علي (ع) و ماجراي فدک (1)

 

ارزش اقتصادي فدک

کشمکشهاي سقيفه در راه انتخاب خليفه به پايان رسيد وابوبکر زمام خلافت را به دست گرفت .حضرت علي ـعليه السلام با گروهي از ياران با وفاي او از صحنه حکومت بيرون رفت، ولي پس از تنوير افکار وآگاه ساختن اذهان عمومي، براي حفظ وحدت کلمه، از در مخالفت وارد نشد واز طريق تعليم وتفسير مفاهيم عالي قرآن وقضاوت صحيح واحتجاج واستدلال با دانشمندان اهل کتاب و... به خدمات فردي واجتماعي خود ادامه داد.

 

امام ـعليه السلام در ميان مسلمانان واجد کمالات بسياري بود که هرگز ممکن نبود رقباي وي اين کمالات را از او بگيرند.او پسر عم وداماد پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم، وصي بلافصل او، مجاهد نامدار وجانباز بزرگ اسلام وباب علم نبيصلي الله عليه و آله و سلم بود. هيچ کس نمي‏توانست سبقت او را در اسلام وعلم وسيع واحاطه بي نظير وي را بر قرآن وحديث وبر اصول وفروع دين وبر کتابهاي آسماني انکار کند يا اين فضايل را از او سلب نمايد.

 

در اين ميان، امام ـعليه السلام امتياز خاصي داشت که ممکن بود در آينده براي دستگاه خلافت ايجاد اشکال کند وآن قدرت اقتصادي ودر آمدي بود که از طريق فدک به او مي‏رسيد .

 

از اين جهت، دستگاه خلافت مصلحت ديد که اين قدرت را از دست امام ـعليه السلام خارج کند، زيرا اين امتياز همچون امتيازات ديگر نبود که نتوان آن را از امام ـعليه السلام گرفت . (1)

 

مشخصات فدک

سرزمين آباد وحاصلخيزي را که در نزديکي خيبر قرار داشت وفاصله آن با مدينه حدود 140 کيلومتر بود وپس از دژهاي خيبر محل اتکاي يهوديان حجاز به شمار مي‏رفت قريه «فدک» مي‏ناميدند . (2) پيامبر اکرمصلي الله عليه و آله و سلم پس از آنکه نيروهاي يهود را در «خيبر» و«وادي القري» و«تيما» در هم شکست وخلأ بزرگي را که در شمال مدينه احساس مي‏شد با نيروي نظامي اسلام پر کرد، براي پايان دادن به قدرت يهود در اين سرزمين، که براي اسلام ومسلمانان کانون خطر وتحريک بر ضد اسلام به شمار مي‏رفت، سفيري به نام محيط را نزد سران فدک فرستاد .يوشع بن نون که رياست دهکده را به عهده داشت صلح وتسليم را بر نبرد ترجيح داد وساکنان آنجا متعهد شدند که نيمي از محصول هر سال را در اختيار پيامبر اسلام بگذارند واز آن پس زير لواي اسلام زندگي کنند وبر ضد مسلمانان دست به توطئه نزنند. حکومت اسلام نيز، متقابلا، تأمين امنيت منطقه آنان را متعهد شد. در اسلام سرزمينهايي که از طريق جنگ ونبرد نظامي گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است واداره آن به دست حکام شرع خواهد بود. ولي سرزميني که بدون هجوم نظامي ونبرد در اختيار مسلمانان قرار مي‏گيرد مربوط به شخص پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وامام پس از اوست وبايد به طوري که در قوانين اسلام معين شده است، در موارد خاصي بکار رود، ويکي از آن موارد اين است که پيامبر وامام نيازمنديهاي مشروع نزديکان خود را به وجه آبرومندي برطرف سازند. (3)

 

فدک هديه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ

محدثان ومفسران شيعه وگروهي از دانشمندان سني مي‏نويسند:

 

وقتي آيه وآت ذا القربي حقه و المسکين و ابن السبيل (4) نازل شد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دختر خود حضرت فاطمه را خواست وفدک را به وي واگذار کرد. (5) ناقل اين مطلب ابوسعيد خدري يکي از صحابه بزرگ رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است .

 

کليه مفسران شيعه وسني قبول دارند که آيه در حق‏نزديکان وخويشاوندان پيامبر نازل شده است ودختر آن حضرت بهترين مصداق براي ذا القربي است.حتي هنگامي که مردي شامي به علي بن الحسين زين العابدين ـعليه السلام گفت:خود را معرفي کن، آن حضرت براي شناساندن خود به شاميان آيه فوق را تلاوت کرد واين مطلب چنان در ميان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامي، در حالي که سر خود را به عنوان تصديق حرکت مي‏داد، به آن حضرت چنين عرض کرد:

 

به سبب نزديکي وخويشاوندي خاصي که با حضرت رسول داريد خدا به پيامبر خود دستور داده که حق شما را بدهد. (6) خلاصه گفتار آنکه آيه در حق حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ و فرزندان وي نازل شده ومورد اتفاق مسلمانان است، ولي اين مطلب که هنگام نزول اين آيه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فدک را به دختر گرامي خود بخشيد مورد اتفاق دانشمندان شيعه وبرخي از دانشمندان سني است.

