف معاملة يک زن و مرد، در عقد ازدواج، اطلاق نمي‌شوند بلکه اين مفهوم همه گسترة هستي را دربر مي‌گيرد و در هر عالمي به مقتضاي همان عالم تفسير مي‌شود.

عوالم و نشئات وجود، به اعتبارات مختلف داراي تقسيماتي است. عارف حکيم، آيةالله رفيعي(ره)، از مشهورترين تقسيم رايج در بين اهل حکمت و عرفان، بدين گونه تعبير مي‌کند: هر حقيقتي از حقايق ممکنات بر حسب عوالم وجود، داراي سه مرتبه است: وجود عقلي مجرد از ماده، وجود مثالي برزخي و وجود طبيعي مادي. (همان) عارف شبستري اين تقسيم را بدين‌گونه بيان مي‌کند: «عوالم کليه، پنج قسم است: لاهوت، جبروت، ملکوت، ملک، ناسوت.» (لاهيجي، 1381: ص1) و علامه قيصري(ره) در شرح مقدمه فصوص ابن عربي _(ره) و شيخ کبير صدرالدين قونوي (ره) در نفحات و حمزه فناري در شرح مفتاح‌الانس نيز، عوالم را به پنج قسم تقسيم مي‌کنند. (قيصري، 1375: ص 372) و نکاح در همه اين عوالم پنجگانه سريان دارد. براي اين‌که مفهوم نکاح در عرفان روشن‌تر شود، به مفهوم آن در عوالم خمسه اشاره مي‌شود.

 

نکاح در عوالم هستي

 

 

همان طور که روشن گرديد، نکاح در همة وجود سريان دارد. «اين سريان به واسطة حرکت قدسي حبّي، در مراتب کلي وجود است که به انواع پنجگانه تقسيم مي‌شود و اين انواع باعث پيدايش عوالم معنوي، روحي، نفسي، مثالي و حسي مي‌شود.» (حسن زاده‌آملي، 1378: ص39)

خداوند، عوالم وجود و موجودات را با اين پيوندهاي تناکحيه، به هم مرتبط ساخته و در جميع موجودات، صفت تأثير و تأثر را قرار داده است. هيچ موجودي، متصف به تأثير نيست، مگر آن که به تأثر نيز اتصاف دارد.

 

مراتب تناکح

 

 

حکماي الهيه و عرفا، مراتب تناکحات و پيوندهاي زوجيت بين حقايق عالم را در پنج مرتبه از مراتب هستي، به صورت مفصلي عنوان نموده‌اند که در اينجا فهرست وار بدان اشاره مي‌شود:

نکاح اول: پيوند و اجتماع اسماي اولية الهيه است که از آن‌ها به مفاتيح غيب تعبير مي‌شود. مقام واحديت که مقام ظهور وجود جميع اسماء، صفات و اعيان ثابته است، نتيجه اين تناکح مي‌باشد.

نکاح دوم: اين پيوند، نوعي امتزاج، در هم آميختن و علاقه‌اي است که بين حقايق أسماي الهيه و حقايق «اعيان ثابته»(3) اشياء حاصل مي‌شود. از اين نکاح، عالم ارواح عاليه و مجردات حاصل مي‌شود.

نکاح سوم: نکاح طبيعي ملکوتي است و ارواح تاليه نسبت به ارواح عاليه و سکان سماوات و ملائکه (عليهم السلام) به اعتبار روح و معني، نه به اعتبار مظاهر و شئون، از ثمرات اين نکاح به شمار مي‌آيند. فرشتگاني که از آن‌ها به «ذاريات» و «نازعات» تعبير مي‌شوند، از جملة ثمرات اين نوع پيوند است.

نکاح چهارم: نوعي نکاح عنصري است که در اجسام بسيط واقع مي‌شود. (قيصري، 1375: صص470-467) ثمرة اين نکاح، به وجود آمدن قابليت ظهور همة اجسام است.

نکاح پنجم: اين نکاح مربوط به عالم انسانِ کامل است و از آن‌ جا که انسان اگر کامل شود، وجودش مشتمل بر همة عوالم وجود مي‌گردد، لذا نکاح در دايرة عالم انسانِ کامل، داراي أسرار عجيبي است. البته بنا بر يک معني، نکاح، مرتبه پنجم ندارد. زيرا مرتبه پنجم نکاح، معقوليت جمع است. يعني غلبه «معقوليت جميع نکاحات» که اختصاص به انسان کامل دارد.

