پژوهشي در زمينه آية‏الاکمال - قسمت دوم

 

اشاره

در بخش اول اين نوشتار، که در شماره 24 به محضر اهل معرفت تقديم گرديد، در زمينه مفردات آيه سوم از سوره مبارکه مائده، تقديم «اليوم‏» بر «لکم‏»، نکاتي درباره «اکمال‏» و «اتمام‏»، معترضه بودن بخشي از آيه، ارتباط و هماهنگي بين دو بخش «اليوم‏» در آيه و منظور از آن در آيه مزبور، هم‏چنين نکاتي در باب روزنه اميد کافران، برداشته شدن زمينه ترس و اکمال دين مطرح گرديد. اکنون در ادامه سخن، بحث را درباره اکمال دين ادامه مي‏دهيم و سخن را در ديگر موضوعات پي مي‏گيريم:

 

اکمال دين

 

عده‏اي از اهل تفسير علت اکمال دين را در اين روز، کامل شدن مراسم حج مي‏دانند; چون حضرت رسول(ص) در آن سال احکام و مناسک حج تمتع را عملا به مسلمانان تعليم دادند و شخصا در مراسم شرکت داشتند.

در پاسخ به اين عده بايد گفت: اولا، چگونه تعليم يک حکم از احکام دين يعني حج تمتع - که پس از مدتي کنار گذاشته شد - مي‏تواند علت اکمال دين باشد؟ هم‏چنين چه ارتباطي بين تعليم مناسک حج و ياس کافران وجود دارد؟

بعضي ديگر از مفسران عامه گفته‏اند: منظور پاک شدن خانه خدا از مشرکان مي‏باشد که حضرت رسول(ص) روز عرفه نگاهي به سرزمين انداختند و هيچ مشرکي را نديدند. (1)

پاسخ آن است که اولا، شهر مکه و خانه خدا يک سال پيش از حجة‏الوداع از مشرکان پاک شده بود، در صورتي که آيه صحبت از امروز مي‏کند(اليوم).

ثانيا، سخن از اکمال دين است و دين مجموعه‏اي از عقايد و احکام مي‏باشد. اکمال دين نيز با اضافه کردن احکامي بر آن مجموعه محقق مي‏شود. اما پاک شدن محيط مکه از مشرکان و برطرف شدن موانع در راه عمل به احکام دين از اجزاي دين به شمار نمي‏آيد. اوضاع و احوال و رفتار ظاهري جامعه اسلامي ارتباط با اصل مجموعه‏اي به نام «دين‏» ندارد که شامل احکام و فرايض و معارف است.

بايد دقت داشت که در روزهاي آخر عمر حضرت رسول(ص) روز عرفه يا غدير چه حکمي از احکام دين نازل و ابلاغ شد که بعد از بيست‏سال نزول تدريجي احکام، اين حکم خاص علت اکمال دين گرديد؟ از بررسي تاريخ اسلام و اقوال علماي شيعه و در خلال نظرات عامه، کاملا روشن است که تنها حکمي که اين روزها براي مسلمانان بيان شد و داراي ويژگي خاص و اهميت فوق‏العاده‏اي بود که مي‏توانست علت‏ياس کافران و اکمال دين باشد همان ماجراي غدير خم و نصب اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب(ع) است.

در اين روز تحولي بزرگ در دين اسلام روي داد; تکليف رهبري و سرپرستي مسلمانان و جامعه اسلامي پس از حضرت رسول(ص) مشخص شد و ادامه اين رهبري، که نقش بسيار مهمي در اداره معنوي و ظاهري جامعه اسلامي دارد، در افرادي که بتوانند راه آن حضرت را ادامه دهند و تناسبي نيز بين آن‏ها و حضرت رسول(ص) باشد معين گرديد. به عبارت ديگر، سرپرستي و رهبري شخصي حضرت به رهبري و سرپرستي نوعي - ولي محصور و محدود در ائمه دوازده‏گانه: - تبديل شد و گويا مقام ولايت از مرحله حدوث و تجلي در شخص حضرت رسول(ص)، که به مرحله بقا و ظهور در اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب و يازده فرزند ايشان: به اسامي مشخص شده‏اندرسيد.اين موضوع نقطه عطفي در بيان احکام و فرايض دين به‏شمار مي‏آيد که با آن، روزنه اميد کافران بسته و دين کامل شد.

امام صادق(ع) فرمودند: «اليوم اکملت لکم دينکم باقامة حافظه و اتممت عليکم نعمتي اي بولايتنا و رضيت لکم الاسلام دينا اي تسيلم النفس لامرنا.» (2)

 

اتمام نعمت

 

«و اتممت عليکم نعمتي‏»; و نعمت‏خود را بر شما تمام کردم.

ابتدا بايد روشن کرد که در اين عالم نعمت چيست. آيا هرچه خداوند آفريده براي همه مردم نعمت است؟ ممکن است‏يک چيز براي فردي نعمت‏باشد، ولي همان چيز براي ديگري بلا به حساب آيد. شايد برتر از قرآن - پس از وجود ائمه اطهار: - در اين عالم، نعمتي نباشد. با وجود اين، خداوند درباره قرآن مي‏فرمايد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا» (اسراء: 82)

مفسر بزرگ قرآن، مرحوم علامه سيد محمدحسين طباطبائي در تفسير الميزان نعمت‏الهي را چنين توضيح مي‏دهد:

مراد از نعمت همه آن چيزهايي است که با طبع انساني سازگار باشد و از آن امتناع نورزد. همه اشيا از آن نظر که در نظام کلي تدبير الهي قرار گرفته و به يکديگر متصل و مربوط اند و اجزاي آن‏ها با يکديگر سازگار و ملايم است، نعمت الهي هستند. از اين‏رو، در آيه 24 سوره ابراهيم مي‏فرمايد. «و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها» يا در جاي ديگر مي‏فرمايد: «و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة‏» (لقمان: 20) ولي با اين وجود، خداوند برخي از آن‏ها را به اوصاف شر و لهو و لعب و اوصاف ناپسند ديگري توصيف نموده است. به عنوان مثال، مي‏فرمايد: «و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب‏»(عنکبوت: 64)

اين آيات دليل بر آن‏است که آنچه نعمت‏به شمار آمده تنها در صورتي نعمت است که با غرض و هدفي که خداوند از آفريدن آن‏ها براي انسان داشته موافق باشد; زيرا آن‏ها به اين منظور آفريده شده که از سوي خداوند کمکي براي انسان باشد تا در راه سعادت حقيقي خود - که همان قرب و نزديکي به خداوند بر اثر بندگي و فروتني در برابر پروردگار است - از آن‏ها بهره گيرد. بدين روي، مي‏فرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون‏» (الذاريات:56)

پس هرچه را که انسان بدين منظور مورد استفاده قرار دهد که به ساحت و قرب الهي راه يابد و خشنودي او را به دست آورد نعمت است. ولي اگر از آن‏ها در راه شيطان و نافرماني او بهره گيرد براي انسان نقمت و بلا خواهد بود.

