فضائل علي در قران

 

دانش و فرهنگ امام

علي بن ابيطالب در عقل و انديشه، يگانه و بي همتاست و بهمين جهت او محور فکري اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربي است.

علي بن ابيطالب، بسرپرستي پسر عمويش، پيامبر، پرورش يافت و سپس شاگرد وي شد و اخلاق و روش او را درباره زندگي و خلق، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او، بطور يکسان نفوذ يافت. در بررسي قرآن با بينش و نظر حکيمانه اي - که مغز اشياء را جستجو مي کند تا حقائق آنها را بدست آورد - دقت نمود و در زمان طولاني خلافت ابوبکر و عمر و عثمان، فرصت يافت که به اين بررسي عميق و کامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را بخوبي بداند و درک کند و زبان و قلب او، بوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد.

 

علم او نسبت به حديث چيزي نيست که بر آن غبار شک بنشيند. و هيچ جاي تعجب هم نيست، زيرا که امام، بيشتر از هر صحابي و مجاهد ديگري با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهائي که همه شنيدند، مطالبي شنيد که ديگران نشنيدند و مي گويند علي هيچ حديثي را روايت و نقل نکرد، مگر آنکه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت که از احاديث پيامبر، کلمه اي هم از قلب و گوش او فوت نشده است. و به علي گفتند: «چطور شده که از همه اصحاب پيامبر بيشتر، حديث داري؟» در جواب گفت: «براي اينکه اگر من از پيامبر سؤال مي نمودم به من پاسخ مي داد و اگر سکوت مي کردم، پيامبر خود شروع مي کرد و به من حديث مي گفت ».

 

طبيعي است که علي بن ابي طالب فقه اسلامي را هم از همه بهتر بداند چنانکه از همه بهتر به آن عمل مي کرد، و آنهائي که در عصر او بودند، کسي را کاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوي نشناختند.

 

دانش علي در فقه اسلامي، منحصر به نصوص و احکام فقهي نبود، بلکه در علوم مقدماتي فقه نيز، از قبيل حساب، بر ديگران تفوق و برتري داشت. و اگر ابو حنيفه را در قرون پس از علي «امام اعظم » فقه مي دانند، بايد توجه داشت که او شاگرد علي بود، زيرا او در پيش جعفر بن محمد درس خوانده و جعفر بن محمد از پدرش استفاده کرده بود... و سلسله به علي بن ابيطالب منتهي مي گردد.

 

مالک بن انس نيز با چند واسطه شاگرد علي بود، زيرا او از ربيعه و ربيعه از عکرمه و عکرمه از عبد الله بن عباس و عبد الله بن عباس از علي استفاده کرده بود. به ابن عباس که استناد همه اينها بود گفته شد: «نسبت علم تو با پسر عمويت - علي - چگونه است؟» در جواب گفت: «مانند قطره باراني در برابر اقيانوس ».

 

همه ياران پيامبر معترفند که پيامبر يکبار فرمود: علي در قضاوت از همه شما برتر است «قاضي ترين شما علي است ». علي براي اين از همه مردم دوران خود در قضاوت برتر بود که از همه آنها بر فقه و شريعت که منبع و منشاء قضاوت در اسلام است، آشناتر و داناتر بود، و علاوه، در نيروي تعقل و تفکر نيز آنچنان بود که بتواند در موارد بروز اختلاف، وجهي را کشف و بيان دارد که به واقعيت نزديکتر باشد و با منطق صحيح، بيشتر انطباق يابد.

 

و از طرف ديگر، علي آن قدر از صفاء وجدان و پاکي درون بهره مند بود که به او اجازه مي داد تا علم و آگاهي خود را در قضاوت، به بهترين روشي، اجرا کند و در حکم و داوري، عدالت را بر پايه اي از عقل و وجدان - هر دو - استوار سازد.

 

و از عمر بن خطاب نقل شده که به علي گفت: «اي ابو الحسن، خداوند مبارک نگرداند هر مشکلي را که تو در آن حکم و داوري نکني » و: «اگر علي نبود، عمر هلاک مي شد» و: «هنگامي که علي در مسجد حاضر باشد، هيچ کس فتوي ندهد»!.

 

از آنجائي که علي بن ابيطالب از آن کساني بود که در امور به ظواهر اکتفا نمي کنند و هميشه مي خواهند که در هر مسئله اي به مغز و باطن آن پي ببرند، در «قرآن » و موضوع آن که «دين » بود، بدقت پرداخت، آنچنانکه متفکران جهان در کارها به دقت و تامل مي پردازند. و از همين جا بود که علي مسئله دين و مذهب را يک موضع قابل دقت و تفکر و تعمق مي دانست و هرگز هم شخصيتي بزرگ مانند علي، از دين و مذهب فقط بظاهر آن و باجراء احکام و اقامه حدود و برپا داشتن مراسم عبادت، اکتفا نمي کند. و در صورتي که اکثريت مردم، به ظاهر دين و نتايج مادي آن در معامله و قضاوت مي نگرند، علي در کنار دانش ظاهر احکام دين، آن را به مثابه يک موضوع فکري محض و قابل تحقيق و ررسي و دقت عميق، مورد مطالعه و تفقه قرار مي دهد و از تفکر و بررسي خود دست بر نمي دارد مگر آن هنگامي که اطمينان مي يابد که اين دين، بر پايه اساسي محکم و بنيادي متحد در اصول و حقايق، استوار است...

 

و از همين جا، علم کلام يا فلسفه دين، پيدا شد و روي همين اصل، علي نخستين دانشمند کلامي و بلکه پدر علم کلام است، براي آنکه دانشمندان نخستين اين علم، از سرچشمه علي بن ابيطالب سيراب شده اند و اصول و مبادي اين علم از راه علي به آنان رسيده است، و دانشمندان بعدي هم همچنان به نور او راه مي يابند و علي را پيشواي خود و راهبر پيشينيان مي دانند.

 

گويا خداوند چنين خواسته است که علي بن ابيطالب در علوم عربي نيز رکن و اساس باشد، به آن نحو که در علوم اسلامي رکن بود. براي آنکه در ميان مردم دوران امام، کسي وجود نداشت که در علوم عربي با امام برابر باشد. و همين تبحر او در علوم عربي و منطق صحيح و قواي ذهني خارق العاده اوست که براي ضبط اصول و قواعد عربي به او ياري کرد تا زبان عربي مستند به دليل و برهان باشد که نشان دهنده قدرت عقلي او در استدلال و قياس منطقي است.

 

در واقع علي به حق واضع و پايه گذار علوم عربي بود که راه را براي آيندگان هموار ساخت. تاريخ ثابت مي کند که علي بنيان گذار علم نحو است. شاگرد و رفيق او ابوالاسود دئلي روزي به نزد علي آمد و او را غرق در تفکر ديد، پرسيد: «در چه چيزي فکر مي کني يا امير المؤمنين؟!» فرمود: من در شهر شما - کوفه - سخني شنيدم که از نظر ادبي غلط بود، از اين رو مي خواهم کتابي در اصول عربي آماده سازم. سپس کاغذي به او داد که در آن چنين بود: کلام عبارت است از اسم و فعل و حرف تا آخر...

 

اين مطلب را به شکل ديگري نيز نقل کرده و گفته اند: ابو الاسود دئلي به پيشگاه امام شکايت کرد که پس از فتوحات اسلامي، بعلت آميزش و اختلاط اعراب با ديگران، غلط گوئي در بين مردم شيوع و رواج يافته، چون مردم غير عرب سخن را به درستي ادا نمي کنند. امام لختي سر بزير انداخت و سپس به ابوالاسود فرمود: آنچه را که مي گويم بنويس، ابوالاسود قلم و کاغذي بدست گرفت، علي فرمود: کلام عرب از اسم و فعل و حرف، ترکيب مي يابد. اسم آن است که از مسمي خبر دهد و فعل آن است که از حرکت آن آگاه سازد و حرف معنائي مي دهد که نه اسم است و نه فعل! اشياء بر سه قسم است: ظاهر و مضمر، و چيزي که هيچ يک از اين دو نيست - بنا به قول بعضي از علماي نحو، مراد اسم اشاره است - آنگاه به ابوالاسود فرمود: بدين نحو مطلب را تکميل کن و از همان روز اين علم - قواعد ادبيات عرب - بعنوان «علم نحو» شناخته شد.