 

چرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشيد؟

مي دانيم وتاريخ زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وخاندان او به خوبي گواهي مي‏دهد که آنان هرگز دلبستگي به دنيا نداشته‏اند وچيزي که در نظر آنان ارزشي نداشت همان ثروت دنيا بود. مع الوصف مي‏بينيم که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشيد وآن را به خاندان حضرت علي ـعليه السلام اختصاص داد.در اينجا اين سؤال پيش مي‏آيد که چرا پيامبر فدک را به دختر خود بخشيد. در پاسخ به اين سؤال وجوه زير را مي‏توان ذکر کرد:

 

1ـ زمامداري مسلمانان پس از فوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم،طبق تصريحات مکرر آن حضرت، با امير مؤمنان ـعليه السلام بود واين مقام ومنصب به هزينه سنگين نياز داشت. حضرت علي ـعليه السلام براي اداره امور وابسته به منصب خلافت مي‏توانست از در آمد فدک به نحو احسن استفاده کند. گويا دستگاه خلافت از اين پيش بيني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مطلع شده بود که در همان روزهاي نخست فدک را از دست خاندان پيامبرخارج کرد.

 

2ـ دودمان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، که مظهر کامل آن يگانه دختر وي ونور ديدگانش حضرت حسن ـعليه السلام وحضرت حسين ـعليه السلام بود، بايد پس از فوت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به صورت آبرومندي زندگي کنند وحيثيت وشرف رسول اکرم وخاندانش محفوظ بماند. براي تأمين اين منظور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فدک را به دختر خود بخشيد .

 

3ـ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‏دانست که گروهي کينه حضرت علي ـعليه السلام را در دل دارند، زيرا بسياري از بستگان ايشان به شمشير وي در ميدانهاي جهاد کشته شده‏اند . يکي از راههاي زدودن اين کينه اين بود که امام ـعليه السلام از طريق کمکهاي مالي از آنان دلجويي کند وعواطف آنان را به خود جلب نمايد. همچنين به کليه بينوايان ودرماندگان کمک کند وازاين طريق موانع عاطفي که بر سر راه خلافت او بود از ميان برداشته شود.

 

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، هرچند ظاهرا فدک را به زهرا ـ عليها السلام ـبخشيد، ولي در آمد آن در اختيار صاحب ولايت بود تا از آن، علاوه بر تأمين ضروريات زندگي خود، به نفع اسلام ومسلمانان استفاده کند.

 

درآمد فدک

با مراجعه به تاريخ، همه اين جهات سه گانه در ذهن انسان قوت مي‏گيرد.زيرا فدک يک منطقه حاصلخيز بود که مي‏توانست حضرت علي ـعليه السلام را در راه اهداف خويش کمک کند.

 

حلبي، مورخ معروف، در سيره خود مي‏نويسد:

 

ابوبکر مايل بود که فدک در دست دختر پيامبر پاقي بماند وحق مالکيت فاطمه را در ورقه اي تصديق کرد؛ اما عمر از دادن ورقه به فاطمه مانع شد ورو به ابوبکر کرد وگفت: فردا به درآمد فدک نياز شديدي پيدا خواهي کرد، زيرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قيام کنند از کجا هزينه جنگي را تأمين مي‏کني. (7) از اين جمله استفاده مي‏شود که در آمد فدک به مقداري بوده است که مي‏توانسته بخشي از هزينه جهاد با دشمن را تأمين کند. از اين جهت لازم بود که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين قدرت اقتصادي را در اختيار حضرت علي ـعليه السلام بگذارد.

 

ابن ابي الحديد مي‏گويد:

 

من به يکي از دانشمندان مذهب اماميه در باره‏فدک چنين گفتم:دهکده فدک آنچنان وسعت نداشت وسرزمين به اين کوچکي، که جز چند نخل در آنجا نبود، اينقدر مهم نبود که مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند.او در پاسخ من گفت: تو در اين عقيده اشتباه مي‏کني.شماره نخلهاي آنجا از نخلهاي کنوني کوفه کمتر نبود.به طورمسلم ممنوع ساختن خاندان پيامبر از اين سرزمين حاصلخيز براي اين بود که مبادا امير مؤمنان از درا مد آنجا براي مبارزه با دستگاه خلافت استفاده کند. لذا نه تنها فاطمه را از فدک محروم ساختند، بلکه کليه بني هاشم وفرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروع خود(خمس غنائم) هم بي نصيب نمودند.

 

افرادي که بايد مدام به دنبال تأمين زندگي بروند وبا نيازمندي به سر ببرند هرگز فکر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمي‏پرورانند. (8) امام موسي بن جعفر ـعليه السلام حدود مرزي فدک را در حديثي چنين تحديد مي‏کند:

 

فدک از يک طرف به «عدن»، از طرف دوم به «سمرقند»، از جهت سوم به «آفريقا»، از جانب چهارم به درياها وجزيره‏ها وارمنستان ... محدود مي‏شد. (9) به طور مسلم فدک، که بخشي از خيبر بود، چنان حدودي نداشت؛ مقصود امام کاظم ـعليه السلام اين بوده است که تنها سرزمين فدک از آنان غصب نشده است بلکه حکومت بر ممالک پهناور اسلامي که حدود چهارگانه‏آن در سخن امام تعيين شده از اهل بيت گرفته شده است.

