علم و عمل در نهج البلاغه علوي

 

1 - امامت علم نسبت‏به عمل

آنکه ديده دل او بيناست و عمل وي از روي بصيرت است، مرحله آغازين عمل او «علم‏» مي‏باشد; علم به اين که عمل وي به سود اوست‏يا به زيان او . اگر به سود او بود بدان اقدام نموده يا آن را ادامه مي‏دهد و چنانچه به زيان وي بود آن را انجام نداده يا متوقف مي‏کند:

 

«فالناظر بالقلب، العامل بالبصر، يکون مبتدا عمله ان يعلم اعمله عليه ام له، فان کان له مضي فيه، و ان کان عليه وقف عنه‏» (1)

 

براين اساس، آنکه بدون علم دست‏به کاري مي‏زند مانند کسي است که بيراهه يا کژراهه را طي مي‏کند که دوري وي از راه راست، جز بر دور شدن او از هدفش نخواهد افزود; و در مقابل، آنکه عالمانه به انجام کاري مي‏پردازد نظير شخصي است که صراط مستقيم را مي‏پيمايد:

 

«فان العامل بغير علم کالسائر علي غير طريق فلايزيده بعده عن الطريق الواضح الا بعدا من حاجته، والعامل بالعلم کالسائر علي الطريق الواضح‏» (2)

 

عالمي که در مرحله عمل، از راهنمايي علم خود مدد نگيرد و به غير علم خويش عمل نمايد، مانند جاهل سرگرداني است که از بيماري جهل خود بهبود نمي‏يابد زيرا بين شخصي که به دستور راهبر خويش ترتيب اثر نمي‏دهد و بين کسي که فاقد راهنماست، از نظر نتيجه، تفاوتي متصور نيست; گمراهي اولي، سلب هدايت‏به انتفاء محمول است و ضلالت دومي سالبه به انتفاء موضوع: «ان العالم العامل بغير علمه کالجاهل الحائر الذي لايستفيق من جهله‏» (3)

 

توصيف علم به «نور» که در برخي از سخنان حضرت اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلين) آمده است، تعبير لطيف و دقيقي از امامت علم نسبت‏به عمل مي‏باشد . ويژگي نور آن است که به ذات خود روشن است و علاوه بر آن، روشنگر غير خويش مي‏باشد و هر چيز ديگر در شعاع آن ديده مي‏شود .

 

بدين سان، «عالم‏» آن انسان بهره‏مند از نور است که در پرتو آن، هم راه خود را از بيراهه تشخيص مي‏دهد و به روشني طي مي‏کند و هم راه ديگران را از کجراهه تميز داده در برابر آنها روشن مي‏سازد، و جامعه نسبت‏به او چونان ماموم نسبت‏به امام خويش است که از نور علم وي استمداد مي‏نمايد: «لکل ماموم اماما يقتدي به و يستضي‏ء بنور علمه‏» (4)

 

و به همين دليل است که حضرت امير (ع) کسي را براي تصدي امر ولايت مسلمين و زعامت امت اسلامي شايسته مي‏داند که آگاهترين مردم به احکام و حکم الهي بوده و از قوي‏ترين نورافکن در راهنوردي و رهبري برخوردار باشد: «ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه‏» (5)

 

معيار يک جامعه پيشرو و متمدن آن است که در پيشاپيش خود از چنين پيشوايي برخوردار و در پس او از چنان پيرواني بهره‏مند باشد و ملاک يک جمعيت ايستا و جاهلي آن است که در آن به جاي آنکه عالم قدر بيند و در صدر نشيند، لگام بر دهان، شاهد اکرام جاهلان باشد; دانا به خاطر اظهار علم خويش مسبوب و مردم از نور علم او محجوب و نادان به جهل خويش محبوب گردد: «عالمها ملجم و جاهلها مکرم‏» (6)

 

حضرت علي (ع) مردم را سه گروه مي‏داند . نخست: عالمان رباني که هم ارتباط آنها با رب العالمين قوي است و هم نسبت‏به تربيت ديگران اهتمام مي‏ورزند يعني نوري که آنها را احاطه کرده و آنان در صحبت‏يا کسوت آن قرار دارند، هم راهنماي خود آنهاست و هم راهبر ديگران .