در نتيجه، موجودات اين عالم به خودي خود، نعمت‏يا نقمت نيست، مگر به اعتبار نوع و شکل تصرفي که انسان در آن‏ها انجام مي‏دهد. اگر در راه عبوديت‏باشد نعمت است و اگر در راه نافرماني و بندگي شيطان باشد نقمت و بلا.

معناي اين سخن در واقع، آن است که «نعمت‏» عبارت است از ولايت و سرپرستي الهي و هر چيزي در صورتي نعمت‏به حساب مي‏آيد که مشتمل بر ولايت الهي باشد. «الله ولي الذين آمنوا.» (بقره:275); «ذلک بان الله مولي الذين آمنوا و ان الکافرين لا مولي لهم.» (محمد:16)بنابراين، اسلام، که «مجموعه‏اي از دستوراتي است که از سوي خداوند نازل شده تا او را بپرستند»، در ظاهر، دين است اما از آن حيث که عمل به آن‏ها مشتمل بر ولايت‏خدا و رسول و اولياي امر: مي‏باشد، نعمت است. ولايت هم مانند قرآن است; براي برخي نعمت و براي برخي نعمت است. به عبارت دقيق‏تر، در يک مرتبه، براي همه نعمت و در مرتبه ديگر، براي برخي نعمت و براي برخي نقمت است. در ارائه راه براي همه نعمت است ولي در بهره‏گيري و ايصال الي المطلوب براي افراد فرق مي‏کند.

ولايت‏خداوند - يعني تدبير امور بندگان به وسيله دين - تمام نمي‏شود، مگر به ولايت رسول(ص) و ولايت او نيز جز به واسطه ولايت اولي‏الامر پس از حضرت رسول(ص) - يعني: تدبير امور ديني مردم به اذن خداوند - تمام نمي‏شود. «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم.» (نساء:(ص‏59); «انما وليکم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون.» (مائده:55)

پس ماحصل معناي آيه چنين مي‏شود: روزي که کافران از دين شما نااميد شدند، مجموع معارف ديني را که بر شما نازل کرده بودم با ولايت کامل ساختم و نعمت‏خود را - يعني: ولايت را که عبارت از تدبير و اداره الهي در امور ديني است - بر شما تمام کردم.

تا آن روز تنها ولايت‏خدا و رسول او(ص) بود و چنين ولايتي تا زماني که وحي نازل مي‏شد کفايت مي‏کرد، ولي براي دوره پس از انقطاع وحي، که رسولي در بين مردم نيست تا از دين خدا دفاع کند، نياز است که از سوي خداوند کسي منصوب شود و به اين مهم قيام نمايد و او همان ولي پس از رسول خدا(ص) است.

نتيجه آن‏که ولايت تکميل قانوني است که ناقص بوده و با نصب ولي امر پس از پيامبر(ص) تمام گرديده و اکنون که دين و تشريع آن کامل شده و نعمت ولايت تمام گشته خدا دين اسلام را براي بندگان خود پسنديده که همان دين توحيد است و در آن غير از خدا ديگري پرستش نمي‏شود. هم‏چنين غير از خداوند و رسول يا ولي‏امري: که خدا امر به اطاعت او کرده از ديگري اطاعت نمي‏شود. (3)

از بيانات قبل، روشن شد که تنها نعمت در اين عالم، نعمت ولايت و سرپرستي خداوند و به دنبال آن رسول او و اولي‏الامر است. ساير چيزهايي که خداوند آفريده اگر تحت اين ولايت قرار گيرند و در راه بندگي و اطاعت از خداوند به کار گرفته شوند نعمت‏اند، و گرنه جز بلا و نقمت چيزي نخواهد بود.

به عنوان مثال، از جمله نعمت‏هاي الهي، وجود، طول عمر، سلامتي، و مال و ثروت است. اگر اين‏ها در راه بندگي خداوند به کار گرفته شوند نعمت هستند، ولي اگر در راه بندگي شيطان و آزار مردم صرف گردند بلا و مصيبت‏خواهند بود. «ولا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين.» (آل عمران:178)

امام سجاد(ع) در دعاي مکارم‏الاخلاق مي‏فرمايد: «وعمرني ما کان عمري بذلة في طاعتک فاذا کان عمري مرتعا للشيطان فاقبضني اليک قبل ان يسبق مقتک الي او يستحکم غضبک علي.»

به کار گرفتن اين امکانات در راه بندگي خداوند به معناي تصرف در آن‏هاست، به گونه‏اي که تدبير پروردگار عالم اقتضا مي‏کند. چنين عملکردي تحت ولايت‏خداوند بودن را مي‏رساند. ولايت‏خداوند به ولايت رسول او(ص) و ولايت رسول(ص) به ولايت ائمه اطهار: تمام مي‏شود.

پس روشن شد که اصل نعمت در اين عالم، ولايت است و ساير چيزها اگر تحت اين ولايت درآيند نعمت‏اند، ولي اگر از محدوده اين ولايت‏خارج شوند، نه تنها نعمت نيستند، بلکه بلا و مصيبت‏خواهند بود: «ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم.»

امام هشتم، علي‏بن موسي‏الرضا(ع)، فرمودند: «ليس في الدنيا نعيم حقيقي.» عده‏اي گفتند: با توجه به آيه مزبور، آيا آب خنک و امثال آن نعمت الهي نيست؟ حضرت فرمودند: آيا آيه را چنين تفسير مي‏کنيد؟ امام صادق(ع) فرمودند: «و لکن النعيم حبنا اهل البيت و موالاتنا يسال الله عنه بعد التوحيد و النبوة.» (4) اين نعمتي بود که روز هجدهم ماه ذي‏الحجه حجة‏الوداع در غدير خم با اعلان نبي اکرم(ص) به ولايت‏و خلافت اميرالمؤمنين علي‏بن ابي‏طالب(ع) و ائمه اطهار: به اتمام رسيد و سبب رضايت پروردگار پس از23 سال نبوت حضرت رسول(ص) گرديد.

طمع کافران، نااميدي آن‏ها، اکمال دين و اتمام نعمت، و رضايت‏پروردگار، همه‏دريک روزواقع‏شده است. امابايدانديشيد که آيا مجموعه اين مسائل در روزي غير از غدير خم و روز نصب اميرالمؤمنين(ع) واقع شده است، باتوجه به‏اين‏که بيش‏تر روايات فريقين روز غدير را به عنوان شان نزول آيه ذکر کرده‏اند؟ آيا در ساير روزهايي که احتمال آن را عده‏اي مطرح کرده‏اند، ممکن است تمام اين اتفاقات افتاده باشد؟ با بررسي روزهايي که در آن چنين احتمال داده شده کاملا روشن مي‏شود که هيچ کدام از اين روزها - غير از روز غدير - نمي‏تواند روز مورد نظر باشد.

