بررسي فضايل حضرت علي (ع) و مساله امامت (حديث غدير خم)

 

چکيده:

در سال مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام و در اين نوشتار، به بررسي فضايل و نقش تاريخي امام علي عليه السلام در دوران صدر اسلام و بخصوص مساله امامت از منظر سه منبع معتبر تاريخ اسلام (سيره ابن هشام، تاريخ طبري و تاريخ ابن اثير) مي‏پردازيم . اين فضايل و نقش تاريخي حضرت، در سه مرحله زماني (از کودکي امام تا بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله، از دوران بعثت تا هجرت پيامبر و از دوران هجرت تا رحلت رسول اکرم صلي الله عليه و آله) مورد پژوهش و تطبيق قرار گرفته است .

 

نتيجه بررسي حاضر، دستيابي به پاسخ اين سؤال است که آيا مورخان مذکور همه حقايق مربوط به علي عليه السلام را نوشته‏اند يا نه؟ و اگر نتوانسته‏اند، چرا؟ به احتمال قريب به يقين محدوديتهاي سياسي - عقيدتي، مورخان منابع مذکور را، از ذکر بعضي حقايق تاريخ اسلام باز داشته است .

 

کليدواژه‏ها:

امامت، علي بن ابي طالب عليه السلام، فضايل علي عليه السلام، کتب تاريخ، سيره

 

در کتب تاريخ اسلام، ماجراي خشکسالي و سختي و تنگدستي ناشي از آن در قبيله قريش ذکر شده (1) و آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله و عمويش عباس تصميم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وي را نزد خود آورده از آنها نگهداري کنند; پس پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت علي عليه السلام تا زمان بعثت، در خانه پيامبر صلي الله عليه و آله بود . بعضي از مورخان، اين امر را از الطاف الهي بر حضرت علي عليه السلام شمرده‏اند . (2)

 

علي عليه السلام در سايه همنشيني و همنفسي با پيامبر صلي الله عليه و آله و تحت توجهات و تعاليم ايشان ، دوران رشد و بالندگي خود را با کسب فضايل معنوي و اخلاقي از سيره نبوي طي کرد . اين امر پس از بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز ادامه داشت ; لذا ايشان به عنوان اولين مرد مسلمان، پشت‏سر پيامبر به نماز ايستاد و در تمام مراحل نبوت، يک لحظه از ياري و پشتيباني رسول خدا سستي و غفلت نکرد . تاريخ اسلام سرشار از فداکاريها و شجاعتها و دلاوريهاي آن حضرت است . تمامي اين فضايل و نيز کسب مقام دامادي پيامبر صلي الله عليه و آله که حاکي از علاقه و محبت ايشان بود، بدون شک حسادت برخي را برانگيخت; اينان تا زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله، جرات علني کردن دشمني و حسد خود را نداشتند; اما پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله، دشمني هاي پنهان، آشکار و علني گشت . حوادث تاسف انگيز تاريخ اسلام پس از رحلت نبي اکرم صلي الله عليه و آله از جمله مساله جانشيني و خلافت رسول خدا و خانه نشين کردن بيست و پنج‏ساله حضرت علي عليه السلام ، گواه اين مطلب است; لذا کتمان حقايق و فضايل حضرت علي عليه السلام از سوي مخالفان و معاندان وي، امري طبيعي و بديهي بود . در اين ميان، تلاش مورخان با انصاف و بدون غرض، در ثبت فضايل و ذکر روايات در خصوص ايشان، قابل تقدير است . هرچند که فشار سياسي حکومتهاي وقت، مانع از ذکر تمامي حقايق مي‏شد .

 

فضايل علي عليه السلام از دوران کودکي تا بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله

در اين مرحله از تاريخ زندگاني علي عليه السلام، آنچه را که مورخان اسلامي در کتب سيره ابن هشام، تاريخ طبري و تاريخ ابن اثير به عنوان فضيلتي براي علي بن ابي طالب عليه السلام آورده‏اند، ذکر مسلمان شدن وي به عنوان اولين ايمان آورنده به آيين محمدي عليه السلام است که به تفکيک مورد بررسي قرار مي‏گيرد:

 

1- علي عليه السلام نخستين مرد ايمان آورنده به پيامبر صلي الله عليه و آله

ابن هشام ابتدا از اسلام حضرت خديجه ياد کرده است، (3) سپس مساله نزول نماز و پس از آن، از اسلام امام علي عليه السلام سخن گفته است . (4)

 

طبري در خصوص اسلام آوردن علي عليه السلام آورده است: بعضي ها گفته‏اند نخستين مردي که به پيامبر خدا ايمان آورد، علي بن ابي طالب بود; از ابن عباس روايت کرده‏اند که اول کسي که با پيامبر نماز کرد علي بود و از جابر نيز روايت کرده‏اند که پيامبر به روز دوشنبه مبعوث شد و علي به روز سه شنبه نماز کرد . ابوحمزه گويد: از زيدبن ارقم شنيدم که گفت اول کسي که به پيامبر خدا عليه السلام ايمان آورد، علي بن ابي طالب بود . (5) طبري سپس روايتهاي مختلفي را از کلبي، ابن اسحاق و ديگران در مورد اسلام آوردن علي عليه السلام، پس از خديجه آورده است . (6)