 

دوم: علم آموزاني که مي‏کوشند در سايه تحصيل نور علم، راه نجات را شناخته و بپيمايند .

 

سوم: پشه‏هاي سرگردان و درهم غلتان که به پيروي هر بانگي و با وزش هر بادي به سمتي متمايل مي‏گردند، کساني که از فروغ علم بي‏بهره‏اند و به پايگاه مستحکم و استواري پناه نياورده‏اند:

 

«الناس ثلاثة: فعالم رباني و متعلم علي سبيل نجاة و همج رعاع، اتباع کل ناعق، يميلون مع کل ريح، لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا الي رکن وثيق‏» (7)

 

پارسايان که علم را به عنوان يک حقيقت نوري شناخته‏اند، از نشانه‏هاي آنان آزمندي در کسب نور و دانش است:

 

«فمن علامة احدهم انک‏تري له . . . حرصا في علم‏» (8)

 

و جان آنها چندان تشنه علم است که هرگز از آن سيراب نخواهد شد:

 

«منهومان لايشبعان: طالب علم و طالب دنيا» (9)

 

و توده‏هاي انساني عموما و کارگزاران دستگاه حکومت علوي (ع) خصوصا، به امر آن حضرت، موظف به محاسبه، مذاکره و اکثار مدارسه با اين گروه‏اند:

 

«جالس العلماء تسعد» (10)

 

«جالس العلماء تزدد علما» (11)

 

«ذاکر العالم‏» (12)

 

«اکثر مدارسة العلماء و مناقشة الحکماء» (13)

 

تا جامعه اسلامي به يک مدرسه بزرگ و دانشگاه عظيم مبدل و از اين رهگذر سعادت همگان تضمين گردد و گوهر درخشنده دانش همواره روشني بخش صحنه سياست اسلامي باشد .

 

2 - دانش سودمند و زيانبار

در برخي از نيايشهاي رسول اکرم (ص) و سخنان اميرالمؤمنين (ع) تعبير علم نافع و علم غير نافع به چشم مي‏خورد; نظير:

 

«اعوذ بک من علم لاينفع‏» (14) پروردگارا از دانشي که سودي ندارد به تو پناه مي‏برم .

 

«لا خير في علم لاينفع‏» (15) در علمي که سودمند نباشد خيري نيست .

 

«وقفوا اسماعهم علي العلم النافع لهم‏» (16) پارسايان گوش جان خود را به دانشي که برايشان سودمند است‏سپرده‏اند .

 

«رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاينفعه‏» (17) چه بسا عالمي که کشته جهل خويش است و علمي که با اوست‏براي وي سودمند نيست .

 

معيار تشخيص علم نافع از علم غير نافع در کلمات نوراني حضرت علي (ع) چنين بيان شده است:

 

«العلم علمان: مطبوع و مسموع، و لاينفع المسموع اذا لم‏يکن المطبوع‏» (18)

 

علم مطبوع همان علم فطري به فجور و تقوي است; علمي که همزاد انسان است و آدمي با سرمايه اين دانش به جهان قدم نهاده است و همسفر ابدي او خواهد بود لذا از آن به «علم ميزبان‏» تعبير مي‏شود:

 

«و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها» (19)

 

علم مسموع همان علم فکري است که انسان در بدا تولد فاقد آن است و سالياني در حوزه يا دانشگاه از کتاب و کتيبه آن را کسب مي‏کند:

 

«والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شيئا» (20)

 

و در هنگام رحلت از دنيا يا پيش از آن، آموخته‏هاي اکتسابي خود را به دست نسيان مي‏سپارد:

 

«ومنکم من يرد الي ارذل العمر لکيلا يعلم من بعد علم شيئا» (21)

 

«ومنکم من يرد الي ارذل العمر لکيلا يعلم بعد علم شيئا» (22)

 

لذا از آن به عنوان «علم ميهمان‏» ياد مي‏شود .