 

قطب الدين راوندي مي‏نويسد:

 

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سرزمين فدک را به مبلغ بيست وچهار هزار دينار اجاره داد. در برخي از احاديث هفتاد هزار دينار نيز نقل شده است واين اختلاف به حسب تفاوت در آمد سالانه آن بوده است.

 

هنگامي که معاويه به خلافت رسيد فدک را ميان سه نفر تقسيم کرد:يک سوم آن را به مروان بن حکم ويک سوم ديگر را به عمرو بن عثمان وثلث آخر را به فرزند خود يزيد داد. وچون مروان به خلافت رسيد همه سهام را جزو تيول خود قرار داد. (10) از اين نحوه تقسيم استفاده مي‏شود که فدک سرزمين قابل ملاحظه اي بوده است که معاويه آن را ميان سه نفر، که هريک نماينده فاميل بزرگي بود، تقسيم کرد.

 

هنگامي که حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ با ابوبکر در باره‏فدک سخن گفت وگواهان خود را براي اثبات مدعاي خود نزد او برد، وي در پاسخ دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گفت:فدک ملک شخصي پيامبر نبوده، بلکه از اموال مسلمانان بود که از در آمد آن سپاهي را مجهز مي‏کرد وبراي نبرد با دشمنان مي‏فرستاد ودر راه خدا نيز انفاق مي‏کرد. (11) اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با در آمد فدک سپاه بسيج مي‏کرد يا آن را ميان بني هاشم وبينوايان تقسيم مي‏نمود حاکي است که اين بخش از خيبر در آمد سرشاري داشته که براي بسيج سپاه کافي بوده است.

 

هنگامي که عمر تصميم گرفت شبه جزيره را از يهوديان پاک سازد به آنان اخطار کرد که سرزمينهاي خود را به دولت اسلامي واگذار کنند وبهاي آن را بگيرند وفدک را تخليه کنند.

 

پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم از روز نخست با يهوديان ساکن فدک قرار گذاشته بود که نيمي از آن را در اختيار داشته باشند ونيم ديگر را به رسول خدا واگذار کنند.ازاين جهت، خليفه ابن تيهان وفروة وحباب وزيد بن ثابت را به فدک اعزام کرد تا بهاي مقدار غصب شده آن را پس از قيمت گذاري به ساکنان يهودي آنجا بپردازد. آنان سهم يهوديانرا به پنجاه هزار درهم تقويم کردند وعمر اين مبلغ را از مالي که از عراق به دست آمده بود پرداخت . (12)

 

انگيزه‏هاي تصرف فدک

هواداري گروهي از ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از خلافت وجانشيني ابوبکر نخستين پل پيروزي او بود ودر نتيجه خزرجيان که نيرومندترين تيره‏انصار بودند، با مخالفت تيره ديگر آنان از صحنه مبارزه بيرون رفتند وبني هاشم، که در رأس آنان حضرت علي ـعليه السلام قرار داشت، بنابه عللي که در گذشته ذکر شد، پس از روشن کردن اذهان عمومي، از قيام مسلحانه ودسته بندي در برابر حزب حاکم خودداري کردند.

 

ولي اين پيروزي نسبي در مدينه براي خلافت کافي نبود وبه حمايت مکه نيز نياز داشت. ولي بني اميه، که در رأس آنها ابوسفيان قرار داشت، جمعيت نيرومندي بودند که خلافت خليفه را به رسميت نشناخته، انتظار مي‏کشيدند که از نظر ابوسفيان وتأييد وتصويب وي آگاه شوند . لذا هنگامي که خبر رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به مکه رسيد فرماندار مکه، که جوان بيست وچند ساله اي به نام عتاب بن اسيد بن العاص بود، مردم را از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آگاه ساخت ولي از خلافت وجانشيني او چيزي به مردم نگفت در صورتي که هردو حادثه مقارن هم رخ داده، طبعا با هم گزارش شده بود وبسيار بعيد است که خبر يکي از اين دو رويداد به مکه برسد ولي از رويداد ديگر هيچ خبري منتشر نشود .

 

سکوت مرموز فرماندار اموي مکه علتي جز اين نداشت که مي‏خواست از نظر رئيس فاميل خود، ابوسفيان، آگاه شود وسپس مطابق نظر او رفتار کند.

 

با توجه به اين حقايق، خليفه به خوبي دريافت که ادامه فرمانروايي وي بر مردم، در برابرگروههاي مخالف، نياز به جلب نظرات وعقايد مخالفان دارد وتا آرا وافکار وبالاتر از آن قلوب ودلهاي آنان را از طرق مختلف متوجه خود نسازد ادامه زمامداري بسيار مشکل خواهد بود.

