مناقب منحصر به فرد حضرت علي از منظر پيامبر اکرم

 

پيشگفتار

درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فضائل و کراماتي از حضرت رسول صلي الله عليه وآله نقل شده که از مختصات آن بزرگوار است و درباره هيچ يک از صحابه نقل نشده است. اين فضائل در بسياري از کتب شيعه و اهل سنت نقل شده ولي براي مختصر بودن، در هر يک فقط به دو محل از شيعه و دو محل از اهل سنت اشاره خواهيم کرد.

فضائل حضرت علي از ديدگاه پيامبر اکرم از کتب شيعه و سني

>حديث الراية

>حديث المنزلة

>حديث سد الابواب

>حديث مدينة العلم

>حديث مؤآخاة

>حديث قَسيم الجنة و النار

>حديث علي مع الحق

>حديث علي مع القرآن

>حديث لايحبه الا مؤمن..

>حديث علي وصيي و خليفتي

>حديث علي يعسوب الدين

>حديث علي ولي کل مؤمن بعدي

>حديث علي امام المتقين

>حديث علي اميرالمؤمنين

حديث الراية

در يکي از روزهاي جنگ خيبر فرماندهي عمليات با ابوبکر بود، متأسفانه او فرا کرد و به وقت برگشتن، نفرات خود را متّهم به ترس و فرار مي کرد، و نفراتش او را، روز دوم فرماندهي با عمر بود، او نيز مانند ابوبکر فرار کرد، (1) رسول خدا صلي الله عليه وآله که از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود فرمود: فردا پرچم را به دست مردي خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نيست، از حمله بر نمي گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند.

فرداي آنروز که همه انتظار حيازت و به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت علي بن ابيطالب را خواست و پرچم را به او داد و خدا در دست او فتح به وجود آورد: «قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه کّرارٌ غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّي يَفتح اللّه علي يديه فاعطاها عليّاً ففتح علي يديه» (2) .

آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است کلمه «يُحبّه للّهُ و رسولّه» مي باشد که رسول خدا صلي الله عليه وآله به طور قاطع فرموده: علي کسي است که خدا و رسولش او را دوست مي دارند اين منقبت در حق احدي از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق دارند.

حديث المنزلة

در سال نهم هجرت رسول خدا صلي الله عليه وآله به «تبوک» لشکر کشيد، چون اين جريان طول مي کشيد، وانگهي آن حضرت تا مرزهاي شام از مرکز حکومت دور مي شدند. لذا لازم بود مردي توانا در مدينه جانشين آن حضرت شود تا مرکز حکومت کاملا در امان باشد، بدين جهت آن حضرت صلاح ديد که علي بن ابيطالب عليه السلام را در مدينه بگذارد.

پس از حرکت رسول الله صلي الله عليه وآله، منافقين در شهر شايع کردند که رسول خدا نسبت به علي بن ابيطالب عليه السلام قهر کرده و بي مهر شده و به دليل او را با خود به جنگ نبُرد، اين سخن بر علي عليه السلام گران آمد، لذا در راه تبوک خودش را به آن حضرت رسانيد و عرض کرد يا رسول الله صلي الله عليه وآله مردم چنين شايع کرده اند؟ حضرت فرمود:

«أنت منّي بمنزلةِ هارونَ من موسي إلاّ انّه لانبيّ بعدي» (1) .

تو نسبت به من مانند هارون هستي نسبت به موسي مگر آنکه بعد از من پيامبري نيست، يعني: ماندن تو در مدينه براي آنست که: موسي وقتي که به ميقات پروردگار رفت برادرش هارون را در جاي خود گذاشت:«و قال موسي لا خيه هارون اخْلُفني في قومي و اَصْلِح و لاتتبّع سبيل المفسدين». (2) تو هم نسبت به من در جاي هارون هستي، فرق فقط آنست که هارون پيامبر هم بود ولي بعد از من پيامبري نخواهد آمد.

اين منقبت منحصر به فرد از دلائل خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام مي باشد و فريقين در صحت آن اتفاق دارند.

حديث سد الابواب

وقتي که رسول خدا صلي الله عليه وآله مسجد مدينه را ساخت، منزلهائي در کنار آن بنا نهاد که زنان خويش را در آن مسکن داد، براي علي بن ابيطالب عليه السلام نيز منزلي در کنار منزل خود ساخت، ياران آن حضرت نيز هر يک حجره اي ساخته و ساکن شدند، درهاي همه آن منازل به مسجد باز مي شد و آنها به خانه هاي خويش از مسجد رفت و آمد مي کردند.

از جانب خدا وحي آمد که بجز در منزل رسول خدا و در منزل علي بن ابيطالب بايد همه درها گرفته شود، به دنبال اين فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:

«سُدّوا هذه الأَبواب إلاّ باب عليّ»

يعني: همه اين درها را بگيريد مگر باب علي بن ابيطالب را، مردم در اين باره به گفتگو برخاستند حضرت در ميان قوم بپاخاست، بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: من از طرف خدا به گرفتن و بستن اين درها بجز باب علي بن ابيطالب مأمور شده ام، و شما پشت سر من گفتگو کرده ايد، من از پيش خود نه چيزي بسته ام و نه باز کرده ام، ليکن به چنين کاري مأمور شدم و اطاعت کردم. (1) .