 

طبق بيان حضرت علي (ع) علم فطري، علم نافع است و نيز هر دانش کسبي که به علم فطري بازگردد و با آن هماهنگ باشد و زمينه شکوفايي آن را فراهم کند علم نافع خواهد بود وگرنه سودي نخواهد داشت .

 

و چون علم فطري با عمل همراه بلکه عين عمل است، علم نافع دانشي خواهد بود که عين عمل باشد يا دست کم به عمل بنشيند تا انسان در پرتو آن راه کمال را ببيند و با پيمودن آن به هدف نايل گردد .

 

و چون اثر علم آن است که امام عمل باشد، و اين اثر تنها بر علم نافع مترتب است، لذا علم غيرنافع «جهل‏» شمرده شده است، زيرا مهمترين ثمر علم را که امامت عمل است فاقد مي‏باشد:

 

«العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل، و العلم يهتف بالعمل، فان اجابه و الا ارتحل عنه‏» (23) يعني علم قرين عمل است، از اين رو هر کس عالم باشد به علم خود عمل کند، و علم عمل را به دنبال خود فرا مي‏خواند، اگر عمل بدان پاسخ مثبت داد و فراخوان علم را اجابت نمود، مي‏ماند وگرنه از صحنه جان آدمي کوچ مي‏کند .

 

و روشن است که با رحلت علم از صحيفه نفس انساني، جهل که عدم ملکه علم است، دامنگير آدمي خواهد بود .

 

در مقابل، آنکه به دانش خويش عمل کند، علم به آنچه تاکنون بدان جاهل بود نيز به او اعطا و همواره بر علوم وي افزوده خواهد شد:

 

«من عمل بما علم کفي علم ما لم يعلم‏» (24)

 

«من عمل بما علم رزقه الله علم ما لم يعلم او علمه الله‏» (25)

 

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم‏» (26)

 

اکنون معلوم مي‏شود که انسان چگونه مي‏تواند بر دانش خويش بيافزايد يا خداي ناکرده علم خود را به جهل مبدل سازد:

 

«لاتجعلوا علمکم جهلا و يقينکم شکا، اذا علمتم فاعلموا و اذا تيقنتم فاقدموا» (27) علم خود را به جهل و يقين خويش را به شک تبديل نکنيد، هنگامي که عالم شديد، به علم خود عمل کنيد و زماني که يقين برايتان حاصل شد، (براساس آن) اقدام کنيد .

 

«رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاينفعه‏» (28)

 

علم غير نافع، علاوه بر آنکه براي شخص عالم، سودمند نيست، به حال ديگران نيز نفعي نداشته بلکه براي جاهلان زيانبار نيز هست زيرا سبب مي‏شود آنها از تعلم امتناع ورزند:

 

«اذا ضيع العالم علمه استنکف الجاهل ان يتعلم‏» (29)

 

«انما زهد الناس في طلب العلم کثرة ما يرون من قلة من عمل بما علم‏» (30) يعني تنها چيزي که مردم را نسبت‏به فراگيري علم بي‏رغبت کرده است، اين است که بسيار مي‏بينند که عالم عامل و کسي که به آنچه مي‏داند عمل نمايد اندک است .

 

لذا حضرت امير (ع) فرمود: در علم غير نافع هيچ خيري نيست (نه براي خود عالم و نه براي ديگران) :

 

«لا خير في علم لاينفع‏» (31)

 

اصل کلي و ضابط عام در اين زمينه را حضرت علي (ع) اين گونه تبيين نموده‏اند:

 

«من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، وليکن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم‏» (32) هر که خود را در منصب پيشوايي مردم قرار داده است، پيش از تعليم ديگران به تعليم خويش بپردازد . . .

