پيام آسماني غدير و مصلحت سنجي‏ها

 

چهره درخشان علي عليه‏السلام در تاريخ اسلام چنان پرفروغ است که کمتر کسي را مي‏توان يافت که از نقش علي عليه‏السلام در صدر اسلام و قرب او در نزد پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اطلاعي نداشته باشد. همه مورخين و محدثين اذعان دارند که علي عليه‏السلام در اوان نوجواني در دامان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پرورش يافت و علي عليه‏السلام عطيه‏اي بود از خاندان ابوطالب عليه‏السلام در عصر فقر و مکنت، براي پيامبر؛ تا اين که خداوند زمينه رشد و نمو علي عليه‏السلام را در خانه پيامبر بدين طريق فراهم نمود و از سن ده سالگي به طور مستقيم تحت تربيت کامل‏ترين انسان عصر قرار گرفت.

 

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بعد از بعثت، از آغاز رسالت خود تا زمان ارتحالش در هرجا و در هر زمان که شرايط اقتضا مي‏نمود، از فرصت بهره مي‏جست و مقام و منزلت علي عليه‏السلام را به اصحاب يادآور مي‏شد و جانشيني او را به عام وخاص گوشزد مي‏نمود که احاديث الدار، منزلت، ثقلين، علم و... نمونه‏هايي از موارد فوق است.(1) و آخرين اقدام پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اين مورد در غدير خم مي‏باشد که بيش از سيصدنفر از بزرگان اهل سنت به طرق مختلف حديث غدير خم را از يکصد صحابه پيامبر نقل نموده‏اند.(2)

 

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در احاديث فوق ـ از جمله در واقعه غديرخم ـ علي عليه‏السلام را در ولايت خود شريک کرده بود، او پس از دعوت مسلمانان به گردهم آمدن، از آن‏ها پرسيده بود که: «الست اولي بکم من انفسکم»؛ آيا من از شما برشما مسلط‏تر نيستم؟ وقتي که پاسخ «بلي» را شنيد، سپس اعلام داشت که: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه»؛ هرکس که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست.

 

براي «مولا» حدود ده معناي مختلف وجود دارد که يکي از آن‏ها به معني «اولي به تصرف» است و بقيه چيزهايي هستند در حدود «مُحِبّ»، «ناصر» و «دوست». باتوجه به سؤال پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در غديرخم «الست اولي بکم من انفسکم»؛ استفاده ازکلمه «مولا» ناظر برمعناي «اولي به تصرف» است. متأسفانه در طول تاريخ، دستگاه حکومتي بني اميه، بني عباس و غيره سعي کردند کلام پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را ناظر بر معناي ديگر از جمله محب و دوست نمايند.

 

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پس از واقعه غديرخم براي تثبيت جانشيني علي عليه‏السلام تمهيدي انديشيد، آن اين که سپاهي به فرماندهي جواني نورس ـ اسامة بن زيدـ را مأمور حرکت به سوي شام نمود و اصحاب را تحريص به شرکت در آن سپاه نمود و متخلفين را لعن فرمود تا شايد بتواند موانعي را که برسر راه جانشيني علي عليه‏السلام پس از رحلتش وجود داشت، برطرف سازد و اما با تمام اصرار پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سپاه اسامه تا حضرتش حيات داشت، حرکت نکرد و حتي کوشش پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي مکتوب داشتن آخرين وصيت نامه‏اش ناکام ماند و بلافاصله بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله صفحه تاريخ به گونه‏اي باور نکردني ورق خورد که خود امام عليه‏السلام چنان مسئله جانشيني رابراي خود محرز مي‏دانست و تصور نمي‏کرد که کسي در آن طمع داشته باشد و همه اذعان داشتند کسي که لايق جانشيني است، علي عليه‏السلام مي‏باشد. وقتي عباس عموي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله برعلي عليه‏السلام به ـ هنگامي که مشغول تجهيز پيامبر بود.ـ گفت: دست بده تا با تو بيعت کنم و اگر چنين کني، در خلافت باتو رقابت نخواهد کرد و در آن طمع نخواهد نمود. ولي علي عليه‏السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که به عباس پاسخ داد: «اي عمو! مگر کسي هست که در اين امر طمع داشته باشد؟»(3)

