سيماي امام علي(ع) از منظر ديگران‏

 

امام علي(ع) از ديدگاه دانشمندان اهل‏سنت

احمد بن حنبل (پيشواي مذهب حنبلي)

آن همه فضيلتها که براي علي بن ابي‏طالب بوده و نقل شده براي هيچ يک از اصحاب رسول خدا نبوده است.(1)

همچنين وي از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده که به فاطمه(س) فرمود: "آيا راضي نمي‏شوي که من تو را به کسي تزويج کنم که اوّلين مسلمان است و علمش از همه بيشتر و حکمش از همه عظيم‏تر است".(2)

محمد بن ادريس (پيشواي مذهب شافعي)

درباره علي(ع) سروده‏اي دارد که چنين است:

لَو اَنَّ المرتضي أبدي محلّه‏

لَصار الناسُ طُراً سُجَّداً له‏

و ماتَ الشّافعي و ليسَ يدري‏

عليّ ربُّهُ اَم ربُّهُ اللّه‏

"هرگاه علي جايگاه و حقيقت خويش را براي مردم آشکار کند، هر آينه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعي مُرد و عاقبت نفهميد علي(ع) پروردگار است، يا اللّه پروردگار اوست."(3)

همچنين از سروده‏هاي اوست:

عليٌّ حُبَّهُ جُنُّة

امامُ الناس والجنَّة

وصيُّ المصطفي حقّاً

قسيم النّار و الجنَّة(4)

"دوستي علي سپر آتش دوزخ است؛ او امام انسانها و پريان است؛ او در حقيقت جانشين مصطفي؛ و تقسيم کننده بهشت و دوزخ است."

همچنين امام شافعي مي‏گويد: به من گفته‏اند رافضي شدي(از حق روگرداندي)؛ گفتم: هرگز دين و اعتقادم رفض نيست؛ ولي دوست مي‏دارم بدون شک بهترين امام و بهترين هادي را. اگر معني رفض، دوستي وصي پيامبر (علي بن ابيطالب) است، به درستي که من رافضي‏تر از همه مردم هستم.(5)

ابن صبّاغ مالکي (انديشمند مالکي مذهب)

وي درباه فضايل امام علي(ع) مي‏گويد: "حکمت از گفتارش چيده مي‏شد، و دانش‏هاي آشکار و نهاني به قلبش بسته بود، هميشه از سينه‏اش درياهاي علوم، جوشان، و امواجشان خروشان بود، تا آنجا که رسول خدا(ص) فرمود: "انا مدينة العلم و عليٌّ بابها؛ من شهر علمم و علي (ع) باب (در) آن است."(6)

ابن ابي‏الحديد (شارح نهج البلاغه و دانشمند معتزلي مذهب)

"و ما اقولُ في رجل اَقرَّ لهُ اعداؤهُ و خُصومُهُ بالفضل و لم يمکنهم جَحْدُ مناقبه و لا کتمان فضائله...!!"؛ چه بگويم درباره مردي که دشمنانش به فضايل و مناقب وي اعتراف مي‏کنند! و هرگز براي آنان مقدور نشد که مناقبش را انکار نموده، و فضايلش را بپوشانند!"

آن‏گاه مي‏افزايد: تو خود مي‏داني که بني‏اميه، زمامداري اسلام را در شرق و غرب روي زمين به دست آوردند و با هر نوع حيله‏گري در خاموش ساختن نور او کوشيدند و هرگونه لعن و افترا را بر علي(ع) بر منابر ترويج نمودند، هرکس که او را مدح و توصيف مي‏کرد، مورد تهديد قرار مي‏گرفت. هر روايتي که فضيلت علي (ع) را بازگو مي‏کرد، ممنوع ساختند. حتي از نامگذاري به نام علي جلوگيري کردند. همه اين اقدامات و تلاشها جز ظهور عظمت و جلالت شخصيت علي(ع) نتيجه‏اي در پي نداشت... در حقيقت اين همه نابکاريهاي بني‏اميّه مانند پوشانيدن آفتاب با کف دست بود... .

من چه بگويم درباره مردي که همه فضيلتها به او منتهي مي‏شود و هر مکتب و هر گروهي خود را به او منسوب مي‏نمايد.

آري اوست رئيس همه فضيلتها....(7)

من چه بگويم درباره مردي که اهل همه مذاهب غيراسلامي که در جوامع اسلامي زندگي مي‏کنند، به او محبّت مي ورزند و حتي فلاسفه‏اي که از ملت اسلامي نيستند، او را تعظيم مي‏نمايند....(8)

همچنين مي‏نويسد: "چه بگويم در حق کسي که پيشي گرفت از ديگران به هدايت، به خدا ايمان آورد و او را عبادت نمود، در حالي که تمام مردم سنگ را مي‏پرستيدند... ."(9)

"او در عبادت، عابدتر ين مردم شمرده مي‏شد؛ نماز و روزه‏اش از همگان بيشتر بود و مردم نماز شب و ملازمت بر اذکار و مستحبّات را از آن حضرت آموختند."(10)

"مبادي جميع علوم به او بازمي‏گردد. او کسي است که قواعد دين را مرتّب و احکام شريعت را تبيين کرده است. او کسي است که مباحث عقلي و نقلي را تقرير نموده است."(11) آن‏گاه کيفيت رجوع هر يک از علوم را به امام علي (ع) توضيح مي‏دهد.