 

و کسي که به تعليم و تاديب خود اقدام مي‏کند بيش از آن که به تعليم و تاديب مردم مي‏پردازد شايسته تجليل و گراميداشت است .

 

چنين عالمي است که سرپيچي از رهنمود او مايه حسرت خواهد بود:

 

«معصية الناصح الشفيق العالم . . . تورث الحسرة‏» (33) و فقدان وي پايه خروج جامعه از زندگي شايسته انساني به حيات نازل بهيمي خواهد شد:

 

«لولا العلماء لسار الناس کالبهائم‏» (34)

 

حضرت علي (ع) گاهي از علم نافع که در اعضا و جوارح انسان ظهور مي‏کند به عنوان عالي‏ترين و از علم غير نافع که جز در زبان، موطني ندارد به عنوان نازلترين دانش ياد کرده‏اند:

 

«اوضع العلم ما وقف علي اللسان و ارفعه ما ظهر في الجوارح و الارکان‏» (35)

 

لذا آنکه از فراگيري علم سودمند تمرد کند از فرومايه‏ترين مردم روزگار است:

 

«اذا ارذل الله عبدا حظر عليه العلم‏» (36)

 

و متاسفانه راويان علم که از دانش سودمند بهره‏اي ندارند بسيار و راعيان دانش که از علم نافع بهره‏مندند اندک‏اند:

 

«ان رواة العلم کثير و رعاته قليل‏» (37)

 

زيرا روايت علم آسان و رعايت آن دشوار است .

 

غرض آنکه: علم مقدمه عمل است و عمل مقدم بر علم; زيرا غايت آن است، تقدم علم بر عمل، زماني است‏يعني انسان قبل از انجام هر کاري بايد از آن آگاهي کامل داشته باشد . و تقدم عمل بر علم، رتبي ا ست‏يعني آدمي پس از تحصيل هر علمي بايد بدان عمل کند در غير اين صورت دانش او سودي نداشته بلکه - چنان که گذشت - زيان‏بار نيز خواهد بود .

 

3 - سودمندترين دانش‏ها

چون علم نافع آن است که فطري باشد يا با علم فطري هماهنگ بوده بدان باز گردد، نافع‏ترين علم همانا شناخت انسان از سرمايه‏هاي فطري خويش با هدف شکوفا ساختن آنهاست، و اين همان است که از آن به عنوان «معرفت نفس‏» تعبير واز دستيابي بدان به بزرگترين سعادت ياد شده است:

 

«معرفة النفس انفع المعارف‏» (38)

 

«نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس‏» (39)

 

ثمرات و برکات وافر اين علم سبب شد که اميرالمؤمنين (ع) دانش را بدان منحصر نمايد (40) و واجد آن را عالم و فاقد آن را جاهل شمارد هرچند از ديگر علوم بهره فراوان داشته باشد:

 

«العالم من عرف قدره و کفي بالمرء جهلا ان لايعرف قدره‏» (41) دانشمند کسي است که قدر خويش بشناسد و براي اثبات جهل شخص همين کافي است که خود را نشناسد .

 

4 - ارزيابي علم با ثروت

بيان نوراني حضرت علي (ع) در مقايسه علم با ثروت بدين شرح است:

 

«العلم خير من المال، العلم يحرسک و انت تحرس المال، والمال تنقصه النفقه والعلم يزکو علي الانفاق و صنيع المال يزول بزواله، معرفة العلم دين يدان به، به يکسب الانسان الطاعة في حياته و جميل الاحدوثة بعد وفاته والعلم حاکم والمال محکوم عليه، هلک خزان الاموال و هم احياء والعلماء باقون ما بقي الدهر، اعيانهم مفقودة و امثالهم في القلوب موجودة‏» (42)

 

از جملات فوق نکات زير را مي‏توان استفاده نمود:

 

الف - علم نگاهبان انسان است و انسان پاسبان مال . دانش به انسان قدر و قيمت مي‏بخشد و او را از وهن و هون حفظ مي‏کند: «قيمة کل امرء ما يعلم‏» (43) در حالي که انسان زراندوز و متکاثر همواره بين دو جدار در فشار است: يکي حفظ موجود وديگري طلب مفقود .

