علي (ع) آيينه أعلي

 

به نام حق متين، دادار مبين، عزيز سرمد، معزي که عزت بندگان خواهد و قرارداد بين خود و خلق خويش مودت را و او تنها محبوبي است که محبت را تا اوج آن پيش بَرَد و در مسند عشق نشيند؛ چو چنين کند جان عاشق خويش بستاند تا بر جان او بنشيند و آنگه از ناي او بانگ اناالحق بزند. به نام هو که اوست سلطان و اوست حاکم غالب، در حکومتش عدالت و در غلبه احسان که خود فرمود عدلُ الاحسان که او در خدايي خويش عادل است و قديم الاحسان در ربوبيتش.

پس به نام دادار پايدار و با سلام و درود بر محمد مصطفي، احسان حق بر کل هستي که رحمت است بر عالميان. سلام و درود بر آل او که اينان تداوم جاري بودن جملة نور السموات والارض اند که اينان نور هدايتند از سوي حق و هدايت احساني است به نهايت. با سلام و درود بر علي مرتضي، چهرة عدل خدا در حکومت خدا که علي وجه الله شد، چو وجه الله، به هر سو بنگري وجه او بيني در تداوم هستي و با سلام و درود بر بي بي دو عالم زهراي اطهر، عظمت عدالت و لطافت انساني.

آن زمان که ديوار کعبه شکافته شد تا به درون رود زني دردمند که درد او نه درد زايمان که درد حمل بينهايتي و بينهايت را بينهايت درمان کند، زين رو شکافته شد که درون بيت الله رود تا خدايش آسان کند که يدالله به دست خدا گرفته شود. آنجايي که مريم را درد فرا گرفت خدايش از بيت المقدس بيرون راند که اينجا جاي زايمان نيست ولي به فاطمه بنت اسد گفت به درون درآ که خانة من محل تولد اوست و خانه اش در آسمان نزد من؛ از در درون نرفت، دو مفهوم داشت او مظهرالعجائب بود از آن دري داخل نشد که بت پرستان مي رفتند، ديوار شکافت که بگويد او مرا طلبيد و من اين خانه از اغيار بپردازم و خود معنا دهم بر اين خانه، زين رو ديوار شکافت که بگويد من رهرو خويشم و خداي خويش، درِ خانة من با در سراي دگران تفاوت دارد که علي از اول مظهر العجايب شد به درون شد، سه روز ماندگار شد، در اين سه روز در آن خانه چه گذشت خدا داند و علي و بس، چو بيرون آمد چشم بر روي هيچکس نگشود جز جمال محمد و آية قد افلح المومنين خواند بر او قبل از آنکه قرآن نازل شود. اول جمالي که ديد جمال محمد بود و بس و آنگه در کنارش قرار گرفت و پشت محمد محکم شد.

حال علي کيست؟ هر آنچه که مي شنويد به حساب جنون عاشقي بگذاريد که از سر عشق، معشوقي را خدا پندارد؛ به گفته ظريفي آنان که علي را خدا مي دانند کفرش به کنار عجب خدايي دارند. تولدش از کعبه اولين عنايت حق و عنايت خاص. علي در تاريخ حاکمي است سلحشور و عادل، سخاوتمندي بي بديل، شب زنده داري بي همتا، حکيمي بي مثال، عالمي يگانه و تنهايي به تنهايي خدا که هنوز پس از قرون، علي باز تنهاست و صبوري است که به صبر معنا داد و ايوب را در پيش خويش خجل ساخت. با تولدش آدم صفي اله را پشت سر انداخت و بر سر صبر و شيخيت، نوح را متحير کرد و با بت شکني اش، ابراهيم دگر بت شکن نبود و با صبرش در ميان قوم خويش موسي را دلداري داد و در کنار محمد دين خدا را ياري کرد و در مناجات شبانه، زبور داود بر داود مي خواند، آنچنان که صوت داود از خاک گسسته به دوست پيوسته.

سر خوان او نشسته و با او مدام به شرب الست و بي مهابا جام معرفت و حکمت مي گيرد از دوست که محمد فرياد مي زند که علي خيرالبشر و آنچنان محکم که مي گويد هر که تو را دشمن دارد و دوست ندارد منافق است و هر که تو را دوست دارد مومن است. علي ميزان نفاق و ايمان است در ميان امت و علي حديد اسلام است. به نام ذوالفقار علي، علي پاسدار کتاب محمد، تاويل کنندة آن و مجري آن و چون چنين هميشه تنها، تنهايي که به تنهايي خدا طعنه مي زند، همان گونه که حضرت دوست را نشناختند علي نيز ناشناخته مانده تاکنون؛ علي عاشقي است که در عشق آنچنان پيش رفت که معشوق به او پيوست، گويي که عاشق و معشوق يکي شدند، زين رو به غلط افتادند که علي خداست که علي در عشق و پاکبازي آنچنان در عشق معشوق ملتهب که همه معشوق شد. آهن اگر در آتش افکنده شود آنقدر سرخ شود که آهن رنگ آتش شود، علي در اين عشق چنان سوخت که رنگ معشوق شد، چو رنگ او شد وجه الله شد، چو به او پيوست يدالله شد، چو همه تن به او بينا شد عين الله شد و چون او شد کاشف الکروب شد، چون کاشف الکروب شد مفرج المکروبين شد، چون غم از دل برداشت غياث المستغيثين شد، چون در کنار مومنين شد معين المتوکلين شد، چو معين شد مظهر العجائب شد، چو مظهر العجائب، علي با اعلي نزديک شد. اين عروجش از فرش تا عرش بود ولي همگان مي دانند نزولش از بر دوست بود تا به فرش که خدا خوش داشت چهرة خويش را در بين خلايق ببيند که دوست داشت حکمت خويش را ببيند، حکومت و عدالتش را ببيند سخاوتش را ببيند و از او عبوديت خويش را ببيند که علي معبود ملائک شد و مسجود آنان، علي فقط ساجد و عابد به درگه دوست بود و بعد همه خلائق گرفته از ملائک ساجد و عابد علي. علي شد نمونه اي که خدا را در او بينند و در کنارش زندگي کنند.