 

ابن اثير اين موضوع را چنين روايت کرده است: «دانشوران درباره نخستين کسي که به اسلام گراييد، اختلاف دارند; گرچه همداستان هستندکه خديجه نخستين آفريدگان خدا بود که به اسلام گرويد . برخي گفتند: نخستين مردي که اسلام آورد، علي بن ابي طالب بود . ابن اثير در ادامه روايت، گزارشي از حضرت علي عليه السلام ذکر کرده که ابن هشام و طبري به آن اشاره‏اي نکرده‏اند . در اين گزارش علي عليه السلام فرموده است: من بنده خدا و برادر پيامبر او هستم و پس از من هرکه خود را چنين خواند، دروغگو و دروغ پرداز باشد . هفت‏سال پيش از ساير مردمان، آغاز به نماز خواندن با پيامبر خدا کردم . (7) » ابن اثير در ادامه به تقليد از شيوه طبري، به ذکر ساير روايتها در اين خصوص پرداخته است .

 

2- نماز گزاردن حضرت علي عليه السلام با پيامبر در دره‏هاي مکه

ابن هشام در اين روايت از حضور علي عليه السلام در کنار پيامبر صلي الله عليه و آله به عنوان تنها همراه در خواندن نماز، در دره‏هاي مکه، سخن مي‏گويد . يکبار ابوطالب آن دو را ديده و از آيين جديدشان مي‏پرسد . علي عليه السلام دين اسلام را شرح مي‏دهد و از وي مي‏خواهد که آن را بپذيرد . ابوطالب اظهار مي‏دارد که نمي‏تواند از دين پدرانش جدا شود، با اين حال اطمينان مي‏دهد اقدامي که او را ناراحت کند، از وي سر نخواهد زد . در ادامه، ابن هشام روايتي ديگر آورده است که در خاتمه آن ابوطالب به علي عليه السلام مي‏گويد: پسرم، پيامبر خدا تو را جز به راستي و درستي و خير نمي‏خواند، همواره با او باش . (8)

 

طبري در اين مورد، مطلبي را ذکر نکرده است، اما ابن اثير مانند ابن هشام، ماجراي نماز خواندن علي عليه السلام با پيامبر صلي الله عليه و آله را در دره‏هاي مکه و ماجراي ديدار ابوطالب و سخن آنان را آورده است . (9)

 

از نمونه حذفهاي محافظه‏کارانه در سيره ابن هشام، حادثه جالبي است که در بخش اندکي از سيره ابن اسحاق که در دست است، وجود دارد و طبري و ابن اثير نيز آن را از ابن اسحاق و ديگران آورده‏اند . اين روايت چنين است که غفيف بن قيس کندي مي‏گويد: در عصر جاهليت‏به مکه آمده بودم و مي‏خواستم براي خانواده‏ام عطر و لباس بخرم; در مکه به ديدار عباس بن عبدالمطلب که تاجر بود، رفتم . محل ملاقات ما، همان محل اجتماع معمول مردم مکه، يعني مسجدالحرام بود . ما در جايي نشسته بوديم که مي‏توانستيم کعبه را مشاهده کنيم . هنگامي که آفتاب بالا آمد و روز به نيمه رسيد، جواني به صحن مسجد الحرام آمد، بعد از اينکه به آسمان نگريست، رو به سوي کعبه ايستاد، اندکي بعد نوجواني به مسجد آمد و در جانب راست آن جوان ايستاد و با فاصله کمي، زني آمد و در پشت‏سر آن دو ايستاد . آن جوان خم شد و رکوع کرد، نوجوان و زن هم رکوع کردند . آن جوان سر برداشت و به سجده رفت و آن دو نيز سر برداشته سجده کردند . من گفتم: عباس! امري بزرگ است . عباس گفت: آري امري بزرگ است ! آيا مي‏داني اين جوان کيست ؟ گفتم: نه ! گفت: او محمد بن عبدالله برادرزاده من است . آيا مي‏داني اين نوجوان کيست؟ او علي برادرزاده من است . آيا مي‏داني اين زن کيست؟ او خديجه بنت‏خويلد، زوجه آن جوان است . برادرزاده‏ام به ما خبر داده است که پروردگار او - خداي آسمانها و زمين - به اين دين که وي بدان عمل مي‏کند، امر کرده است . به خدا سوگند در تمام روي زمين ، جز اين سه تن هيچ کس بر اين دين نيست . (10) با بررسي اين روايتها در کتب سيره و تاريخ، پيشگامي حضرت علي عليه السلام در ايمان به رسول خدا به عنوان اولين مرد مسلمان محرز است و جاي هيچ شک و ترديدي نمي‏گذارد .