 

ب - مال با هزينه کردن کاهش مي‏يابد و دانش با انفاق فزوني . ثروتمند به تکاثر مذموم مبتلاست و دانشمند از کوثر ممدوح برخوردار .

 

ج - پرورده مال با زوال آن زائل و پرونده وي مختومه خواهد شد .

 

د - دانش، ديني به عهده دانشمند است که (با تعليم جاهلان) بايد ادا گردد .

 

ه - انسان دانشمند در سايه علم خود، پيروي مردم را در دوران زندگيش و نام و ياد نيک خويش را پس از مرگش تحصيل مي‏کند .

 

و - علم فرمانرواي (عمل عالمان) است و مال فرمانبردار ثروتمندان .

 

ز - زراندوزان پيش از مرگ مرده‏اند و علم‏آموزان پس از مرگ زنده‏اند; گرچه بدنهاي آنان در ميان مردم نيست ليکن کمالات آنها در قلوب همگان آشکار است .

 

در سخنان ديگر آن حضرت (ع) نيز علم به عنوان حيات ابدي و احياگر ارواح و نفوس انساني و جهل به عنوان مرگ دايم تلقي و تعريف شده است:

 

«العلم حيوة و الجهل موت‏» (44)

 

«العلم محيي النفس‏» (45)

 

براين اساس، عالم زنده‏اي در ميان مردگان است و جاهل مرده‏اي در بين زندگان:

 

«العالم حي بين الموتي و الجاهل ميت‏بين الاحياء» (46)

 

و کسي که به نور علم و معرفت زنده نگردد، مرده است و پيش از آنکه به قبر داخل گردد، بدنش قبر جان مرده اوست:

 

«و ان امرء لم يحيي بالعلم ميت

 

و ابدانهم قبل القبور قبور» (47)

 

5 - چشمه علم

در خطب علوي (ع) قرآن کريم چشمه جوشان علم و عترت پاک نبوي (ص) معدن دانش شناسانده شد:

 

الف - قرآن:

 

«فيه ينابيع العلم‏» (48)

 

«جعله الله ريا لعطش العلماء» (49) خداوند قرآن را فرونشاننده عطش علمي دانشمندان قرار داده است .

 

«الا ان فيه علم ما ياتي والحديث عن الماضي‏» (50)

 

آگاه باشيد که قرآن علم آينده و سخن گذشته را شامل است .

 

ب - عترت:

 

«نحن معادن العلم‏» (51)

 

«هم عيبة علمه‏» (52) اهل بيت پيامبر (ص) مخزن علم الهي‏اند .

 

«فانهم عيش العلم و موت الجهل‏» (53) عترت نبوي (ص) رمز حيات دانش و راز مرگ ناداني اند .

 

«بادروا العلم . . . عن مستثار العلم من عند اهله‏» (54) اي بندگان خدا . . . به استخراج دانش از معدن علوم اهل بيت (ع) بپردازيد .

 

6 - سؤال و جواب و تعليم و تعلم

سفارش حضرت علي (ع) به همگان آن است که: اگر از آنها درباره چيزي که نمي‏دانند سؤال شد، در کمال شهامت‏به جهل خود اعتراف کنند و از گفتن «نمي‏دانم‏» خودداري نورزند (55) و هنگامي که چيزي را نمي‏دانند، از آموختن ابا نکنند:

 

«لايستحين احد منکم اذا سئل عما لايعلم ان يقول لا اعلم، و لايستحين احد اذا لم يعلم الشي‏ء ان يتعلمه‏» (56)

 