 

مصاديق احتمالي «اليوم‏»

 

روزهايي که به عنوان مصداق «اليوم‏» ذکر شده از اين قرار است:

1- روز بعثت و ظهور اسلام: از ظاهر آيه کريمه اين‏گونه به نظر مي‏رسد که در زمان نزول اين آيه، مسلمانان ديني داشتند که کافران طمع به محو و ابطال آن بستند و مسلمانان نيز از آن‏ها مي‏ترسيدند. اما خداوند در اين روز زمينه ترس را برداشت و دين کامل شد و نعمت‏به اتمام رسيد. هيچ‏کدام از اين موارد مزبور در روز بعثت و ابتداي ظهور اسلام نبود و درآن روز، سخني از طمع کافران و ياس آن‏ها وجود نداشت.

2- روز هجرت: در روز هجرت حضرت رسول(ص) از مکه به مدينه نيز هيچ‏کدام از خصوصيات مورد نظر مطرح نبوده است.

3- روز تشکيل حکومت: در ابتداي تشکيل حکومت اسلامي در مدينه منوره، هرگز کافران از محو و ابطال دين نااميد نبودند; زيرا در ابتدا، جنگ کافران با مسلمانان براي محو دين اسلام بود و جنگ براي غلبه و پيروزي با ياس و نااميدي سازگاري ندارد.

4- روز فتح مکه: هرچند فتح مکه براي مسلمانان پيروزي بزرگي بود، ولي فتح مکه در سال هشتم هجري واقع شد و تا سال دهم احکام بسياري نازل گرديد. پس چگونه در اين روز دين، کامل شد و نعمت‏به اتمام رسيد؟

از اين گذشته، بيان شد که جمله «الذين کفروا» شامل جميع کافران مي‏شود و با فتح مکه، هرچند بسياري از کافران از دين اسلام قطع اميد کردند، ولي بسياري از آن‏ها هنوز از محو و ابطال دين اسلام نااميد نشده بودند و بسياري از عهدنامه‏ها و پيمان‏ها با کافران هنوز برقرار بود و آن‏ها بر سنت مشرکان مراسم حج را انجام مي‏دادند.

5- روز نزول و قرائت آيه برائت: در اين روز، اسلام کاملا بر جزيرة‏العرب تسلط يافت و آثار شرک و بت‏پرستي محو شد و از آن پس، مشرکان در مراسم حج‏شرکت نداشتند. ولي با اين همه، اکمال دين و اتمام نعمت در چنين روزي تحقق نيافت; چون اين ماجرا در سال نهم هجري واقع شد و پس از آن، هنوز احکام بسياري نازل مي‏شد. هم‏چنين با وجود آن‏که کافران جزيرة‏العرب نااميد شدند، ولي کافران خارج جزيرة‏العرب هنوز از ابطال و محو دين اسلام نااميد نشده بودند.

6- روز عرفه: چنانچه معناي «اليوم‏» را «امروز» - يعني: روز نزول آيه - بدانيم دو احتمال در اين روز ذکر شده است: 1. روز عرفه; 2. روز غدير. از قسمت‏هاي نخستين بحث روشن شد که هيچ‏کدام از خصوصياتي را که آيه کريمه براي اين روز ذکر کرده است در روز عرفه نمي‏توان يافت; ياس کافران، برداشته شدن زمينه ترس از مسلمانان، اکمال دين و اتمام نعمت، و رضايت پررودگار، هيچ‏يک با روز عرفه مطابقت ندارد.

بنابراين، تنها روزي که روز نزول آيه و داراي تمامي اين خصوصيات مي‏باشد روز غدير خم است که شواهد تاريخي فراوان و روايات و شان نزول‏هايي که از فريقين نقل شده نيز آن را تاييد مي‏کند.

به عنوان مثال، بيش‏تر عامه نقل کرده‏اند که پس از نزول اين آيه، حضرت رسول(ص) هشتاد و يک روز بيش‏تر عمر نکردند. (5)

از سوي ديگر، مورخان عامه وفات آن حضرت را روز دوازدهم ربيع الاول مي‏دانند. (6)

از جمع بين اين دو نقل و جمع و تفريق اعداد، ظاهر مي‏شود که روز نزول آيه هجدهم ماه ذي‏الحجه - روز غدير - بوده است، و اين با روز عرفه چندين روز اختلاف دارد.

 

آيه اکمال در روايات

 

در اين زمينه، ابتدا روايت‏شيعه از بيانات ائمه معصوم: و سپس روايات عامه نقل مي‏گردد:

الف - روايات شيعه

رواياتي که روز نزول آيه را روز غديرخم و ماجراي نصب اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب(ع)به جانشيني پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏داند:

1. قال ابوجعفر(ع): «و کان الفريضة تنزل بعد الفريضة الاخري و کانت الولاية آخر الفرائض فانزل الله عز و جل "اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي."»

قال ابوجعفر(ع): «يقول الله عز و جل: "لا انزل عليکم بعد هذه الفريضة قد اکملت لکم الفرائض."» (7)

در تفسير عياشي و قمي و بحارالانوار روايات ديگري نيز شبيه همين نقل شده است. (8)

2. عن الصادقين‏8: «انه انزل الله بعد ان نصب النبي(ص) عليا(ع) للانام يوم غدير خم عند منصرفه من حجة‏الوداع.» قالا: «و هي آخر فريضة انزلها الله تعالي. لم ينزل بعدها فريضة.» (9)

3. في الخصائص عن الصادقين‏8: «نزلت هذه الاية (آية التبليغ) يوم الغدير و فيه نزلت "اليوم اکملت لکم دينکم."» و قال الصادق(ع): «اي اليوم اکملت لکم دينکم باقامة حافظه و اتممت عليکم نعمتي اي بولايتنا و رضيت لکم الاسلام دينا اي تسليم النفس لامرنا.» (10)

4. ابن بابويه... قال حدثني القاسم بن مسلم عن اخيه عبدالعزيز بن مسلم، قال: کنا مع الرضا(ع) بمرو... فتيمم(ع) ثم قال: «... و انزل الله في حجة‏الوداع و هي آخر عمره(ص) "اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا"فامر الامامة‏من‏تمام‏الدين...واقام لهم عليا(ع) اماما....» (11)

5. الطبرسي... عن ابي‏سعيد الخدري: «ان رسول الله(ص) لما نزلت هذه الاية قال: «الله اکبر علي تمام الدين و کمال النعمة و رضي الرب برسالتي و ولاية علي بن ابي‏طالب(ع) من بعدي و قال: "من کنت مولاه فعلي مولاه. اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله."»

