علي (ع)؛ تمام و کمال

  

جلوه هايي از شخصيت امام علي (عليه السّلام) در نهج البلاغه

براي شناخت امام (عليه السّلام) علاوه بر مطالعه تاريخ و تحليل آن مي توان به سخنان آن حضرت درباره خودشان يا سخنان کساني که حضرت را درک کرده و در مکتبش پرورش يافته اند ـ بي واسطه يا با واسطه و حتي دشمنانش مراجعه کرد.

از آنجا که امام (عليه السّلام) از مقام عصمت برخوردار است شناخت حضرتش براي غير معصوم کاري مشکل و چه بسا غيرممکن است ; به همين جهت شايد بهترين راه شناخت حضرت مراجعه به سخنان معصومان (عليهم السّلام) و از جمله خود ايشان باشد.

لذا در اين نوشتار بنابر آن است که امام (عليه السّلام) را از زبان مبارکش معرفي کنيم . طبيعي است که با بضاعت ناچيز نگارنده و محدوديت مقاله فقط به جلوه هاي اندکي از شخصيت آن بزرگوار پرداخته ايم .

1- علي (عليه السّلام) پرورش يافته مکتب پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) است

الف : دوران طفوليت امام (عليه السّلام)

هنگامي که امام (عليه السّلام) نوزاد بود پيامبر گهواره او را در کنار رختخواب خود قرار مي داد; حتي گاهي بدن او را مي شست و در مواقعي شير در کام او مي ريخت و او را به سينه مي فشرد1.

امام (عليه السّلام) خود در اين باره چنين مي فرمايد :

« و قد علمتم موضعي من رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بالقرابه القريبه والمنزله الخصيصه وضعني في حجره و انا ولد يضمني الي صدره و يکنفني في فراشه و يمسني جسده و يشمني عرفه و کان يمضغ الشي ثم يلقمنيه » 2

شما مي دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خويشاوندي ام با او در چه نسبت است . آنگاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد و مرا در بستر خود مي خوابانيد چنان که تنم را به تن خويش مي سود و بوي خوش خود را به من مي بويانيد و گاه بود که چيزي را مي جويد سپس آن را به من مي خوراند

ب : دوران نوجواني امام (عليه السّلام)

در سال خشکسالي مکه ابوطالب که بزرگ قريش بود به جهت زيادي عايله خود ـ و شايد رسيدگي به امور ديگران ـ با مشکل اقتصادي شديدي مواجه شد. پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) از اين فرصت استفاده کرد و براي مساعدت به ابوطالب و به همراه عمويش عباس کفالت دو تن از پسران او را متقبل شدند. در نتيجه جعفر به کفالت عباس و امام (عليه السّلام) که کوچکترين پسر خانواده بود به کفالت پيامبر اکرم درآمدند و بدين وسيله حضرت که هنوز سنين کودکي خود را مي گذرانيد به طور کامل تحت تربيت پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) قرار گرفت 3.

امام (عليه السّلام) در اين باره مي فرمايد : « لقد کنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لي في کل يوم من اخلاقه علما و يامرني بالاقتدا به . » 4

من همچون فرزندي که همواره همراه مادر است همواره با پيامبر بودم و به دنبال او حرکت مي کردم و او هر روز نکته تازه اي را از اخلاق نيک براي من آشکار مي ساخت و مرا فرمان مي داد که به او اقتدا کنم .

ج : امام (عليه السّلام) هنگام بعثت پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم)

حضرت در اين وقت حدود ده سال داشتند اما شخصيت ذاتي آن بزرگوار و تاثيرات تربيتي مکتب پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) ايشان را به جايي رسانده بود که خود مي فرمايند

« لقد کان (صلّي الله عليه و آله و سلّم) يجاور في کل سنه بحرا فاراه و لايراه غيري ... اري نور الوحي و الرساله و اشم ريح النبوه.»5

پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مدتي از سال مجاور کوه حرا مي شد پس تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من او را نمي ديد. من نور وحي و رسالت را مي ديدم و نسيم نبوت را استشمام مي کردم .