 

با تمام اين وجود، امت اسلام پس از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دچار فاجعه‏اي عظيم گرديد و عده‏اي با توجه به قرابت‏هايي که با پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله داشتند؛ خواستار ارائه نقشي در عهد پيامبر بودند که حد اقل در جامعه مطرح شوند و چون آن‏ها خود را محروم از همه چيز ديدند، حب جاه و مقام در خانه دل آن‏ها به نحوي مأوي کرده بود که دنبال فرصتي بودند که اين فرصت بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله برايشان فراهم شد و جامعه اسلامي را تجزيه نمودند و چنان ضربه‏اي به وحدت اسلامي زدند که در طي قرون متمادي مسلمانان نتيجه اين اقدام را ديدند و مي‏بينند.

 

در اين مقاله به دو سؤال اساسي پاسخ داده مي‏شود:

 

ـ اول اين که علل غصب خلافت چه بود؟

 

ـ دوم اين که چرا علي عليه‏السلام سکوت اختيار نمود و براي گرفتن حق خود دست به شمشير نبرد؟ اسرار سکوت علي عليه‏السلام در چيست؟ و چرا اصحاب پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دست به چنين اقدامي زدند و برخلاف دستور پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عمل نمودند؟

 

الف ـ علل غصب خلافت

1 ـ احياي فرهنگ قبيله‏اي

پي بردن و شناختن به علل غصب خلافت نياز به شناخت جامعه اسلامي همزمان با رحلت پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دارد. همه مي‏دانيم درجه ايمان صحابه از انصار و مهاجرين متفاوت بود و نيز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي جايگزين کردن فرهنگ اسلامي به جاي فرهنگ قبيله‏اي و جاهليت نهايت کوشش خود را نمود. اما اختلافات قبيله‏اي ريشه کن نگرديد. حتي در زمان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چندين بار بين انصار و مهاجرين و حتي دو قبايل انصار اختلافاتي بروز کرد که اگر درايت و مديريت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نبود، آتش جاهليت دوباره شعله‏ورتر مي‏شد.

 

بسياري از سران قريش و قبايل اطراف در اواخر عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به اسلام ايمان آوردند که اسلام آن‏ها بيشتر از روي اکراه بود و آن‏ها روح اسلام را درک ننموده و خداوند در سوره حجرات، آيه 14 به اين امر اشاره دارد که به اعراب بگو: ايمانتان به قلب وارد نشده، به حقيقت هنوز ايمان نياورده‏ايد ليکن بگوئيد ما اسلام آورديم: «قالتِ الاعراب امنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمّا يدخل الايمان في‏قلوبکم»

 

زندگي قبيله‏اي و ويژگي‏هاي جامعه قبيلگي موجب شد که مردم بعد از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به طور جانانه از حق علي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دفاع نکنند. آن‏ها طبق زندگي قبيله‏اي وقتي رئيس قبيله بيعت کرد، تمام افراد قبيله بايد بيعت نمايند. در اواخر عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بيشتر سران قبيله به اسلام ايمان آوردند و بعد تمام افراد قبيله پشت سر رئيس قبيله بودند.

 

2 ـ احياي فرهنگ اشرافي

به دنبال احياء فرهنگ قبيله‏اي، فرهنگ اشرافي نيز رشد کرد، اشراف در فرهنگ قبيله‏اي جايگاه ويژه اقتصادي و سياسي دارند. در داخل مکه اشرافيت زر و زور را در اختيار داشتند تا اين که در جنگ بدر، به سختي زخمدار شدند و بيش از هفتاد نفر از سران قبايل کشته شدند که اشرافيت مکه بعدها در صدد انتقام و التيام اين زخم بودند که حوادث ناگواري چون غصب خلافت، حوادث خونين جمل، صفين، نهروان و عاشورا را آفريدند و «هنوز جثه پيامبر روي زمين بود که کشمکش آغاز شد. ابوسفيان نماينده اريستوکراسي منقرض مکه ـ که در آغاز مي‏خواست خيلي زود از آب گل آلود ماهي بگيرد.ـ به خانه علي عليه‏السلام دويد تا شايد او را ابزار مقاصد خود کند، انصار بيم داشتند که اشراف زادگان مکه خون پدران را فراموش نکرده باشند، سعدبن عباده را براي بيعت نشاندند و چون تعرض مهاجران آغاز شد، مي‏خواستند دست کم براي خودشان اميري داشته باشند.»(4)