پس از بيانات رسول خدا صلي الله عليه وآله همه درها گرفته و بسته شد. بجز دري که اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد داشتند، در زمان بني اميه که مسجدالنبي را وسعت دادند همه آن حجره ها جزء مسجد گرديد.

شيعه و اهل سنت در اين قضيه اتفاق دارند و آن از مناقب منحصر به علي عليه السلام و خانواده اوست که مشمول «أَذهبَ اللّه الرّجسَ و طهرّهم تَطهيراً» بودند. جهت آگاهي بيشتر رجوع شود به الغدير ج 3 ص 202.

حديث مدينة العلم

حديث مدينه العلم يکي از مناقب مخصوص امام و از احاديث متواتر است و آن چنين است که رسول الله صلي الله عليه وآله در حق آن حضرت فرمود:

«انا مدينةُ العلم و عليّ بابُها فمنْ أَردالعلمَ فليأتِ بابَها»

يعني: من شهر علم هستم، دروازه آن شهر علي بن ابيطالب است هر که علم بخواهد به دروازه شهر بيايد، در ارشاد مفيد بجاي «فَلْياتِ بابها» نقل شده «فلْيَقتبسْهُ من عليّ» و هر دو تعبير مالاً به يک معني هستند. (1) .

منظور رسول خدا صلي الله عليه وآله از اين حديث آنست که: من آنچه مي دانم به علي بن ابيطالب عليه السلام منتقل کرده ام و علوم من در وجود وي متمرکز است و من در او خلاصه مي شوم، اگر براي دانستن علوم به علي مراجعه کنيد مانند آنست که به من مراجعه کرده ايد. خواه در زندگي من باشد و خواه بعد از مرگم.

مخصوصاً اين روايت بيشتر به بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله مربوط مي شود، که خواسته علي بن ابيطالب عليه السلام را به صورت يک پناهگاه علمي براي بعد از خود معرفي فرمايد، چنانکه در غدير خم و جاهاي ديگر معرفي فرمود.

در بسياري از روايات آمده که رسول خدا صلي الله عليه وآله با علي عليه السلام خلوت کرد، بعد به او گفتند: رسول خدا صلي الله عليه وآله چه چيز به شما عهد کرد؟ فرمود: «عَلّمني أَلف بابٍ من العلم فتح لي من کلّ باب الف باب» (2) يعني هزار نوع علم به من آموخت که از هر نوع هزار علم بر من مکشوف گرديد روايات نشان مي دهد که همه اين علوم به فرزندان معصوم آن حضرت و امامان يازده گانه يکي پس از ديگري رسيده است .

حديث مؤآخاة

از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين صلوات الله عليه حديث مؤآخاة و علقه برادري ميان او و رسول خدا صلي الله عليه وآله است، در ميان همه مهاجرين و انصار تنها علي بن ابيطالب عليه السلام شايستگي آنرا داشت که با رسول الله صلي الله عليه وآله برادر شود.

علامه مجلسي در بحارالانوار فرموده: در سال اوّل هجرت آن حضرت ميان مهاجرين و انصار پيمان برادري برقرار نمود، اين برادري آنها را بر سه چيز ملزم مي کرد: مقاومت براي حق، مواسات و کمک به يکديگر و ارث بردن از يکديگر. آنها نود نفر بودند، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار... اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد خداوند آيه «و اُولواالأَرحام بعضُهم أَوْلي ببعض في کتاب اللّه» (1) را نازل فرمود، جريان ارث بردن نسخ گرديد . (2) .

به هر حال: رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين اقدام بين تمامي افراد مهاجر و انصار عقدا خوت و پيمان برداري برقرار ساخت ولي علي بن ابيطالب عليه السلام را با کسي برادر نکرد. آن حضرت از اين کار بسيار غمگين شد و گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وآله پدر و مادرم فداي تو باد، مرا با کسي برادر نکردي؟ فرمود: يا علي تو را براي خود نگاه داشتم، تو برادر مني و من برادر تو هستم

«أَنتَ اَخي و اَنا اَخوک يا عليّ» (3) .

حضرت رضا عليه السلام از پدران خود از علي عليهم السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: «انا عبدُاللّه و اخو رسوله لايُقولها بعدَي الاّ کذّابٌ» (4) .

حديث قَسيم الجنة و النار

از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين عليه السلام حديث «قسيم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول الله صلي الله عليه وآله نقل شده است از جمله با اين عبارت: «قال: صلي الله عليه وآله يا عليّ اَنت قَسيمُ الجنّةِ و النّارِ و اَنت يَعسوبُ الدّين» يا علي تو قسمت کننده بهشت و جهنم و تو پيشواي دين هستي.

در اکثر روايات معني اين حديث آنست که: خداوند چنين مأموريتي را در روز قيامت به آن حضرت خواهد داد که در حشر کبري بعد از تصويب خداوند، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت و به اهل آتش فرمان رفتن به دوزخ بدهد. نظير آنکه در تفسير: «و اَذّنَ مُوذّنٌ بينهم انّ لعنةَ اللّه علي الظّالمين» (1) نقل شده که اين مؤذن و اعلام کننده، علي بن ابيطالب عليه السلام خواهد بود.

در اين هيچ بعدي نيست و چه مانعي دارد که خداوند چنين مأموريت هائي به آن حضرت در قيامت بدهد مگر نعوذ بالله آن حضرت از ملائکة الله کمتر است که روز قيامت به امر خدا تمشيت امور خواهند کرد.