6. الشيخ في الامالي قال: اخبرنا ابوعبدالله محمد بن محمد النعمان.. عن الصادق قال اميرالمؤمنين(ع): «فان بولايتي اکمل الله لهذه الامة دينهم و اتم عليهم النعم و رضي لهم اسلامهم اذ يقول يوم الولاية لمحمد(ص): يا محمد اخبرهم اني اکملت لهم اليوم دينهم و اتممت عليهم النعم و رضيت لهم اسلامهم کل ذلک من الله علي فله الحمد.» (12)

7. الشيخ في الامالي قال: اخبرنا جماعة عن ابي المفضل... عن ابي عبدالله(ع) عن علي اميرالمؤمنين(ع) قال: «سمعت رسول الله(ص) يقول: بناء الاسلام علي خمس... و ختم ذلک بالولاية فانزل الله عز و جل "اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا.» (13)

8. الشيخ في الامالي قال: اخبرنا الحسين بن عبيدالله... عن الصادق جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائه: قال حدثنا الحسن بن علي(ع): «فلما من عليکم باقامة الاولياء بعد نبيکم(ص) قال: "اليوم اکملت..."» (14)

9- السيد الرضي في کتاب المناقب عن محمد بن اسحق عن ابي جعفر(ع) عن جده، قال: «لما انصرف رسول الله(ص) من حجة‏الوداع نزل ارضا يقال لها "ضوجان" فنزلت هذه الاية: "يا ايها الرسول بلغ..." ثم انزل الله تعالي علي نبيه: "اليوم اکملت لکم دينکم..."»

قال ابن اسحق: قلت لابي جعفر(ع): ما کان ذلک؟ قال: «سبع عشرة ليلة خلت من ذي‏الحجة... و کان سمع رسول الله(ص) بغدير خم اثنا عشر رجلا.» (15)

از بررسي و دقت در روايات شيعه، که تنها نمونه‏هايي از آن‏ها نقل شد، روشن مي‏شود که نزول آيه اکمال در روز غدير خم و در ماجراي نصب اميرالمؤمنين علي‏بن ابي‏طالب(ع) توسط پيامبر گرامي اسلامي(ص) به جانشيني و خلافت‏خود مي‏باشد و موضوع آيه مزبور ولايت و معرفي حافظ و نگهبان دين است که دين از مرحله نگهبان و حافظ شخصي - يعني، پيامبر گرامي اسلام(ص) - به مرحله نگهبان و حافظ نوعي - يعني، مساله ولايت ائمه اطهار: رسيد و در نتيجه، دين اسلام مورد رضايت‏خداوند قرار گرفت و نااميدي کفار را به دنبال آورد.

ب - روايات عامه

در بين عامه نيز روايات فراواني مشاهده مي‏شود که نزول آيه اکمال را روز غدير خم و نصب اميرالمؤمنين علي‏بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام توسط پيامبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله به جانشيني و خلافت‏خود و ولايت‏بر مسلمانان مي‏داند و روزه گرفتن روز غدير خم، که از اعياد بزرگ اسلامي است، نيز از ابوهريره نقل شده است.

1. الحافظ ابونعيم الاصفهاني روي في کتابه: «ما نزل من القرآن في علي(ع)» قال:... عن ابي هارون العيدي عن ابي سعيد الخدري‏2: «ان النبي(ص) دعا الناس الي علي في غدير خم امر بما تحت الشجرة من الشوک فقم و ذلک يوم الخميس فدعا عليا فاخذ بضبعيه فرفعها حتي نظر الناس الي بياض ابطي رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله ثم لم يتفرقوا حتي نزلت هذه الاية: "اليوم اکملت لکم دينکم..." الايه، فقال رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله: «الله اکبر علي اکمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرب برسالتي و بالولاية لعلي‏عليه‏السلام من بعدي...» فقال حسان:

يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول مناديا (16)

2. ابي‏المؤيد موفق بن احمد در کتاب فضائل علي از سيد الحفاظ شهرداربن شيرويه ... از ابوهريرة از ابن سعيد الخدري مانند روايت اول را نقل کرده است. (17)

3. ابراهيم‏بن محمد الحموبني از شيخ تاج‏الدين ... از ابي‏هارون العبدي از ابي‏سعيد الخدري ... نيز مانند روايت اول را نقل کرده است.

4. ابراهيم‏بن محمد الحموبني از سيدالحفاط و ابومنصور شهردار بن شيرويه ... از ابي‏هارون العبدي از ابي‏سعيد الخدري.. . نيز مثل روايت اول را نقل کرده است. اما در دنباله آن مي‏نويسد: هذا حديث له طرق کثيرة الي ابي سعيد سعدبن مالک الخدري الانصاري. (18)

5. عن نزول القرآن في علي يرفعه الي علي بن عامر عن ابي الحجاف عن الاعمش عن عضة قال: نزلت هذه الاية علي رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله في علي‏بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک" و قد قال الله تعالي: "اليوم اکملت..."» (19)

6. الحافظ ابوبکر الخطيب البغدادي در تاريخش، ج 8، ص 290... از ابي‏هريره از پيامرصلي الله عليه وآله و از احمدبن عبدالله التيري ... از بي‏هريره... و ابن‏مغازلي... از ابي‏هريره... از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده است: «من صام يوم ثمانية عشر من ذي‏الحجة کتب الله له صيامه ستين شهرا و هو يوم غدير خم لما اخذ النبي‏صلي الله عليه وآله بيعة علي بن ابي‏طالب و قال: "من کنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره "فقال عمربن الخطاب: بخ بخ لک يا علي بن ابي‏طالب. اصبحت مولاي و مولي‏کل مؤمن ومؤمنة. فانزل الله تعالي "اليوم اکملت ..."» (20)

7. اخرج ابن مردويه و ابن عساکر بسند ضعيف عن ابي سعيد الخدري قال: «لما نصب رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله عليا يوم غدير خم فنادي له بالولاية هبط جبرئيل بهذه الاية "اليوم اکملت ..."» (21)

8. اخرج ابن مردويه والخطيب و ابن عساکر بسند ضعيف عن ابي هريرة قال: «لما کان يوم غدير خم و هو يوم ثماني عشر من ذي‏الحجة قال النبي‏صلي الله عليه وآله: "من کنت مولاه فعلي مولاه فانزل الله اليوم اکملت ..."» (22)

9. اخرج ابوعبيد عن محمدبن کعب القرظي قال: «نزلت‏سورة المائدة علي رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله في حجة‏الوداع فيما بين مکة و المدينة...» (23)

 

بررسي روايات شيعه

 