آن حضرت (ع) جاهلي را که از آموختن استنکاف نمي‏ورزد، از ارکان چهارگانه قوام دين و دنيا مي‏دانند (57) و متعلم علي سبيل نجات را در کنار عالم رباني تجليل مي‏کنند . (58)

 

سؤال جاهلان از عالمان يکي از بهترين راههاي رفع جهل است که مورد تاکيد قرآن کريم نيز مي‏باشد:

 

«فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون‏» (59)

 

لذا خداوند سبحان پيش از آنکه از جاهلان پيمان تعلم بگيرد، از اهل علم تعهد تعليم اخذ کرده:

 

«ما اخذ الله علي اهل الجهل ان يتعلموا حتي اخذ علي اهل العلم ان يعلموا» (60) و دانش آنها را ديني بر عهده آنان قرار داده است که بايد ادا گردد:

 

«معرفة العلم دين يدان به‏» (61)

 

و بر همين مبنا، انبياء (ع) را به عنوان آموزگاران جامعه بشري به سوي آنها ارسال نموده است: «. . . يعلمهم الکتاب و الحکمة‏» (62)

 

اميرالمؤمنين (ع) يکي از وظايف اصلي کارگزاران دستگاه حکومتي خويش را تعليم جاهلان مي‏داند:

 

«علم الجاهل‏» (63)

 

زيرا سؤال جاهل و تعليم عالم به منزله مذکر و مؤنث‏اند که از نکاح آن دو، «علم‏» متولد مي‏شود البته به اين شرط که پرسش مسائل به خاطر فهم مطلب باشد (نه از روي بهانه جويي) که در اين صورت جاهل متعلم نظير عالم خواهد بود:

 

«سل تفقها و لاتسال تعنتا، فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم‏» (64)

 

و چون ظرف دانش، جان مجرد انساني است که با افزايش مظروف، گنجايش آن افزوده مي‏گردد:

 

«کل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع‏» (65)

 

لذا طلب علم محدود به هيچ زماني نخواهد بود:

 

«اطلبوا العلم من المهد الي اللحد» (66)

 

چه اين که منحصر به هيچ زميني نخواهد بود: «اطلبوا العلم ولو بالصين‏» (67) و عطش جوينده دانش هرگز فرونخواهد نشست:

 

«مفهومان لايشبعان: طالب علم و طالب دنيا» (68)

 

و هيچ گاه يک انسان دانشمند مجاز نخواهد بود که ادعا کند به غايت علم دست‏يافته است و چنانچه کسي چنين پندار باطلي را در سر بپروراند نهايت جهل خود را اظهار کرده است:

 

«من ادعي من العلم غايته فقد اظهر من جهله نهايته‏» (69)

 

در اين جا سخن را با مناجات عارفانه حکيم متاله حضرت آيت الله جوادي آملي که به منزله نگين خاتم اين مقالت است‏خاتمه مي‏دهيم:

 

«پروردگارا ما را دانشي ده که نور باشد نه نار، و علمي بخش که از شرق قلب و عقل برآيد، نه در مغرب غرور و غلول فرو نشيند، فهمي ده که به مقدار ميسور به اسماي حسناي تو باريابد نه زير بار اوهام و خرافات ناتوان و خميده گردد; فکري ده که با درک صحيح «هو الاول والآخر» (70) آغاز و انجامي محمود و مسعود فراهم سازد، نه زير او زار خود و ديگران رنجورانه زمينگير شده و بين راه بماند که: «المنبت الذي لا سفرا قطع و لا ظهرا ابقي‏» (71)

 

الها دانش حصولي ما را با شهود حضوري هماهنگ فرما . . . معارف آفاقي و انفسي ما را مرهون شهود حضوري خويش قرار ده تا ضمن آگاهي از احکام و حکم، داراي آنها گرديم و از اين جانمايه بهره جوئيم، و به ظن افزوني از کلي سعي نکاهيم و از تو غير تو را طلب نکنيم; در غير اين صورت، هو الآخر را هو الاوسط قرار داده‏ايم و خسران جبران‏ناپذير را به جان خريده‏ايم .» (72)

 

پي ‏نوشت‏ها:

 

1) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، خطبه 154 .