 

گسترة نکاح فاطمي در عوالم هستي

 

 

همان طور که مطرح گرديد، «نکاح» و «زوجيت» در هر عالمي، به مقتضاي همان عالم معني مي‌شود. در عرفان شيعي، علي(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها) هر دو انسان کامل هستند و انسان کامل «جهان اکبر» است. يعني عالم وجود او، مشتمل بر همة عوالم و جهان‌هاي هستي است. انسان کامل، خواه مرد و خواه زن، ميوة درخت وجود است و غايت حرکت‌هاي وجودي و ايجادي در همة جهان‌ها، وجود انسان کامل است و همه نکاح‌هاي عوالم، زمينه‌ساز اين معني هستند که درجهان خلقت، انسان کاملي ايجاد شود. توجه به اين حقيقت، نقش وجود حضرت‌فاطمه(سلام الله عليها) را در عالم خلقت، روشن‌تر مي‌کند. بنابراين ازدواج و نکاحي که بين علي(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها) در اين عالم واقع شده اسـت، ريشـه در آن‌سـوي عوالم هستي دارد و دربـردارندة معاني همـة عوالم اسـت. بنابراين، اين‌گونه نبوده که فقط بين اين دو وجود مقدس، از جهت جسماني «توادد» و «پيوندي» حاصل شود بلکه آميزش روح گسترده علي(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها)، بسيار بسيار عميق است و ريشه در منتهاي هستي دارد.(4) حضرت فاطمه (سلام الله عليها) زني بودند که هم خود ميوة درخت وجود بودند و هم دو انسان کامل از بستر وجود ايشان، به جهان امکان قدم گذاشتند. راز وجود حضرت فاطمه(سلام الله عليها)، از آن جا که به راز نکاح‌هاي ساري در همه عوامل پيوند گرفت، نکاح خود ايشان نيز داراي مرتبت و منزلتي بس عظيم شد و وجود ايشان در جهان امکان، با وجود علّي أعلي درآميخت که وجود چهارده معصوم (عليهم السلام) از ثمرات اين تناکح حقيقي مي‌باشند.

خداوند تبارک و تعالي، مؤلف است و به حکم اين اسم، در مقام فعل در تمامي عوالم وجود، اندر کار تأليف است. تأليف، ترکيب و امتزاج، يکي از سنن الهيه است که بر کل ناموس جهان آفرينش حکمفرمايي مي‌نمايد و از همين تأليف‌ها و پيوندهاي حقايق جهان، به تناکح تعبير مي‌شود.

در ازدواج علي(عليه السلام)و فاطمه(سلام الله عليها)، خداوند با تمامي مقتضيات اسم «مؤلف» ظهور کرد و ارادة خداوند اين دو ميوة شجرة وجود را که همة تناکحات در راستاي حاصل شدن آن‌ها انجام مي‌گيرد، به عقد هم درآورد. از ثمرة تأليف عوالم وجودي فاطمه و علوي، دوازده «جهان کبير» و «کون جامع» به وجود آمده است. اين دوازده جهان اکبر، هم علت غايي همة آفرينش و عوالم وجود هستند و هم در قوس نزول، علت فاعلي براي ايجاد همة عوالم و ارواح عاليه مي‌باشند.

 

راز جذبه علي و فاطمه (عليهما السلام):

 

 

خداوند در قرآن دربارة زوجيت مي‌فرمايد: «و من کل شيءٍ خلقنا زوجين، لعلّکم تذکرون» (ذاريات، 49)، «و ما از هر شيئي دو زوج خلق کرديم، باشد که متذکر شويد».

بر طبق قاعده شريفه وضع الفاظ براي ارواح معاني، کلمه زوجيت در اين آيه اشاره به روح معناي زوجيت دارد و به همين جهت است که تمامي گسترة هستي و پهنة گيتي را فرامي‌گيرد. اين آيه روشن مي‌کند که همة موجودات بدون استثنا، داراي نوعي زوجيت هستند و به نسبت مظاهر گوناگون، جلوة اين زوجيت، متفاوت خواهد بود. حتي امروزه بشر با فرو رفتن به جهان بي‌نهايت کوچک و بي‌نهايت بزرگ اتم‌ها و کهکشان‌ها، به اين نتيجه رسيده است که ذرات دروني هر اتم، تحت سيطرة معناي گسترده زوجيت قرار دارد و حتي کشف ذرات خود ماده نيز، نوع خاصي از پيوندها و تقابل‌‌هاي اسرارآميز عالم را نمايان مي‌کند.