 

3 ـ کينه قريش از بني هاشم

بني اميه از قبل با بني‏هاشم خوب نبود و نسبت به آن‏ها دشمني ديرينه داشتند و آخرالامر سعي نمودند بني‏هاشم را از خلافت محروم کنند که نمونه‏هاي اين دشمني را در دوران جاهليت و دوران رسالت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در تاريخ داريم و به تبع آن قريش با علي عليه‏السلام دشمني خاصي داشتند و سه دليل مواضع قاطع امام بزرگان و رؤساي قبايل، کينه‏اي عظيم از او بر دل داشتند.

 

4 ـ دسته بندي‏هاي سياسي

در اواخر عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گروهي مقاصد نهائي خود را با طرح نقشه‏اي ماهرانه برملا کرده و اجرا نمودند. چنان که از قرائن و اقدامات ابوبکر، عمر و ابوعبيده جراح برمي‏آيد، آن سه نقشه‏اي براي غصب خلافت داشتند و با تشکيل حزب ثلاثه در نهايت مردم را تحريص به غصب خلافت نمودند. چنان که از عملکرد آن‏ها مشخص مي‏باشد هرسه براي انتخاب خليفه باهم متحد بوده و در روز سقيفه تعارف‏هايي باهم داشته و هرسه باهم به سوي سقيفه رفتند، در حالي که بزرگان مشغول تجهيز و تکفين بدن پيامبر بودند و بعد از رفتن به سقيفه، عمر و ابوعبيده اصرار عجيبي در بيعت گرفتن مردم براي ابوبکر داشتند و ابوبکر نيز بعد از وفات خود عمر را جانشين خود کرد که نشان دهنده نوعي هماهنگي قبلي بين آن‏ها بود و هرسه از رفتن با سپاه اسامه تخلف نمودند و در مدينه ماندند با اين که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله متخلفين را لعن کرده بود.*

 

5 ـ دشمني قريش با علي عليه‏السلام

قريش به علت قتلهايي که امام از بزرگان آن‏ها بويژه از بني اميه کرده بود کينه و دشمني عجيبي از او به دل داشتند و حتي بعد از 25 سال در نبردهاي مختلف (جمل، صفين، نهروان) اين کينه را دنبال کردند.

 

6 ـ حسادت

برخي از صحابه از قرب و منزلت علي عليه‏السلام نزد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حسد مي‏بردند و حتي حسد برخي از زنان پيامبر ـ عايشه ـ در تاريخ مشهود مي‏باشد. اين حسد به نحوي در ميان اصحاب جلوه‏گر يافته بود که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آن را احساس مي‏کرد و به آن‏ها گوشزد مي‏نمود تا از حسادت خود دست بکشند؛ به طوري که علي عليه‏السلام در جنگ جمل وقتي سخن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به ياد زبير مي‏اندازد، زبير دست از جنگ مي‏شويد.(5)

 

7 ـ حبّ رياست

علماي اخلاق اصول کفر را حرص، حسد و تکبر دانستند که اين سه صفت نقش عمده‏اي در دگرگوني تاريخ اسلام داشته است. برخي از صحابه با توجه به نفوذي که در خانه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله داشتند و به وسيله بعضي از زنان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اسرار خانه او را مي‏دانستند و با توجه به اين که خواهان قدرت‏يابي بودند و حداقل مقام‏هاي دوم و سوم را خواهان بودند، وقتي به منصب دست نيافتند برآن شدند که زمينه رياست خود را بلافاصله بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فراهم نمايند. علي عليه‏السلام نيز به اين امر اشاره دارد:

 

«قومي با حرص، ولع و بخل زيادي طالب خلافت شدند و آن را از ديگران باز داشتند و عده‏اي نيز جنبه سخا و کرم پيش گرفتند.»(6)

 

8 ـ هراس از عدالت

اعراب با علي عليه‏السلام آشنا بودند و سختگيري‏هاي او را در برابر عدالت و حق در دوران حيات پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به چشم ديده بودند. آن ها ديده يا شنيده بودند علي عليه‏السلام در خندق ـ که حساسترين نبرد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله با کفار بود.ـ شمشيرش را به خاطر غضبي که بر او مستولي شد بر فرق دشمن فرود نياورد، گذاشت خشمش فرونشيند و سپس کار دشمن را يکسره کرد، عرب از عدالت او در هراس بودند، علي عليه‏السلام اهل طفره و مداهنه و سهل‏انگاري نبود، او اهل حق و عدل بود.