 

از مزاياي علي تيزي هوش و سرعت درک او است. موارد و نمونه هاي بسياري که بطور ارتجال و بدون سابقه مطلبي را مي گفت، نشان مي دهد که علي نيروئي در اين زمينه داشت که در ديگران نبود و بسيار مي شد که در ميان دوستان يا دشمنان، بدون مقدمه و بطور ارتجال، حکمتي نغز و سخني شيوا مي گفت که مورد توجه همگان قرار مي گرفت.

 

علي در سرعت درک و حل مشکلات حساب در زمان خود بي نظير بود و مردم آن دوران، اين مشکلات را معماهائي به شمار مي آوردند که براي حل آن راهي نبود و راز آن را کسي نمي دانست!. براي نمونه مي گويند: زني به نزد علي آمد و شکايت کرد که برادرش از دنيا رفته و ششصد دينار از خود باقي گذاشته ولي در موقع تقسيم، به او فقط يک دينار داده اند؟ علي فرمود: شايد برادرت يک زن، دو دختر، يک مادر، دوازده برادر و تو را داشته است؟... و همينطور هم بود که علي گفت.

 

امام علي درباره مسائل زندگي و جهان، جامعه بشري، اسرار توحيد، الهيات و شناخت ماوراء الطبيعه، نظريات فراواني ابراز داشته.

 

علي استادي است که همه آنهائي که پس از وي آمدند و صاحب نظر شدند، به کمال و اصالت او اعتراف کردند و در واقع خود، پيروان آراء و شرح دهندگان نظريات او بودند.

 

کتاب بزرگ امام «نهج البلاغه » به مقداري از گوهر حکمت غني است که امام را در صف اول و مقدم همه فلاسفه و حکماء جهان قرار مي دهد.

 

و هنگامي که پيامبر فرمود: «دانشمندان امت من همچون پيامبران بني اسرائيل هستند» آيا مقصودي جز علي داشت؟!.

 

اقتباس از کتاب امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني (علي و حقوق بشر)

 

تاليف: جرج جرداق

 

ترجمه: سيد هادي خسروشاهي

 

 

 

انفاق و ايثار علي

 

 

 

و از اخلاق خاص علي، کرم و بخشش او بود که حد و مرزي نداشت، ولي بخششي که در اصول و هدف پاک و سالم بود نه مانند بخشش فرمانداران و زورمنداني که از مال و کوشش مردم بخشش مي فرمايند! اينان وقتي که چنين بخششي مي کنند فقط به خويشان و نزديکان و يا هوادارانشان مي بخشند که در راه حکومت و سلطنت آنها شمشير مي زنند واگر گامي بالاتر نهند براي آن بخشش مي کنند که گفته شود آنها اهل کرم و بخشش هستند! تا مورد توجه عامه مردم قرار گيرند و اختلاسها و دزديها و ستمها و ضعف اداري امور و غيره را بدين ترتيب پرده پوشي کنند.

 

و اين شکل از اشکال بخشش را که در واقع فرقي با رشوه ندارد - و اکثريت کساني که در تاريخ ما و تاريخ قدرتمندان ديگران به کرم و بخشش مشهورند با اين نوع بخشش سرو کار داشتند - علي بن ابيطالب در سراسر زندگي خود نديد و يک بار هم به آن دست نيالود و آن را نشناخت. کرم و بخشش علي چيزي است که از همه مردانگيهاي او پرده برمي دارد و با جان و دل او به هم آميخته است او با اينکه دختر خود را از اينکه گردنبندي را از بيت المال به امانت گرفته که در عيدي از اعياد به آن آرايش کند توبيخ مي کند و با اينکه برادر خود عقيل را که مختصري از مال عمومي مردم را بيجا خواسته بود از خود مي رنجاند و با اينکه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بي کوشش و بدون حق را، از خود طرد مي کند، با اين حال، چنانکه در روايات صحيح آمده است او با دست خود نخلهاي گروهي از يهوديان را در مدينه سيراب مي کند، تا آنجا که دست او تاول مي زند و زخم مي شود و آنگاه مزدي را مي گيرد و به بيچارگان و درماندگان مي بخشد و يا با آن بندگاني را مي خرد و بلافاصله آزاد مي سازد.

 

«شعبي » از زبان کسانيکه علي را خوب مي شناختند روايت مي کند که او بخشنده ترين مردم بود که از مال خود براي مردم مي بخشيد واگر گواهي دشمن در بعضي موارد صحيحترين شهادتها باشد بايد فهميد که بخشش و کرم علي تا چه پايه بوده که معاوية بن ابي سفيان هم به آن شهادت داده، در حالي که او هميشه مي کوشيد که از علي عيب جويي کند و از او انتقاد نمايد.

 

معاويه مي گويد: «اگر علي خانه اي پر از طلاي ناب و خانه اي پر از علوفه داشته باشد، طلا را پيش از علوفه مي بخشد!»امام علي (ع) صداي عدالت انساني. ج 2 - 1 صفحه 122.

 

تاليف: جرج جرداق

 

ترجمه: سيد هادي خسرو شاهي

 

 

 

فداکاري بي نظيردر ليلة المبيت

 

 

 

اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفکر وعقيده او است.جانبازي وفداکاري از نشانه هاي افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزي به حدي برسد که آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمي شناسد وهستي وتمام شؤون خويش را فداي آن مي سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعکس کرده است:

 

انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئک هم الصادقون.(حجرات:15)

 

«مؤمنان کساني هست که به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نکردند وبا مال وجان خود در راه خدا کوشيدند آنان به راستي در ايمان خود صادقند.

 

در سالهاي آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شکنجه ها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مي کردند. آنچه که دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مي داشت همان عقايد خرافي نياکان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومي وطبقاتي وکينه هاي موروثي قبيله اي بود.اين موانع تا روزي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مکه را فتح کرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مکه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.

 

فشار قريش بر مسلمانان سبب شد که گروهي از آنان به حبشه وگروه ديگري به يثرب مهاجرت کنند. با آنکه پيامبر وحضرت علي از حمايت خاندان بني هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابي طالب ناگزير شد به همراه تني چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مکه را به عزم حبشه ترک گويد وتا سال هفتم هجرت که سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.

 

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت حضرت ابوطالب، بزرگترين حامي ومدافع خويش را، در مکه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموي بزرگوارش نگذشته بود که همسر مهربان او خديجه، که هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمي داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامي بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مکه فزوني گرفت تاآنجا که در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يک شوراي عمومي تصميم گرفتند که نداي توحيد را بازنداني کردن پيامبر يا با کشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مي فرمايد:

 

واذ يمکر بک الذين کفروا ليثبتوک او يقتلوک او يخرجوک ويمکرون و يمکر الله و الله خير الماکرين (انفال:30)

 

به ياد آور هنگامي را که کافران بر ضد تو حيله کردند وبر آن شدند که تو را در زندان نگه دارند يا بکشند ويا تبعيد کنند.آنان از در مکر وارد مي شوند وخداوند مکر آنان را به خودشان باز مي گرداند وخداوند از همه چاره جوتر است.

 

سران قريش تصميم گرفتند که از هر قبيله فردي انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يکباره بر خانه محمد صلي الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند. بدين طريق، هم مشرکان از تبليغات او آسوده مي شدند وهم خون او در ميان قبايل عرب پخش مي شد ولذا خاندان هاشم نمي توانست با تمام قبايلي که در ريختن خون وي شرکت کرده بودند به خونخواهي ومبارزه برخيزند.

 

فرشته وحي پيامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت ودستور الهي را به او ابلاغ کرد که بايد هرچه زودتر مکه را به عزم يثرب ترک کند.