عبدالله بن عباس‏

وي که از جمله مفسران بزرگ مسلمان، به ويژه اهل‏سنت محسوب مي‏شود، علم خود و صحابه را در برابر علم علي(ع) چونان قطره‏اي از دريا مي‏داند، و در مورد آن حضرت مي‏گويد: "آيه‏اي در قرآن نيست، مگر آن که علي، مصداق بارز آن است، خداوند ياران پيامبر را در جاهاي بسياري مورد سرزنش قرار داده است، ولي درباره علي(ع) جز خير و نيکي ياد نکرده است."(12)

فخر رازي (دانشمند و مفسر معروف اهل‏سنت)

"هرکس در دين خود، علي بن ابي‏طالب را پيشواي خود قرار دهد، همانا رستگار شده است، زيرا پيامبر(ص) فرمود: "اللّهُمَّ أدر الحقَّ مع عليٍّ حيث دار؛ خداوندا! علي هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان."(13)

خوارزمي (اديب و خطيب مشهور اهل‏سنت)

آيا چون ابوتراب، جوانمردي هست؟ آيا چون او پيشواي پاک سرشتي روي زمين وجود دارد؟ چشم مرا هر گاه درد فراگيرد، توتيايش خاکي است که پاي او بدان رسيده باشد. علي همان است که شبانگاه در محراب از دل مي‏خروشيد و مي‏گريست و روز با چهره‏اي خندان در گرد و غبار ميدان جنگ فرو مي‏رفت.

او از زرد و سرخ بيت‏المال مسلمين بهره‏اي نمي‏گرفت. او همان شکننده بتها بود؛ هنگامي که بر دوش پيامبر پا نهاد. گويا همه مردم بسان پوستند، و مغز، مولاي ما علي است ... ."(14)

زمخشري (اديب و دانشمند اهل‏سنت)

وي درباره شخصيت امام علي(ع) مي‏گويد: من چه بگويم درباره مردي که فضايل او را دشمنانش از راه کينه‏جويي و حسد انکار کردند و دوستانش از بيم جان، باز از اين ميان آن‏قدر فضيلت‏هاي وي انتشار يافته که شرق و غرب عالم را فراگرفته است.(15)

همچنين اين انديشمند اهل‏سنت ضمن نقل حديث قدسي: "من اَحَبَّ علياً اُدخِلُهُ الجنةَ وَ اِن عصاني، و مَن ابغض علياً اُدخِلُهُ النارَ و اِن اطاعَني؛ يعني خداوند فرمود: هر کس علي را دوست بدارد، او را وارد بهشت مي‏کنم، هر چند مرا نافرماني کند، و هر کس علي را دشمن بدارد، او را به آتش جهنم درآورم، و لو اين که مرا اطاعت کرده باشد."(16)

نکته شايان توجه اين که دوستي و ولايت آن امام همام سبب کمال ايمان است و با کمال ايمان، معصيت در فرعي از فروع، زيانبخش نيست؛ ولي با فقدان ولايت و محبّت آن حضرت ايمان ناقص است؛ از اين‏رو فاقد آن، مستحقّ آتش جهنم خواهد بود.

جاحظ (اديب، سخندان و سخن‏شناس معروف)

وي مي‏گويد: "علي بن ابيطالب کرم اللّه وجهه، پس از رسول خدا از همگان فصيح‏تر، و دانشمندتر، و زاهدتر و در رابطه با حق سخت‏گير و پس از پيامبر(ص)، امام خطباي عرب به طور مطلق به شمار مي‏رود."(17)

اين انديشمند اهل‏سنت مي‏گويد: "سخن گفتن درباره علي (ع) ممکن نيست. اگر قرار است حق علي ادا شود گويند غلوّ است، و اگر حق او ادا نشود درباره علي (ع) ظلم است."(18)

بيهقي (از دانشمندان نامي اهل‏سنت)

وي درباره فضايل امام علي (ع) چنين روايت نموده که پيامبر اکرم (ص) فرمود:

"من احب ان ينظر الي آدم(ع) في علمه و الي نوح(ع) في تقواه و ابراهيم(ع) في حلمه و الي موسي في عبادته فلينظر الي علي بن ابي‏طالب(ع)؛ هر کس که دوست دارد به علم و دانش آدم (ع) بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداري نوح(ع) را (مشاهده نمايد) و بردباري حضرت ابراهيم (ع) را (نظاره کند) و به عبادت موسي(ع) (پي ببرد) بايد به علي بن ابي‏طالب(ع) نظر بيندازد."(19)

اين روايت‏بيانگر اين حقيقت است که علي عليه السلام جامع صفات پيغمبران اولواالعزم است. ازاين‏رو، در روايت طولاني ديگري از "صعصعة بن صوحان" آمده است که خود حضرت نيز به اين حقيقت اشاره نموده است:

"اگرچه تمجيد و تجليل از خويشتن زشت است، ولي از باب اظهار نعمت الهي مي‏گويم که من بر موسي و عيسي و ابراهيم و آدم و نوح و سليمان و ... برتري دارم."(20)

شيخ محمد عبده(21)

وي مي‏گويد: در هنگام مطالعه نهج البلاغه، گاهي يک عقل نوراني را مي ديدم که شباهتي به مخلوق جسماني نداشت، اين عقل نوراني از گروه ارواح و مجردات جدا شده و به روح انساني پيوسته و آن روح انساني را از لباسهاي طبيعت تجريد نموده و تا ملکوت اعلا بالا برده و به عالم شهود و ديدار روشن‏ترين انوار نائل ساخته است و با اين وصف شگفت‏انگيز، پس از رهايي از عوارض طبيعت در عالم قدس آرميده است.

لحظات ديگري صداي گوينده حکمت را مي‏شنيدم که واقعيات صحيح را به پيشوايان و زمامداران گوشزد مي‏کرد و موقعيتهاي ترديدآميز را به آنان نشان مي‏داد و از لغزشهاي اضطراب‏آور برحذرشان مي داشت و آنان را به دقايق سياست و طرق کياست راهنمايي مي کرد و به مقام واقعي رياست آشنا مي‏ساخت و به عظمت تدبير و سرنوشت شايسته بالا مي‏برد.(22)

وي در مقدمه شرح نهج‏البلاغه مي‏نويسد: "در همه مردم عرب‏زبان، يک نفر نيست مگر اين که معتقد است سخن علي(ع) بعد از قرآن و کلام نبوي، شريف‏ترين، و بليغ‏ترين، و پرمعني‏ترين، و جامع‏ترين سخنان است."(23)

عبدالفتاح عبدالمقصود (نويسنده و دانشمند مشهور مصري)

مي‏نويسد: من همواره اخلاق و موهبتهاي الهي و آنچه را که تشکيل‏دهنده شخصيت است، مقياس شناخت عظمت انساني قرار مي‏دهم؛ ازاين‏رو بعد از پيامبر(ص) کسي را نديده‏ام که شايسته باشد پس از او قرار گيرد يا بتواند در رديفش بيايد جز پدر فرزندان پاک و برگزيده پيامبر؛ يعني "علي بن ابي‏طالب"، و من در اين سخن به طرفداري از تشيع وارد نشده‏ام، بلکه اين رأيي است که حقايق تاريخ گوياي آن است.

امام، برترين مردي است که مادر روزگار تا پايان عمر خود چون او نزايد، و اوست که هرگاه هدايت طلبان به جستجوي اخبار و گفتارش برآيند، از هر خبري براي آنان شعاعي مي‏درخشد. آري او مجسمه‏اي از کمال است که در قالب بشريّت ريخته شده است.(24)

محمد فريد وجدي (دانشمند مصري)

صفاتي در وجود علي(ع) گرد آمده بود که در ديگر خلفا نبود: دانشي فراوان و شجاعتي عالي و فصاحتي درخشان. اين صفات با نيکويي‏هاي اخلاقي و شرافتهاي ذاتي آميخته بود؛ بدان سان که جز در افراد کامل پيدا نمي‏شود.(25)

عباس محمود عقّاد (دانشمند مصري)

"در هر قسمتي از روان انسان برخوردگاهي است به زندگي علي بن ابي‏طالب؛ زيرا از بين تمام بزرگان و دلاوران، تنها زندگي اوست که جهان انسانيت را در همه جا با گفتار بليغ، مخاطب قرار مي‏دهد و نيرومندترين انواع محبتها و عوامل پنديابي و انديشه که سراسر تاريخ بشر ممکن است در روح انسان برانگيزد، در صفحات تاريخ اوست. زندگي پسر ابوطالب هميشه با عواطفي شعله‏ور و احساساتي نگر، به جانب مهرورزي و بزرگداشت روبه روست؛ او شهيد و پدر شهيدان است و تاريخ علي و فرزندانش را سلسله‏اي طولاني از ميدانهاي شهادت و پيروزي تشکيل مي‏دهد که براي جوينده يکي پس از ديگري نمايان مي‏شوند."(26)

وي درباره شجاعت امام در ميدانها نبرد مي‏نويسد: "مشهور است که آن حضرت با کسي تن به تن نشد، مگر آن که او را به زمين زد، و با کسي مبارزه نکرد، مگر آن که او را به قتل رسانيد."(27)

"علي(ع) در خانه‏اي تربيت يافت که از آن‏جا دعوت اسلامي به سر تا سر عالم گسترش يافت... ."(28)

"مشهور آن است که حضرت علي (ع) در قضاوت و فقه و شريعت پيش تاز بود و بر ديگران سابق... هرگاه بر عمر بن خطاب مسئله دشواري پيش مي‏آمد، مي‏گفت: اين قضيه‏اي است که خدا کند براي حلّ آن ابالحسن به فرياد ما برسد."(29)