 

يکي از افراد مؤثري که بايد نظر او جلب مي‏شد رئيس فاميل اميه، ابوسفيان بود.زيرا وي از جمله مخالفان حکومت ابوبکر بود که وقتي که شنيد وي زمام امور را به دست گرفته است به عنوان اعتراض گفت:«ما را با ابو فضيل چکار؟» وهم او بود که، پس از ورود به مدينه، به خانه حضرت علي ـعليه السلام وعباس رفت وهر دو را براي قيام مسلحانه دعوت کرد وگفت :من مدينه را با سواره وپياده پر مي‏کنم؛ برخيزيد وزمام امور را به دست گيريد! ابوبکر براي اسکات وخريدن عقيده وي اموالي را که ابوسفيان همراه آورده بود به خود او بخشيد وديناري از آن برنداشت.حتي به اين نيز اکتفا نکرد وفرزند وي يزيد(برادر معاويه) را براي حکومت شام انتخاب کرد.وقتي به ابوسفيان خبر رسيدکه فرزندش به حکومت رسيده است فورا گفت :ابوبکر صله رحم کرده است! (13) حال آنکه ابوسفيان، قبلا به هيچ نوع پيوندي ميان خود وابوبکر قائل نبود.

 

تعداد افرادي که مي‏بايست همچون ابوسفيان عقايد آنان خريده شود بيش از آن است که در اين صفحات بيان شود؛چه همه مي‏دانيم که بيعت با ابوبکر در سقيفه بني ساعده بدون حضور گروه مهاجر صورت گرفت.از مهاجران تنها سه تن، يعني خليفه ودو نفر از همفکران وي ـ عمر وابوعبيده، حضور داشتند.به طور مسلم اين نحوه بيعت گرفتن وقرار دادن مهاجران در برابر کار انجام شده، خشم گروهي را بر مي‏انگيخت.از اين جهت، لازم بود که خليفه رنجش آنان را برطرف سازد وبه وضع ايشان رسيدگي کند. به علاوه، مي‏بايست گروه انصار، به ويژه خزرجيان که از روز نخست با او بيعت نکردند وبا دلي لبريز از خشم سقيفه را ترک گفتند، مورد مهر ومحبت خليفه قرار مي‏گرفتند.

 

خليفه نه تنها براي خريد عقايد مردان اقدام نمود، بلکه اموالي را نيز ميان زنان انصار تقسيم کرد. وقتي زيد بن ثابت سهم يکي از زنان بني عدي را به در خانه او آورد، آن زن محترم پرسيد که: اين چيست؟زيد گفت:سهمي است که خليفه ميان زنان و از جمله تو تقسيم کرده است. زن با ذکاوت خاصي دريافت که اين پول يک رشوه ديني!بيش نيست، لذا به او گفت: براي خريد دينم رشوه مي‏دهيد؟ سوگند به خدا، چيزي از او نمي‏پذيرم.وآن را رد کرد. (14)

 

کمبود بودجه حکومت

پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم در دوران بيماري خود هرچه در اختيار داشت همه را تقسيم کرد وبيت المال تهي بود.نمايندگان پيامبر پس از درگذشت آن حضرت با اموال مختصري وارد مدينه مي‏شدند، يا آنها را به وسيله افراد اميني گسيل مي‏داشتند.ولي اين در آمدهاي مختصر براي حکومتي که مي‏خواست ريخت وپاش کند وعقايد مخالفان را بخرد قطعاکافي نبود .

 

از طرف ديگر، قبايل اطراف پرچم مخالفت برافراشته، از دادن زکات به مأموران خليفه خودداري مي‏کردند وازاين ناحيه نيز ضربت شکننده اي بر اقتصاد حاکميت وارد مي‏آمد.

 

ازاين جهت،رئيس حزب حاکم چاره اي جز اين نداشت که براي ترميم بودجه حکومت دست به اين طرف وآن طرف دراز کرده، اموالي را مصادره کند. در اين ميان چيزي بهتر از فدک نبود که با نقل حديثي از پيامبر، که تنها خود خليفه راوي آن بود (15) ، از دست حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـخارج شد ودر آمد سرشار آن براي محکم ساختن پايه‏هاي حکومت مورد استفاده قرار گرفت.

 

عمر، به گونه اي به اين حقيقت اعتراف کرده، به ابوبکر چنين گفت:فردا به در آمد فدک نياز شديدي پيدا خواهي کرد، زيرا اگر مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قيام کنند، از کجا هزينه جنگي آنها را تأمين خواهي کرد. (16) گفتار وکردار خليفه وهمفکران او نيز بر اين مطلب گواهي مي‏دهد. چنانکه وقتي حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ فدک رااز او مطالبه کرد در پاسخ گفت:پيامبر هزينه زندگي شما را از آن تأمين مي‏کرد وباقيمانده در آمد آن را ميان مسلمانان قسمت مي‏نمود.در اين صورت تو با در آمد آن چه کار خواهي کرد؟ دختر گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :من نيز از روش او پيروي مي‏کنم وباقيمانده آن را در ميان مسلمانان تقسيم خواهم کرد.