در ميان شيعه رواياتي ديده مي‏شود که نزول آيه کريمه اکمال را روز عرفه مي‏داند، هرچند شان نزول آيه را همان مساله ولايت و جانشيني اميرالمؤمنين علي‏بن ابي‏طالب بيان مي‏کند:

1. محمدبن يحيي عن احمدبن محمد... عن ابي الجارد عن ابي جعفرصلي الله عليه وآله قال: سمعت ابا جعفر يقول: «فرض الله عزوجل ...» الي قوله «ثم نزلت الولاية و انما اتاه ذلک يوم الجمعة بعرفة انزل الله عز و جل "اليوم اکملت..." و کان کمال الدين بولاية علي‏بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام...» (24)

2. عن جعفر بن محمد بن محمد الخزاعي عن ابيه قال: سمعت ابا عبدالله‏عليه‏السلام يقول: «لما نزل رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله عرفات يوم الجمعة اتاه جبرئيل فقال له: يا محمد، ان الله يقرؤک السلام و يقول لک: قل: لا شک اليوم اکملت دينکم بولاية علي بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام و اتممت عليکم نعمتي...» (25)

مرحوم علامه طباطبائي درباره اين روايات مي‏نويسند: از دقت در آيه کريمه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته‏» و احاديثي که ذيل اين آيه بيان شده و از بررسي اوضاع اجتماعي اواخر عمر پيامبر گرامي‏صلي الله عليه وآله، به اين نتيجه قطعي دست مي‏يابيم که آيه ولايت پيش از روز غدير نازل شده بوده، ولي آن حضرت از اظهار و اعلان آن به دلايلي پرهيز مي‏کرده‏اند تا زماني که آيه‏«يا ايها الرسول بلغ ...» نازل شد. (26)

بنابراين، ممکن است که بيش‏تر سوره مائده و از آن جمله آيه اکمال - که مساله ولايت را بيان مي‏کند - روز عرفه نازل شده، ولي حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله بيان آن را تا روز غدير به تاخير انداخته باشند، هرچند آيه را روز عرفه تلاوت کردند.

پس مي‏توان گفت: بين روايات درباره نزول آيه در روز عرفه يا روز غدير منافاتي نيست; چون به اعتبار نزول ابتدايي، آيه در روز عرفه نازل شده و به اعتبار تلاوت آيه همراه با رساندن و تبليغ مساله ولايت، در روز غدير بيان شده است. (27)

مناسب است در اين زمينه گفته شود که بين روايات اهل سنت - که دلالت‏بر نزول آيه در روز عرفه دارد - با روايات شيعه - که آيه را در مورد مساله ولايت و جريان غدير مي‏داند - منافاتي نيست.

 

بررسي روايات عامه

 

در مقابل رواياتي که از اهل سنت درباره آيه اکمال و نزول آن درباره ولايت ذکر شد، عده‏اي از عامه ادعاي ضعف سند يا جعلي و دروغ بودن اين روايات را دارند; مثلا، آلوسي در روح‏المعاني چنين ادعا مي‏کند: «ولا يخفي ان هذا من مفتر ياتهم و رکاکة الخبر شاهدة علي ذلک في مبتدا الامر ... و رواياتهم في هذا الفصل ينادي لفظها علي وضعها.»

هم‏چنين در کتاب الدر المنثور ضمن نقل روايت از ابي‏سعيد خدري و ابوهريره مي‏گويد: سند اين‏ها ضغيف است. در پاسخ به اين سخن آلوسي، که اين روايات اولا، از شيعه است. ثانيا، رکاکت‏خبر و الفاظ آن شاهد بر دروغ و جعلي بودن آن مي‏باشد. بايد گفت: اين‏گونه کلمات از محقق و مفسر قرآن که با روايات نيز آشنايي دارد بسيار عجيب است; زيرا روايات اهل سنت از کتب معتبر آن‏ها، که حتما در اختيار آلوسي نيز بوده، نقل گرديده و دست کم، بايد کتاب الدر المنثور سيوطي در اختيار او بوده باشد. پس چگونه است که او اين روايات را در کتب عامه نديده است؟ ثالثا، آيا بين روايات شيعه و روايات آن‏ها تفاوت زيادي وجود دارد يا اين روايات هم مانند ساير روايات شيعه است که او بايد ادعاي جعلي بودن تمام روايات شيعه را داشته باشد؟ آيا کلمات اين روايات و الفاظ آن‏ها با الفاظ و کلمات روايات عامه شباهتي ندارد؟ او بايد ادعاي خود را به صورت واضح و روشن بيان مي‏کرد.

مرحوم علامه اميني چنين مي‏فرمايد: «الرکاکة التي حسبها في الحديث و جعلها شاهدا علي کونه من مفتريات الشيعة اهي في لفظه؟ و لا يعدوه ان يکون لذة ساير الاحاديث المروية و هو خال عن اي تعقيد او ضعف في الاسلوب او تکلف في البيان او تنافر في الترکيب جار علي مجاري العربية المحضة او في معناه و ليس فيه منها شي‏ء؟» (28)

اما درباره آنچه سيوطي در الدر المنثور و هم‏چنين در الاتقان آورده که سند اين دو روايت را صحيح نمي‏داند و اشاره به ضعف آن مي‏کند، لازم است توجه شود که:

اولا، روايات ابوهريره نزد خود عامه از معتبرترين روايات است. مرحوم علامه اميني ضمن بررسي رجال حديث «صوم يوم الغدير»، مي‏نويسند:

«ابوهريرة‏اجمع الجمهور علي عدالته و ثقته فلانحتاج الي بسط المقال فيه.»

ثانيا، اين روايات از طرق ديگري نيز نزد عامه نقل شده و راوي آنها منحصر به ابوهريره و ابوسعيد خدري نيست.

مرحوم علامه طباطبائي مي‏فرمايند: ضعف سند اشکالي به متن و بيان روايت وارد نمي‏کند; زيرا محتواي آيه کريمه اکمال با بياني که در جمع خصوصيات ياس و اکمال و اتمام نعمت و رضايت گذشت، جز با مساله ولايت‏سازگاري ندارد. (29)

 

روايات نزول آيه در عرفه

 

برخي از روايات نزول آيه اکمال را روز عرفه بيان مي‏کند. در کنار آن، بعضي از نويسندگان و مفسران يا راويان حاديث‏سعي کرده‏اندبه‏وسيله اين‏روايات آيه‏اکمال رااز مساله ولايت و جريان غدير بيگانه به‏شمار آورند. نمونه‏اي از اين روايات چنين است:

- اخرج عبدبن حميد عن الشعبي قال: «نزل علي النبي‏صلي الله عليه وآله هذه الاية و هو بعرفة "اليوم اکملت..."» (30)