 

فضايل علي عليه السلام از دوران بعثت تا هجرت رسول صلي الله عليه و آله

1- حديث‏يوم الدار:

ابن هشام اين روايت مشهور را از سيره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نياورده است . (11) خلاصه روايت که در متون ديگر از جمله طبري و ابن اثير، از ابن اسحاق نقل شده، چنين است: بعد از نزول آيه مبارکه «و انذر عشيرتک الاقربين‏» ، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله، علي عليه السلام را که در آن زمان 15 سال بيشتر نداشت، خواست و به او گفت که طعامي آماده سازد و عموم خويشاوندان را که شامل همه فرزندان عبدالمطلب ، يعني عموها و عموزاده‏ها و عمه زاده‏هاي پيامبر بودند، دعوت کند . تعداد آنان از چهل نفر تجاوز نمي‏کرد چون براي بار سوم آنها را جمع کرد و غذا صرف شد، پيامبر صلي الله عليه و آله در جمع آنها سخن گفت و فرمود: هيچ کس از براي کسان خود، چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده‏ام، نياورده است . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‏ام . خدايم به من فرمان داده که شما را به سوي او بخوانم . کدام يک از شما ياور و پشتيبان من خواهد بود تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد . سکوت بر مجلس حاکم شد و هيچ کس جواب مثبت نداد . تنها علي عليه السلام که از همه کوچکتر بود، از جاي برخاست و پشتيباني خود را اعلام کرد; و چون پيامبر سه بار اين سخن را فرمود و هر سه بار علي عليه السلام برخاست، دست‏بر گردن او گذاشت و فرمود: اين برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شماست; سخن او را بشنويد و فرمان او را ببريد . (12)

 

ذکر اين حديث، بيانگر فضيلتي ديگر براي علي عليه السلام است که از همان ابتداي بعثت، آمادگي خود را براي هرگونه فداکاري در راه حمايت از رسول خدا اعلام مي‏کند .

 

2- ماجراي ليلة المبيت

ابن هشام در ابتداي خبر هجرت، به اين مطلب اشاره دارد که همه اصحاب، هجرت کردند و هرکس ماند، گرفتار حبس يا فتنه شد; مگر علي بن ابي طالب و ابوبکر . (13) سپس ماجراي خوابيدن حضرت علي عليه السلام را در رختخواب رسول خدا صلي الله عليه و آله در شب هجرت ايشان به مدينه و پوشيدن جامه سبز خضري - که به دستور پيامبر براي محفوظ ماندن علي عليه السلام از آسيب دشمنان بود - را آورده است . سپس، از هجوم کفار قريش در صبحگاه به بستر پيامبر صلي الله عليه و آله و ديدن علي به جاي ايشان، سخن گفته است . (14)

 

طبري در کتابش، ماجراي خوابيدن علي عليه السلام در بستر پيامبر صلي الله عليه و آله را بطور مشروح ذکر کرده است . (15) ابن اثير نيز، ضمن ذکر ماجراي ليلة‏المبيت، در خاتمه افزوده که کفار قريش، هنگامي که علي را به جاي پيامبر صلي الله عليه و آله در بستر يافتند، او را زدند و به سوي مسجد الحرام بردند و ساعتي او را نگه داشتند، سپس رهايش کردند . (16)

 

هرچند هر سه مورخ مسلمان از تحليل اين واقعه و بيان فداکاري حضرت علي عليه السلام در آن شب سرباز زده‏اند، اما ذکر کامل اين روايت در سه منبع مورد استناد تحقيق، اهميت اقدام علي عليه السلام در شب هجرت را به عنوان يکي از فضايل خاص براي آن حضرت تصريح مي‏کند . در امالي مفيد از امام چهارم عليه السلام روايت‏شده که آيه: «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» ، (17) در شان علي عليه السلام در ماجراي ليلة المبيت نازل شده است . (18)

 

3- انجام وظيفه حضرت علي عليه السلام در مکه قبل از هجرت:

از ديگر فضايل حضرت علي عليه السلام پس از هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه، اداي امانتها به صاحبانشان در مکه بود که رسول خدا اين وظيفه خطير را به آن حضرت واگذار کرد . (19) ابن هشام پس از ذکر اين مساله چنين آورده است که علي بن ابي طالب سه شبانه روز در مکه ماند و پس از اداي امانتها به رسول خدا صلي الله عليه و آله ملحق و همراه او بر کلثوم بن هدم وارد شد . (20) وي بيش از اين مطلبي نياورده و به همسفران علي عليه السلام در اين سفر اشاره‏اي نکرده است .