 

با اينکه حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـراه را بر خليفه بست، وي گفت:من نيز همان کار را انجام مي‏دهم که پدرت انجام مي‏داد! (17) اگر هدف خليفه از تصرف فدک، تنها اجراي يک حکم الهي بود وآن اينکه در آمد فدک، پس از کسر هزينه خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، در راه مسلمانان مصرف شود، چه فرق مي‏کرد که اين کار را او انجام دهد يا دخت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وشوهر گرامي او که به نص قرآن از گناه ونافرماني مصون وپيراسته‏اند.

 

اصرار خليفه بر اينکه در آمد فدک در اختيار او باشد گواه است که او چشم به اين در آمد دوخته بود تا از آن براي تحکيم حکومت خود استفاده کند.

 

عامل ديگر تصرف فدک

عامل ديگر تصرف فدک، چنانکه پيشتر نيز ذکر شد، ترس از قدرت اقتصادي اميرمؤمنان علي ـعليه السلام بود. امام ـعليه السلام همه شرايط رهبري را دارا بود، زيرا علم وتقوا وسوابق درخشان وقرابت با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وتوصيه‏هاي آن حضرت در حق او قابل انکار نبود وهرگاه فردي با اين شرايط وزمينه‏ها قدرت مالي نيز داشته باشد وبخواهد با دستگاه متزلزل خلافت رقابت کند، اين دستگاه با خطر بزرگي روبرو خواهد بود. در اين صورت، اگر سلب امکانات وشرايط ديگر حضرت علي ـعليه السلام امکان پذير نيست ونمي‏توان با زمينه‏هاي مساعدي که در وجود اوست مبارزه کرد، ولي مي‏توان حضرت علي ـعليه السلام را از قدرت اقتصادي سلب کرد. از اين رو، براي تضعيف خاندان وموقعيت حضرت علي ـعليه السلام، فدک را از دست مالک واقعي آن خارج ساختند وخاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را محتاج دستگاه خود قرار دادند.

 

اين حقيقت از گفتگوي عمر با خليفه به روشني استفاده مي‏شود.وي به ابوبکر گفت:

 

مردم بندگان دنيا هستند وجز آن هدفي ندارند.تو خمس وغنايم را از علي بگير وفدک را از دست او بيرون آور، که وقتي مردم دست او را خالي ديدند او را رها کرده به تو متمايل مي‏شوند . (18) گواه ديگر بر اين مطلب اين است که دستگاه خلافت نه تنها خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را از فدک محروم کرد، بلکه آنان را از يک پنجم غنايم جنگي نيز، که به تصريح قرآن متعلق به خويشاوندان پيامبر است (19) ، محروم ساخت وپس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ديناري از اين طريق به آنها پرداخت نشد.

 

تاريخنويسان غالبا تصور مي‏کنند که اختلاف حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ با خليفه وقت تنها بر سر فدک بود، در صورتي که او با خليفه بر سر سه موضوع اختلاف داشت:

 

1ـ فدک که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به وي بخشيده بود.

 

2ـ ميراثي که از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي او باقي مانده بود.

 

3ـ سهم ذي القري که به تصريح قرآن يکي از مصارف خمس غنايم است.

 

عمر مي‏گويد: وقتي فاطمه ـ عليها السلام ـ فدک وسهم ذي القربي را از خليفه خواست، خليفه ابا کرد وآنها را نداد.

 

انس بن مالک مي‏گويد:

 

فاطمه ـ عليها السلام ـ نزد خليفه آمد وآيه خمس را که در آن سهمي براي خويشاوندان پيامبر مقرر شده قرائت کرد.خليفه گفت:قرآني که تو مي‏خواني من نيز مي‏خوانم.من هرگز سهم ذي القربي را نمي‏توانم به شما بدهم، بلکه حاضرم هزينه زندگي شما را از آن تأمين کنم وباقي را در مصالح مسلمانان مصرف کنم.

 

فاطمه گفت:حکم خدا اين نيست.وقتي آيه خمس نازل شد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:بر خاندان محمد بشارت باد که خداوند (از فضل وکرم خود) آنان را بي نياز ساخت.

 

خليفه گفت:به عمر وابوعبيده مراجعه مي‏کنم، اگر با نظر تو موافقت کردند حاضرم همه سهميه ذي القربي را به تو بپردازم! وقتي از آن دو سؤال شد آنان نيز نظر خليفه را تأييد کردند . فاطمه از اين وضع سخت تعجب کرد ودريافت که آنان با هم تباني کرده‏اند. (20) کار خليفه جز اجتهاد در برابر نص نبود. قرآن کريم با صراحت کامل مي‏گويد که يک سهم از خمس غنايم مربوط به ذي القربي است، ولي او به بهانه اينکه از پيامبر در اين زمينه چيزي نشنيده است به تفسير آيه پرداخته وگفت: بايد به آل محمد به اندازه هزينه زندگي پرداخت وباقيمانده را در راه مصالح اسلام صرف کرد.

 

اين تلاشها جز براي اين نبود که دست امام ـعليه السلام را از مال دنيا تهي کنند واو را محتاج خويش سازند، تا نتواند انديشه قيام بر ضد حکومت راعملي کند.