2- ايمان امام (عليه السّلام)

الف : اول کسي که ايمان آورد امام (عليه السّلام) است

بعد از آن که پيامبر به رسالت مبعوث شد اول کسي که ايمان آورد امام (عليه السّلام) بود

چنانکه فرموده است : « والله لانا اول من صدقه . » 6

به خدا سوگند! من نخستين کسي هستم که وي را تصديق کردم

يا فرموده است : « اني ولدت علي الفطره و سبقت الي الايمان . » 7

من بر فطرت توحيد تولد يافته ام و در ايمان از همه پيش قدم تر بوده ام .

ابن ابي الحديد معتزلي ـ از بزرگان اهل سنت ـ دلايل زيادي بر اينکه اول کسي که به پيامبر ايمان آورد امام علي (عليه السّلام) است اقامه مي کند و اشکالاتي را که به اين ادعا وارد کرده اند جواب مي دهد8.

ب : ايمان امام (عليه السّلام) توام با يقين بود

حضرت مي فرمايند : « اني لعلي يقين من ربي و غير شبهه ج من ديني . » 9

من به پروردگار خويش يقين دارم و در دين و آيين خود گرفتار شک و ترديد نيستم ! و يا فرموده است : « ما سککت في الحق مذ اريته . » 10

من از زماني که حق را يافته ام در آن ترديد نکرده ام

امام (عليه السّلام) معيار هدايت و راه نجات است .

امامي که با حق است و حق هم با اوست : « علي مع الحق والحق مع علي . » 11 کسي که قرآن ناطق است .

پس چراغ هدايت و راه نجات نيز هست .

مي فرمايد : « انما مثلي بينکم کمثل السراج في الظلمه يستض ي بها من ولجها . » 12 من در ميان شما همچون چراغي در تاريکي هستم ; هر کس به سوي آن چراغ روي آورد و در کنارش بنشيند از نورش بهره مند مي گردد.امام (عليه السّلام) چراغ هدايتي است که هيچ گاه کسي را گمراه نمي کند .

« لا ضللت و لا ضل بي . » 13 »

هرگز گمراه نبوده ام و هرگز کسي به وسيله من گمراه نشد.

امام (عليه السّلام) مطيع خدا و رسول اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بود

يکي از ويژگيهاي امامان (عليه السّلام) اطاعت از پروردگار متعال است و امام علي (عليه السّلام) نيز در اين ويژگي سرآمد مي باشد. حضرت مي فرمايند : « اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعه قط و لقد وآسيته بنفسي ... » 14

من حتي يک لحظه به معارضه با (احکام و دستورات ) خدا و پيامبر برنخاسته ام .آري ايشان خود را در مقابل پيامبر اکرم مطيع محض مي دانست . چنانکه به مناسبتي کسي به ايشان عرض کرد : « يا اميرالمومنين فنبي انت قال : ويلک انما انا عبد من عبيد محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) . » 15

(اي اميرمومنان پس تو پيامبر هستي فرمود : واي بر تو! من بنده اي از بندگان پيامبر اکرم (محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هستم.

3- موقعيت علمي امام (عليه السّلام)

الف : از محضر پيامبر کمال استفاده را برد

حضرت که از طفوليت تا واپسين لحظات عمر پيامبر ملازم ايشان بود بيشترين بهره علمي را از مکتب عالي نبوت برد. امام (عليه السّلام) مي فرمايند : « ليس کل اصحاب رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) من کان يساله و يستفهمه حتي آن کانوا ليحبون ان يجي الا عرابي الطاري فيساله (عليه السّلام) حتي يسمعوا و کان لا عربي من ذلک شي و الا سالته عنه و حفظته . » 16 اين طور نبوده که همه اصحاب پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) از او پرسش کنند و استفهام نمايند; عده اي دوست داشتند اعرابي يا سائلي بيايد و از آن حضرت چيزي بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند و بهره بگيرند. اما من هر چه از خاطرم مي گذشت از او مي پرسيدم و حفظ مي نمودم . ابن ابي الحديد در شرح اين فراز از بيانات امام مي نويسد :