 

شب مقرر فرا رسيد.مکه ومحيط خانه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در تاريکي شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يک از سويي به جانب خانه رسول خدا روي آوردند.اکنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيري خانه را ترک کرده، در عين حال، چنين وانمود کند که در خانه است ودر بستر خود آرميده است. براي اجراي اين نقشه لازم بود که فرد جانبازي در بستر او بخوابد وروانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادي که نقشه قتل او را کشيده اند تصور کنند که او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در کوچه وبيرون مکه جلوگيري نکنند. اما کيست که از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداکار، لابد کسي است که پيش از همه به وي ايمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانه وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آري، اين شخص شايسته کسي جز حضرت علي -عليه السلام نيست واين افتخار بايد نصيب وي شود.

 

از اين رو، پيامبر رو به حضرت علي کرد وگفت:مشرکان قريش نقشه قتل مرا کشيده اند وتصميم گرفته اند که به طور دسته جمعي به خانه من هجوم آورند ومرا در ميان بستر بکشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم که مکه را ترک کنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابي وآن پارچه سبز را به خود بپيچي تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه ام ودر بسترم آرميده ام ومراتعقيب نکنند. وحضرت علي -عليه السلام در اطاعت امر رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.

 

چهل نفر آدمکش اطراف خانه پيامبر رامحاصره کرده بودند واز شکاف در به داخل مي نگريستند ووضع خانه را عادي مي ديدند وگمان مي کردند که پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش موري از نظر آنان مخفي نمي ماند.

 

اکنون بايد ديد که پيامبر اکرم، با اين مراقبت شديد، چگونه خانه را ترک گفت.

 

بسياري از سيره نويسان بر آنند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در حالي که آياتي از سوره يس را قرائت مي کرد (1) صف محاصره کنندگان را شکافت وآنچنان ازميانشان عبور کرد که احدي متوجه نشد.امکان اين مطلب قابل انکار نيست چه هرگاه مشيت الهي بر اين تعلق گيرد که پيامبر خود را از طريق اعجاز وبه طور غير عادي نجات دهد، هيچ چيز نمي تواند مانع از آن شود.ولي سخن اينجاست که قراين زيادي حکايت مي کند که خدا نمي خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود که حضرت علي در بستر پيامبر بخوابد وخود پيامبر به غار «ثور» برود وسپس با زحمات زيادي راه مدينه را در پيش گيرد.

 

برخي نيز مي گويند هنگامي که پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود وپيامبر از غفلت آنان استفاده کرد. ولي اين نظر دور از حقيقت است وهرگز شخص عاقل باور نمي کند که چهل آدمکش که خانه را براي اين محاصره کرده بودند که پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بکشند، ماموريت خود را آنچنان سرسري بگيرند که همگي با خيال آسوده بخوابند!

 

ولي بعيد نيست،همان طور که برخي نوشته اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترک گفته بود. (2) .

 

يورش به خانه وحي

 

ماموران قريش، در حالي که دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه اي بودند که همگي به خانه وحي يورش آورند وخون پيامبر را که در بسترش آرميده است بريزند. آنان از شکاف در به خوابگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي نگريستند واز فرط فرح در پوست نمي گنجيدند وتصور مي کردند که به زودي به آخرين آرزوي خود خواهند رسيد. ولي علي -عليه السلام، با قلبي مطمئن وخاطري آرام، در خوابگاه پيامبر دراز کشيده بود، زيرا مي دانست که خداوند پيامبر عزيز خود رانجات داده است.

 

دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند که نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولي به عللي از اين تصميم منصرف شدند وسرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند وماموريت خود را انجام دهند. پرده هاي تيره شب به کنار رفت وصبح صادق سينه افق را شکافت. ماموران با شمشيرهاي برهنه به طور دسته جمعي به خانه پيامبر هجوم آوردند واز اينکه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوي خود بودند از شادي در پوست خود نمي گنجيدند، اما وقتي وارد خوابگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شدند حضرت علي -عليه السلام را به جاي پيامبر يافتند.خشم وتعجب سراپاي وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت علي کردند وپرسيدند محمد کجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد که از من مي خواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيت به سوي حضرت علي -عليه السلام حمله بردند واو را به سوي مسجد الحرام کشيدند، ولي پس از بازداشت مختصري ناگزير آزادش ساختند ودر حالي که خشم گلوي آنان را مي فشرد تصميم گرفتند که از پاي ننشينند تا جايگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را کشف کنند. (3) .

 

قرآن مجيد براي اينکه اين فداکاري بي نظير در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طي آيه اي جانبازي حضرت علي -عليه السلام را مي ستايد واو را از کساني مي داند که جان به کف در راه کسب رضاي خدا مي شتابند:

 

ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد. (بقره:207)

 

برخي از مردم کساني هستند که جان خود را براي تحصيل رضاي خداوند از دست مي دهند وخداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است.

 

جنايتکار عصر بني اميه

 

بسياري از مفسران شان نزول آيه اخير را حادثه «ليلة المبيت » مي دانندوبر آنند که آيه به همين مناسبت در باره حضرت علي -عليه السلام نازل شده است. (4) .

 

سمرة بن جندب، عنصر جنايتکار عصر اموي، با گرفتن چهار صد هزار درهم حاضر شد که نزول اين آيه را در باره حضرت علي -عليه السلام انکار کند ودر يک مجمع عمومي بگويد که آيه در باره عبد الرحمان بن ملجم نازل شده است! وي نه تنها نزول اين آيه را در باره علي -عليه السلام انکار کرد بلکه افزود که آيه ديگري(که در باره منافقان است) در باره علي -عليه السلام نازل شده است. (5) آيه مزبور اين است:

 

دانشمند معروف شيعه، مرحوم شيخ طوسي، در امالي خود دنباله واقعه هجرت را که منتهي به نجات پيامبر شد چنين مي نويسد:

 

شب هجرت سپري شد وعلي -عليه السلام از محل اختفاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آگاه بود وبراي فراهم ساختن مقدمات سفر پيامبر لازم بود شبانه با او ملاقات کند. (6) .

 

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم سه شب در غار ثور بسر برد. در يکي از شبها حضرت علي -عليه السلام وهند بن ابي هاله فرزند خديجه به غار رفتند وبه محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيدند. پيامبر دستورهاي زير را به حضرت علي داد:

 

1) دو شتر براي من وهمسفرم آماده کن.(در اين موقع ابوبکرگفت: من قبلا دو شتر براي اين کار آماده کرده ام. پيامبر فرمود: در صورتي اين دو شتر را از تو مي پذيرم که پول هر دو را بپردازم.سپس به علي دستور داد که پول شتران را بپردازد».

 

2) من امين قريش هستم وهم اکنون امانتهاي مردم در خانه من است.فردا بايد در محل معيني از مکه بايستي وبا صداي رسا اعلام کني که هرکس امانتي نزد محمد دارد بيايد وآن را باز گيرد.

 

3) بعد از رد امانتها بايد خود را آماده مهاجرت کني.هروقت نامه من به تو رسيد، دخترم فاطمه ومادرت فاطمه وفاطمه دختر زبير بن عبد المطلب را همراه خود بياور.واگر کساني از بني هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نيز فراهم کن.(سپس فرمود:)«از اين پس هر خطري که در کمين تو بود از تو برطرف شده است وديگر آسيبي به تو نخواهد رسيد». (7) .

 

فداکاري امير مؤمنان -عليه السلام در شبي که خانه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از طرف آدمکشان قريش محاصره شده بود امري نيست که بتوان آن را انکار کرد ويا کوچک شمرد. خداوند براي اينکه به اين رويداد تاريخي رنگ ابدي وجاوداني بخشد در قرآن مجيد (سوره بقره، آيه 207) از آن ياد کرده است و مفسران بزرگ نيز در تفسير آيه مربوط به اين واقعه به نزول آن در شان حضرت علي -عليه السلام اشاره کرده اند.و اما در اينجا دو گواه تاريخي بر آن مي آوريم

 

دو مطلب تاريخي گواه مي دهد که عمل حضرت علي -عليه السلام در آن شب جز فداکاري نبوده، آن حضرت به راستي آماده قتل وشهادت در راه خدا بوده است.