 

از نظر فقه شيعي، به گواهي رواياتي که از جانشينان پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم به دست ما رسيده است، سهم ذي القربي ملک شخصي خويشاوندان پيامبر نيست.زيرا اگر قرآن براي ذي القربي چنين سهمي قائل شده است به جهت اين است که دارنده‏اين عنوان، پس ازپيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، حائز مقام زعامت وامامت است. از اين رو، بايد سهم خداوپيامبر وذي القربي، که نيمي از خمس غنايم را تشکيل مي‏دهند، به خويشاوند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که ولي وزعيم مسلمانان نيز هست برسد وزير نظر او مصرف شود .

 

خليفه به خوبي مي‏دانست که اگر حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ سهم ذي القربي را مي‏طلبد مال شخصي خود رانمي خواهد، بلکه سهمي را مي‏خواهد که بايد شخصي که داراي عنوان ذي القربي است آن را دريافت کرده، به عنوان زعيم مسلمانان در مصالح آنها صرف کندوچنين شخصي، پس از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم جز حضرت علي ـعليه السلام کسي نيست ودادن چنين سهمي به حضرت علي ـعليه السلام يک نوع عقب نشيني از خلافت واعتراف به زعامت اميرمؤمنان است. از اين رو، خطاب به حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ گفت:

 

هرگاه سهم ذي القربي را در اختيار شما نمي‏گذارم وپس از تأمين هزينه زندگي شما باقيمانده را در راه اسلام صرف مي‏کنم!

 

فدک در کشاکش گرايشها وسياستهاي متضاد

در نخستين روزهاي خلافت هدف از تصرف فدک ومصادره اموال دخت گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تقويت بنيه مالي حزب حاکم وتهي ساختن دست خليفه راستين از مال دنيا بود .ولي پس از گسترش حکومت اسلامي، فتوحات بزرگ مسلمين سيل ثروت را به مرکز خلافت روانه ساخت ودستگاه خلافت خود را از در آمد فدک بي نياز ديد. از طرف ديگر، مرور زمان پايه‏هاي خلافت خلفا را در جامعه اسلامي تحکيم کرد وديگر کسي گمان نمي‏برد که خليفه راستين امير مؤمنان علي ـعليه السلام با درآمد فدک به فکر مخالفت بيفتد ودر مقابل آنان صف آرايي کند.

 

با اينکه در دوران خلفاي ديگر علل اوليه تصرف فدک، يعني تقويت بنيه مالي دستگاه خلافت، از ميان رفته وبه کلي منتفي شده بود، اما سرزمين فدک ودر آمد آن همچنان در قلمرو سياست واموال هر خليفه اي بود که روي کار مي‏آمد ودر باره آن، به گونه اي که با نحوه نظر وگرايش او به خاندان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم بستگي داشت، تصميم مي‏گرفت.آنان که پيوند معنوي خود را با خاندان رسالت کاملا بريده بودند از بازگردانيدن فدک به مالکان واقعي آن به شدت خودداري مي‏کردند وآن را جزو اموال عمومي وخالصه حکومت قرار مي‏دادند واحيانا به تيول خود يا يکي از اطرافيان خويش در مي‏آوردند، ولي کساني که نسبت به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم کم وبيش مهر مي‏ورزيدند يا مقتضيات زمان وسياست وقت ايجاب مي‏کرد از فرزندان حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ دلجويي کنند آن را به فرزندان زهرا ـ عليها السلام ـ مي‏سپردند تا روزي که خليفه ديگر وسياست ديگري جانشين خليفه وسياست قبلي گردد.

 

از اين جهت،فدک هيچ گاه وضع ثابت واستواري نداشت، بلکه پيوسته در گرو کشاکش گرايشهاي مختلف وسياستهاي متضاد بود.گاهي به مالکان واقعي خود بازمي گشت واغلب مصادره مي‏شد ودر هر حال، همواره يکي از مسائل حساس وبغرنج اسلامي بود.

 

در دوران خلفا تا زمان حضرت علي ـعليه السلام فدک وضع ثابتي داشت.از درآمد آن مبلغي مختصر به عنوان هزينه زندگي به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرداخت مي‏شد وباقيمانده آن، مانند ديگر اموال عمومي، زير نظر خلفا به صرف مي‏رسيد.

 

هنگامي که معاويه زمام امور را به دست گرفت آن را ميان سه نفر تقسيم کرد:سهمي به مروان وسهمي به عمرو بن عثمان بن عفان وسهمي هم به فرزند خود يزيد اختصاص داد.

 

فدک همچنان دست به دست مي‏گشت تا که مروان بن حکم، در دوران خلافت خود، همه سهام را از آن دو نفر ديگر خريد واز آن خود قرار داد وسرانجام آن را به فرزند خود عبد العزيز بخشيد واو نيز آن را به فرزند خود عمر بن عبد العزيز هديه کرد يا براي او به ارث گذاشت .