 

9 ـ سستي و بي‏رمقي مردم

امام هنگام بيعت به اين مسأله اشاره مي‏کند و سپس به عمر گوشزد مي‏کند: اي عمر! نيک بدوش که نيمي از اين شير خلافت براي تو خواهد بود. امروز اساس آن را به نفع او استوار کن تا او هم فردا آن را به تو بازگرداند.

 

گاهي نيز رقابت بين دو قبيله اوس و خزرج موجب مي‏شد عده‏اي از اين رقابت به وجود آمده سوء استفاده نموده و زمينه را براي حکومت خود فراهم نمايند. در جريان سقيفه اسيدبن خضير، سالار قبيله اوس به سبب حسد بر سعدبن عباده و رشک براين که مبادا وي به حکومت برسد با ابوبکر بيعت کرد. چون او بيعت نمود همه افراد قبيله اوس بيعت کردند.

 

10 ـ جواني علي عليه‏السلام

در نظام قبيله‏اي رسم براين بود که رياست از آن ريش سفيد و بزرگ قبيله است. متأسفانه به علت کوته بيني برخي از اصحاب، فرهنگ و انديشه‏هاي جاهليت کاملاً از بين نرفته بود و بسياري از صحابه در اواخر عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به اسلام ايمان آورده بودند و چنان که ذکر نموديم، روح اسلام را درک ننموده بودند و علي عليه‏السلام گرفتار و مواجه با روح قبيله‏اي ـ که چند ساعت پس از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دوباره از تاريک خانه جاهليت سربرآورد.ـ شد.

 

ابن ابي‏الحديد از ابن عباس نقل کرد که عمرگفت: من به طور مسلم علي را مظلوم مي‏دانم و مهاجرين از علي اعراض ننمودند مگر به جهت اين که سنش را کم ديدند.(7)

 

ابوعبيده به علي عليه‏السلام گفت: يابن عم! ما قرابت تو را و سبقت تو را و علم تو را و نصرت تو را انکار نمي‏کنيم، لکن خود مي‏داني که تو جواني و ابوبکر پيراست، وي سنگيني اين امر را بهتر از تو مي‏تواند حمل کند.(8)

 

نقل است، وقتي که ابوبکر به خلافت رسيد، به پدرش ابوقحافه ـ که در طائف بود.ـ نامه نوشت که: مردم مرا به جهت کبر سن به خلافت برگزيدند و تو نيز به موافقت قوم بيا و با من بيعت کن که من امروز خليفه رسول خدايم. او در جواب ابوبکر نوشت:

 

مي‏گويي که مردمان مرا به خلافت برداشتند به جهت سن من و من خليفه رسول خدايم؛ پس تو خليفه مردم مي‏باشي نه خليفه رسول و خدا و اگر تو را به جهت سن خليفه کرده‏اند، من از تو سزاوارترم و بايستي مرا خليفه کنند، تو خود مي‏داني اين امر از غير تو است. اگر حق را به اهلش که خانواده پيغمبرند، واگذاري، تو را بهتر باشد.(9)

 

عمر نيز به ابن عباس اعتراف نموده که: همانا علي درميان شما بود و او از من و ابوبکر به اين امر اولي بود.(10)

 

11 ـ شوخ طبعي علي عليه‏السلام

از ايرادهايي که برامام مي‏گرفتند، يکي اين بود که مي‏گفتند: تو چهره‏ات خنده روست و مزاح مي‏کني. مردي بايد خليفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند. و عمر شوخ طبعي را يکي از ايرادهاي امام مي‏دانست.(11)

 