درباره زهد مولي مي‏نويسد: "در ميان خلفا، در لذّت بردن از دنيا، زاهدتر از علي(ع) نبوده است... ."(30)

محمد امين نواوي (دانشمند معروف اهل‏سنت)

وي مي‏گويد: "علي(ع) همه قرآن را حفظ کرد و فراگرفت، بر اسرارش آگاه بود و گوشت و خونش با قرآن درآميخت؛ چنان که اين مطالب را بررسي کننده نهج‏البلاغه، در نهج‏البلاغه مي‏بيند و مي‏يابد."(31)

امام محمد غزّالي

"حقيقت روشن بود و مسلمانان بر حديث غدير خم که پيامبر(ص) فرمود: "مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ" اتفاق نظر داشتند و برخي از کساني که بعدها به خلافت رسيدند به آن حضرت براي آن منصب تبريک گفتند، ولي بعدها براي مقام پرستي و دلبستگي به دنيا و مشاهده آن اجتماع و احترامها، به مخالفت برخاستند و آن حقيقت را با بهايي اندک معامله کردند."(32)

محمد ابوالفضل ابراهيم (محقق بزرگ معاصر)

وي که شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد را مورد تحقيق عالمانه قرار داده است، درباره عظمتهاي روحي امام علي(ع) مي‏نويسد: "در شخصيت امام علي بن ابي‏طالب(ع) آنقدر کمالات، و عناصر پسنديده، و عظمتهاي روحي، و نورانيت تکاملي، و شرافت عالي توأم با فطرت پاک و نفس و محبوب خداوندي جمع شده است که در هيچ‏يک از انسانهاي بزرگ ديده نمي‏شود."(33)

دکتر طه حسين (اديب، نويسنده و ناقد معاصر اهل‏سنت)

وي در کتاب "علي و بنوه" مي‏نويسد: علي از خود خشنود نبود، مگر وقتي که حق جامعه و مردم را ادا کرده باشد؛ نماز را براي مردم به پا داشته و با رفتار و گفتار آنان را تعليم داده و شبانگاه شام فقيران را داده باشد و نيازمندان را از سؤال بي‏نياز ساخته باشد. پس از تکاليف، شب هنگام با خداي خويش به خلوت مي‏پرداخت، نماز مي‏خواند و عبادت مي‏کرد. پس از اندکي خواب، سحرگاهان باز به سوي مسجد روانه مي‏شد و مردم را به نماز دعوت مي‏کرد.

علي براي يک لحظه هم در همه شبانه روز خدا را فراموش نمي‏کرد... علي مردم را با سيره رفتار موعظه مي‏کرد. آري، او امام مردم بود و معلم آنها.(34)

همچنين وي در کتاب "علي و بنوه" داستان مردي را نقل مي‏کند، که در جريان جنگ جمل دچار ترديد مي‏شود، با خود مي‏گويد: "مگر ممکن است شخصيت‏هايي چون طلحه و زبير بر خطا باشند؟ درد دل خود را با علي در ميان مي‏گذارد، و از علي(ع) مي‏پرسد؟ مگر ممکن است شخصيت‏هايي عظيم و با سابقه‏اي بر خطا روند؟"

علي (ع) به او مي‏فرمايد: "انَّک لَملبوس عليک، إنَّ الحقَّ و الباطل لايعرفان بأقدار الرجال، إعرف الحقَّ تَعرف أهله و اعرف الباطل تعرِف اهله؛ يعني تو سخت در اشتباهي! تو کار واژگونه کرده‏اي، تو به جاي آن که حق و باطل را مقياس شناخت شخصيتها قرار دهي، شخصيتها را که قبلاً با پندار خود فرض کرده‏اي، مقياس حق و باطل قرار داده‏اي! تو مي‏خواهي حق را با مقياس افراد بشناسي! بر عکس رفتار کن! اول خود حق را بشناس، سپس اهل حق را خواهي شناخت؛ باطل را بشناس، آن وقت اهل باطل را خواهي شناخت. آن‏گاه ديگر اهميت نمي‏دهي که چه کسي طرفدار حق است و چه کسي طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصيتها در شگفت و ترديد نخواهي بود."

طه حسين در ادامه سخن خود مي‏گويد: "من پس از وحي و سخن خدا، جوابي پر جلال‏تر و شيواتر از اين جواب نديده‏ام و نمي‏شناسم.

من بعد از کلام خدا، کلامي به اين زيبايي در جهان نديده‏ام و نمي‏شناسم."(35)

فؤاد فاروقي (اديب و نويسنده لبناني)

اين انديشمند اهل‏سنت مي‏گويد: "وقتي که بزرگان و انديشمندان در حلّ مشکلي به بن‏بست مي‏رسيدند، مي‏دانستند بايد به "علي (ع)" مراجعه کنند، به خدمت دوست بروند و از او ياري بخواهند. همان دوستي که پيامبر (ص) همواره، صحّت داوري‏هايش را تأييد مي‏فرمود.