در روايتي آمده که مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام معني اين حديث را پرسيد؟ امام فرمود: چون حب علي عليه السلام ايمان و بغض او کفر است و بهشت براي اهل ايمان و آتش براي کفر مي باشد، آن حضرت بدين علت قسيم الجنة و النار است... (2) .

ولي در روايت ابوالصلت هروي از امام رضا عليه السلام آمده که آن حضرت نظير همين جواب را به مأمون عباسي داد و سپس به ابي الصلت فرمود:

مطابق درک او جواب دادم ولي از پدرم شنيدم که از پدرانش از علي عليه السلام نقل مي کرد که آن حضرت گفت:

«قال لي رسول الله صلي الله عليه وآله يا علي اَنت قسيمُ الجنة و النار يوم القيامة تقول للنار: هذا لي و هذا لک» (3) .

حديث علي مع الحق

از جمله احاديث مسلم و مقبول بين شيعيه و سنّي آنست که رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده: علي با حقّ است و حق با علي است از هم جدا نمي شود تا در حوض کوثر پيش من آيند، و در نقل ديگر آمده : علي بإ؛ّّ حق است و حق با علي است هر جا که علي برود حق هم با او مي رود، اينک عين اين دو تعبير را نقل مي کنيم:

«قال رسول الله صلي الله عليه وآله عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ ولنْ يَفترقا حتّي يردا عليّ الحوض يومَ القيامة»

«عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ و الحقّ يَدور حيثما دارَ عليّ» (1) .

اين حديث متواتر که تنها درباره حضرت ولي ذوالجلال عليه السلام صادر شده، دلالت بر عصمت آن حضرت دارد و اينکه حق به هيچ وجه از او جدا نمي شود و حق در وجود وي خلاصه شده است الغدير ج 3 ص 176.

حديث علي مع القرآن

حديث «عليّ مع القرآن...» مانند حديث «عليّ مع الحقّ...» از مختصات اميرالمؤمنين عليه السلام است که درباره هيچ يک از صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله نقل نشده و اين حديث گوشه اي از شخصيت بزرگ آن حضرت را حکايت مي کند که رسول خدا فرمود:

«عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ لَنْ يفترقا حتي يردا عليّ الحوض» (1) .

اين حديث نظير حديث متواتر ثقلين است که درباره قرآن و اهل بيت عليه السلام فرمود: «انّي تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً انّهما لن يفترقا حتي يردا عَلَيّ الحوض »

حديث لايحبه الا مؤمن..

خلاصه اين حديث شريف آن است که علي بن ابيطالب عليه السلام معيار ايمان و کفر است فقط مؤمنان مي توانند آن حضرت را دوست بدارند از طرف ديگر فقط منافقان آن جناب را دشمن مي دارند، اين حديث شريف که کتابهاي شيعه و اهل سنت را پر کرده و از حد تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد. مولي اميرالمؤمنين عليه السلام مي باشد که با تعبيرهاي مختلف از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است از جمله:

 

«قال رسول الله صلي الله عليه وآله يا عليّ لايُحبّک الا مؤمنٌ و لا يُبغضک الاّ منافقٌ» (1) .

 

حارث همداني گويد: روزي علي عليه السلام را ديدم که بالاي منبر رفت پس از حمد و ثناي خداوند فرمود:

 

«قضاء قضاه الله تعالي علي لسان النبي صلي الله عليه وآله انه لايحبني الا مؤمن و لايبغضي الا منافق قدخاب من افتري» (2) .

 

مؤمن اگر علي بن ابيطالب را دشمن بدار، توحيد، ايمان، تقوي، حق پرستي، عدالت، انصاف و سائر فضائل و حقائق را دشمن داشته زيرا وجود اميرالمؤمنين عليه السلام در آنها خلاصه مي شود و اين بر مؤمن محال است و اگر منافق علي را دوست بدارد چيزي را که از ته دل قبول ندارد دوست داشته است و اين شدني نيست.

حديث علي وصيي و خليفتي

ابن اثير در تاريخ کامل نقل مي کند: چون آيه «و انذر عشيرتک الاقربين» (1) نازل شد رسول خدا صلي الله عليه وآله طعامي آماده کرد و فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت کرد، پس از طعام خوردن پيش از آنکه شروع به صحبت کند، ابولهب با سروصدا مجلس را به هم زد، حاضران متفرق شدند.

بار ديگر آن حضرت طعامي آماده کرد و آنها را دعوت نمود و زبان به سخن گشود و فرمود: فرزندان عبدالمطلب! والله نمي دانم کسي به قوم خويش چيز بهتري بياورد که من براي شما آورده ام، من براي شما خير دنيا و آخرت آورده ام و خدايم امر کرده شما را به سوي آن بخوانم. کدام يک از شما در اين دعوت به من کمک مي کند تا برادر من، وصي من، و خليفه من در ميان شما باشد.

 

«فأَيّکم يُوازرُني علي هذاالامر علي ان يکون اخي و وصيّي و خليفتي فيکم».