واعلم ان اميرالمومنين (عليه السّلام) کان مخصوصا من دون الصحابه رضوان الله عليهم بخلوات کان يخلو بها مع رسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) لايطلع احد من الناس علي ما يدور بينهما و کان کثير السوال للنبي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) عن معاني القرآن و عن معاني کلامه (صلّي الله عليه و آله و سلّم) و اذا لم يسال ابتداه النبي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بالتعليم والتثقيف و لم تکن احد من اصحاب النبي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) کذلک . بل کانوا اقساما : فمنهم من يهابه ان يساله و هم الذين يحبون ان يج الاعرابي او الطاري فيساله و هم يسمعون . و منهم من کان بليدا بعيد الفهم قليل الهمه في النظر والبعث و منهم من کان مشغولا عن طلب العلم و فهم المعاني اما بعباده او دنيا و منهم المقلد يري ان فرضه السکوت و ترک السوال . و منهم المبغض الشان الذي ليس للدين عنده من الموقع ما يضيع وقته و زمانه بالسوال عن دقائقه و غوامضه وانضاف الي الامر الخاص بعلي (عليه السّلام) ذکاوه و فطنته و طهاره طينته و اشراق نفسه وضوها. و اذا کان المحل قابلا متهيئا. کان الفاعل الموير موجودا والموانع مرتفعه و حصل الاثر علي اتم ما يمکن فلذلک کان علي (عليه السّلام) کما قال الحسن البصري . رباني هذه الامه و ذا فضلها و لذا تسميه الفلاسفه امام الائمه و حکيم العرب . » 17

بدان که اميرمومنان نسبت به پيامبر ويژگي هايي داشت که ديگر صحابه آن ويژگي ها را نداشتند : او با پيامبر انس و خلوتي داشت که هيچ کس نمي دانست در آن لحظات بين آن دو چه مي گذرد. از معاني قرآن و کلام پيامبر بسيار از حضرتش مي پرسيد اگر او سوال نمي کرد پيامبر خود او را تعليم مي داد و آگاه مي ساخت ; در حالي که هيچ کدام از صحابه پيامبر چنين نبودند. آنان چند گروه بودند.

1 ـ گروهي که خود از پيامبر سوال نمي کردند ولي دوست داشتند کسي بيايد از پيامبر چيزي بپرسد تا آنها نيز بشنوند و بهره ببرند .

2 ـ گروهي از فهم ناچيزي برخوردار بودند و در بحث و کسب علم همتي کم داشتند .

3 ـ گروهي نيز عبادت يا ميل به دنيا آنها را از فراگرفتن علم بازداشته بود .

4 ـ گروهي ديگر نيز وظيفه خود را سکوت و ترک سوال مي دانستند .

5 ـ بعضي نيز براي دين آن قدر ارزش قائل نبودند تا وقت خود را در يادگيري دقايق و مشکلات آن صرف کنند .

اما امام (عليه السّلام) که از ذکاوت هوش طهارت باطن و نورانيت نفس برخوردار بود و تمام شرايط آمادگي و قبول معارف الهي را داشت به نحو تمام و کمال از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بهره گرفت .

ب : دعاي پيامبر در حق امام نسبت به علم و آگاهي او

امام (عليه السّلام) مي فرمايد : « ... علم علمه الله نبيه فعلمنيه و دعالي بان يعيه صدري و تضطم عليه جوانحي » . 18

علمي است که خداوند آن را به پيامبرش تعليم کرد و او نيز به من آموخت و برايم دعا کرد که خدا آن را در سينه ام جاي دهد و اعضا و جوارحم را از آن مالامال سازد.

ج : گستره علم امام (عليه السّلام)

از آن جايي که امام (عليه السّلام) از دو منبع لايزال قرآن و پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بهره گرفته و مشمول دعاي خاص پيامبراکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) قرار گرفته بود از گستردگي علمي فوق العاده اي برخوردار بودچنان که فرمود : « ايها الناس سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرق السما اعلم مني بطرق الارض » 19.