 

هنگامي که عمربن عبد العزيز به خلافت رسيد تصميم گرفت که بسياري از لکه‏هاي ننگين بني اميه را از دامن جامعه اسلامي پاک سازد.از اين رو، به جهت گرايشي که به خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داشت، نخستين مظلمه اي را که به صاحبان اصلي آن باز گردانيد فدک بود. وي آن را در اختيار حسن بن حسن بن علي وبه روايتي در اختيار حضرت سجاد قرار داد. (21) او نامه اي به فرماندار مدينه ابوبکر بن عمرو نوشت ودستور داد که فدک را به فرزندان حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ پس دهد.

 

فرماندار بهانه گير مدينه در پاسخ نامه خليفه نوشت:

 

فاطمه در مدينه فرزندان بسياري دارد وهر کدام در خانواده اي زندگي مي‏کنند. من فدک را به کدام يک بازگردانم؟ فرزند عبد العزيز وقتي پاسخ نامه فرماندار را خواند سخت ناراحت شد وگفت:

 

من اگر تو را به کشتن گاوي فرمان دهم مانند بني اسرائيل خواهي گفت که رنگ آن گاو چگونه است. هنگامي که نامه من به دست تو رسيد فدک را ميان فرزندان فاطمه که از علي هستند تقسيم کن.

 

حاشيه نشينان خلافت که همه از شاخه‏هاي بني اميه بودند از دادگري خليفه سخت ناراحت شدند وگفتند:تو با عمل خود شيخين را تخطئه کردي. چيزي نگذشت که عمر بن قيس با گروهي از کوفه وارد شام شد واز کار خليفه انتقاد کرد.خليفه در پاسخ آنان گفت:

 

شما جاهل ونادانيد.آنچه را که من به خاطر دارم شما هم شنيده‏ايد ولي فراموش کرده‏ايد . زيرا استاد من ابوبکر بن محمد عمرو بن حزم از پدرش واو از جدش نقل کرد که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:«فاطمه پاره تن من است؛ خشم او مايه خشم من وخشنودي او سبب خشنودي من است». فدک در زمان خلفا جزو اموال عمومي وخالصه حکومت بود وسپس به مروان واگذار شد واو نيز آن را به پدرم عبد العزيز بخشيد. پس از درگذشت پدرم، من وبرادرانم آن را به ارث برديم وبرادرانم سهم خود را به من فروخته يا بخشيدند ومن نيز آن را به حکم حديث رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به فرزندان زهرا باز گرداندم.

 

پس از درگذشت عمر بن عبد العزيز، آل مروان، يکي پس از ديگري، زمام امور را به دست گرفتند وهمگي در مسيري بر خلاف مسير فرزند عبد العزيز گام برداشتند وفدک در مدت خلافت فرزندان مروان در تصرف آنها بود وخاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از درآمد آن کاملا محروم بودند.

 

پس از انقراض حکومت امويان وتأسيس دولت عباسي فدک نوسان خاصي داشت:

 

نخستين خليفه عباسي، سفاح، فدک را به عبد الله بن الحسن بازگرداند.پس از وي منصور آن را باز ستاند.مهدي فرزند منصور از روش او پيروي نکرد وفدک را به فرزندان حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ باز گرداند.پس از درگذشت مهدي فرزندان وي موسي وهارون، که يکي پس از ديگري زمام خلافت را به دست گرفتند، فدک را از خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سلب کردند ودر تصرف خود در آوردند. تا اينکه مأمون فرزند هارون زمام خلافت را به دست گرفت.

 

روزي مأمون براي رد مظالم ورسيدگي به شکايات رسما جلوس کرده، نامه هايي را که ستمديدگان نوشته بودند بررسي مي‏کرد.

 

نخستين نامه اي که همان روز در دست او قرار گرفت نامه اي بود که نويسنده آن خود را وکيل ونماينده حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ معرفي کرده،خواستار بازگرداندن فدک به دودمان نبوت شده بود.خليفه به آن نامه نگريست واشک در ديدگان او حلقه زد.دستور داد که نويسنده نامه را احضار کنند.

 

پس از چندي، پيرمردي وارد مجلس خليفه شد وبا مأمون در باره‏فدک به بحث نشست.پس از يک رشته مناظرات مأمون قانع شد ودستور داد که نامه رسمي به فرماندار مدينه بنويسند که فدک را به فرزندان زهرا ـ عليها السلام ـ باز گرداند.نامه نوشته شد وبه امضاي خليفه رسيد وبراي اجرا به مدينه ارسال شد.

 

بازگرداندن فدک به خاندان نبوت مايه شادي شيعيان شد ودعبل خزاعي قصيده اي در اين زمينه سرود که نخستين بيت آن اين است:

 

أصبح وجه الزمان قد ضحکا

برد مأمون هاشم فدکا (22)

 

چهره زمانه خندان گشت،زيرا مأمون فدک را به فرزندان هاشم(که مالکان واقعي آن بودند) باز گرداند.

 

شگفت آور نامه اي است که مأمون در سال 210 در اين زمينه به فرماندار مدينه قيم بن جعفر نوشت که خلاصه آن اين است:

 

امير مؤمنان، با موقعيتي که در دين خدا ودر خلافت اسلامي دارد وبه سبب خويشاوندي با خاندان نبوت، شايسته ترين فردي است که بايد سنتهاي پيامبر را رعايت کند وآنچه را که وي به ديگران بخشيده است به مورد اجرا بگذارد.پيامبر گرامي فدک را به دختر خود فاطمه بخشيده است واين مطلب چنان روشن است که هرگز کسي از فرزندان پيامبر در آن اختلاف ندارد وکسي بالاتر از آنان خلاف آن را ادعا نکرده است که شايسته تصديق باشد.