 

طبري و ابن اثير نيز دستور پيامبر صلي الله عليه و آله را براي بازگرداندن امانتهاي مردم آورده‏اند (21); اما مانند ابن هشام از ساير افرادي که همسفر علي عليه السلام در هجرت به مدينه بودند، نام نبرده‏اند; در حالي که روايت‏شده، يکي از دلايل توقف پيامبر صلي الله عليه و آله در محله قبا، ورود علي عليه السلام و آوردن فرزند رسول خدا همراه خود بوده است . آن حضرت، زماني که مشغول باز گرداندن امانتهاي مردم از سوي رسول صلي الله عليه و آله خدا بود، نامه‏اي از ايشان دريافت کرد که به همراه فواطم (فاطمه عليها السلام ، فاطمه بنت اسد - مادر آن حضرت - و فاطمه دختر زبيربن عبدالمطلب)، ام ايمن و فرزندش ايمن و جمعي از ضعفاي مکه به مدينه هجرت کند . (22) سپردن اهل بيت‏به علي عليه السلام، نشان دهنده اعتماد و اطمينان کامل پيامبر صلي الله عليه و آله به حضرت و آگاهي از انجام ماموريت توسط ايشان است که متاسفانه ابن هشام، طبري و ابن اثير از ثبت آن دريغ ورزيده‏اند; اما ابن اثير در ادامه ماجراي هجرت علي عليه السلام به مدينه آورده است: علي بن ابي طالب چون به مدينه رسيد، هر دو پاي وي شکافته شده بود . پيامبر صلي الله عليه و آله علي را خواست و چون به او گفتند نمي‏تواند راه برود، به نزد وي آمد، او را در آغوش فشرد و از روي مهرباني بر وي گريست و چون پاهاي متورمش را ديد، از آب دهان خود بر پاهاي علي عليه السلام گذارد و پس از آن، حضرت تا روز کشته شدن از درد پا گله نکرد . (23) اين روايت، گوشه‏اي ديگر از محبت پيامبر صلي الله عليه و آله را به علي عليه السلام آشکار مي‏سازد; اين محبت تنها جنبه شخصي و خانوادگي نداشت، بلکه از اين رو بود که او فردي نمونه و با فضيلت‏بود و خدا او را دوست داشت .

 

فضايل علي عليه السلام از دوران هجرت تا رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله

1- پيمان برادري ميان پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام:

يکي از افتخارات ويژه حضرت عليه السلام، انتخاب وي از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله، علي به عنوان برادر خويش در جريان مؤاخات (پيمان برادري) پس از هجرت به مدينه است . ابن هشام ضمن ذکر رخداد مؤاخات ميان مهاجر و انصار، از قول ابن اسحاق، خبر عقد برادري ميان پيامبر و علي عليه السلام را آورده است . (24) در مورد اين شان علي عليه السلام، در تاريخ طبري و به تبع آن ابن اثير، روايتي ذکر نشده و آنها اين امر مهم را مسکوت گذاشته‏اند .

 

2- علي عليه السلام در مقام دامادي پيامبر صلي الله عليه و آله:

در تاريخ يعقوبي آمده است: وقتي علي بن ابي طالب، فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله را به سوي مدينه آورد، هنوز با او ازدواج نکرده بود و دو ماه پس از هجرت، رسول خدا فاطمه عليها السلام را به او تزويج کرد . (25)

 

مسلم است که حضرت فاطمه عليها السلام خواستگاران بسياري داشت ابوبکر و عمر نيز چون خواست‏خود را با پيامبر صلي الله عليه و آله در ميان نهادند، رسول خدا گفت که منتظر قضاء الهي است . (26) هنگامي که حضرت علي عليه السلام فاطمه را از پيامبر صلي الله عليه و آله خواستگاري کرد، رسول خدا پذيرفت و چون عده‏اي لب به اعتراض گشودند، فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه‏» ، من فاطمه را به علي تزويج نکردم، بلکه خدا او را تزويج کرد . (27)

 

مساله ازدواج فاطمه عليها السلام با علي عليه السلام امري مهم است; به طوري که وقت عاص بن وائل سهمي، به طعنه، پيامبر صلي الله عليه و آله را ابتر و منقطع از نسل خواند، خداوند سوره کوثر را در شان و مرتبت فاطمه زهرا عليها السلام نازل کرد; ابن اسحاق اين مطلب را بدون ذکر نام فاطمه عليها السلام آورده است (28); بنابراين جاي تعجب است که چرا مورخاني چون ابن هشام، طبري و ابن‏اثير - که به بسياري از جزئيات زندگاني پيامبر صلي الله عليه و آله پرداخته‏اند اين مطلب را مسکوت گذاشته‏اند؟ !