علي(ع) در تمام زندگي‏اش، براي خدمت به اسلام و مسلمانان، انواع مشقّات را بر خود هموار ساخت چه آن زمان که در رکاب پيامبر(ص) براي گسترش اسلام، شمشير مي‏زد، چه در زمان خلفا و چه در زمان خودش. اما به گواه تاريخ، علي(ع) در زمان خلافت و امامت خويش، بيشتر از هر زماني رنج کشيد؛ زيرا او نمونه عدل بود، و سخت‏گيريهايي که براي هدايت مسلمانان معمول مي‏داشت، صد چندان بر خود تحميل مي‏کرد، صد چندان بر خود و خانواده‏اش سخت مي‏گرفت. تا در تقدّس او کمترين خللي وارد نيايد و اين چنين است که امروز پس از گذشت قرنها، هنوز مي‏بينيم، اين "مهر علي" است که بر دلها حکم مي‏راند؛ متبرک باد نامش."(36)

همچنين مي‏گويد: "جانم به فدايت (علي) که شجاعت و رقّت در دل، زورمندي در بازو، و جهاني تأثر در چشم داري... و در سوگ کسي اشک مي‏ريزي که جهان دو تن را بيش از همه دوست داشت: يکي دخترش فاطمه(س) و ديگري همسر او."

"... اين بزرگ مرد عالم اسلام "علي (ع)" بر دلها حکومت مي‏کرد و نه تنها آن زمان، بلکه قرنها بعد نيز در حکومت او خللي پديد نيامده است."

وي در فرازي ديگر در فضايل مولي علي(ع) چنين مي‏گويد: "علي را بر ديگر مسلمانان مزايايي است؛ علي زاده کعبه است؛ ازاين‏رو بسياري از مورّخان و پژوهندگان او را "فرزند کعبه" خوانده‏اند؛ زيرا مادرش او را در کعبه، اين مکان مقدس مسلمانان، زاده است... علي (ع) نخستين مردي است که به اسلام گرويده است."(37)

اين نويسنده روشنفکر لبناني مي‏گويد: "هرگاه دشواري‏هاي زندگي به من رو مي‏آورد و از رنج روزگار آزرده مي‏شوم، از اندوه خويش به آستان علي(ع) پناه مي‏برم؛ زيرا او پناهگاه هر درمانده‏اي است. او بر ستمکاران همچون رعد و بر شکست خوردگان، ياري دلسوز و مشفق بود."(38)

شکيب ارسلان (ملقّب به اميرالبيان)

شکيب ارسلان، از نويسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است. در جلسه‏اي که به افتخار او در مصر تشکيل شده بود، يکي از حضّار در مقام بزرگداشت او پشت ميز خطابه چنين گفت:

"دو نفر در تاريخ اسلام پيدا شده‏اند که به حق شايسته‏اند "امير سخن" ناميده شوند، يکي علي بن ابيطالب و ديگري شکيب."

شکيب ارسلان با ناراحتي برخاست و پشت تريبون قرار گرفت و از دوستش که چنين مقايسه‏اي به عمل آورده بود، گله کرد و گفت: "من کجا و علي بن ابيطالب کجا! من بند کفش علي هم به حساب نمي‏آيم."(39)

به خليل بن احمد گفتند: چرا علي(ع) را مدح نمي‏کني؟ فرمود: چه بگويم در حقّ کسي که دوستانش فضايل او را به جهت خوف کتمان کرده و دشمنانش نيز به دليل حسد از انتشار آن جلوگيري کردند، در حالي که فضايل آن حضرت همه جا را پر کرده است.(40)

همچنين از وي پرسيدند: "علي(ع) شجاعتر است يا "عنبسه و بسطام"؟ گفت: "عنبسه و بسطام" را با افراد بشر بايد مقايسه کرد، علي(ع) مافوق افراد بشر است."(41)

امام علي (ع) از ديدگاه انديشمندان غير مسلمان‏

جرج جرداق

آيا انسان بزرگي مانند علي(ع) را مي‏شناسي که حقيقت انساني را به عقول و مشاعر بشري آشنا سازد؛ آن حقيقت انساني که سرگذشتي چون ازل و آينده باقي چون ابديت و ژرفايي بس عميق دارد که هر يک از صاحبان خرد و نفوس بزرگ، مطابق روش و طبع خود، آن را درک مي‏کند و ديگر انسانهاي عادي بدون اين که خود بدانند در سايه آنان زندگي مي‏کنند... آن حقيقت که اساس همه فلسفه‏هاي مثبت است در مقابل فلسفه‏هاي منفي. مقصودم از آن فلسفه‏هاي کاوش از "مطلق" است که عامل اساسي ثبات و پايداري انسانيت در وجود انسان است. کاوش از "مطلق" اگر تا اعماق مطلق ادامه يابد، به يکي از چهره‏هاي حقيقت خواهد رسيد. در اين بحث و پيگيري، انديشه و خرد و خيال و ساير فعاليتهاي ناشي از آنها دست به دست هم مي‏دهند، سپس به موقعيتها و عوامل و عموم تمايلات با داشتن معاني مختلف تطبيق مي گردند.