 

بر اين اساس،امير مؤمنان مأمون مصلحت ديد که براي کسب رضاي خدا واقامه عدل واحقاق حق، آن را به وارثان پيامبر خدا باز گرداند ودستور او را تنفيذ کند. از اين جهت، به کارمندان ونويسندگان خود دستور داد که اين مطلب را در دفاتر دولتي ثبت کنند.هرگاه پس از درگذشت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در مراسم حج ندا مي‏کردند که هرکس از پيامبر چيزي را، به عنوان صدقه يا بخشش يا وعده اي، ادعا کند ما را مطلع سازد مسلمانان گفتار او را مي‏پذيرفتند؛ تا چه رسد به دختر پيامبر گرامي که حتما بايد قول او تصديق وتأييد شود.

 

امير مؤمنان به مبارک طبري دستور داد که فدک را، با تمام حدود وحقوق، به وارثان فاطمه باز گرداند وآنچه در دهکده فدک از غلامان وغلات وچيزهاي ديگر هست به محمد بن يحيي بن حسن بن زيد بن علي بن الحسين ومحمد بن عبد الله بن حسن بن علي بن الحسين باز گرداند .

 

بدان که اين نظري است که امير مؤمنان از خدا الهام گرفته وخدا او را موفق ساخته است که به سوي خدا وپيامبر تقرب جويد.

 

اين مطلب را به کساني که از جانب تو انجام وظيفه مي‏کنند برسان ودر عمران وآبادي فدک وفزوني در آمد آن بکوش. (23) فدک همچنان در دست فرزندان زهرا ـ عليها السلام ـ بود تا اينکه متوکل براي خلافت انتخاب شد.وي از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود.لذا فدک را از فرزندان حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ باز گرفت وتيول عبد الله بن عمر بازيار قرار داد.

 

در سرزمين فدک يازده نخل وجود داشت که آنها را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به دست مبارک خود غرس کرده بود ومردم در ايام حج خرماهاي آن نخلها را به عنوان تبرک وبه قيمت گران مي‏خريدند واين خود کمک شاياني به خاندان نبوت بود.

 

عبد الله ازاين مسئله بسيار ناراحت بود. لذا مردي را به نام بشيران رهسپار مدينه ساخت تا آن نخلها را قطع کند.وي نيز با شقاوت بسيار مأموريت خود را انجام داد، ولي وقتي به بصره بازگشت فلج شد.

 

از آن دوره به بعد، فدک از خاندان نبوت سلب شد وحکومتهاي جائر از اعاده آن به وارثان حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ خودداري کردند.

 

پي‏نوشتها:

منابع مقاله:

فروغ ولايت، سبحاني، جعفر؛

1ـ مشروح اين بحث را در بخش «انگيزه‏هاي غصب فدک» مي‏خوانيد.

2ـ به کتاب معجم البلدان ومراصد الاطلاع، ماده«فدک» مراجعه شود.

3ـ سوره حشر، آيه‏هاي‏6و.7 در کتابهاي فقهي اين مطلب در کتاب جهاد تحت عنوان «في‏ء» بحث شده است.

4ـ سوره اسراء، آيه‏.26 يعني حق خويشاوندان ومساکين ودر راه ماندگان را بپرداز.

5ـ مجمع البيان، ج‏3، ص 411؛ شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص 268؛ الدر المنثور، ج‏4، ص‏ .177

6ـ الدر المنثور، ج‏4، ص‏ .176

7ـ سيره حلبي، ج‏3، ص .400

8ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏16، .236

9ـ بحار الأنوار، ج‏48، ص .144

10ـ همان، ج‏16، ص‏ .216

11ـ همان، ص .214

12ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏16، ص .211

13ـ تاريخ طبري، ج‏3، ص .202

4ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏1، ص‏ .133

15ـ آن حديث مجعول چنين است:«نحن معاشر الأنبياء لا نورث». يعني ما گروه پيامبران ارثيه باقي نمي‏گذاريم.

16ـ سيره‏حلبي، ج‏3، ص .400

17ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏ .316

18ـ ناسخ التواريخ، ج زهرا،ص .122

19ـ سوره انفال، آيه 41: واعلموا أنما غنمتم من شي‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي .

20ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏16، صص‏231ـ .230

21ـ اين احتمال دوم را هرچند ابن الحديد نقل کرده است پايه استواري ندارد. زيرا عمر بن عبد العزيز در سال‏99 هجري به مقام خلافت رسيد، در حالي که امام سجاد ـعليه السلام در سال 94 درگذشته است. ممکن است مقصود محمد بن علي بن الحسين باشد که لفظ محمد از نسخه‏ها افتاده است.

22ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏16، صص 218ـ .216

23ـ فتوح البلدان، صص 41ـ39؛ تاريخ يعقوبي، ج‏3، ص .48