 

3- حضور علي عليه السلام در جنگهاي عصر رسول صلي الله عليه و آله:

براساس شواهد و مدارک تاريخي، حضرت علي عليه السلام در غزوات و سريه‏هاي صدر اسلام، نقش مؤثر و سرنوشت‏سازي داشته است . با بررسي اجمالي جنگها در عصر رسول اکرم صلي الله عليه و آله، 26 غزوه رخ داد و 35 تا 48 سريه و ماموريت جنگي و شناسايي انجام گرفت (29). به نقل اکثر مورخان اعم از شيعه و سني، علي عليه السلام در همه غزوات جز «تبوک‏» شرکت داشت (30) ، و به عنوان دومين شخصيت نظامي پس از رسول صلي الله عليه و آله ايفاي نقش کرده است .

 

در اين قسمت ، به بررسي نقش تاريخ حضرت علي عليه السلام در جنگهاي صدر اسلام، از ديدگاه ابن هشام، طبري و ابن‏اثير مي‏پردازيم .

 

1- 3- جنگ بدر:

در جنگهاي صدر اسلام، پرچمدار، نقش مهم و خطيري داشت و پرچمدار بودن از فضايل اصحاب به شمار مي‏آمد . در جنگهاي عصر رسول صلي الله عليه و آله ، علي عليه السلام به خاطر شجاعت‏خود، معمولا پرچمدار سپاه اسلام بود . برخي از راويان سعي کرده‏اند اين فضيلت را ناديده بگيرند . ابن اسحاق درباره پرچم سپاه اسلام در جنگ بدر مي‏نويسد: دو پرچم سياه در جلوي سپاهيان رسول خدا صلي الله عليه و آله بود; يکي با نام «عقاب‏» در دست علي (31) و ديگري در دست‏يکي از انصار (32). ابن اسحاق همچنين کشته شدن وليدبن عتبه را در جنگ تن به تن با حضرت علي عليه السلام ذکر کرده، (33) سپس فهرست جنگجويان قريش را که در جنگ بدر به دست علي عليه السلام کشته شدند ، آورده است . (34) وي اين مطلب را نيز آورده که علي عليه السلام با زبير، سعد وقاص و عده‏اي ديگر براي گرفتن خبر از حرکت قريشيان به سوي مدينه ، سر چاه بدر رفتند و دو نفر را دستگير کردند . (35) اين امر حاکي از آن است که حضرت علي عليه السلام به دستور پيامبر صلي الله عليه و آله ، مسؤول کسب اطلاعات از مواضع دشمن بوده است .

 

طبري نيز درباره نقش حضرت علي عليه السلام در جنگ بدر، به همان مواردي که ابن هشام از ابن اسحاق، درباره پرچمداري، کشتن وليد و مساله خبرگيري از حرکت دشمن و رفتن به سر چاه بدر آورده، اشاره کرده است . (36) اما ابن اثير، در اين مورد مطلبي را ذکر نکرده است .

 

2- 3- جنگ احد:

ابن هشام روايت کاملي را در مورد حضور حضرت علي عليه السلام در جنگ احد ذکر کرده و آورده است: وقتي جنگ در احد شدت گرفت، پيامبر صلي الله عليه و آله زير پرچم انصار نشست و براي علي بن ابي طالب پيغام فرستاد که پرچم را پيش ببرد . در اين هنگام ابو سعد بن ابي طلحه که پرچمدار مشرکان بود، علي عليه السلام را به مبارزه طلبيد . آن دو به نبرد پرداختند و اندکي بعد، ابي طلحه با ضربه علي مجروح شد . حضرت براي کشتن به او نزديک نشد; وقتي علت را پرسيدند، فرمود: عورتش را برهنه کرد، لذا از وي گذشتم و دانستم که خدا او را خواهد کشت . (37) همچنين آورده که رسول خدا صلي الله عليه و آله در احد، در حفره‏اي که دشمن کنده بود، افتاد . علي عليه السلام اورا ياري کرد ودستش را گرفت ; «فاخذ علي بن ابي‏طالب بيد رسول الله‏» (38). در پايان جنگ احد نيز پيامبر صلي الله عليه و آله، علي عليه السلام را براي آگاهي از جهت‏حرکت لشکر قريش و مقاصد آنها فرستاد که علي عليه السلام فرمود: من در پي آنها رفتم و ديدم که قصد مکه را دارند . (39) ابن هشام مي‏نويسد: برخي از آگاهان به من خبر دادند که ابن ابي نجيح گفت: روز احد منادي ندا مي‏داد: «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا علي‏» (40)

 

طبري نيز جريان نبرد تن به تن حضرت علي عليه السلام با پرچمدار مشرکان ابو طلحه - را آورده (41) و از حملات مکرر حضرت علي عليه السلام در صحنه جنگ احد مي‏نويسد و اينکه جبرئيل گفت: اي پيامبر خدا! از خود گذشتگي اين است و پيامبر گفت: او از من است و من از اويم . جبرئيل گفت: من نيز از شمايم . گويد در اين وقت‏بانگي برآمد که شمشيري جز ذوالفقار و جوانمردي جز علي نيست . (42)

 