اي مردم پيش از آن که مرا نيابيد آنچه مي خواهيد بپرسيد زيرا من به راه هاي آسمان از راه هاي زمين آشناترم ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد : اجمع الناس کلهم علي انه لم يقل احد من الصحابه و لا احد من العلما (سلوني ) غير علي بن ابيطالب . » 20

همه مردم اتفاق دارند که هيچ کدام از صحابه پيامبر و هم چنين از دانشمندان چنين ادعاي (سلوني قبل ان تفقدوني ) نکردند غير از علي بن ابي طالب !

امام (عليه السّلام) در جاي ديگر فرموده اند : « فو الذي نفسي بيده لاتسالوني عن شي فيما بينکم و بين الساعه و لا عن فئه تهدي مئه و تضل مئه الا انباتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محط رحالهالله » 21 سوگند به کسي که جانم در دست قدرت او است ممکن نيست از آنچه بين امروز تا قيامت واقع مي شود يا درباره گروهي که صد نفر را هدايت و يا صد نفر را گمراه کنند از من پرستش کنيد جز آنکه از دعوت کننده و رهبر و آن کسي که زمام اين گروه را به دست دارد و جايگاه خيمه و خرگاه و محل اجتماع آنها شما را آگاه مي سازم

4- امام (عليه السّلام) عامل به علم بود

امام مي فرمايد : « ايها الناس اني والله ما احثکم علي طاعه الا و اسبقکم اليها و لا انهاکم عن معصيه ج الا واتناهي قبلکم عنها.» 22

اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي کنم مگر اين که پيش از شما خودم به آن عمل مي کنم و شما را از معصيتي نهي نمي کنم مگر اينکه خودم پيش از شما (از آن ) کناره گيري مي کنم .

د : کمبود ظرفيت ها براي استفاده از علم امام

عليرغم اين گستره بي نهايت علمي امام (عليه السّلام) به خاطر شرايط نامساعد آن روزگار فرصت تعليم اين علوم را به جامعه نيافت . عواملي مانع کسب فيض از محضر امام (عليه السّلام) شد از جمله

1 ـ نبود افراد شايسته

امام (عليه السّلام) خطاب به کميل بن زياد فرمود :

« ها ان هاهنا لعلما جما (و اشار بيده الي صدره ) لو اصبت له حمله ! بلي اصبت لقنا غير مامون ج عليه . » 23

بدان در اينجا علم فراواني است . (با دستش اشاره به سينه مبارکش کرد) اگر افراد لايقي مي يافتم به آنها تعليم مي دادم . آري تنها کسي را مي يابم که زود درک مي کند ولي قابل اطمينان نيست .

2 ـ نبود ظرفيت مناسب در افراد

امام (عليه السّلام) چنين فرموده اند : « والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا في برسول الله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) الا و اني مقضيه الي الخاصه ممن يومن ذلک منه . » .24

به خدا سوگند اگر بخواهم مي توانم هر کدام شما را از آغاز و پايان کارش و از تمام شوون زندگي اش آگاه سازم ولي از آن مي ترسم که اين کار موجب کافر شدن شما به پيامبر گردد (درباره ام غلو کنيد!)

آگاه باشيد من اين اسرار را به خاصاني که مورد اطمينان هستند خواهم سپرد.

5 ـ امام (عليه السّلام) شريک غم و همراه سختي هاي مردم

امام (عليه السّلام) در نامه اي که خطاب به « عثمان بن حنيف » فرماندار بصره نوشته اند فرموده اند :

« اقنع من نفسي بان يقال هذا اميرالمومنين و لا اشارکهم في مکاره الدهر او اکون اسوه لهم في جشوبه العيش . » 25

آيا به همين قناعت کنم که گفته شود : من اميرمومنانم ! اما با آنان در سختيهاي روزگار شرکت نکنم و پيشوا و مقتداي آنان در تلخي هاي زندگي شان نباشم