امام علي (ع) اين "مطلق" را به طور مخصوص دريافته، سپس با عقل و قلبش درک کرده است که بالاترين قدرتها از پايداري و مقاومت روي آن مطلق ناشي مي‏گردد. علي(ع) بدين‏سان تجسم‏يافته آن قدرت شگفت‏انگيز است که او را در پيروزي‏ها و شکستها يکسان نشان مي دهد؛ زيرا ملاک او در پيروزي‏ها و شکستها همان قدرت است که در ميدان جنگ چه با چهره پيروزي بيرون آيد و چه با شکست روبه‏رو شود و همچنين در ميدان سياست هر ميدان ديگر که براي تکاپوي زندگي تصور شود، يکسان است.

تاريخ و حقيقت گواهي مي‏دهند که او وجدان بيدار و قهّار، شهيد نامي، پدر و بزرگ شهيدان، فرياد عدالت انسان و شخصيت جاويدان شرق علي بن ابي‏طالب است.

اي روزگار چه مي‏شد که اگر هر چه قدرت و قوّه‏اي داري به کار مي‏بردي و در هر زمان يک علي با عقلش، با قلبش، با آن زبانش، و با آن ذوالفقارش، به عالم مي‏بخشيدي؟!(42)

جرجي زيدان

آيا علي پسر عموي پيامبر و جانشين و داماد او نبود؟! آيا او آن دانشمند پرهيزگار و دادگر نبود؟! آيا او آن مرد با اخلاص و غيور نبود که در پرتو مردانگي و غيرتش، اسلام و مسلمانان عزّت يافتند؟!(43)

همچنين مي‏گويد: "معاويه و دوستانش براي پيشرفت و مقاصد فردي خود از هيچ جنايتي دريغ نداشتند، امام علي(ع) و همراهان او، هيچ گاه از راه راست، و دفاع از حق و شرافت، تخطي و تجاوز نمي‏کردند... ."(44)

جبران خليل جبران (فيلسوف و شاعر بزرگ مسيحي)

من معتقدم که فرزند ابي‏طالب نخستين عرب بود که با روح کلي رابطه برقرار نمود. او نخستين شخصيت از عرب بود که لبانش نغمه روح کلي را در گوش مردمي طنين انداز نمود که پيش از او نشنيده بودند.... او از اين دنيا رخت بربست در حالي که رسالت خود را به جهانيان نرسانيده بود. او چشم از اين دنيا پوشيد؛ مانند پيامبراني که در جوامعي مبعوث مي‏شدند که گنجايش آن پيامبران را نداشتند و به مردمي وارد مي‏شدند که شايسته آن پيامبران نبودند و در زماني ظهور مي‏کردند که زمان آنان نبود. خدا را در اين کار، حکمتي است که خود داناتر است.(45)

شبلي شميّل‏

شبلي شميّل مادي مسلک مي‏گويد: "الامام علي بن ابي‏طالب عظيم العظماء نسخة مفردة لم ير لها الشرق و لاالغرب صورة طبق الاصل لاقديما ولاحديثا؛ امام علي بن ابي‏طالب بزرگ بزرگان، يگانه نسخه‏اي است که شرق و غرب، نسخه‏اي مطابق او در گذشته و حال نديده است."(46)

ميخائيل نعيمه‏

"قدرت نمايي و قهرماني امام علي(ع) تنها در حدود ميدانهاي جنگ نبود، قهرماني بود در صفاي بصيرت، و طهارت وجدان، و سحر بيان، و حرارت ايمان، و عمق روح انسانيت، و بلندي همّت، و نرمي طبيعت، و ياري محروم و رهايي مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم، و فروتني براي حق به هر صورت و مظهري که حق برايش تجلي نمايد، اين نيروي قهرماني هميشه محرّک و انگيزنده است گرچه روزگارها از آن بگذرد... ."(47)

هيچ مورخ و نويسنده‏اي هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردي ممتاز برخوردار بوده باشد، نمي‏تواند ترسيم کاملي از انسان بزرگي مانند پيشوا علي(ع) را در مجموعه‏اي که حتي داراي هزار صفحه باشد، ارائه دهد و دوراني پر از رويداهاي بزرگ، مانند دوران او را توضيح دهد.

تفکرات و انديشه‏هاي آن ابرمرد عربي و گفتار و کرداري را که ميان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشي شنيده و نه چشمي ديده است. تفکرات، ايده‏ها و گفتار و کردار او خيلي بيش از آن بوده است که با دست و زبان و قلم وي بروز کرده و در تاريخ ثبت شده است.(48)

دکتر بولس سلامه(49)

بولس سلامه مي‏گويد: "شبهايي که بيدار بودم و با درد و رنج مي‏گذراندم، افکار و تخيلاتم مرا به گذشته مي‏کشاند. شهيد بزرگ، امام علي(ع) و سپس امام حسين(ع) به ياد من مي‏آمدند. يک بار براي مدتي طولاني گريستم و سپس شعر"علي و حسين" را نوشتم... ."(50)

وي مي‏گويد: آري، من يک مسيحي هستم، ولي ديده‏اي باز دارم و تنگ بين نيستم. من يک مسيحي هستم که درباره شخصيت بزرگي صحبت مي‏کنم که مسلمانان درباره او مي‏گويند: خدا از او راضي است....