 

1) اشعاري که امام -عليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخي سروده وسيوطي همه آنها را در تفسير خود (8) نقل کرده است، گواه روشن بر جانبازي اوست:

 

وقيت بنفسي خير من وطا الحصي محمد لما خاف ان يمکروا به وبت اراعيهم متي ينشرونني ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر فوقاه ربي ذو الجلال من المکر و قد وطنت نفسي علي القتل و الاسر

 

من جان خود را براي بهترين فرد روي زمين ونيکوترين شخصي که خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف کرده است سپر قرار دادم.

 

آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامي دست به اين کار زدم که کافران نقشه قتل او را کشيده بودند ولي خداي من او را از مکر دشمنان حفظ کرد.

 

من در بستر وي بيتوته کردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براي مرگ واسارت آماده کرده بودم.

 

2) دانشمندان سني وشيعه نقل کرده اند که خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميکائيل، خطاب کرد که: اگر من براي يکي از شما مرگ وبراي ديگري حيات مقرر کنم کدام يک از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگي را به ديگري واگذار کند؟ در اين لحظه هيچ کدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگري فداکاري کند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب کرد که: به زمين فرود آييد وببينيد که علي چگونه مرگ را خريده، خود را فداي پيامبر کرده است سپس جان علي را از شر دشمن حفظ کنيد. (9) .

 

اگر از نظر بعضي مرور زمان بر اين فضيلت بزرگ پرده کشيده است، ولي در آغاز اسلام عمل حضرت علي -عليه السلام در نظر دوست ودشمن بزرگترين فداکاري به شمار مي رفت.در شوراي شش نفري که به فرمان عمر براي تعيين خليفه تشکيل شد علي -عليه السلام با ذکر اين فضيلت بزرگ بر اعضاي شورا احتجاج کرد وگفت:

 

من شما اعضاي شوري را به خدا سوگند مي دهم که آيا جز من کسي بود که براي پيامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من کسي در جاي او خوابيد وخود را سپر بلاي او کرد؟ همگي گفتند: والله جز تو کسي نبوده است. (10) .

 

مرحوم سيد بن طاووس در باره فداکاري حضرت علي -عليه السلام تحليل جالبي دارد وآن را به فداکاري اسماعيل وتسليم او در برابر پدر قياس کرده، برتري ايثار حضرت علي -عليه السلام را اثبات کرده است. (11) .

 

فروغ ولايت صفحه 45

 

آية الله سبحاني

 

 

 

پيک ونماينده مخصوص پيامبر

 

 

 

حضرت علي -عليه السلام به فرمان خدا آيات سوره برائت و قطعنامه ويژه ريشه کن ساختن بت پرستي را، به هنگام حج، براي همه قبايل عرب برخواند وبراي اين کار، درست در جاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تکيه کرد.

 

تاريخ اسلام حاکي است که در آن روزي که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم رسالت خود را اعلان نمود، در همان روز نيز خلافت وجانشيني حضرت علي -عليه السلام را پس از خود اعلام کرد.

 

پيامبر گرامي در طول رسالت بيست وسه ساله خود، گاهي به صورت کنايه واشاره وکرارا به تصريح، لياقت وشايستگي حضرت علي -عليه السلام را براي پيشوايي وزمامداري امت به مردم ياد آوري مي کرد وافرادي را که احتمال مي داد پس از درگذشت وي با حضرت علي -عليه السلام در افتند واز در مخالفت با او در آيند اندرز مي داد ونصيحت مي کرد واحيانا از عذاب الهي مي ترساند.

 

شگفت آور اينکه هنگامي که رئيس قبيله بني عامر به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيشنهاد کرد که حاضر است از آيين او سرسختانه دفاع کند اما مشروط به اينکه زمامداري را پس از خود به او واگذار پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ او فرمود:

 

«الامر الي الله يضعه حيث شاء» (1) .

 

يعني: اين امر در اختيار خداست وهرکس را براي اين کار انتخاب کند او جانشين من خواهد بود.

 

هنگامي که حاکم يمامه پيشنهادي مشابه پيشنهاد رئيس قبيله بني عامر مطرح کرد، باز هم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سخت برآشفت ودست رد بر سينه او زد. (2) .

 

با وجود اين، پيامبر گرامي در موارد متعدد وبه عبارات مختلف حضرت علي -عليه السلام را جانشين خود معرفي مي کرد وازا ين راه به امت هشدار مي داد که خدا حضرت علي را براي وصايت وخلافت انتخاب کرده و او در اين کار اختياري نداشته است. از باب نمونه مواردي را در اينجا ياد آور مي شويم:

 

1- در آغاز بعثت، هنگامي که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از طرف خدا مامور شد که خويشاوندان خود را به آيين اسلام دعوت کند، در آن جلسه، حضرت علي -عليه السلام را وصي ووزير وخليفه خويش پس از خود خواند.

 

2- هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رهسپار تبوک شد موقعيت حضرت علي -عليه السلام را نسبت به خود به سان موقعيت هارون نسبت به موسي -عليه السلام بيان داشت وتصريح کرد که همه مناصبي را که هارون داشت، جز نبوت،حضرت علي -عليه السلام نيز داراست.

 

3- به بريده وديگر شخصيتهاي اسلام گفت:علي -عليه السلام شايسته ترين زمامدار مردم پس از من است.

 

4- در سرزمين غدير ودر يک اجتماع هشتاد هزار نفري(يا بيشتر) دست حضرت علي -عليه السلام را گرفت واو را به مردم معرفي کرد وتکليف مردم را در اين مورد روشن ساخت.

 

علاوه بر تصريحات ياد شده، گاهي پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم بعضي کارهاي سياسي را به حضرت علي -عليه السلام واگذار مي کرد و از اين طريق افکار جامعه اسلامي را براي تحمل زمامداري حضرت علي آماده مي ساخت.از باب نمونه، جريان زيرا را بررسي مي کنيم:

 

متجاوز از بيست سال بود که منطق اسلام در باره شرک ودوگانه پرستي در سرزمين حجاز ودر ميان قبايل مشرک عرب انتشار يافته بود واکثر قريب به اتفاق آنها از نظر اسلام در باره بتان وبت پرستان آگاهي پيدا کرده بودند ومي دانستند که بت پرستي چيزي جز يک تقليد باطل از نياکان نيست ومعبودهاي باطل آنان چنان ذليل وخوارند که نه تنها نمي توانند در باره ديگران کاري انجام دهند بلکه نمي توانند حتي ضرري از خود دفع کنند ويا نفعي به خود برسانند وچنين معبودهاي زبون وبيچاره در خور ستايش وخضوع نيستند.

 

گروهي که با وجدان بيدار ودل روشن به سخنان رسول گرامي گوش فرا داده بودند در زندگي خود دگرگوني عميقي پديد آوردند واز بت پرستي به توحيد ويکتاپرستي گرويدند. خصوصا هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مکه را فتح کرد وگويندگان مذهبي توانستند در محيط آزاد به تبيين وتبليغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه اي از مردم به بت شکني پرداختند ونداي توحيد در بيشتر نقاط حجاز طنين انداز شد. ولي گروهي متعصب ونادان که رها کردن عادات ديرينه براي آنان گران بود، گرچه پيوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشت خود دست بر نداشتند واز خرافات واوهام پيروي مي کردند.

 

وقت آن رسيده بود که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستي وحرکت غير انساني را با نيروي نظامي درهم بکوبد وبا توسل به قدرت، بت پرستي را که منشا عمده مفاسد اخلاقي واجتماعي ويک نوع تجاوز به حريم انسانيت بود(وهست) ريشه کن سازد وبيزاري خدا ورسولش را در مني ودر روز عيد قربان ودر آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آنجا گرد مي آيند اعلام بدارد. خود آن حضرت يا شخص ديگري قسمتي از اول سوره برائت را، که حاکي از بيزاري خدا وپيامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صداي رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که بايد وضع خود را تا چهار ماه ديگر روشن کنند، که چنانچه به آيين توحيد بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان ديگران از مزاياي مادي ومعنوي اسلام بهره مند خواهند بود، ولي اگر بر لجاجت وعناد خود باقي بمانند، پس از چهار ماه بايد آماده نبرد شوند وبدانند که در هرجا دستگير شوند کشته خواهند شد.