- اخرج ابن ابي شيبه و ابن جرير عن عنترة قال: «لما نزلت "اليوم اکملت لکم دينکم" و ذلک يوم الحج الاکبر بکي عمر فقال له النبي‏صلي الله عليه وآله ما يبکيک؟ قال: ابکاني انا کنا في زيادة من ديننا فاما اذ کمل فانه لم يکمل شي‏ء قط الا نقص. فقال صدقت‏»

- اخرج الحميدي و احمد و عبد بن حميد والبخاري و مسلم والترمذي والنسائي و ابن جرير و ابن المنذر و ابن حيان و البيهقي في سننه عن طارق بن شهاب قال: قالت اليهود: «انکم تقرؤون آية في کتابکم لو علينا معشر اليهود نزلت لاتخذنا ذلک اليوم عيدا. قال و اي آية؟ قالوا: "اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي." قال عمر: والله اني لاعلم اليوم الذي نزلت علي رسول الله‏صلي الله عليه وآله فيه و الساعة التي نزلت فيها; نزلت علي رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله عشية عرفة من يوم جمعة.» (31)

مانند اين روايت که روز نزول آيه اکمال را روز عرفه مي‏داند، در روايات عامه فراوان است، اما هم‏چنان که در بحث از روايت‏شيعه گذشت، اصل اين مساله، که روز نزول آيه اکمال روز عرفه باشد منافاتي ندارد با اين‏که آيه در مورد تبليغ ولايت و خلافت اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام در روز غدير باشد; چون اين امکان وجود دارد که آيه اکمال در روز عرفه بر حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله نازل شده باشد ولي آن حضرت تلاوت همراه با تبليغ ولايت و خلافت را به قرينه آيه «يا ايها الرسول بلغ...» تا روز غدير به تاخير انداخته و روز غدير اين جريان واقع شده باشد. اين مطلب از بررسي شان نزول آيه تبليغ به صورت کامل روشن مي‏گردد. احتمال دو مرتبه نازل شدن آيه نيز هست، چنانچه درباره تعدادي از آيات اين احتمال داده شده است.

صاحب الغدير چنين نقل مي‏کند:

«لا سيما مع امکان الجمع بنزول الآية مرتين کما احتمله سبط ابن الجوزي في تذکرته(ص 18) کغير واحد من الآيات الکريمة النازلة غير مرة واحدة و منها البسملة النازلة في مکة مرة و في المدينة اخري و غيرها مما ياتي.» (32)

اما در خصوص روايتي که به صورت‏هاي گوناگون از عمر نقل شده که شخصي يهودي گفت: آيه‏اي در کتاب شما هست که اگر بر ما يهود نازل شده بود آن روز را عيد قرار مي‏داديم... و در ذيل تعدادي از اين روايات آمده که عمر گفت: دين کامل شده و بعد از کامل شدن رو به نقصان خواهد گذاشت.

به اين اظهار نظر و برداشت عمر از آيه اکمال مرحوم علامه طباطبائي اشکال کرده‏اند: اين روايت اين معنا را بيان مي‏کند که در روز عرفه دين، ظاهر و غالب شده و در موسم حج در مکه استقلال يافته و مراد از اکمال دين صفاي جو مکه و در اختيار مسلمانان بودن مراسم حج و عدم حضور مشرکان و کفار در مراسم است. به عبارت ديگر، مراد از اکمال دين و اتمام نعمت‏به‏کمال رسيدن وضع مسلمانان است، نه دين به معناي شريعت و معارف و احکامي که نزد خدا جعل شده; زيرا آنچه قابل نقصان است همين وضع ظاهري مسلمانان است. اما کليات معارف و احکام، که از سوي خداوند تشريع شده، پس از اکمال و اتمام قابل نقصان نيست، علي‏رغم آنچه در روايت‏به آن اشاره شده است. در نتيجه، معنايي که براي اکمال دين بيان گرديده بر آيه کريمه منطبق نيست. چگونه خداوند ظاهر وضع مسلمانان را به خود نسبت دهد و بر مؤمنان منت گذارد که دين آن‏ها را کامل کند، در صورتي که بين مسلمانان منافقاني وجود داشتند که ضرر آن‏ها کم‏تر از کفار نبود و اجتماعات سري تشکيل مي‏دادند. (33)

 

روايات نزول آيه در غدير

 

اما در تعدادي از روايات، اضافه بر نقل نزول آيه اکمال در روز عرفه، راوي اکمال دين را نيز به عقيده خود تفسير کرده است; مانند:

- «اليوم اکملت...» يقول: حلالکم و حرامکم;

- «اليوم اکملت...» قال: اخلص الله لهم دينهم و نفي المشرکين عن البيت;

- «اليوم اکملت...» حين نفي الله المشرکين عن المسجد الحرام و اخلص للمسلمين حجهم;

- «اليوم اکملت...» قال: تمام الحج و نفي المشرکين عن البيت.

از دقت در اين‏گونه روايات به‏طور کامل روشن مي‏شود که آنچه راوي نقل مي‏کند فهم و نظر خود اوست و هيچ‏گاه کلامي از پيامبرگرامي‏صلي الله عليه وآله نقل نکرده و حتي به آن حضرت هم نسبت نداده است. در نتيجه، اين‏ها از حد يک اظهارنظر چيزي افزون‏تر نيست و بايد دقت کرد که اين اظهارنظر با ظاهر آيه و ساير روايات و کلمات ائمه اطهارعليهم‏السلام وصحابه منافاتي‏نداشته باشد.

همان‏گونه که قبلا نيز اشاره شد، آيه اکمال مي‏فرمايد: «امروز خداوند دين شما را کامل کرد» و دين مجموعه‏اي از معارف و احکامي است که از سوي خداوند تشريع مي‏شود و اين مجموعه چيز مستقلي است و در کنار آن، اوضاع و احوال و رفتار اجتماعي مسلمانان چيز ديگري است که نبايد بين اين دو اشتباه شود. آنچه در روايات عامه آمده مربوط به بيان وضع ظاهري اجتماع مسلمانان است که مشرکي در مراسم حج نباشد.

معناي اکمال دين به بيان حلال و حرام نيز فهم راوي است و با ظاهر آيه مناسبتي ندارد; چون در اين روز حکمي بيان شد که خصوصيات فراواني داشت: ياس و نا اميدي کفار، اکمال دين، اتمام نعمت، و رضايت پروردگار نسبت‏به دين مقدس اسلام. اين مجموعه خصوصيات در کدام‏يک از حلال و حرام احکام دين وجود دارد؟ آيا در تحريم خون و مردار و وشت‏برخي از حيوانات... اين اهميت وجود دارد؟

هم‏چنين اين احکام آخرين احکامي نبود که بر پيامبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله نازل مي‏شد، بلکه پس از آن احکام ديگري مثل آيه کلاله بر آن حضرت نازل شد. طبري از مفسران عامه در تفسير خود چنين مي‏نويسد: «فاما الفرائض والاحکام فانه قد اختلف فيها هل کانت اکملت ذلک اليوم ام لا...؟ و لا يدفع ذوعلم ان الوحي لم ينقطع عن رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله الي ان قبض بل کان الوحي قبل وفاته اکثر ماکان تتابعا...» (34)

 

بررسي آراء مفسران عامه

 

1. درباره بخش اول از آيه «اليوم يئس الذين کفروا»، مفسران عامه تفاسيري بيان مي‏کنند که اجمالا نقد و بررسي مي‏شود: بيش‏تر مفسران در تفسير اين بخش از آيه، دو احتمال نقل مي‏کنند:

- کفار از حلال کردن اين محرمات نا اميد شدند.