 

همه ساکت شدند علي بن ابيطالب عليه السلام مي فرمايد: من که از همه جوانتر بودم گفتم: يا نبي الله من در اين دعوت يار شما هستم، آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:

 

«ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوا» مدعوين به حالت خنده و مسخره پراکنده شدند و به ابي طالب مي گفتند: تو را امر کرد که از فرزندت علي فرمان شنوي و اطاعت کني، حديث شريف از روايات مسلم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است و نشان مي دهد که رسول خدا صلي الله عليه وآله، از اول امر، امامت را از نبوت جدا نکرده است تا جائي که مورد مضحکه هم قرار گرفته است .

 

رجوع شود به تاريخ کامل ج 2 ص 42 فصل انذار عشيرة، سيره حلبيه ج 1، ص 461 باب استخفائه في دارالارقم، مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، مختصر کنزالعمال هامش مسند احمد ج 5 ص 41 و 43 شرح ابن ابي الحديد ج 13 ص 244 شرح خطبه 238 قاصعه و مشروح منابع آن در المراجعات مراجعه 20 ص 110، تفسير برهان ذيل آيه شريفه، بحارالانوار ج 38 ص 1- 26 و الغدير موجود است .

حديث علي يعسوب الدين

لفظ يعسوب به معني رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ است، در لغت آمده: «اليعسوب: الرئيس الکبير يقال هو يعسوب قومه» در اصل رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

 

«يا عليّ انّک سيّدالمسلمين و يعسوبُ المؤمنين و امام المتقين و قائد الغُرّ المحجّلين» (1) .

 

ابن ابي الحديد در شرح کلام اميرالمؤمنين که فرمود: «انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد: اين کلمه را رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره آن حضرت فرموده يک دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين» و يکدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يک معني بر مي گردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد آنها قرار داده است (2) .

 

نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلکه آن حضرت با اين کلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير لقب اميرالمؤمنين که به او داد.

 

و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث کلامي درباره علي عليه السلام از رسول الله صلي الله عليه وآله نقل شده که معناي اميرالمؤمنين مي دهد و آن اينکه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگري «هذا يعسوب الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعيم در حلية الاولياء نقل کرده است (3) ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد امام و از دلائل خلافت اوست .

حديث علي ولي کل مؤمن بعدي

اين منقبت نيز از مناقب منحصر به فرد حضرت علي صلوات الله عليه و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است، حاکم در مستدرک ج 3 ص 134 نقل کرده «قال ابن عباس و قال له رسول الله صلي الله عليه وآله

 

انت ولي کل مؤمن بعدي و مؤمنة»

 

آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ذهبي نيز در تلخيص مستدرک ج 3، ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1، ص 331 و ترمذي در صحيح خود ج 5، ص 632 باب مناقب علي بن ابيطالب آنرا نقل مي کند و نيز در کنزالعمال هامش مسند احمد منقول است مشروع مطلب در الغدير ج 3 ص 215 - 217 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 46 - 52 ديده شود.

حديث علي امام المتقين

حاکم نيشابوري در مستدرک صحيحين ج 3 ص 136 به سند خود از رسول الله صلي الله عليه وآله نقل کرده که:

«قال رسول الله صلي الله عليه وآله اَوحي اليّ ربّي في عليّ بثلاث انه سيد المسلمين و امام المتقين و قائد الغرالمحجلين»

آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ولي بخاري و مسلم آنرا نقل نکرده اند، با آنکه در عقيده آنها نيز صحيح است. در مختصر کنزالعمال هامش مسند احمد ص 34 به لفظ «فاوحي اليّ ربّي في عليّ بثلاث انه سيدالمسلمين و ولي المتقين و قائد الغر المحجلين» نقل شده است .

شرف الدين عاملي رحمة الله آنرا در المراجعات ص 150 از کتابهاي بسيار معتبر نقل کرده است.

حديث علي اميرالمؤمنين

رسول خدا صلي الله عليه وآله به علي بن ابيطالب عليه السلام لقب مبارک «اميرالمؤمنين» داد که حاکي از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب مي باشد.

شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يک فصل را منحصر به اين مطلب کرده و به سند متصل خود ازانس بن مالک نقل کرده: که گويد من خادم رسول الله بودم شبي که بنا بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبي براي وضويش آوردم فرمود: اي انس الان از اين در اميرالمؤمنين و خيرالوصيين... بر تو وارد مي شود.

«قال يا انس يدخل عليک الساعة من هذا الباب اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و اکثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم خدايا اين شخص از قوم من باشد، کمي نگذشت که ديدم علي بن ابيطالب عليه السلام داخل شد، رسول خدا وضوع مي گرفت مقداري از آب وضو را بصورت آن حضرت پاشيد...

در روايت ديگري به سند خود از ابن عباس نقل مي کند رسول خدا صلي الله عليه وآله به ام سلمه فرمود:

«إسمعي و إشهدي هذا عليّ اميرالمؤمنين و سيدالوصيين»

و در روايت سوم به سند خود از معاويه بن ثعلبه نقل مي کند: که به ابي ذر گفته شد: وصيت بکن، گفت: وصيت کرده ام، گفتند: به کدام کس؟ گفت: به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت: نه، به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب که او قوام زمين و رباني اين امت است...

و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمي که ميان علما مشهور است با سندهائي که شرح آنها طولاني مي شود، گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله مرا امر کرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبکر، عمر، طلحه و زبير بودند که به ما فرمود: «سَلِمّوا علي عليّ بامرةِ المؤمنين» به علي با کلمه اميرالمؤمنين سلام کنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام کرديم، با آنکه رسول الله زنده و در کنار ما بود (ارشاد ص 20).