6 ـ امام و ساده زيستي

عثمان بن حنيف در بصره به مهماني يکي از سرمايه داران شهر رفته و بر سر سفره او نشسته بود. امام بعد از شنيدن اين خبر در نامه اي ضمن توبيخ او شيوه خود را نيز بيان کرد وفرمود : « الا و ان امامکم قد اکتفي من دنياه طمعه و من طعمه برصيه ... فوالله ما کنزت من دنياکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالي ثوبي طمرا و لا حزت من ارضها شبرا و لا اخذت منه الا کقوت آتان ج دبره . » 26

به خدا سوگند من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته ام . و از غنايم و ثروت هاي آن مالي ذخيره نکرده ام و براي اين لباس کهنه ام بدلي مهيا نياساخته ام و از زمين آن حتي يک وجب در اختيار نگرفته ام و از اين دنيا بيش از خوراک مختصر و ناچيزي بهره نبرده ام .

7 ـ سياست امام (عليه السّلام)

امام (عليه السّلام) در هيچ شرايطي حاضر به عدول از مباني قرآن کريم و سنت پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) نشدند حتي زماني که به خلافت رسيدند عليرغم اينکه بعضي دوستان حضرت توصيه هايي که در ظاهر با حسن نيت و در نظر گرفتن مصالح امام و حکومت همراه بود به ايشان مي نمودند اما آن بزرگار از هر گونه مصلحت انديشي و ظاهرنگري پرهيز مي کردند و در جواب اين قبيل پيشنهادات مي فرمودند :

« اتامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه والله لا اطور به ما سمر سمير . و ما ام نجم في السما نجما . » 27

آيا به من دستور مي دهيد که براي پيروزي خود از جور و ستم در حق کساني که بر آنها حکومت مي کنم استمداد جويم . به خدا سوگند تا عمر من باقي است و تا شب و روز برقراراند و ستارگان آسمان در پي هم طلوع و غروب کنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد!

ابن ابي الحديد مي گويد : « سياست امام عليه السلام در واقع همان سياست پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) بوده است . » سپس وجوه تشابه سياست امام (عليه السّلام) با پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) را ذکر مي کند; در ادامه نيز ميان سياست خليفه دوم و امام (عليه السّلام) مقايسه مي کند و سياست امام را از هر جهت مقدم بر سياست عمر مي داند . » 28

امام (عليه السّلام) خود نيز نسبت به سياست معاويه مي فرمايد : « والله ما معاويه بادهي مني ولکنه يغدر و يفجر و لولا کراهيه الغدر لکنت من ادهي الناس ولکن کل غدره فجره و کل ف جره کفره . » 29

سوگند به خدا معاويه از من سياستمدارتر نيست ; اما او نيرنگ مي زند و مرتکب انواع گناهان مي شود. اگر نيرنگ ناپسند و ناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر!

ابن ابي الحديد مي گويد : « کان علي لايستعمل في حربه الا ما وافق الکتاب والسنه و کان (معاويه ) يستعمل خلاف الکتاب والسنه و يستعمل جميع المکايد حلالها و حرامها . » 30

امام (عليه السّلام) در جنگ ها از چيزهايي که با کتاب و سنت پيامبر موافق نبود استفاده نمي کرد ولي معاويه علاوه بر اينکه از امور مخالف قرآن و سنت بهره مي گرفت تمام مکر و حيله ها را خواه حلال يا حرام به کار مي بست .

8 ـ شجاعت امام (عليه السّلام)

امام (عليه السّلام) در تمام عمر شريف خود از شجاعت فوق العاده اي برخوردار بودند. ايشان درباره نوجواني خود مي فرمايد :

« انا وضعت في الصغر بکلاکل العرب و کسرت نواجم قرون ربيعه و مضر . » 31

من در دوران نوجواني بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله ربيعه و مضر را درهم شکستم .

امام (عليه السّلام) در جاي ديگر مي فرمايد : آن ويژگي که در جواني داشتم در سن کهولت به همان صورت باقي است :

« اما والله ان کنت لفي ساقتها حتي تولت بحذافيرها : ما عجزت (ضعفت ) و لا جبنت (وهنت ) و ان مسيري هذا لمثلها فلانقبن الباطل حتي يخرج الحق من جنبه . » 32

به خدا سوگند من در دنبال اين لشکر بودم و آنها را به پيشروي وا مي داشتم تا باطل به کلي عقب نشيني کرد و حق ظاهر گشت ; در اين راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. هم اکنون نيز به دنبال همان راه مي روم و پرده باطل را مي شکافم تا حق از درون آن خارج گردد.