کلمه «شي» در اين آيه مساوق کلمه موجود است و از آنجا که موجودات داراي رتبه‌هاي متفاوتي هستند، چه بسا بتوان گفت حق در هر رتبه‌اي از رتبات وجود، با دو ظهور جلال و جمال تجلي نموده است. «در هر جلالي جمال و در هر جمالي جلال مستتر و پنهان است». (جوادي آملي، 1379: صآينه اآ21)

از دو حيث، تقابل جمال و جلال در عالم انساني، حيواني و نباتي، به ذکوريت وانوثيت تعبير مي‌شود. ولي سرّ اين دو جنسي بودن را بايد در باطن حقيقت عرفاني اسماي جماليه و جلاليه حضرت حق جستجو کرد.

در چشم انداز عرفان، هريک از افراد انسان يک نوع به شمار مي‌آيد؛ به نحوي‌که نفوس بشري به لحاظ مراتب قرب، داراي انواع مختلفي هستند. در هريک از رتبه‌هاي وجودي انسان، مي‌توان نوعي تقابل جلال وجمال را تصور کرد. مظاهر جلال وجمال اگر در يک رتبه از رتبات وجودي قرار گرفته باشند، داراي توادد و کشش وصف ناشدني مي‌باشند. حال هر چه مرتبت وجودي افراد، سعه داشته باشد و مشارکت جوهري نفساني آنان و کفويت ايشان بيشتر باشد، اين نوع جذبه‌هاي وجودي بين آن‌ها بيشتر است و چون کفويت تام و فوق تام، فقط در دو معصومي که پروردة دست يک پيامبرند، حاصل مي‌شود لذا محبت هيچ مظهر جلال و مظهر جمالي در جهان، همتاي محبت و توادد علي و فاطمه(سلام الله عليها) نبوده است؛ ولي از آنجا که محبت ايشان در طول محبت الهي بوده است، اين امر موضوعيت پيدا نکرده است و از محبت اين دو به يکديگر، همسان محبت ايشان به خدا، سخني به ميان نيامده است.

بنابراين، وقتي ازواج در عالم انساني از مشاکلت نفساني بيشتر برخوردار بوده و هم رتبه باشند، داراي گرايش و کشش بيشتري نيز خواهند بود و به همين ترتيب هرچه قرابت نوعي يک زوج به هم بيشتر باشد، پيوندها و تواددها بيشتر خواهد بود. توجه به اين نکته بلند، راز توادد علي(عليه السلام) و فاطمه(سلام الله عليها) را بيشتر نمايان مي‌کند. از آنجا که هر دو داراي کفويت تام بودند و هيچ کفويتي در عالم به پاي کفويت آن‌ها نمي‌رسد، راز توادد و جذبه‌هاي شگفت‌انگيز روحي اين دو وجود مقدس هويدا مي‌شود. تلبّس شأنيت اين دو بزرگوار به ملکة عصمت، بر رحمت و مودت روحي اين دو انسان کامل مي‌افزود و راز تقابل و تأليف همة أسماي زيباي خداوندي، در وجود اين دو معصوم (عليهما السلام) به ظهور مي‌رسيد. «حقيقت عصمت عبارت از قوه‌اي نوري و ملکوتي است که صاحب عصمت از همه پليدي‌هاي گناهان و ادناس و سهو و نسيان و امثال اين‌گونه رذائل نفساني که شخص را آلوده مي‌سازد، محفوظ است و هرکس حائز مقام عصمت باشد از بدايت امر تا انتها، از لغزش‌ها در تلقي وحي و ديگر القائات سبوحي در همه شئون عبـادي و خَلقي و خُلقي و روحاني مصـون مي‌مانـد.» (حسـن‌زاده آملي، 1378: ص48) و ملکة عصمت در اين دو معصوم (ع)، پيوند‌هاي روحي اين دو را بيشتر تحکيم مي‌نمود. يکي از راز‌هاي عقد آسماني اين دو نيز اين بود که يک زن معصومه از آن جا که تحت قواميت مرد قرار مي‌گيرد، حتماً بايد مرد او نيز داراي ملکة عصمت باشد و در جهان کسي به جز علي(عليه السلام) داراي ملکة عصمت نبود و اگر او نبود، براي فاطمه(سلام الله عليها) کفوي وجود نداشت.