مجلس رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340 پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه اميني در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء ابي نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب خوارزمي، و فرائد السمطين و غير آن نقل کرده است .

در پايلن اين سخن لازم است بدانيم: عياشي در تفسير خويش نقل مي کند: مردي به محضر امام صادق عليه السلام داخل شد و گفت: السلام عليک يا اميرالمؤمنين عليه السلام امام صادق عليه السلام بپاخاست و فرمود: اين اسم جز به اميرالمؤمنين عليه السلام صلاحيت ندارد، خدا او را باين اسم ناميده است، هر که جز او به اين اسم ناميده شود و خوشش آيد مفعول است و اگر مفعول نباشد به اين مبتلي مي شود...گفتم: امام قائم شما با کدام نام خوانده مي شود؟ فرمود: به او گويند: «السلام عليک يا بقية الله السلام عليک يا ابن رسول الله (1) .

و در روايتي از امام باقر عليه السلام نقل است که به فضيل بن يسار گفت...«يا فضيل لم يسم بها و الله بعد علي اميرالمؤمنين الا مفتر کذاب الي يوم الناس هذا» (2) اي فضيل به خدا قسم جز علي بن ابيطالب به اين اسم خوانده نشده مگر افتراگر و دروغگو...

حضرت علي در کلام ضرارة بن ضمره در مواجهه با معاويه

ضراره بن ضمره که از ياران و خواص امير مؤمنان عليه السلام بود بر معاويه وارد شد و معاويه خواست که او را دستگير کند و به قتل رساند اما چون زهد و تقوا اشتغال او به آخرت را ديد صرف نظر کرد و خواست او را بيازمايد، گفت: علي را برايم توصيف کن. ضرار گفت: مرا معاف دار. گفت: تو را به حق او سوگند مي دهم که او را توصيف کني.

ضرار گفت: حال که ناگزيرم، گويم: به خدا سوگند او بسيار دور انديش و نيرومند بود، به عدالت سخن مي گفت و با قاطعيت فيصله مي داد. علم از جوانبش مي جوشيد و حکمت از زبانش فوران داشت، از زرق و برق دنيا وحشت داشت و با شب و تنهايي آن مأنوس بود، آن بزرگوار ـ که درود خدا بر او باد ـ بسيار اشک مي ريخت و فراوان فکر مي کرد، لباس زبر و درشت و غذاي مانده فقيرانه را مي پسنديد، در ميان ما که بود مانند يکي از ما بود، اگر چيزي از او مي خواستيم مي پذيرفت و اگر از او دعوت مي کرديم قدم رنجه مي فرمود، با اين همه که به ما نزديک بود و ما را با خود نزديک مي ساخت چندان با هيبت بود که در حضورش جرأت سخن گفتن نداشتيم.

 

آن بزرگوار ـ که درود خدا بر او باد ـ اهل ديانت را بزرگ مي شمرد و بينوايان را به خود نزديک مي ساخت. نه نيرومند به باطل او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نوميد بود.

 

به خدا سوگند يک شب به چشم خود ديدم که در محراب عبادت ايستاده بود ـ در وقتي که تاريکي شب همه جا را فرا گرفته و ستارگان غروب کرده بودند ـ و دست به محاسن گرفته بود و مانند مار گزيده به خود مي پيچيد و چون مصيبت زده مي گريست و مي گفت: اي دنيا، ديگري را بفريب، آيا متعرض من شده اي و به من رو آورده اي؟ هيهات که من تو را سه طلاقه کرده ام و رجوعي در کار نيست، عمرت کوتاه، خطرت بزرگ و عيشت ناچيز است، آه ازتوشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک!

 

سخن ضرار که به اينجا رسيد اشک معاويه بي اختيار فرو ريخت و گفت: خدا رحمت کند ابو الحسن را، به خدا سوگند همين گونه بود که گفتي. اکنون اي ضرار بگو ببينم چگونه بر او اندوه مي بري؟ گفت: شبيه مادري که فرزند عزيزش را در دامنش سر بريده باشند، که اشکش باز نمي ايستد و دردش پوشيده نمي ماند.

معاويه دستور داد که مال فراواني به او دهند، او نپذيرفت و بازگشت در حالي که بر امير مؤمنان عليه السلام ندبه مي کرد. (1) .

فضائل و کرامات حضرت علي در کلام ابابکر

از منابع مهمي که در شناخت وجود ملکوتي حضرت علي عليه السلام موجود است، کلمات و مرويات خلفاي سه گانه مي باشد.

دانستن اين مطالب از چند جهت مورد توجه و اهميت است:

اولا: مقام رفيع امير المؤمنين علي عليه السلام را از زبان کساني که به عنوان بعضي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مطرح بودند، و سخنان آن حضرت را شنيدند، مي شناسيم.

ثانيا: به طور قطع، ميزان شناخت پيروان مذاهب مختلف عامه با مطالعه اين مطالب، نسبت به آن حضرت بيشتر و کاملتر خواهد شد. و تحولي نو در آنان پديد خواهد آمد. (1) .

ثالثا: از اين طريق، ماهيت کساني که بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، سفارشها و وصاياي آن حضرت را در مورد خلافت و ولايت علي عليه السلام ناديده گرفته و با ايجاد شوراي انحصاري، اقدام به تعيين خليفه براي مسلمين کردند، کاملا روشن مي شود.