در جواب نامه معاويه نيز مي فرمايد : « انا ابوحسن قاتل جدک و اخيک و خالک شدخا يوم بدر و ذلک السيف معي و بذلک القلب القي عدوي . » 33

من ابوالحسن درهم کوبنده جد و برادر و دايي تو در روز بدرم اکنون همان شمشير با من است و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو مي شوم !

9 ـ شخصيت منحصر به فرد امام در نگاه ديگران

الف : امام حسن مجتبي (عليه السّلام) پس از شهادت امام (عليه السّلام) فرمود :

« الا انه قد مضي في هذه الليله رجل لم يدرکه الاولون و لن يري مثله الآخرون . » 34

امشب مردي درگذشت که پيشينيان به حقيقت او نرسيدند و آيندگان هرگز مانند او را نخواهند ديد.

ب : تعقاع بن زراره درباره امام گفت :

« رضوان الله عليک يا اميرالمومنين فوالله لقد کانت حياتک مفتاح خير ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم ولکنهم غمطوا النعمه و آثروا الدنيا علي الآخره . » 35

رضوان خدا بر تو باد اي اميرمومنان ! به خدا سوگند زندگي ات کليد هر خير بود و اگر مردم تو را مي پذيرفتند از بالاي سر و زير پاي خود مي خوردند و نعمت خدا آنان را فرا مي گرفت ; لکن اينان نعمت را ناسپاسي کردند و دنيا را بر آخرت برگزيدند.

آري امام (عليه السّلام) شخصيتي است که در کعبه زاده شد و در مسجد به شهادت رسيد. شخصيتي که بعد از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) همتا و همانندي نداشت داراي خصوصيات و ويژگيهاي منحصر به فردي مي بود و وجود مبارکش مجموعه اي از اضداد مي نمود.

جمعت في صفاتک الاضداد فلهذا عزت لک الافداد

زاهد حاکم حليم شجاع فاتک ناميک فقير جواد36

براي تو صفات گوناگون گرد آمده است و از اين رو براي تو همتايي نمي توان يافت : تو انساني وارسته سياستمدار بردبار شجاع عابد جري تهيدست سخاوتمند و ايثارگر هستي !

 

 

پي نوشتها:

نويسنده: محمد صفر جبرئيلي

1 ـ فروغ ولايت ص .17

2 ـ نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه ) .

3 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 13 ص 198 و .199 تاريخ طبري .313 2

4 ـ نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه . )

5 ـ همان .

6 ـ همان خطبه 37 و .71

7 ـ همان خطبه .57

8 ـ ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 116 4 ـ125 و 13 224 ـ.240

9 ـ نهج البلاغه خطبه .22

10 ـ همان خطبه .4

11 ـ الغدير ج .3

12 ـ نهج البلاغه خطبه .187

13 ـ همان حکمت .185

14 ـ همان خطبه .197

15 ـ ميزان الحکمه (ترجمه فارسي ) .268 1

16 ـ نهج البلاغه خطبه .210

17 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد .48 11

18 ـ نهج البلاغه خطبه .128

19 ـ همان خطبه .189

20 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 46 7 و .106 13

21 ـ نهج البلاغه خطبه .93

22 ـ همان خطبه .175

23 ـ همان حکمت .147

24 ـ همان خطبه .175

25 ـ همان نامه .45

26 ـ همان .

27 ـ همان خطبه .126

28 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 212 10 ـ .222

29 ـ نهج البلاغه خطبه .200

30 ـ شرح نهج البلاغه 228 10 ـ .232

31 ـ نهج البلاغه خطبه .192

32 ـ همان خطبه .34

33 ـ همان نامه .10

34 ـ تاريخ يعقوبي .213 2

35 همان .

36 ـ فروغ ولايت استاد جعفر سبحاني موسسه امام صادق (عليه السّلام).785