 

2) همان .

 

3) همان، خ‏110 .

 

4) همان، نامه 45 .

 

5) همان، خ‏173 .

 

6) همان، خ‏2 .

 

7) همان، کلمات قصار، شماره‏147 .

 

8) همان، خ‏193 .

 

9) همان، کلمات قصار، شماره 457 .

 

10) حکمت الهي، محي الدين مهدي الهي قمشه‏اي، ج‏2، ص‏426 .

 

11) همان .

 

12) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، نامه‏67 .

 

13) همان، نامه 53 .

 

14) تعقيب نماز ظهر .

 

15) نهج البلاغه، نامه 31 .

 

16) همان، خ‏193 .

 

17) همان، کلمات قصار، شماره 107 .

 

18) همان، شماره 338 .

 

19) شمس/8 - 7 .

 

20) نحل/78 .

 

21) حج/5 .

 

22) نحل/70 .

 

23) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، کلمات قصار، شماره‏366 .

 

24) ثواب الاعمال، ص‏134 .

 

25) الميزان، ج‏7، چاپ بيروت، ص‏350 .

 

26) بحار، ج‏78، ص‏189 .

 

27) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، کلمات قصار، شماره 274 .

 

28) همان، شماره 107 .

 

29) همان، شماره 372 .

 

30) غرر الحکم و درر الکلم .

 

31) همان، نامه 31 .

 

32) همان، کلمات قصار، شماره‏73 .

 

33) همان، خطبه‏35 .

 

34) حکمت الهي، محي الدين مهدي الهي قمشه‏اي، ج‏2، 393 .

 

35) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، کلمات قصار، شماره 92 .

 

36) همان، شماره 288 .

 

37) همان، شماره 98، و خ 239 .

 

38) غرر الحکم، و درر الکلم .

 

39) حکمت الهي، محي الدين مهدي الهي قمشه‏اي، ج‏2، ص‏424 .

 

40) به نحو حصر اضافي نه حصر حقيقي .

 

41) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، خ‏103 .

 

42) همان، کلمات قصار، شماره 147 .

 

43) حکمت الهي (عام وخاص)، محي الدين الهي قمشه‏اي، ج‏2، ص‏425 .

 

44) حکمت الهي، محي الدين مهدي الهي قمشه‏اي، ج‏2، ص‏426 .

 

45) همان، ص‏393 .

 

46) همان .

 

47) همان، ص‏383 .

 

48) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، خ‏176 و 198 .

 

49) همان، خ‏198 .

 

50) همان، خطبه‏158 .

 

51) همان، خ‏109 .

 

52) همان، خ‏2 .

 

53) همان، خ‏147 و 239 .

 

54) همان، خ‏105 .

 

55) زيرا گفتن «نمي‏دانم‏» نيمي از دانش است: «قول لا اعلم نصف العلم‏» (غرر الحکم و درر الکلم) .

 

56) همان، کلمات قصار، ش‏82 .

 

57) همان، ش‏372 .

 

58) همان، ش‏147 .

 

59) نحل، 43 .

 

60) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، کلمات قصار، ش‏478 .

 

61) همان، ش‏147 .

 

62) جمعه/4 و آل عمران/164 .

 

63) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 67 .

 

64) همان، کلمات قصار، ش‏320 .

 

65) همان، ش‏205 .

 

66) نهج الفصاحة .

 

67) همان .

 

68) نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتي، کلمات قصار، ش‏457 .

 

69) غرر الحکم و دررالکلم .

 

70) حديد/3 .

 

71) اصول کافي، کتاب ايمان و کفر، باب اقتصاد در عبادت، ح‏1 .

 

72) شريعت در آينه معرفت، ص‏47 .