>سخنان و مرويات ابوبکر بن ابي قحافه

سخنان و مرويات ابوبکر بن ابي قحافه

الف: ...ابو بکر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در شب هجرت در حالي که بيرون از غار بوديم و اراده (رفتن) به مدينه را داشتيم به من فرمود: دست من و دست علي در عدل و داد برابر است. (1) .

ب: عايشه گويد ابو بکر را ديدم که بسيار به چهره علي بن ابي طالب عليه السلام نگاه مي کند پس گفتم: اي پدر،همانا تو زياد به چهره علي نگاه مي کني. (علت چيست؟) گفت: دخترم از رسول خدا شنيدم که مي فرمود: نظر کردن بر چهره علي عبادت است. (2) .

ج: از ابن عمر روايت شد که ابو بکر گفته است:رعايت کنيد محمد صلي الله عليه و آله و سلم را در (مورد) اهل بيت او.يعني حفظ کنيد (حرمت) او را در ميان اهل بيتش،پس اهل بيت آن حضرت را اذيت نکنيد. (3) .

د: از حارث ابن اعور روايت شد که روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در ميان جمعي از ياران خود حاضر بود، پس فرمود: به شما نشان مي دهم آدم عليه السلام را از جنبه علمش و نوح را از جنبه فهمش و ابراهيم را از جنبه حکمتش، پس چيزي نگذشت که علي عليه السلام آمد. ابو بکر عرضه داشت:

يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مردي را با سه نفر از پيامبران برابر کردي، به به به اين مرد، او کيست، اي رسول خدا؟ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا او را نمي شناسي اي ابا بکر؟ ابو بکر عرض کرد: خدا و رسولش داناترند. حضرت فرمود: او ابو الحسن علي بن ابي طالب عليه السلام است.پس ابو بکر گفت: به به به تو اي ابو الحسن، مثل تو کجا خواهد بود اي ابو الحسن. (4) .

هـ: از زيد بن علي بن الحسين عليه السلام روايت شد که گفت:از پدرم علي بن الحسين عليه السلام،شنيدم که مي فرمود:از پدرم حسين بن علي عليه السلام شنيدم که مي فرمود:به ابو بکر گفتم،اي ابو بکر،بهترين مردم بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چه کسي است؟به من گفت :پدر تو،... (5) .

ز: از معقل بن يسار مزني روايت شد که گفت:از ابوبکر شنيدم که مي گفت:علي بن ابي طالب از اهل بيت و خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است. (6) .

ح: (در کتاب رياض النضرة ج 2،ص 163) گويد:ابو بکر و علي عليه السلام براي زيارت قبر مطهر رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم شش روز پس از رحلت حضرت مشرف شدند،علي عليه السلام به ابو بکر فرمود:پيش برو (و جلو حرکت کن) ابو بکر گفت:من هرگز بر مردي تقدم نمي جويم که خود شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم (در باره او) مي فرمود:علي نزد من منزلتي را دارد که من آن منزلت را در پيشگاه پروردگارم دارم. (7) .

ط: ... از معقل ابن يسار مزني روايت شد که مي گفت: شنيدم که ابو بکر به علي بن ابي طالب عليه السلام مي گفت:«عقدة رسول الله» (8) (يعني کسي که عقد بيعتش را با مسلمين پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم منعقد کرد) (9) .

ي: از قيس بن حازم روايت شد که:ابو بکر با علي بن ابي طالب ملاقات کرد،پس ابو بکر به چهره علي عليه السلام نگاه کرده و تبسم مي نمود،علي عليه السلام به او فرمود:چرا تبسم مي کني؟گفت :شنيدم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمود:هيچ کس بر صراط نمي گذرد،مگر کسي که علي برايش گذرنامه صادر کرده باشد. (10) .

ک: ابو بکر در موارد متعدد،بالاي منبر و در حضور تعداد زيادي از مسلمانان گفت: اقيلوني، اقيلوني و لست بخير منکم و علي فيکم (11) .

«مرا رها کنيد، مرا رها کنيد، که من بهترين شما نيستم در حالي که علي در ميان شماست».

حق با علي است

(دکلمه اي در سوگ اولين مظلوم عالم هستي)

استاد سيد محمد جواد مهري (با کمي تلخيص)

کسي که در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بود

آن شب ستاره هاي غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانه اي در کوفه مي نگريستند. زمين مي گريست.

آسمان نالان بود. ديوارهاي کوفه از ترس حدوث «واقعه » به هم نزديک مي شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرنده هاي نگهبان در چارسوي مسجد کوفه، نگهباني مي دادند.

شب پره هاي مهاجم ضمن اين که به يکديگرنويد مي دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله به يک فرد نبود حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان بود.

مي خواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مي خواستند عروه الوثقاي دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براي رسيدن به آرزوي ديرينه اش، به مسجد آمده و کمين کرده بود. ولي چگونه اقدام به آن کار کرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختي، وجود يک به ظاهر انساني را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرماني فرود آيد که برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مي لرزاند و زهره قهرمانان را مي شکافت رادمردي که در برابر اشک يتيمان ومحرومان مهربان تر از پدر و مادر بود و با لطف و مهرباني اشک هاي غم ديدگان را پاک مي کرد و دست محبت بر سرشان مي کشيد و با آنان چون فرزندان خويش رفتار مي نمود.