حضرت دوست در قرآن فرمود: لقاء الله، ديدار خدا. آري عاشقان نائل شوند در سراي دگر به ديدار علي که وجه الله است، آنان که او را ديدند و منکر شدند خدا را منکر شدند، تو که نمي بيني و عشق مي ورزي اگر صادق باشي بشارتت باد که به لقا الله نائل شوي، علي خود گفت باي بسم الله، سوره آل عمران، الم، الر و کهيعص است و خود گفت اسم اعظمم حق است. خود گفت بادها را به حرکت درآورد و باران را فرو ريزد و محمد گفت علي قسيم جنت و النار است، چو چنين در حمد مالک يوم الدين است که خود گفت صراط مستقيمم که خود گفت اول و آخر و ظاهر و باطنم و خود گفت بر همه امور آگاهم. عين علي از عين عشق است، لام آن شين عشق است که لطف شوق است و ياي علي ياي يمين است که اهل يمين قتيل عشق اند که اصحاب يمين ياي علي را شناختند، خوشا بر آنان که عين علي را ببينند و لام او را که لطف اوست و آنگه دگر اصحاب يمين نيستند که اينان سابقون السابقونند و مقربون و چون مقربون اينان گويندگان اسرار علي و اينان شب و روز در بر علي در کنار علي.

علي ميزان است که خداوند عدل خويش را با اين ميزان اندازه و جاري کند که خود حق منظورش از رحمان محمد شد و رحيم علي. چو علي رحيم، خاصِ همة هستي و چون خاص همة هستي ولايت همة انبياء به دست علي، اين اوسط بين فرش و عرش، حال در مقام حضرت احديت.

علي چهره او در آينه الست و محمد جمال او در کنار علي، چو الله پديد شد از اين مقوله بگذريم که پيرايه بندند. ولي علي از اعلي شد باز به اعلي. مجيبيت حق به محبت علي است؛ يا علي درياب مردان خدا را، يا علي دست گير دوستان خدا را، ياعلي نظري تا عشق در سينه آدمي نميرد، يا علي دلي و آن دل انباشته از محبت تو، يا علي به دستان ما سخاوت، به ديدگان ما بينايي به لسان ما صداقت به گامهايمان استواري و به انديشة مان زلالي و به دلهايمان پاکي واين بر نيايد مگر به عشق تو، پس يا علي سينه ها را از عشق خويش هرگز تهي مکن که تو لطف و نجابت و مَقَرّ عشقي، نه هر عشقي که عشق به خوبيها که آن هم تويي

يا علي اگر تو نبودي خدا چگونه شناخته مي شد، يا علي اگر تو نبودي هستي چگونه پيدا مي شد، يا علي اگر تو نبودي خدا را طاقت تحمل تنهايي نبود که تو همدم و مونس تنهايي خدايي همانگونه که او انيس تو در تنهايي. يا علي تو احدي، چرا که چون تو کسي نيست، علي تو رحماني که بر همه بخشيدي و تو رحيمي که به خاصان اسرار هويدا کردي، علي تو عادلي که کشتة عدلي، يا علي تو مجيبي که اجابت کرده اي و مي کني خوانندگانت را، يا علي تو ستاري هر آنکس به تو ظلمي کرد چشم پوشيدي، يا علي تو معزي که عزت مردمان خواستي، يا علي تو همة قرآني که گفتي منم قرآن ناطق، يا علي تو لسان خدايي، يا علي تو شفيعي، يا علي تو همه خيري، يا علي تو عزيزي، تو سلامي و حکيمي و تو...... بگذار بگويم هر چه بادا باد که تو خداي عاشقاني و تويي نهايت دستگير عاشقان و اين تنها کفريست که پيش خدا مرتبتش از ايمان برتر است.

با سلام و درود بر محمد مصطفي که خود فرمود: (من نيامده ام مگر بر ولايت علي) و آن نباء بزرگ نيست مگر علي. و با سلام و درود بر آل او که اينان همه تداوم علي اند در عشق به علي و با سلام و درود بر علي مرتضي چهرة اعلي در آينه هستي و با سلام و درود بر بي بي دو عالم همه عشق علي و با سلام و درود بر اولياي حق که با محبت به علي مورد محبت حق قرار گرفتند و با سلام و درود بر مرادم و عشقم که هر عشقي که به علي است از جمال او دارم و با سلام و درود بر ابا صالح المهدي اوکه بيايد ملائک فرياد زنند او علي است.

 

نويسنده:رضا گودرزي فراهاني