 

آيات سوره برائت هنگامي نازل شد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصميم به شرکت در مراسم حج نداشت. زيرا در سال پيش، که سال فتح مکه بود، در مراسم حج شرکت کرده بود وتصميم داشت که در سال آينده نيز که بعدها آن را«حجة الوداع » ناميدند در اين مراسم شرکت کند. از اين رو ناچار بود کسي را براي ابلاغ پيامهاي الهي انتخاب کند. نخست ابوبکر را به حضور طلبيد وقسمتي از آغاز سوره برائت را به او آموخت واو را با چهل تن روانه مکه ساخت تا در روز عيد قربان اين آيات را براي آنان بخواند.

 

ابوبکر راه مکه را در پيش گرفت که ناگهان وحي الهي نازل شد وبه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور داد که اين پيامهارا بايد خود پيامبر ويا کسي که از اوست به مردم برساند وغير ازاين دو نفر، کسي براي اين کار صلاحيت ندارد. (3) .

 

اکنون بايد ديد اين فردي که از ديده وحي از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است واين جامه بر اندام او دوخته شده است کيست؟

 

چيزي نگذشت که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي -عليه السلام را احضار کرد وبه او فرمان داد که راه مکه را در پيش گيرد وابوبکر را در راه دريابد وآيات را از او بگيرد وبه او بگويد که وحي الهي پيامبر را مامور ساخته است که اين آيات را بايد يا خود پيامبر ويا فردي از اهل بيت او براي مردم بخواند واز اين جهت انجام اين کار به وي محول شده است.

 

حضرت علي -عليه السلام با جابر وگروهي از ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در حالي که بر شتر مخصوص پيامبر سوار شده بود، راه مکه را در پيش گرفت وسخن آن حضرت را به ابوبکر رسانيد. او نيز آيات را به حضرت علي -عليه السلام تسليم کرد.

 

اميرمؤمنان وارد مکه شد ودر روز دهم ذي الحجه بالاي جمره عقبه، با ندايي رسا سيزده آيه از سوره برائت را قرائت کرد وقطعنامه چهار ماده اي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را با صداي بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رسانيد. همه مشرکان فهميدند که تنها چهار ماه مهلت دارند که تکليف خود را با حکومت اسلام روشن کنند. آيات قرآن و قطعنامه پيامبر تاثير عجيبي در افکار مشرکين داشت وهنوز چهار ماه سپري نشده بود که مشرکان دسته دسته به آيين توحيد روي آوردند وسال دهم هجرت به آخر نرسيده بود که شرک در حجاز ريشه کن شد.

 

اگر بخواهيم در اين حادثه تاريخي بي طرفانه داوري کنيم، بايد بگوييم که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به امر الهي قصد داشت در دوران حيات خود دست حضرت علي -عليه السلام را در مسائل سياسي وامور مربوط به حکومت اسلامي باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند وعادت کنند که پس از غروب خورشيد رسالت، در امور سياسي وحکومتي بايد به حضرت علي -عليه السلام مراجعه کنند وپس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم براي اين امور فردي شايسته تر از حضرت علي -عليه السلام نيست. زيرا آشکارا ديدند که يگانه کسي که از طرف خدا براي رفع امان از مشرکان مکه، که از شؤون حکومت است، منصوب شد همان حضرت علي -عليه السلام بود.

 

اقتباس از کتاب فروغ ولايت صفحه 117تا 123

 

آية الله سبحاني

 

 

 

جايگاه علي در قرآن در رابطه با پيامبر

 

 

 

در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهي به نمايندگي از نصاراي نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايي بکنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند.و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويي شد که پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان کرد.و ليکن آنان در موضع منفي خود نسبت به تعليمات اسلامي پافشاري کردند.آن گاه وحي نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت.مباهله نفرين کردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن که باطل است عذابش را نازل کند:«هر کس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله کند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديکان خود را گرد آوريم،لابه و زاري کنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم» (1) .

 

پيامبر (ص) به دليل مأموريتي که داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحي را به مباهله دعوت کرد.نيشابوري در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل کرده است:«پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور کرده است که اگر پذيراي برهان نشديد با شما مباهله کنم،گفتند اي ابو القاسم!ما باز مي گرديم و درباره کار خود با هم مشورت مي کنيم،آن گاه به نزد تو مي آييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگي که مردي کاردان و با تدبير بود گفتند:اي عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اي جمعيت نصارا شما دانستيد که محمد پيامبري است فرستاده از جانب خدا.و براستي سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براي شما بيان کرد.و به خدا سوگند،هرگز قومي با پيامبري مباهله نکرد مگر آن که بزرگ و کوچک آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين کار را بکنيد بيچاره مي شويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشاري ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاي خود باز گرديد.

 

هيأت نمايندگي مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براي مباهله بيرون آمده است در حالي که عبايي از موي سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پي او حرکت مي کرد،علي (ع) نيز پشت سر فاطمه حرکت مي کرد،و پيامبر (ص) به آنها مي گفت هر وقت من دعا کردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان کرد و گفت:اي گروه نصارا!من چهره هايي را مي بينم که اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند که کوه را از جا بکند،فورا خواهد کند!پس با او مباهله مکنيد که هلاک مي شويد و بر روي زمين تا روز قيامت يک مسيحي باقي نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر کردند و گفتند:اي ابو القاسم!تصميم ما اين است که با تو مباهله نکنيم...» (2) .

 

طبري در تفسير خود از چندين طريق نقل کرده است که پيامبر خدا (ص) علي،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود (3) .

 

و در صحيح مسلم از سعد بن ابي وقاص روايت شده است که چون اين آيه نازل شد:«بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم»پيامبر خدا (ص) علي،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند» (4) . خداوند پيامبرش را مأمور کرده بود تا به هيأت نمايندگي نجران بگويد:«بيائيد فرزندان،زنان و نزديکان خود را گرد آوريم...»براي اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر کرد که پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست که او برجسته ترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليکن چرا به همراه آنان علي را آورده بود که نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟

 

براي علي در آيه مبارکه جايي نيست،مگر اين که داخل در فرموده خداي متعال«انفسنا»باشد.براستي که بردن علي دليل بر اين است که پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مي آورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مي آورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفي صريحا مي فرمود:علي از من است و من از اويم.و حبشي بن جناده روايت کرده است که او خود از پيامبر خدا شنيد که مي فرمود:«علي از من است و من از او و کسي از جانب من کاري را انجام نمي دهد بجز علي.» (5) .

 

بحث و گفتگوي ميان امام رضا (ع) و مأمون

 

چه زيباست گفتگويي که بين امام علي الرضا (ع) و مأمون اتفاق افتاد...مأمون به امام رضا (ع) گفت:«چه دليلي بر امامت جدت وجود دارد؟»امام جواب داد:دليل بر امامتش قول خداي تعالي:«و انفسنا و انفسکم»است.

 

مقصود حضرت رضا (ع) اين است که همراه بردن علي (ع) در داستان مباهله،قرار دادن او به منزله خود پيامبر (ص) است و به منزله خود پيامبر (ص) بودن آن است که وي پيشواي مسلمانان است.آن گاه مأمون گفت:اگر قول خداي تعالي:«و نساءنا و نساءکم»نبود(حرف شما راست بود)امام (ع) در جواب فرمود:آري اگر(پس از آن )اين سخن خدا«و ابناءنا و ابناءکم»نمي بود.

 

منظور مأمون اين است که امکان دارد ميان مسلمانان کسي در فضيلت همسان با علي باشد و ممکن است همان شخص در نزد پيامبر به منزله نفس پيامبر (ص) بوده باشد.و ليکن پيامبر نخواسته است همه اشخاصي را که همانند خود مي بيند،به همراه آورد،بلکه يکي از آنان را احضار کرده است و او علي است.و دليلي بر اين مطلب کلمه«نساءنا»است که شايسته است تمام زنان منتسب به پيامبر (ص) از جهت نسبت و همسري را مشمول آن بدانيم،و ليکن پيامبر (ص) يکي از آنان را که از جهت نسبت انتساب به او دارد احضار کرد،و او فاطمه (ع) بود به عنوان نمونه اي از زناني که انتساب به آن حضرت دارند.