چگونه مي توانست آن اشقي الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهي فرد بزند او که محور مرکزي تمام فضايل بود. آن انسان کاملي که مجسمه تمام نماي رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او که نمي توان با کلمات حقش را ادا کرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش کسي نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درک کند نه آن ها که پرستيدندش و نه آن ها که پيرويش کردند همه در شناخت مقامش حيران و سرگردانند.

شاعران و سرايندگان در برابر کوه عظمت، چه مي توانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخني بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحکيمان در اين اقيانوس مواج حکمت غرق مي شوند، جز آن که او خود به دادشان برسد و آن ها را به کرانه نجات برساند.

نه تنها زمينيان که افلاکيان نيز از اين عظمت خدايي که متجلي در يک فرد شده است، انگشت حيرت به دهان گرفته اند. اين چگونه مخلوقي است که تمام صفات متضاد را در خود جمع کرده است. هنگامي که گرد و خاک جنگ، فضا را تيره وتار مي کند و قلب پهلوانان به لرزه مي آيد، سيماي او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محکم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مي تازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مي آورد و با ضربت هاي سهمگينش درلحظه لحظه هاي کارزار، يلان بي شمار را در خاک و خون مي غلطاند که جزاو کسي مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مي گريد و براي اين که بنده اي سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زاري، شب را به صبح مي رساند «الم اکن عبدا شکورا».

هرگز فجري بر روزگار علي نتابيده که ديده اش در خواب باشد و هرگز دمي از عمرش نگذشته که در غفلت باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذکر او است، او را از خدايش هيچ امري جدا نمي سازد، چه در جنگ باشد و چه در دکه القضاء چه در خانه باشد و چه بيرون از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براي او فرق نمي کند همواره در حال عبادت و شکرگزاري است.

او تنها اطاعت خدا را مد نظر دارد وتنها به تکليف شرعي اش عمل مي کند چه در مسند خلافت باشد و چه در خانه، زنداني! چه در مصاف دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناکثين باشد و چه در کنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده شدن از مادر در کعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد کوفه. آن جا لب به شهادتين مي گشايد و اين جا لب با ذکر شهادتين فرو مي بندد.

علي نقطه مرکزي و تمام فضايل و منش هاي والا و اخلاق انساني و کمالات معنوي گرداگرد وجودش مي چرخد پس علي هميشه رستگار است و اگر کسي خواهان رستگاري و رسيدن به خوشبختي و سعادت باشد، بايد فقط دنباله رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهي براي رسيدن به سعادت چه در دنيا و چه در آخرت نيست.

علي مردم را به سوي خدا دعوت مي کند و علي همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مي دهد و تکميل مي کند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لکل قوم هاد» مي فرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادي رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 129) فخر رازي در تفسير اين آيه ادامه مي دهد: رسول خدا(ص) دستش را بر سينه اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به کتف علي کرد و فرمود:

«انت الهادي، بک يهتدي المهتدون من بعدي تو هادي هستي که پس ازمن هدايت خواهان به وسيله تو هدايت مي شوند. » و همين يک سخن کافي است بر خلافت بلافصل علي پس از رسول الله ولي چه بايد کرد که برخي از دانشمندان حق را آشکار مي بينند و باز هم از آن روي برمي گردانند! و علي «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است «افمن کان علي بينه من ربه و يتلوه شاهد منه » آيا کسي که دليلي روشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهي صادق و راستين (علي)... که برتمام شئون وجودي دليل بر صدق ادعاي رسول الله است. سيوطي در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مي کند که اميرالمومنين علي عليه السلام خود فرمود: «رسول الله علي بينه من ربه وانا شاهد منه » و در موردي ديگر از خود رسول الله روايت مي کند که فرمود: «افمن کان علي بينه من ربه انا و شاهد منه علي ».

و علي «صالح المومنين » است. جايي که ولايت به خدا نسبت داده مي شود چه کسي پس از «الله » ولايت بر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مي دانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص علي نقل کرده اند که مقصود از «الذين آمنوا» که در آيه ولايت آمده، علي است، زيرا تنها او بود که در حال نماز، به سائلي صدقه داد وخداوند آيه ولايت را درباره اش نازل کرد ولي در جاي ديگر نيز خداوندمي فرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين » پس خداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولي اوست. در اين جا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنين را در اين آيه «علي » دانسته اند و از رسول الله نقل مي کنند که فرمود: «و صالح المومنين، علي بن ابي طالب » و نه تنها سيوطي در«درالمنثور»ش، که صاحب «کنزالعمال » در صفحه 237 از جلد اول کتابش همين مطلب را نقل کرده اند. و ابن حجر در «صواعق »ش و هيثمي در «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيش تري نقل کرده اند.

و علي «انفاق کننده است در پنهاني و آشکار». ابن عباس در ذيل آيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه »نقل کرده که اين آيه درباره علي نازل شد، زيرا علي چهار درهم داشت، يک درهم را شبانه و درهمي را روزانه و يک درهم را آشکارا ودرهمي را مخفيانه، در راه خدا انفاق کرد.(اسد الغابه ابن اثيرج 4 ص 25) زمخشري در «کشاف »، سيوطي در «درالمنثور»، هيثمي در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه » و ده ها مفسر ودانشمند همين را ذکر کرده اند.