فهرست منابع:

الاربلي، ابي‌الحسن علي بن العيسي ابن ابي‌الفتح: «الکشف الغمة»، انتشارات مرکز تحقيقات فارسي ايران پاکستان، اسلام آباد، 1995م.

جرزي، ابن اثير: «اسدالغابة في معرفة الصحابة»، بي‌نا، مصر، بي‌تا.

اميني، عبدالحسين: «الغدير»، دارالکتب العربي، بيروت، بي‌تا.

جوادي آملي، عبدالله: «زن در آينه جمال و جلال»، مرکز نشر اسراء، 1379.

حسن‌زاده‌آملي، حسن: «فص حکمة عصمتية في کلمة فاطمية»، محمدحسين نائيجي، انتشارات قيام، 1378.

خميني، روح الله: «مصباح الهداية الي الولاية و الخلافة»، انتشارات پيام آزادي، 1360

قريشي، سيدعلي‌اکبر: «قاموس و قرآن»، دارالکتب الاسلامية، ج5، تهران، بي‌تا.

ترکه، صائن الدين: «تمهيدالقواعد»، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه ايران، تهران، 1360.

طبري، محب الدين: «ذخائر القبي»، نشر حسام الدين قدسي، مصر، بي‌تا.

قيصري، داوود: «شرح مقدمة قيصري»، تصحيح و تعليق جلال الدين آشتياني، انتشارات علمي، تهران، 1375.

کاتب واحدي، ابن سعد: «طبقات الکبري»، انتشارات دار صادر، بيروت، بي‌تا.

لاهيجي، شمس الدين محمد: «گلشن راز شبستري»، انتشارات زوّار،1381.

متقي، علي بن حسام الدين: «کنزالعمال في سنن الاقوال والافعال»، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1364.

مجلسي، محمدباقر: «بحارالأنوار»، انتشارات دارالکتب الاسلامية، تهران، 1404 ق.

محمدعلي دخيل، علي: «نگرشي بر زندگي حضرت فاطمه(س)»، محمدعلي اميني، واحد تحقيقات اسلامي بنياد بعثت، چ اول، تهران، 1366.

محي‌الدين عربي: «فتوحات مکيه»، انتشارات دارالفکر، بيروت، 1414 ق.

مقدم، سيد محمد تقي: «فضائل الزهراء و مناقب انسية الحوراء»، انتشارات مقدم، چ دوم، مشهد، 1379.

مکارم شيرازي، ناصر: «زهرا برترين بانوي جهان»، انتشارات سرور، چ چهارم، قم، 1379.

ـــــــ : «فاطمة الزهراء در آينه تاريخ»، انتشارات وثوق، چ دوم، قم، 1379.

حوزه

 

پي نوشت ها

 

 

1-البته در بعضي از رواياتي که در اين خصوص وارد شده است، تعابير مبالغه‌آميزي هم وجود دارد که اگر آن‌ها حمل بر ظاهر نشود و توجيه نشود، ممکن است شبهاتي پيش آيد.

2-در رابطه با جزئيات بيشتر از واقعة خواستگاري علي (ع) از فاطمه (س)، مي‌توان به کتب مورخاني چون بلاذري، ابن هشام، ابن اسحق و طبري و عالماني چون کليني، مفيد و شيخ طوسي مراجعه کرد.

3-اعيان ثابته، صور موجودات در محضر علم الهي‌ هستند.

4-از آنجا که بسط بيشتر اين مطلب مستلزم بيان مقدمات سنگين عرفاني و فلسفي است، به بيان همين مقدار در اين باب اکتفا مي‌شود و غرض از اشاره به اين معاني اين بود که براي مخاطب، اين تصوير ترسيم گردد که پيوند دو انسان کامل معصوم(ع) يک پيوند عادي نيست و بسياري از موجودات عالم هستي از حسنات اين پيوند، بهره‌ور هستند.