علي در قضاوت خود استثنايي قايل نمي‏شد و به طور مساوي آنچه را که شايسته بود حکم مي‏کرد، و تفاوتي ميان ارباب و بنده نمي‏گذاشت.(51)

همچنين مي‏گويد: "علي(ع) به مقامي رسيده است که يک دانشمند، او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مي‏بيند، و يک نويسنده برجسته، از شيوه نگارش او پيروي مي‏کند، و يک فقيه، هميشه بر تحقيقات و ابتکارات او تکيه دارد... . "(52)

بولس سلامه مي‏گويد: "دلائل عظمت اميرمؤمنان (ع) بلکه امير عرب، بيش از آن است که به شمار آيد، و اگر کسي بخواهد آنها را به شمارد، مانند کسي است که بخواهد ذرات اشعه آفتاب را در مشت بگيرد."(53)

اين مسيحي روشنفکر در ضمن ادبياتي، حادثه ولادت اميرمؤمنان، حضرت علي (ع)، را در خانه کعبه چنين بيان مي‏کند:

"فاطمه شيرزني که از درد (زايمان) به ناگزيري، به سراپرده کعبه عتيق و استوار پناهنده شد. فاطمه به حطيم کعبه نزديک شد و همانند خوشه انگور به پرده کعبه آويخت. مسجدالحرام از شادي تبسم کرد و بانگ سرودِ حجرالاسود به فلک رسيد. آن روز دو صبح‏دم يک جا رسيد، يکي طلوع فجر بود و ديگري فروغ مولود. زمانه پير مي‏شود، ولي او همانند صبح‏دم پايدار مي‏ماند، و هر روز با درخشش تازه‏اي طالع مي‏گردد."(54)

سليمان کتّاني

اين دانشمند و اديب مسيحي، خطاب به امام علي (ع) مي‏گويد: تو زيبايي؛ ولي نه به خاطر چشمان سياهت، بلکه به خاطر بينش شعله‏ورت. تو زيبايي؛ نه به خاطر جمال سيمايت، بلکه به خاطر صفاي سرشتت. تو زيبايي؛ نه به خاطر گلوبندي رخشان بر گردن بلورينت، بلکه به خاطر جبروت خصلتها و خوي شکوهمندت، تو قهرماني؛ ولي نه به خاطر پيچيدگي مچ‏هايت. تو قهرماني؛ نه به خاطر پهناي شانه‏ات، بلکه به خاطر چشمه فيضي که نخست بر قلب و زبانت و سپس در گفتار و رفتارت سرازير شده است.(55)

ابوالفرج اهرون مشهور به ابن العبري (مورّخ و دانشمند مسيحي)

وي درباره فضائل امام علي(ع) چنين مي‏گويد: "علي(ع) بود که در عصر خلفا، خلأ ناشي از فقدان حضرت رسول اکرم(ص) را جبران نمود. او مبارزات عقيدتي را، پس از پيامبر(ص) بر عهده داشت. احتجاجات و مناظرات آن حضرت، در تاريخ گواه بر اين مطلب است. وجود مقدس حضرتش، در کنار خلفا، خلأيي را که از فقدان مقام والاي نبوي حاصل شده بود، پر مي‏کرد و کتابهاي شيعه و سنّي، سرشار است از اين گونه مسائل، و نمونه بارزش سخن عمر: "لو لا عليٌّ لهلک عمر" است؛ که حد اقل هفتاد بار آن، در تاريخ ضبط گرديده است."(56)

 

پي‏ نوشت‏ها:

1. سيد عبدالحسين شرف الدين، المراجعات، ص 218، چاپ سوّم.

2. مسند احمد، ج 5،ص 26؛ مجمع الزوائد،ج 5، ص 101.

3. والعاديات، فضايل حضرت علي(ع) ، ص 17، چاپ دارالحديث، قم.

4. ديوان شافعي، ص 32، چاپ مصر.

5. محمد ابراهيم سراج، امام علي (ع)، خورشيد بي‏غروب، ص 287، تهران، مؤسسه انتشارات نبوي، چاپ اول، 1376ش.

6. اکبر اسد عليزاده، امام علي (ع) از نگاه انديشمندان غير شيعه، ص 50، چاپ اول، مؤسسه امام صادق (ع)، قم، 1381 ش.

7. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 16.

8. همان، ص 28 و 29.

9. همان، ج 3،ص 260.

10. همان، ج 1،ص 27.

11. همان، ج 1،ص 17.

12. محمد جواد مغنيه، امامت علي در آينه عقل و قرآن، ص 125 جمعي از نويسندگان، علي (ع) از نگاه ديگران، ص 104، دفتر نشر و پخش معارف با همکاري انتشارات امام باقر (ع)، مشهد، 1380 ش.