و علي «خير البريه » است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگان آفريدگار متعال است. او والاتر و شريف تر و افضل همه انسان هاي روي زمين است. و پس از علي بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمي گويم که مفسران اهل سنت مي گويند، پس چرا خود جزء پيروان علي نمي شوند و چرا خود شيعه «خير البريه » نمي شوند و چرا از او فاصله مي گيرند.

ابن جرير طبري در جلد30 صفحه 171 از تفسير معروفش «طبري » نقل مي کند که پيامبر در ذيل آيه «اولئک هم خير البريه » فرمود: «انت يا علي و شيعتک ». تو اي علي و شيعيانت بهترين مردم هستيد. چه گواهي و چه شاهدي بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذن واعيه » نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطي در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل کرده که جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم که ناگهان علي وارد شد. حضرت فرمود: «و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه به همان خدايي که جان من در قبضه او است سوگند که اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خير البريه ».

و علي «اهل ذکر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه علي و آل علي سوال کنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ سوال هايمان را دريابيم.

جابر جعفي نقل مي کند که وقتي آيه «فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون » نازل شد، علي عليه السلام فرمود: «نحن اهل الذکر ما اهل ذکريم ».(تفسير طبري،ج 17،ص 5) وعلي «رحمت خدا» است. و چه شيرين است سخن حق که مي فرمايد: «قل بفضل الله و برحمته فبذلک فليفر حوا هو خير مما يجمعون بگو به فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند که اين بهتر است از آنچه جمع مي کنند.»

ابن عباس مي گويد: مقصود از فضل الله، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته » علي عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج 5،ص 15) و علي «صديق » است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوي به علي اشاره شده است. در سوره زمر مي فرمايد: «والذي جاء بالصدق وصدق به اولئک هم المتقون و آن کسي که صدق و راستي را آورد و کسي که او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگان اند.» و در اينجا رسول خدا است که دليلي راستين از سوي پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ کرده و کسي که از ساعت نخست، او را تصديق کرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، علي بود.

آنچه در اين جا فهرست وار ياد آور شديم، کمتر از يکهزارم فضايل آن حضرت است که تنها در برخي از کتابهاي اهل سنت ديده شده واگر کسي بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلي الله عليه و آله، به تنهايي ياد آور شود، مثنوي هفتاد من مي شود.

بي گمان آن همه فضائل و مناقب علي از زبان رسول گرامي اسلام در گه و بي گاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفي نيست که سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ». پس آنچه پيامبر درباره علي گفته است، تکرار سخن پروردگار است. ولي چه رازي در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از علي سخن مي گويد و نه تنها در جمع که اگر يک نفرهم در محضر مبارکش نشسته بود، به مناسبتي يا هم بدون هيچ مناسبت، بلکه ابتداء به ساکن، در مدح و وصف علي، سخن مي راند؟

شايد راز آن همه تاکيدهاي پي در پي رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين باشد که خود مي ديد اين مردم پس از رحلت حضرتش با علي چه مي کنند! او سقيفه را و سقيفه سازان را مي ديد که چگونه پيش از خشک شدن آب غسل جسد مبارکش، گردهم مي آيند و تمام سخنان او راناديده مي گيرند و با يک توطئه از پيش ترسيم شده، علي را از حق خويش جدا مي سازند و خلافت را که امري است الهي به ديگري مي سپارند و سپس به يکديگر پاس مي دهند و علي را خانه نشين مي کنند و به اين هم بسنده نکرده که خانه اش را آتش مي زنند و همسرش را که تنها يادگار رسول خدا است به شهادت مي رسانند و آن روز هم که بافرياد عمومي مردم، خلاف به او منتقل مي شود، از همان روز اول، جنگ و کارزار را با او آغاز مي کنند و تا روز رسيدن به لقاي محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمي کنند.

پيامبر تمام اين رخدادهاي تلخ را مي ديد، و لذا بيشتر تاکيد برياري رساندن به علي و تاييد مطلق او مي کرد، شايد افرادي ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت علي معتقد گردند و درروزي که او غريب و تنها مي ماند، از او دفاع کنند و دست از اهل بيت رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان کم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ کم بوده اند. خود حضرتش مي فرمايد:

«لاتستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله در راه حق از کمي يارانش نهراسيد». و سرانجام علي که صبرش کوه را به لرزه در مي آورد، دربرابر آن همه بي وفايي ها، نامردي ها، نفاق ها و آزارهاي دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مي آورد: خدا شما را بکشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ام را مالامال از اندوه و غم کرديد... هان اينک عمر را از شست سال مي گذرد (ولي به سخنم گوش نمي دهيد و اطاعتم نمي کنيد) و کسي که اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دل هاي علي بسياراست که نه تنها از دشمنان بلکه از ياران بي وفايش ناله مي کند وآن چه نگفته است بسيار زيادتر از گفتني ها است. به خدا هر گاه ناله هاي علي را مي خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مي شوم گو اينکه شهادت علي مايه آسايش و آرامش او بود که از دست اين نااهلان راحت شود و به دوست بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ علاقه مند است که از کودک بر پستان مادر افزونتر.

و اين سان علي جهان را با قلبي پر از خون وداع مي کند و در شب قدر، رستگارانه به خداي کعبه مي پيوندد.

سلام و درود خدا بر علي و آل علي باد.