 

حضرت رضا (ع) به او جواب داد که اگر زنان ديگر برابر با فاطمه بودند آنان را نيز با فاطمه (ع) همراه مي برد چنان که پيامبر (ص)،حسن و حسين (ع) را با هم احضار فرمود چون آن دو برابرند.يکي از آنها را تنها به عنوان نمونه فرزندان احضار نکرد،و به همين دليل همراه بردن علي (ع) دليل بر اين است که علي (ع) تنها مردي است که پيامبر او را همانند خود به حساب مي آورد.

 

روايت شده است که عمرو بن عاص از پيامبر (ص) راجع به محبوب ترين مردان از ميان همه مردم در نظر خود پرسيد.جواب داد:ابو بکر.دوباره پرسيد:بعد از ابو بکر چه کسي؟فرمود:عمر.پس ابن عاص گفت:جايگاه علي کجا؟پيامبر (ص) نگاهي به حاضران کرده فرمود:«اين مرد از کسي مي پرسد که خود من است» (6) .

 

صفحات گذشته روشن ساخت که پيامبر بزرگ برادري خود را با علي به امت اعلان فرمود و اعلان اين مطلب پس از هجرت انجام وعده اي نبود که پيامبر پيش از هجرت وعده داده بود،بلکه پيامبر پيش از آن به وعده خود با علي عمل کرده بود،آن گاه که در يوم الدار با او عقد اخوت بست،در حالي که به او وعده نداد که اين برادري را در آينده به مسلمانان اعلان خواهد کرد.

 

البته پيامبر (ص) آن کار را علني و رو در رو انجام داد،زيرا او مي ديد علي استحقاق اين بزرگداشت بي نظير را دارد،و از طرفي،اين اعلان امت را در آينده براي رهبري و زمامداري علي آماده مي سازد و رهنمود بر شاخص هدايتي است که پس از پيامبر (ص) امت بدان نياز خواهد داشت.

 

چون پسنديده بود که پيامبر (ص) براي امت روشن سازد که او به علي مقام اخوت خود را اعطا کرده است و نيز ضرورت داشت تا براي امت بيان کند که به علي دو مقام وصايت و خلافت را که در يوم الدار نيز در حضور اعضاي فاميل اعلان داشته بود،مرحمت کرده است.براستي که بزرگترين چيزي که امت پس از ايمان به رسالت نيازمند آن است اين است که جاي امني براي خود پيدا کند تا بعد از پيامبر به آن پناه ببرد.رهبري شايسته همان است که ضامن استمرار رسالت و صفاي آن باشد،و امت را در طول قرون آينده از گمراهي در امان نگهدارد.

 

و پيامبر (ص) براي اعلان آن به امت در سال دهم پس از هجرت روزي را در حجة الوداع انتخاب کرد.پس در حضور هزاران فرد حجگزار ولايت علي را اعلان فرمود.ولايت بر امور مسلمانان بعد از پيامبر طبق پيماني از طرف پيامبر (ص) به معني جانشيني و متضمن وصايت است.پيامبر (ص) با هر که پيمان ببندد تا امور مسلمانان را عهده دار شود،همو جانشين اوست.

 

اميرالمؤمنين (ع) اسوه وحدت صفحه 162

 

محمد جواد شري

 

 

 

علي نفس پيامبر است به شهادت قرآن

 

 

 

1ـ در سال دهم هجرت گروهي از نصاراي نجران به نمايندگي از سوي مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتي بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟

 

پيامبر اسلام، دلايل زيادي در جامعيت و تکامل اسلام بيان داشتند، ولي تعصب و هواهاي نفساني نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براي داوري ميان دو گروه نازل شد:

 

«فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين» (1) .

 

هرگاه بعد از علم و دانشي که درباره مسيح به تو رسيده، باز کساني با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يکديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

 

رسول گرامي اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراي نجران» را به «مباهله» دعوت کرد، قرار شد در روز معيني هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين کنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد.

 

روز موعود فرا رسيد، و نصارا را ديدند پيامبر اسلام با «امام حسن و حسين و حضرت فاطمه و حضرت امير المومنين» عليهم السلام بيرون آمد، و آن چنان عظمت و بزرگواري اهل بيت آنان رامرعوب ساخت که گفتند «اگر اينان از خدا بخواهند که کوهها را نابود سازد هر آينه مستجاب مي گردد» (2) و لذا از مباهله خودداري نموده، و آماده پرداخت «جزيه» شدند.

 

آنچه از اين آيه و قضيه تاريخي به بحث ما مربوط است اين که: خداوند متعال «حسنين» را فرزندان رسول خدا معرفي نموده و فاطمه زهرا عليها السلام را اسوه زنان بيان داشته، و «امير المومنين» علي عليه السلام را «نفس پيامبر» آورده است که ارزش وجودي علي را مي رساند، و نشان مي دهد که جايگاه علي و مقام وي، جايگاه و مقام پيامبر است!!

 

خوشبختانه اکثر مفسرين قريب به اتفاق اعم از شيعه و سني به اين حقيقت اعتراف کرده اند و مورخين و محققين اهل سنت در کتابها و سيره هاي خويش به اين موضوع اشاره نموده و علي عليه السلام رانفس پيامبر خوانده اند، که شما خوانندگان عزيز مي توانيد مراجعه فرمائيد. (3) .

 

«احمد بن حنبل» در مسند خود مي نويسد: گروهي از نمايندگان قوم «ثقيف» به حضور پيامبر خدا آمدند، و مذاکراتي را با آن حضرت انجام داده، ولي در گفتار خويش سرسختي نشان دادند، رسول گرامي اسلام خطاب به آنان فرمودند:

 

«لتسلمن، او لا بعثن اليکم رجلا مني عديل نفسي، فليضربن اعناقکم و ليسبين ذراريکم و لياخذن اموالکم» قال عمر: فما تمنيت الامارة الا يومئذ و جعلت انصب له صدري رجاء ان يقول: هو هذا. فالتفت فاخذ بيد علي و قال: «هو هذا» مرتين.» (4) .

 

يا اسلام را بپذيريد، و يا مرد بزرگواري را که از من است، و مساوي من مي باشد به سوي شما خواهم فرستاد، او در صورت جنگ کردن گردن شما را مي زند، و زنانتان را اسير مي گيرد، و اموالتان را به نفع اسلام تصرف مي نمايد، «عمر بن خطاب» مي گويد: من هرگز مقام فرماندهي را آرزو نکردم، جز در اين روز، و با خود مي گفتم: اي کاش پيامبر خدا مرا به اين کار منصوب کند، ولي او دست روي علي عليه السلام گذاشته و فرمود: آن شخص همين مرد بزرگوار است، و اين را دو بار متذکر شد.

 

اين حديث را به صراحت علي عليه السلام را نفس پيامبر و مساوي با وي معرفي مي کند.

 

آفتاب ولايت ص 76

 

علي اکبر بابازاده

 

 

 

آگاهي علي

 

 

 

آگاهي به حقايق هستي فضيلت بزرگي است که انسان از آن بهره مند مي باشد.همين فضيلت موجب برتري انسان از فرشتگان است.زيرا که خداي سبحان هنگامي که فرشتگان را مأمور نمود بر انسان کامل سجده کنند،ملاک فضيلت برتري و سجده را آگاهي انسان کامل به حقايق عنوان نمود: و علم الآدم الاسماء کلها ثم عرضهم علي الملائکة (1) «خداي سبحان آدم را از حقايق با خبر ساخت،آنگاه بر فرشتگان عرضه و از آنان خواست که شما نيز از حقايق خبر دهيد.»فرشتگان خود اعتراف نمودند که آگاهي مسجود فرشتگان برتر از ماست،زيرا هنگامي که خداي سبحان از آنان خواست از حقايق خبر دهند نتوانستند،ليکن وقتي از انسان کامل اين نکته خواسته شد وي فرشتگان را از حقايق با خبر ساخت و معلم فرشتگان قرار گرفت.فرشتگان نيز بر برتري اعتراف نمودند: قالوا لا علم لنا الا ما علمتنا (2) .