13. محمد بن عمر فخر الرازي، تفسيرالکبير، ج 1، ص 111، چاپ مصر، قاهره، 1357 ق.

14. الغدير، ج 4،ص 397.

15. جمعي از دبيران، داستان غدير، ص 284، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم،1362 ش.

16. محمد ابراهيم سراج، امام علي (ع)، خورشيد بي‏غروب، ص 270، تهران، مؤسسه انتشارات نبوي، چاپ اول، 1376 ش.

17. عبدالرحمن رضايي، در آستانه آفتاب، ص 16،دانشگاه‏علوم رضوي، مشهد، 1380 ش.

18. آيت اللّه حسين مظاهري، چهارده معصوم (ع)، ص 41.

19. شيخ طوسي، امالي، ص 416، مجلس 14، قم، دارالثقافة، 1416، ر . ک: ديلمي، ارشاد القلوب، ج 2،ص 363 ،انتشارات شريف رضي، 1412 ق.

20. سيد نعمت الله جزائري، انوار النعمانية، ج 1،ص 27، شرکت چاپ تبريز.

21. وي از بزرگترين روحانيان دانشمند اهل‏سنت و مفتي اسبق مصر، مصلح بزرگ و معاصر سيدجمال الدين اسدآبادي بود.

22. شيخ محمد عبده، شرح نهج البلاغه، مقدمه، ص 7و 10.

23. استاد مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه ، ص 18 - 17، چاپ دهم، انتشارات صدرا، تهران، 1373 ش.

24. عذرا انصاري، جلوه ولايت، ص 304، چاپ اول، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1376 ش.

25. دايرة المعارف فريد وجدي، ج 6، ص 659، ماده "عَلوَ"، چاپ سوم، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بيروت، 1971 م.

26. عباس محمود عقّاد، عبقرية الامام علي (ع)، ص 3، چاپ دارالکتب العربي، بيروت.

27. همان، ص 15.

28. همان، ص 43.

29. همان، ص 195.

30. همان، ص 29.

31. عبدالزهراء خطيب حسيني، مصادر نهج‏البلاغه و اسانيده، ص 92، چاپ سوم، دارالاضواء، بيروت، 1405 ق.

32. الغدير، ج 11، ص 248.

33. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، مقدمه به قلم محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياء الکتب العربيه، مصر، قاهره، چاپ اول، 1959 م ؛ محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج 1، ص 189 چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1357 ش.

34. دکتر طه حسين، عليٌّ و بَنُوهُ، ص 158،دارالمعارف، چاپ مصر.

35. استاد مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه ، ص 19 - 18.

36. محمد ابراهيم سراج، امام علي (ع)، خورشيد بي‏غروب، ص 280 - 279.

37. همان، ص 278.

38. کريم خاني و صمداني، علي (ع) فراسوي اديان، ص 18،قم، نشر دانش حوزه، چاپ اول، 1383 ش.

39. استاد مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه ، ص‏19،چاپ دهم، انتشارات صدرا، تهران، 1373 ش.

40. احقاق الحقّ، ج 4،ص 2.

41. شهيد مطهري، سيري در نهج البلاغه، ص 16.

42. جرج جرداق مسيحي لبناني، صوت العدالة الانسانية، ج 1،ص 23 و 24.

43. جمعي از دبيران، داستان غدير، ص 293 مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1362 ش.

44. محمد ابراهيم سراج، امام علي (ع)، خورشيد بي‏غروب، ص 325 تهران، مؤسسه انتشارات نبوي، چاپ اول، 1376 ش.

45. عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علي بن ابيطالب (ع)، ترجمه: سيد محمد مهدي جعفري، چاپ اوّل، ص 19.

46. صوت العدالة الانسانية، ج 1، ص 19 الغدير، ج 6،ص 308 .

47. عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علي بن ابيطالب، ج 1، مقدمه، ترجمه: سيد محمد مهدي جعفري، ص 17، چاپ سوم، چاپخانه حيدري، تهران، 1353 ش.

48. صوت العدالة الانسانية، ج 1،ص 7.

49. بولس سلامه، اديب و حقوقدان بزرگ مسيحي لبناني است. وي 3500 بيت شعر در فضيلت امام علي و حسنين - عليهم السلام - سروده و همچنين يک کتاب 300 صفحه‏اي با عنوان "عيدالغدير" به رشته تحرير درآورده است.

50. عذرا انصاري، جلوه ولايت، ص 304، چاپ اول، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1376 ش.

51. داستان غدير، ص 301.

52. کريم خاني و صمداني، علي (ع) فراسوي اديان، ص 20، قم، نشر دانش حوزه، چاپ اول، 1383 ش.

53. همان، ص 45 - 44.

54. همان، 51 - 50.

55. درسهايي از ائمه معصومين (ع)،ص 12.

56. کريم خاني و صمداني، علي (ع) فراسوي اديان، ص 33.

 

عسکري اسلامپورکريمي‏-- پاسدار اسلام ـ ش 323