طبري آورده: وقت مصعب بن عمير در جنگ احد کشته شد، پيامبر پرچم را به دست علي عليه السلام داد; (43) و در جريان زخمي شدن پيامبرو شايعه کشته شدن ايشان، ازجمله همراهان وي که پيامبر را به سمت دره احد بردند تا ازدست دشمنان قريش مصون ماند، علي بن ابي طالب بود . (44) او همچنين فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله را، در خبرگيري از حرکت دشمنان، توسط علي عليه السلام روايت کرده است . (45)

 

ابن اثير در تاريخ کامل، ماجراي چگونگي حضور علي عليه السلام در جنگ احد، دلاوري وي در کشتار مشرکان قريش، نداي جبرئيل در تقدير شجاعت علي عليه السلام در حين جنگ ، پرچمداري علي عليه السلام پس از مصعب بن عمير در احد، رسيدگي به پيامبر صلي الله عليه و آله در جريان زخمي شدن و وظيفه تعقيب دشمنان و گزارش دادن از حرکت آن لشکر به سمت مکه را بطور کامل و شبيه آنچه که طبري آورده، روايت کرده است . (46)

 

3- 3- غزوه بني نضير:

در السيرة النبويه، ابن اسحاق خبر حرکت رسول خدا به سوي بني نضير را آورده و افزوده است که همراهان ايشان از صحابه، ابوبکر، عمر و علي عليه السلام بودند . (47) او از پرچمداري علي عليه السلام در اين جنگ مطلبي نياورده است; اما طبري و ابن اثير روايت کرده‏اند که پيامبر وقتي مي‏خواست‏براي جنگ به سوي بني نضير برود، عبدالله بن ام مکتوم را به جانشيني خويش در مدينه گذاشت و پرچم را به دست علي بن ابي طالب داد . (48)

 

4- 3- جنگ خندق (احزاب):

ابن هشام، روايت ابن اسحاق در عبور کردن عمر وبن عبدود از گوشه خندق و مبارزه طلبي او را آورده که در پاسخ به او، حضرت علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و در اين نبرد، عبدود - جنگاور مشهور عرب - به دست علي عليه السلام کشته شد . سپس چهار بيت‏شعر منسوب به علي بن ابي طالب را آورده و افزوده است که بيشتر آشنايان شعر، در نسبت دادن اين اشعار به علي عليه السلام ترديد کرده‏اند . (49)

 

طبري و به تاسي از او، ابن اثير نيز روايت‏حضور مؤثر علي در جنگ خندق و ماجراي مبارزه طلبي عبدود و نبرد تن به تن آن دو را بطور کامل آورده‏اند که سرانجام در اين مبارزه، عبدود به دست علي عليه السلام کشته شد . (50)

 

از آنجا که جنگ خندق (احزاب)، از جمله جنگهاي مهم و طراحي شده از سوي جمعي از مشرکان عليه مسلمانان مدينه بود و طولاني و فرسايشي شدن آن براي هر دو گروه - کفار و مسلمانان - ملال‏آور شده بود; حضور علي عليه السلام و رشادتهاي وي در کشتن سران جنگجوي مشرکان، بخصوص عبدود، تاثير بسزايي در تقويت روحيه مسلمانان داشت و سرآغازي براي کشتار ساير مشرکان و درنتيجه شکست و بازگشت آنان به سوي مکه شد . به همين دليل اين ضربه سرنوشت‏ساز علي عليه السلام در جنگ خندق، برتر از عبادت جن و انس شهرت يافت، که از جمله فضيلتهاي منتسب به علي بن ابي طالب است . خداوند در سوره احزاب، به برخي از رويدادهاي جنگ و نيز روحيات مسلمانان و مشرکان اشاره کرده است .

 

5- 3- غزوه بني قريظه:

در مورد حضور علي عليه السلام در غزوه بني قريظه، يک روايت از ابن اسحاق آورده شده که گفت: رسول خدا، علي بن ابي طالب را با پرچم خود به سوي بني قريظه فرستاد . علي عليه السلام تا نزديک قلعه دشمن رفت و سخن زشتي از آنان درباره پيامبر صلي الله عليه و آله شنيد; بازگشت و وقتي به رسول خدا رسيد گفت: هرگز نبايد از اين خبيثان درگذري! رسول خدا فرمود: چرا، آيا درباره من چيز بدي از آنها شنيدي؟ گفت: آري! حضرت فرمود: اگر مرا مي‏ديدند، چيزي نمي‏گفتند . (51) در روايت ديگري ابن هشام مي‏نويسد: برخي از موثقان اهل علم برايم نقل کردند که علي بين ابي طالب، درحالي که مسلمانان، قلعه بني قريظه را در حصار داشتند، فرياد مي‏زد: «يا کتيبة الايمان‏» ، آنگاه خود با زبير قدم پيش نهاد و گفت: به خدا سوگند يا مانند حمزه ربت‏شهادت مي‏چشم يا قلعه‏شان را مي‏گشايم . پس بني قريظه گفتند: اي محمد، ما حکميت‏سعدبن معاذ را مي‏پذيريم . (52)