با غصب خلافت، رابطه الهي بين مردم و حکومت قطع گرديد و با غصب خلافت حق مردم نيز غصب شد. چون داشتن حاکم صالح، عادل و متصل به منبع غيب، حق مردم است ولي اين حق در سقيفه غصب گرديد و چنان ضربه‏اي بر پيکره اسلام پديد آمد که تا روز قيامت نمي‏توان آن را جبران نمود. خود عمر پس از مدتي درباره انتخاب ابي‏بکر گفت: «کانت بيعة ابي‏بکر فلتة وقي اللّه شرّها»؛ بيعت ابوبکر براي زمامداري کار عجولانه و ناگهاني بود که خداوند شر آن را کم کند و ببرد.(12)

 

مظلوميت حضرت زهرا عليهاالسلام و شهادت او، رفتن ابوذرها به تبعيد، برگشتن رانده شده‏هاي پيامبر به مدينه، تسلط بني اميه بر امور مسلمين، قتل و غارت برجان و مال مردم، رشد فرهنگ جاهليت و دوري مردم از سيره پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، سوختن مکه و مدينه در آتش خصم، وقايع عاشورا و شهادت فرزندان پيامبر در دشت کربلا و تسلط بني‏عباس برسرنوشت مردم، همه و همه از نتايج و عواقب غصب خلافت مي‏باشد.

 

ب ـ علل سکوت علي عليه‏السلام

پس از بررسي علل غصب خلافت، بايد به علل سکوت علي عليه‏السلام نيز اشاره کرد. چرا امام با اين که خود را کاملاً برحق مي‏دانست، براي به دست آوردن حق خود دست به شمشير نبرد و حقش را نگرفت؟

 

مهم ترين علل سکوت علي عليه‏السلام در برابر غصب حق خود عبارتند از:

 

1 ـ سفارش پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به علي عليه‏السلام توصيه فرموده بود: در صورتي که حقت را غصب کردند، اگر تعداد يارانت از تعداد انگشتان دست و پايت فزون شد، براي گرفتن حقت دست به شمشير ببر و گرنه صبر پيشه نما.

 

وقتي عده‏اي بعد از سقيفه به نزد علي عليه‏السلام مي‏آيند و اعلام آمادگي مي‏کنند که: حاضريم حقت را بگيريم. امام براي اين که ايمان و پايداري آن‏ها را بيازمايد، فرمود: فردا همه با سرهاي تراشيده به اينجا حضور يابيد. که جز چهار يا پنج نفر حاضر نشدند.

 

2 ـ حفظ وحدت جامعه اسلامي

علي عليه‏السلام را بايد بنيانگذار وحدت دانست چرا که بيش از هرکسي در اين راه فداکاري و سختي کشيده است. بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرهنگ قبيله‏اي دوباره جان گرفت و علي عليه‏السلام براي حفظ وحدت مجبور به سکوت بود که تحمل آن از دست بردن به شمشير بسيار سخت‏تر و جانفرساتر بود.

 

جامعه اسلامي در آن عصر با هجوم دشمن خارجي بويژه روم مواجه بود و وجود پيامبران دروغين مزيد برعلت بود و علي عليه‏السلام در سخني مي‏فرمايد: من از همه حريص‏تر به وحدت مردم در جامعه مي‏باشم.

 

3 ـ پيدايش پيامبران دروغين

ارتدادي که در سال دهم هجري و آخرين سال حيات پيامبر بويژه در بين قبايل بزرگ عرب بني حنيفه، اسد، کنده، غطفان و لخم روي نمود ـ که اوج آن پس از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نمودار گشت.ـ در موضع‏گيري امام در برابر شرايط به وجود آمده تأثير به سزايي داشت و علاوه برمرتدين، پيامبران دروغين در نقاط مختلف عربستان ادعاي نبوت مي‏کردند و وحدت اسلامي را مورد تهديد قرار مي‏دادند که امام در نامه‏اي به مالک اشتر يکي از علل سکوت خود را «پيدايش مرتدين» مي‏داند.

 

4 ـ ميدان يافتن منافقان

منافقين که در صدد از هم پاشيده شدن جزيرة‏العرب و وحدت مسلمين بودند و قيام امام به اهداف آن‏ها کمک مي‏نمود، لذا امام تير منافقين را به سنگ زد و اهداف شوم آن‏ها را خنثي نمود.