- کفار از غلبه بر دين شما نا اميد شدند.

آلوسي در روح المعاني آورده است: «والمراد انقطع رجاؤهم من ابطال دينکم و رجوعکم عنه بتحليل هذه الخبائث و غيرها او من ان يغلبوکم عليه.» (35)

فخر رازي نيز تفسير آيه را چنين بيان مي‏کند: «فيه قولان: الاول يئسوا من ان تحللوا هذه الخبائث والثاني يئسوا من ان يغلبوکم علي دينکم.» () 36

زمخشري در تفسير کشاف نيز همين دو احتمال را بيان مي‏کند: «يئسوا منه ان يبطلوه ... و يئسوا من دينکم ان يعلنوه.» (37)

طبري در ذيل آيه کريمه مي‏نويسد: «انقطع طمع الاحزاب و اهل‏الکفر والجحود ايها المؤمنون من دينکم ان‏تترکوه فترتدوا عنه.» (38)

در توجيه اين تفسير، مي‏گويند: در روز عرفه حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله ديدند هيچ مشرکي در موقف ديده نمي‏شود و مسلمانان بدون مانع اعمال حج را انجام مي‏دهند.

2. در مورد بخش دوم آيه - «اليوم اکملت لکم دينکم‏» - مفسران عامه احتمالات و تفاسير گوناگوني بيان کرده‏اند: طبري در جامع‏البيان بهترين اقوال را چنين بيان مي‏کند: «اولي الاقوال في ذلک بالصواب ان يقال ان الله عزوجل اخبر نبيه‏صلي الله عليه وآله و المؤمنين بانه اکمل لهم يوم نزول هذه الآية علي نبيه(ص) دينهم بافرادهم بالبلد الحرام و اجلائه عنه المشرکين...»

صاحب تفسير کشاف اکمال را اين‏چنين تفسير کرده است: «کفيتکم امر عدوکم و جعلت اليد العليا لکم.... او اکملت لکم ما تحتاجون اليه في تکليفکم من تعليم الحلال والحرام...»

در تفسير روح المعاني اين آيه چنين توجيه شده است: «بالنصر و الاظهار لانهم بذلک يجرون احکام الدين من غير مانع و به‏تمامه...» عن ابن عباس والسدي: «اکملت لکم حدودي و فرائضي و حلالي و حرامي.»

بيش‏تر مفسران عامه نزول آيه را روز عرفه در حجة‏الوداع مي‏دانند و مي‏گويند دين کامل شد به اين‏که شهر مکه منحصرا در اختيار مسلمانان گرديد و يا اين‏که اکمال دين به بيان حرام‏ها و حلال‏ها وحدود فرايض‏است و ياغلبه ونصرت با مسلمانان بود.

آنچه از مجموع کتب تفسيري و تحقيقي اهل سنت درباره تفيسر آيه اکمال مورد توجه است اين نکته مي‏باشد که آن‏ها سعي دارند نزول آيه اکمال را روز عرفه بدانند. بدين منظور، ربط بين اين آيه و مساله غدير و ولايت و خلافت اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام را ناديده گرفته و انکار کرده‏اند. ولي در بيان مراد آيه در روز عرفه از تعابيري استفاده کرده‏اند که از ظاهر آيه به‏دور است. نمونه اين قبيل تفاسير گذشت.

اگر بخواهيم به صورت خلاصه اين آراء و نظريات را نقد و بررسي کنيم همان‏گونه که در بيانات قبلي ذکر شد،در تفسير آيه بايد به نکاتي توجه کرد:

آنچه آيه کريمه بر آن تاکيد دارد اصل دين است. (ياس از دين و اکمال دين) و آنچه اهل سنت در تفسير آيه بيان کرده‏اند مربوط به وضع ظاهري اجتماع مسلمانان و رفتار آن‏ها است و ربطي به اصل دين ندارد. چگونه ممکن است‏خلوص نيت‏يا تعليم اعمال حج موجب اکمال دين باشد؟ هم‏چنين در ياس کفار، اگر مراد نااميدي کفار و مشرکان قريش است اين نااميدي روز فتح مکه در سال هشتم هجري واقع شد، نه روز عرفه سال دهم هجري. و اگر مراد ياس و نااميدي کفار و مشرکان عرب باشد اين واقعه نيز روز نزول آيه در سال نهم هجري اتفاق افتاد، نه روز عرفه سال دهم. اگر هم مراد جميع کفار - از يهود و نصاري و مجوس و غير آن‏ها - منظور است که اطلاق آيه نيز همين را بيان مي‏کند. اين‏ها از دين اسلام قطع اميد نکردند، مگر وقتي که خداوند آنچه را که مايه اميد و طمع آنان بود به ياس و نااميدي مبدل کرد. آن‏ها اميدوار بودند که روزي حافظ و نگهبان اين دين از دنيا برود و سرپرست و نگهباني براي دين و مسلمانان باقي نماند و در آن روز به اميد و آرزوي خود برسند; دين را از بين ببرند. اما خداوند در روز غدير با معرفي ولي امر مسلمانان و خليفه و جانشين پيامبر گرامي‏صلي الله عليه وآله و معرفي سرپرست و نگهبان نوعي ائمه اطهارعليه‏السلام در ادامه نگهباني شخصي حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله اميد مطلق کفار را به ياس مبدل ساخت.

هرگونه بياني براي ياس در اين آيه کريمه غير از اين مواجه با اشکالاتي خواهد بود که ذکر آنها گذشت. البته تعدادي از مفسران عامه اجمالا گفته‏اند که کفار از دين شما مايوس شدند، ولي در بيان اين مطلب که روز عرفه چه اتفاقي رخ داد که مايه قطع اميد کفار از دين گرديد بيان روشن و گويايي وجود ندارد.

مساله ديگري که در نقد آراء مفسران عامه مهم است اين که آيا بيان محرماتي که قبلا نيز در آيات سوره‏هاي قبلي براي مسلمانان بيان گرديده (و در روز عرفه با اضافات مختصري گفته شد) اکمال دين به حساب مي‏آيد؟ بايد توجه داشت که پس از روز عرفه تا آخر عمر حضرت ختمي مرتبت‏صلي الله عليه وآله بيان احکام ادامه داشت و روز عرفه آخرين احکام نيامده است تا به اين دليل اکمال دين باشد.