 

خداي سبحان آگاه به همه چيز است و اگر کسي مظهر صفات الهي شد رنگ و بوي صفات خدا را مي دهد.و به توان ظرفيت خود مظهر اسماء حسناي الهي قرار مي گيرد.و هر مقدار ظرفيت گسترده تر باشد شروق و فروغ الهي بر ان بيشتر مي تابد زيرا که انسان جانشين خدا بر زمين است و جانشين مرحله اي از صفات و مقام فوق را در بر دارد.بنابر اين مي توان برهان عقلي ارائه نمود که انسان که مظهر اسماء الهي شد صفات وي در علم و آگاهي،قدرت،عطوفت،غضب و...همانند خداي سبحان خواهد شد.

 

آگاهي انسان به دو گونه است،کسبي و لدني.آگاهي کسبي که با تلاش مدرسه و تجربه و...به دست مي آيد و مملو از خطا و اشتباه و جهل مرکب است.آگاهي لدني آشکار شدن حقايق در نزد عالم،شفاف و زلال است.هيچ گونه آميختگي با ناداني و خطا ندارد.

 

انسان هاي الهي افزون بر آگاهي کسبي آگاهي لدني دارند.انبيا باذن الله به عالم حقايق واقف هستند و عالم غيب بر آنها مشهود مي شود.اين فضيلت اختصاص به انبيا ندارد بلکه راه آن براي همگان هموار است،هر کس مظهر صفات الهي شد از آگاهي لدني که مصون از خطا و منطبق به واقعيت است بهره مي برد.ميزان بهره وري انسان از اين فضيلت به ظرفيت و طهارت و تقواي وي وابسته است.هر مقدار تقوا بالاتر ظرفيت بيشتر تا به آن مرحله برسد که در توان ممکن الوجود مي باشد.

 

علي عليه السلام مظهر علم الهي

 

علي از جمله اولياء الله است که در اين عرصه به مقام والايي که در خور توان انسان مي باشد،رسيده است.به آن مرحله اي که کسي را ظرفيت و توان مندي نيست به آن دستيازد.

 

لي مظهر عليم و خبيري است که به آنچه هست و آنچه در گذشته و آينده تحقق دارد آگاه مي باشد.علي به تعليم الهي و به تعليم معلم لدني و شهر علم و فضيلت دروازه علم و آگاهي است که مي فرمايد:انا مدينة العلم و علي بابها،انامدينة الجنة و علي بابها (3) «شهر آگاهي و علم منم ليکن راه ورود به اين شهر و کليدهاي اين آگاهي علي است.من شهر فضيلت و بهشت هستم ليکن در ورودي آن علي است».از راه علي مي توان به اين شهر راه يافت.

 

گرچه اين نوع از علم که لدني نام دارد تعليمي نيست ليکن علم کسبي متداول مدرسه نيست و الا به تعليم الهي و به تعليم معلم لدني مي تواند تعليمي باشد:علي عليه السلام عن رسول الله صلي الله عليه و آله حدثني بالف باب يفتح کل باب الف باب. (4) «رسول الله صلي الله عليه و آله بر من هزار در دانش گشود که از هر دري هزار در ديگر گشوده مي شد.»علي در فضيلت آگاهي غيب و شهود بر وي شهود است و پرده ها از چشم وي بر کنارند.همان پرده هايي که روزي از چشم ديگران نيز کنار مي روند روز ديدن حقايق روز آشکار شدن پنهان ها: يوم تبلي السرائر (5) روزي که ديد چشم ها و چشم انداز ديده ها گسترده مي شود:و فبصرک اليوم حديد. (6) .

 

افتخار علي اين است که پرده ها را خود کنار زده است و چشم انداز وي وسيع است.بر همين اساس که غيب و شهادت يکسان شده است مي گويد اگر پرده ها کنار رود به آگاهي و يقين من افزوده نخواهد شد:لو کشف الغطاء ما ازدت يقينا. (7) و بر همين اساس اين چنين ادعاي منحصر به فرد مي کند:سلوني قبل ان تفقدني فاني بطرق السماء اعلم مني بطرق الأرض. (8) «پيش از اين که دستتان از من کوتاه شود از من سؤال کنيد زيرا که من آگاهي ام از آسمان ها بيش از زمين است».

 

نقش آگاهي

 

علم به حقايق هستي انسان همراه با باور را الهي،و مظهر اراده خدا نموده و کار وي را همانند کار خدا جلوه گر مي سازد.همان که نمونه آن در مورد کارگزاران سليمان عليه السلام تجلي يافت.هنگامي که سليمان عليه السلام از اطرافيان در خواست نمود که کدام توان مندي است که تخت بلقيس را در اسرع وقت حاضر کند،کسي که بخشي از علم کتاب نصيبش شده بود،گفت من به کمتر از چشم بهم زدن تخت را حاضر مي کنم: قال الذي عنده علم من الکتاب انا آتيک قبل يرتد اليک طرفک (9) .

 

انسان الهي همه شؤونش الهي مي شود اين فرد که جزيي از علم الکتاب را مي دانست چنين کاري انجام داد که کمتر از چشم به هم زدن تخت بلقيس را در نزد سليمان حاضر نمود.که وي برخي از اسم اعظم را آگاهي داشت.ليکن آن که علم کتاب را آگاه است بر کارهاي بسي بالاتر توان مند است.که از امام صادق عليه السلام نقل مي کند که فرمود آن کسي که علم الکتاب را دارد علي عليه السلام است:قال الذي عنده علم الکتاب هو امير المؤمنين عليه السلام (10) آنگاه ادامه مي دهد آن که توانست تخت بلقيس را در نزد سليمان حاضر کند آگاهيش نسبت به آگاهي علي عليه السلام ذره اي از دريا«نمي ازيم»بود. (11) آن که اسم اعظم الهي مي داند آن که هر روز و شب فضايي از فضايل رسول الله صلي الله عليه و آله بر او برافراشته شده است و هزاران فضاي علم و فضيلت بر او گشوده مي شود،او اراده اش اراده الهي است که: اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون. (12) «هرگاه امري را بخواهدانجام دهد همين که اراده کند انجام مي گيرد.»او دستش يد اللهي است،او که در خيبر که سهل،صدها خيبر را با يک اراده زير و رو مي نمايد:ما قلعت باب خيبر بقوة جسمانية بل بقوة رحمانية. (13) .

 

اين گونه است که تمام شؤون هستي و زندگي علي ياد و نام خداست و جلوه حق است.خدا در شؤون علي در زبان علي در جهاد علي،در تهجد و شب زنده داري علي جلوه گر است.که علي سراپاي وجودش بوي و خوي اوست.

 

امام علي(ع) الگوي زندگي ص 45

 

حبيب الله احمدي

 

 

 

انفاق و ايثار علي

 

 

 

وابستگي انسان به متاع دنيا از خطرهاي بزرگ حرکت تکاملي وي مي باشد.جاذبه مال و منال و مقام،و آنچه متاع دنيا به حساب مي آيد انسان را از مسير خود باز مي دارد.وابستگي به دنيا پر خطرترين دام سر راه انسان است.بسياري اين خطر را احساس مي کنند.ليکن مهم چاره سازي اين مشکل است که چگونه بايد از دام اين خطر رهيد.

 

نهاد دين که رهنمود انسان در ابعاد گوناگون است،در اين عرصه هم ضمن شناخت و آگاهي دادن به واقعيت ها،راه حل ارائه مي دهد.دين وابستگي انسان به مال و متاع دنيا را به عنوان يک واقعيت و بر اساس گرايش طبيعي انسان معرفي مي نمايد.و براي رهانيدن انسان از اين علاقه مندي تلاش مي نمايد.و راه رهيدن اين وابستگي بريدن از دنيا و انفاق عنوان مي نمايد و به لحاظ شدت اين وابستگي رهيدن از اين خطر را آن چنان با اهميت مي داند که جهاد با مال را در کنار جهاد با جان عنوان مي نمايد: جاهدوا باموالکم و انفسکم (1) .هديه کردن مال در راه خدا همانند هديه کردن جان در راه خداست.