 

6- 3- علي عليه السلام کاتب پيامبر صلي الله عليه و آله در جريان صلح حديبيه:

در السيرة النبويه، ابن‏اسحاق از زهري، در مساله نوشتن متن صلحنامه حديبيه، از علي عليه السلام نام برده است و به دنبال آن مطلب ديگري درباره او نياورده است . سپس از شاهدان صلحنامه ياد کرده که علي بن ابي طالب نيز در شمار آنان است; با اين قيد: «و کان هو کاتب الصحيفه‏» . (53)

 

طبري نيز مساله کتابت صلحنامه حديبيه را توسط علي عليه السلام به فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله آورده و قيد کرده است که وي از شاهدان صلحنامه بود (54); اما ابن اثير تنها نوشتن متن صلحنامه از سوي علي عليه السلام را روايت کرده و از مورد دوم سخني نياورده است . (55)

 

7- 3- غزوه خيبر:

در السيرة النبويه، ابن اسحاق خبر حرکت پيامبر صلي الله عليه و آله را به سوي خيبر آورده، اما چيزي درباره پرچمدار سپاه ننوشته است; ولي ابن هشام در اين باره مي‏افزايد: «و دفع الراية الي علي بن ابي طالب رضي الله عنه و کانت‏بيضاء» . (56)

 

ابن اسحاق خبر فرستادن ابوبکر و عمر را براي فتح قلعه خيبر آورده است که آنان هريک رفتند و برگشتند اما آنجا را فتح نکردند، تا آنکه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «فردا پرچم را به دست مردي مي‏دهم که خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند و خدا به دست او قلعه‏ها را فتح مي‏کند .» سپس خبر فتح خيبر و استفاده از آن را به عنوان سپر، توسط علي عليه السلام آورده است . (57) طبري و ابن اثير جريان فتح خيبر به دست علي عليه السلام را بطور کامل روايت کرده و نوشته‏اند که پس از عدم موفقيت ابوبکر و عمر در فتح قلعه يهوديان خيبر، پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست کسي خواهم داد که خدا و پيامبرش او را دوست دارند و او نيز خدا و پيامبر را دوست دارد . همچنين به چشم درد علي عليه السلام و بهبود آن به دست پيامبر صلي الله عليه و آله اشاره کرده‏اند که پس از مبارزه با مرحب يهودي و هلاکت او، قلعه را فتح کرد . (58) ابن اثير علاوه بر طبري، از ابو رافع نقل کرده که چون خدا قلعه را به دست علي عليه السلام گشود، حضرت در قلعه را فروافکند; ما که هشت نفر بوديم کوشيديم آن را از يک سو به سوي ديگر برگردانيم، اما نتوانستيم . (59)

 

اخبار اين مورخان در خصوص دلاوري و شجاعت علي عليه السلام در عرصه پيکار با يهوديان خيبر، بخصوص نقل جمله معروف پيامبر صلي الله عليه و آله در شان علي عليه السلام در فتح قلعه، بيان فضيلتي ديگر از حضرت علي عليه السلام در تاريخ اسلام است .

 

8- 3- سريه ذات السلاسل:

ابن هشام در مورد اين سريه آورده است: رسول خدا خبر يافت که گروهي از قضاعه، قصد غارت اموال مسلمانان را دارند; «عمروبن عاص‏» را فراخواند و پرچم سياهي به وي داد و 300 مرد از بزرگان مهاجر و انصار را با او روانه ساخت; او وقتي نزديک دشمن رسيد و از تعداد آنان آگاه شد، از پيامبر صلي الله عليه و آله کمک خواست . رسول خدا، «ابو عبيده جراح‏» را با 200 مرد فرستاد و براي وي لوايي بست و بزرگان مهاجر و انصار، از جمله ابوبکر و عمر را همراه وي روانه کرد و به او گفت که به عمرو ملحق شوند و با هم باشند و اختلاف نکنند . سرانجام آنان با جمعي از مشرکان برخورد کرده و آنها را شکست دادند و شخصي را فرستادند تا گزارش آن سريه و بازگشت مسلمانان را به پيامبر صلي الله عليه و آله بدهد . (60) طبري نيز مطلب را مانند ابن هشام نقل کرده است . (61) اما بنا بر بعضي از ماخذ شيعي، کار با اعزام عمروبن عاص به انجام نرسيد و مقصود حاصل نگشت; بلکه پس از مامور شدن علي عليه السلام، دشمن از پاي درآمد و خاطر رسول خدا و ساير مسلمانان آسوده شد; مطلب مهم در خصوص اين سريه، نازل شدن سوره «عاديات‏» در شان علي عليه السلام است . (62)

 