طبري در جامع‏البيان مي‏نويسد: در اين‏که احکام و فرايض در اين روز کامل شده باشد اختلاف است. از ابن‏عباس و سدي و براء بن عازب نيز نقل گرديده که آخرين آيه‏اي که بر حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله نازل شده آيه کلاله بوده و معلوم است که اواخر عمر آن حضرت وحي بيش‏تر نازل مي‏شده و در نتيجه، آخرين حکم آيه کلاله آست که احکام و فرايض را بيان مي‏کند: «فاما الفرائض و الاحکام فانه قد اختلف فيها هل کانت اکملت ذلک اليوم ام لا...» (39)

اما آنچه را خود طبري به عنوان اکمال دين مي‏پذيرد که شهر مکه در اختيار مسلمانان بود و کفار از آنجا کوچ کردند نقد گرديد که اين وضع موجود مسلمانان است و ربطي به اصل دين تشريع شده از سوي خداوند ندارد.

 

شبهه فخر رازي

 

فخر رازي مي‏نويسد: اين آيه دلالت‏بر بطلان قول رافضه دارد، به اين بيان که خداوند در اين آيه مي‏فرمايد: کفار از تبديل دين نااميد شدند و ديگر از آن‏ها نترسيد و اگر امامت علي بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام از طرف خداوند و رسول‏صلي الله عليه وآله او نص صريح و روشني داشت در نتيجه، بايد کساني که قصد مخفي کردن يا تغيير آن را داشتند نااميد شده باشند و ديگر کسي از صحابه قدرت بر انکار يا تغيير و پوشاندن آن را نداشته باشد و چون اين‏چنين نشد، معلوم مي‏شود ادعاي شيعه دروغ است. (40)

در پاسخ به اين شبهه، بايد گفت‏سال‏ها پيش از فخر رازي، امام صادق‏عليه‏السلام شبهه او را پاسخ داده و فرموده‏اند: «يئس الکفرة و طمع الظلمة.» (41)

علاوه بر آن‏که خود آيه پاسخ شبهه را کاملا بيان کرده، خداوند بلافاصله پس از ياس کفار مي‏فرمايد: «فلا تخشوهم‏»; ديگر از کفار نترسيد، اميد آن‏ها به ياس تبديل شده است، ولي «و اخشون‏»; از من بترسيد. معلوم است اين بخش از آيه در مقام تهديد و تحذير مسلمانان است; همان‏گونه که از کفار مي‏ترسيديد و من شما را در امان نگه داشتم و کفار را نا اميد کردم، از من بترسيد - يعني: مبادا همان فسادي که ممکن بود از ناحيه کفار در دين ايجاد شود از ناحيه خود شما مسلمانان ايجاد گردد و بر اثر کفران نعمتي که در اين روز آن را بر شما تمام کردم و کنار گذاشتن اين دين کامل و مورد پسند خداوند، نعمت از شما گرفته شود و به نقمت و بلا تبديل گردد. البته مسلمانان اين کار را کردند و خدا هم کرد. (42)

 

پي‏ نوشت‏ها :

نويسنده:سيد احمد فقيهي

1- نويسنده جامع‏البيان، در ج‏6، ص 52 نوشته است: «بافرادهم بالبلد الحرام و اجلائه عند المشرکين.»

2- علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 234

3- سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان

4- حويزي، نورالثقلين، ج 5، ص 664

5- محمدبن جرير طبري در جامع البيان، ج‏6، ص 51 مي‏نويسد: «مکث النبي(ص) بعد ما نزلت هذه الاية احدي و ثمانين ليلة / جلال‏الدين سيوطي،الدرالمنثور، ج‏3،ص‏16/ فخررازي،تفسيرالکبير، ج‏12، ص‏139/ ابي‏السعود، تفسيرابي‏السعود، ج‏3،ص‏7 / رشيد رضا، المنار، ج‏6، ص 154

6- مرحوم علامه اميني نقل کتب تاريخي عامه را ذکر کرده‏اند. ر.ک. به: الغدير، ج 1، ص 230

7- محمدبن يعقوب کليني اصول کافي، ج 1، ص‏289، روايت 4 / نورالثقلين، ج 1، ص‏587، روايت 24 / هاشم‏بن سليمان بحراني البرهان، ج 1، ص 444، روايت‏16 / محمدباقر مجلسي بحارالانوار، ج‏37، ص‏138، روايت‏29

8- نورالثقلين، روايت‏27، ص 588 / البرهان، ج 1، ص 444، روايت 14 / فضل‏بن حسن طبرسي/ مجمع البيان (رحلي)، ج 2، ص‏159

9- الولاية و الامامة، ص 105 / غاية المرام، ص 338

10- الامامة و الولاية، ص 105 / الغدير، ج 1، ص 234

11- البرهان، ج 1، ص 435، روايت 2

12- البرهان، ج 1، ص 435

13- البرهان، ج 1، ص 435

14- البرهان، ج 1، ص 435

15- البرهان، ج 1، روايت‏9

16- الغدير، ج 1، ص 232 / البرهان، ج 1، ص 445، روايت‏9

17- الغدير، ج 1، ص 235 / غاية‏المرام به نقل از: الميزان، ج 5، ص 192

18- الغدير، ج 1، ص 235

19- الميزان، ج 5، ص‏193

20- الغدير، ج 1، ص‏233 / الميزان، ج 5، ص 195

21- الدرالمنثور، ج‏3، ص‏19

22- الدرالمنثور، ج‏3، ص‏19

23- الدرالمنثور، ج‏3، ص‏3

24- نورالثقلين، ج 1، ص 588، روايت‏26

25- البرهان، ج 1، ص 444، روايت 15

26- البرهان، ج 1، ص‏587، حديث‏26

27- الميزان، ج 5، ص‏196

28- ر. ک. به: الغدير، ج 1، ص‏237

29- الميزان، ج 5، ص 195

30- الدر المنثور، ج‏3، ص‏17

31- الدرالمنثور، ج‏3، ص‏17

32- الغدير، ج 1، ص‏237

33- الميزان، ج 5، ص‏197

34- محمد بن جرير طبري، جامع‏البيان، ج‏6، ص 52

35- آلوسي، روح المعاني، ج‏6، ص 60

36- تفسير کبير، ج 11، ص‏137

37- زمخشري، کشاف، ج 1، ص 605

38- تفسير جامع‏البيان، ج 4، ص 51

39- جامع‏البيان، ج‏6، ص 52

40- تفسير کبير، ج 11، ص 140

41- بحارالانوار، ج‏37، ص 134

42- الميزان، ج 5، ص 178