 

قرآن افزون بر رهنمود،الگوهايي نيز براي تأثير گذاري بيشتر ارائه مي دهد.و زندگي برگزيدگان را در جلو ديدگان انسان ها ترسيم مي نمايد.آنان که از انفاق در راه خدا از هيچ تلاشي فروگذار نکردند.آنان که از بهترين امکانات خود در سخت ترين شرايط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق بلکه فراتر از انفاق ايثار جلوه گر است.با بررسي چند نمونه از رفتار امام همام از خرمن فضايلش خوشه بر مي چينيم.

 

الف:فرزندان علي و فاطمه(حسن و حسين)بيمار شدند.به آنها پيشنهاد شد براي بهبودي فرزندانشان نذر کنند.علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه در درگاه خدا نذر کردند هنگامي که بر فرزندانشان آفيت حاصل شد،سه روز روزه بگيرند.خداي سبحان نعمت سلامتي را نصيب آنان کرد.اينک آنان بايد به نذر خود وفا کنند،ليکن چيزي در خانه علي يافت نمي شود.علي سه پيمانه جو براي فراهم آوردن نان قرض مي کند.سه روز روزه شروع مي شود.يک پيمانه آن روز اول آرد و فاطمه عليها السلام چند گرده نان براي افطار روز اول تهيه مي کند.هنگام افطار که فرا مي رسد مسکيني در خانه را مي کوبد همه نان ها را به وي داده با آب خالص افطار مي کنند!روز دوم نيز همانند روز اول بخشي ديگر آرد را براي تهيه افطاري نان تهيه مي کنند،و هنگام افطار که فرا مي رسد يتيمي در خانه را مي زند.همانند روز اول همه نان ها را به يتيم داده با آب خالص افطار مي نمايند.و براي روز سوم آماده مي شوند روزه بگيرند.در هنگام افطار روز سوم که همانند روزهاي پيش چند گرده نان تهيه مي شود،ناگهان اسيري در خانه علي مي آيد.و همانند شب هاي پيش گرده نان ها نصيب وي مي شود.افطار هر سه روز روزه با آب خالص سپري مي شود!رخسار اهل بيت از گرسنگي رنجور شده است.رسول الله صلي الله عليه و آله وارد خانه علي و فاطمه شده،رخسار رنجور آنان را مشاهده مي کند سبب مي پرسد فاطمه براي پدر توضيح مي دهد.آنگاه ايثار علي و فاطمه تجلي مي نمايد و غذاي بهشتي نصيب خانواده عترت مي گردد.خداي سبحان ستايش از ايثار آنها بخشي از آيات سوره انسان را نازل مي نمايد: (2) يوفون بالنذر و يخافون يوما کان شره مستطيرا و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا. (3) «به نذر خود وفا مي کنند و از شر و عذاب فراگير روز قيامت در هراسند.طعام را با اين که خود نياز دارند و محبوب آنهاست در راه خدا به مسکين و يتيم و اسير اطعام مي نمايند».

 

ب:انفاق مال در راه خدا در صورتي تأثير گذار است و باعث تزکيه نفس مي شود و انسان را از وابستگي نجات مي دهد که اولا انسان در انفاق خويش اخلاص داشته باشد ريا نکند،براي بدست آوردن خوشنودي خدا انفاق کند.ديگر اين که از بهترين و پاک ترين اموال شخصي خود انفاق کند.انفاق چيزهايي که به کار انسان نمي خورد يا افزون بر نيازهاي انسان است که در تمام اين موارد محبوب انسان هم نخواهد بود،سازندگي و تأثير مطلوب را نخواهد داشت: و انفقوا من طيبات ما کسبتم. (4) «از پاکترين و پاکيزه ترين اموال خود انفاق کنيد.»

 

علي عليه السلام دو رکعت از نماز ظهرش را بجا آورده است.نيازمندي به وي خطاب نموده از او طلب کمک مي کند.علي انگشتر قيمتي که هزار دينارارزش داشت و انگشتر مخصوص پادشاه حبشه بوده و از جانب نجاشي به رسول الله صلي الله عليه و آله هديه شده بود و رسول الله صلي الله عليه و آله هم آن را به علي هديه نموده بود،از انگشت خويش بيرون آورده و در حال نماز به نيازمند مي دهد. (5) .

 

قرآن از اين انفاق ستايش مي کند: انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون. (6) «رهبر شما مردم،خدا و پيامبرش و آن کساني اند که به خدا ايمان دارند و نماز را به پا مي دارند و در هنگامي که در رکوع هستند زکات مي پردازند».

 

ج:شخص گرسنه اي به رسول الله صلي الله عليه و آله مراجعه نموده طعام مي طلبد.حضرت کسي را براي تهيه طعام به حجره هاي همسران خويش مي فرستد.آنها مي گويند چيزي جز آب در حجره ها پيدا نمي شود.رسول الله صلي الله عليه و آله خطاب به حاضرين مي فرمايد چه کسي حاضر است اين شخص را امشب مهمان کند.علي عليه السلام داوطلب مي شود همراه مهمان به منزل مراجعه مي کند.از دختر رسول الله صلي الله عليه و آله مي پرسد چه چيز يافت مي شود.فاطمه عليها السلام جواب مي دهند تنها غذاي بچه ها وجود دارد.علي مي فرمايد مهمان را بر کودکان خويش برمي گزينيم.کودکان با شکم گرسنه سر بر بالين مي نهند اما مهمان رسول الله صلي الله عليه و آله را پذيرايي مي نمايند.خداي سبحان از اين ايثار علي و فاطمه ستايش مي کند: (7) و يؤثرون علي انفسهم و لو کان بهم خصاصة. (8) «با اين که خود شديدا نيازمند هستند ديگران را بر خود برمي گزينند.»اين است ايثارعلي عليه السلام در راه خدا.

 

البته در اين گونه موارد اسراري وجود دارد که چه بسا براي همگان آشکارنباشد،که چگونه امام همام فرزندان تحت تکفل خويش را گرسنه مي خواباند و از قوت آنان مهمان پذيرايي مي نمايد؟!آيا پيروان حضرت در اين حد مکلف هستند؟شايد کسي از فقها به چنين تکليفي فتوا ندهند.ليکن امام همام که محرم اسرار است،اين چنين عمل مي کند.در هر صورت ايثار علي کاملا بر پيروانش آشکار و شايسته الگوگيري است.علي از دست رنج و کار و تلاش خويش فراوان انفاق نمود.علي در مزرعه بيل مي زد و نخلستان آباد مي کرد و از کد يمين و عرق جبين خويش هزاران بنده آزاد کرد:ان امير المؤمنين عليه السلام اعتق الف مملوک من کده يده. (9) .

 

علي عليه السلام در تلاش سازندگي براي همگان الگو بود.قنات هاي فراوان جاري نمود و نخلستان هاي بسياري در اطراف مدينه آباد و سر سبز نمود در عين حال که خود از زندگي در سطح بسيار پايين بر خوردار بود.چنين سازندگي و تلاش را انجام مي داد و به آن افتخار مي نمود.

 

علي عليه السلام به گونه اي صحرا را آباد کرد و آب ها جاري مي نمود که هيچ گونه وابستگي به مال و مزرعه و قنات خويش پيدا نمي کرد.وي قنات حفر کرد وقتي آب همانند گردن شتر به سوي آسمان فوران شد،فورا آن را وقف حجاج بيت الله الحرام و رهگذران نمود.امام صادق عليه السلام مي فرمايد: رسول الله صلي الله عليه و آله زميني را تقسيم نمود بخشي از اين سهم علي شد.در ميان آن چشمه حفر نمود آب همانند گردن شتر جاري شد.فرمود بشارت بدهيد به ورثه که اين صدقه خالص در راه حجاج بيت الله الحرام و رهگذران:و بشر الوارث هي صدقة بتة بتلاء في حجيج بيت الله و عابر سبيل الله. (10) .

 

انفاق و ايثار امامان از بهترين اموال خويش و در سخت ترين شرايطنيازمندي صورت مي گرفت.اين چنين است آنان الگوي زندگي و تلاش در سازندگي براي همگان هستند.آنان با اين ارزش ها دلها را شيفته خود و چشم ها را خيره هنرهاي خويش نموده اند و وحي الهي و سروش آسماني از سيره،انفاق و ايثار آنان،اين چنين ستايش مي نمايد.