 

5 ـ کمي ياران و حاميان

امام عليه‏السلام در خطبه شقشقيه، يکي از علل سکوت خود را کمي ياران و حاميان خويش مي‏داند که يا بايد با دست تهي حق خود را بگيرد و يا با وضع تاريک روزگار بسازد. سپس مي‏فرمايد: در حالي که در چشمم خار بود و گلويم را عقده گرفته و ميراثم به تاراج رفته بود، صبر را پيشه ساختم.(13)

 

6 ـ حفظ کيان اسلام

امام درخطبه پنجم نهج البلاغه کمي يار و حفظ کيان اسلام و جلوگيري از اختلافات را متذکر مي‏شود و علت سکوت خود را ترس از مرگ نمي‏داند بلکه قيام خود را بي‏حاصل و زيانبار براي جامعه اسلامي مي‏داند.

 

7 ـ احياي فرهنگ قبيله‏اي

چنانچه در بحث علل غصب خلافت گفته شد، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در مدت 23 سال فرهنگ جاهليت را از جامعه زدود ولي بسياري از سران مکه بعد از 23 سال جنگ به اسلام ايمان آوردند که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله لقب «طلقاء» را به آن‏ها داد. آن‏ها به علت عدم درک روح اسلام، فرهنگ جاهليت را در بين خود بعد از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله احياء کردند و چون رئيس قبيله از علي عليه‏السلام پيروي ننمود، مردم نيز به تبع آن‏ها از امام حمايت ننمودند. آن‏ها توجيه کردند که بايد جانشين از قريش باشد که پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله قريشي است. علي عليه‏السلام به آن‏ها فرمود: چه کسي از من به پيامبر نزديک‏تر است؟

 

8 ـ حرکت خشونت‏آميز

برخي از صحابه از جمله عمر چنان دست به خشونت زدند که کمتر کسي ياراي مخالفت با آن را داشت. مثلاً عمر تازيانه به دست مي‏گرفت و مي‏گفت: هرکه بگويد پيامبر از دنيا رفته، او را شلاق مي‏زنم.

 

يا عده‏اي از رجاله‏ها در کوچه‏ها راه مي‏افتادند و مردم را به بيعت با ابوبکر فرا مي‏خواندند. مردم هم تابع احساسات جمع بودند، از روي ترس و بي‏اطلاعي با خليفه بيعت کردند. امام در مورد خشونت عمر مي‏گويد: آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت، با مردي شد که شخص درشت بود و حضورش محنت‏زا، بسيار اشتباه مي‏کرد و عذر آن را مي‏خواست.(14)

 

9 ـ سرعت بيعت

سرعت بيعت و شدت عمل اصحاب سقيفه به حدي بود که هرگونه عکس العمل را از امام گرفت. امام که در حال تغسيل و تکفين بدن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود، واگذاشتن جنازه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را بدون غسل و کفن بي‏احترامي و خيانت بزرگي به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏دانست. اصحاب سقيفه از اين دل مشغولي علي عليه‏السلام بهره جسته و به حدي درگرفتن بيعت سرعت عمل به خرج دادند که آب غسل پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله خشک نشده بود. علي عليه‏السلام به خلافت خود آن قدر مطمئن بود که وقتي عباس عموي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ـهنگامي که علي عليه‏السلام مشغول تجهيز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود.ـ براو وارد شد و گفت: دست بده تا با تو بيعت کنم، اگر چنين کني، احدي در خلافت با تو رقابت نخواهد کرد. علي عليه‏السلام به عباس پاسخ داد: اي عمو! مگر کسي هست در اين امر طمع داشته باشد؟

 

10 ـ نگه داشتن حرمت دين

علي عليه‏السلام خلافت را حق خود مي‏دانست، اما حرمت دين را برتر از آن مي‏ديد. و اگر دين ضربه مي‏ديد، آن را نمي‏شد جبران کرد. علي عليه‏السلام گرچه حق خود را حق دين مي‏دانست ولي وحدت ديني را لازمتر از حق خود مي‏شمرد.