طبرسي در مجمع البيان آورده: بعضي گفته‏اند سوره عاديات وقتي نازل شد که رسول خدا، علي عليه السلام را به جنگ ذات السلاسل فرستاد و علي عليه السلام لشکر دشمن را شکست داد و اين بعد از چند نوبت اعزام افراد با لشکر به سوي دشمن بود که نتوانستند کاري صورت دهند و به نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بازگشتند. در حديثي طولاني از امام صادق عليه السلام وايت‏شده است که از اين جهت جنگ مزبور ذات السلاسل خوانده شد که علي عليه السلام مشرکان را شکست فاحشي داد، عده‏اي را کشت و اسيران را در طناب به هم بست که گويي در غل و زنجيرند . وقتي اين سوره نازل شد، رسول خدا از خانه به ميان مردم آمد، نماز صبح را خواند و همين سوره را در نماز تلاوت کرد . بعد از آن که نمازش تمام شد، اصحاب گفتند: ما اين سوره را نشنيده بوديم; رسول صلي الله عليه و آله فرمود: بله! علي بر دشمنانش ظفر يافت ، خداي تعالي اين سوره را فرستاد و جبرئيل امشب با آمدن آن، فتح علي عليه السلام را به من مژده داد; چند روز بعد، علي عليه السلام با غنايم و اسيران رسيد . (63)

 

9- 3- نقش علي عليه السلام در فتح مکه:

در جريان فتح مکه، علي عليه السلام از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله ماموريت‏يافت که جاسوس قريش - زني به نام ساره - را که قصد خبررساني از حرکت‏سپاهيان اسلام را داشت، دستگير کند . ابن اسحاق اين مطلب را به نقل از ساير راويان آورده است ; همچنين درباره ورود مسلمانان به مکه در زمان فتح آن و شعار سعدبن عباده ياد کرده که مي‏گفت: «اليوم يوم الملحمة‏» . شخصي از اين سخن آشفته شد و از تمايل انصار به ايجاد درگيري با مکيان، به پيامبر صلي الله عليه و آله شکايت کرد; در نتيجه پيامبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: به نزد سعد برو، پرچم را از او بگير و وارد مکه شو . (64)

 

طبري و ابن اثير، خبر مربوط به دستگيري جاسوس قريش را توسط علي عليه السلام ، ذکر کرده و نيز از فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله در واگذاري پرچم سپاه را از دست‏سعد به علي عليه السلام آورده‏اند . (65)

 

براساس اين روايات، نقش مؤثر حضرت علي عليه السلام، در دستگيري جاسوس کفار و نيز پرچمداري و دعوت مردم به الفت و رحمت، در لبيک به پيام رسول خدا در فتح بدون خونريزي مکه، تصريح شده است .

 

10- 3- بت‏شکني علي عليه السلام در نبرد با قبيله طي:

از جمله اقدامهاي پيامبر صلي الله عليه و آله پس از فتح مکه، پاکسازي خانه کعبه و ساير مراکز از وجود مظاهر شرک و بتها بود . حضرت علي عليه السلام نيز در اين اقدام انقلابي شرکت داشت و از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله براي انهدام بعضي بتها ماموريت‏يافت . ابن هشام در اين مورد آورده است: بعضي از اهل علم روايت کرده‏اند که پيامبر صلي الله عليه و آله، علي بن ابي طالب را براي انهدام بت فلس فرستاد که دو شمشير به نامهاي مخذم و رسوب بر آن بسته شده بود; علي عليه السلام آنها را برداشته به نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد . (66)

 

ابن اثير در روايت کاملي آورده است: در ماه ربيع الاول از سال نهم هجري، پيامبر صلي الله عليه و آله علي بن ابي طالب را براي نبرد، به سوي قبيله طي روانه کرد و به وي فرمان داد که «فلس‏» را درهم شکند . او به سوي طي رفت، به آنها حمله کرد، غنيمت و اسيراني گرفت و بت را منهدم ساخت و دو شمشير مخذم و رسوب را که حارث بن ابي شمر به آن بت پيشکش کرده و بر آن آويزان کرده بود، گرفت و به نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد; دختر حاتم را نيز به اسيري گرفت و به مدينه آورد که پيامبر او را آزاد کرد . (67)

 

11- 3- نبرد حنين:

پس از فتح مکه، هنوز قبايلي چون هوازن و ثقيف بودند که در مقابل دعوت اسلام مقاومت کرده و جنگ حنين را به راه انداختند . مسلمانان که در اين زمان تعدادشان افزايش يافته بود، مغرور شده در همان آغاز جنگ از مشرکان شکست‏خوردند و متواري شدند; اما برخي از صحابه ايستادگي کرده سبب بازگشت مسلمانان و تقويت روحيه آنان شدند و سرانجام پيروزي را نصيب لشگريان اسلام کردند; از جمله اين افراد حضرت علي عليه السلام بود .

 

طبق گفته ابن اسحاق، از جمله کساني که در حنين ايستادگي کردند و فرار ننمودند، از مهاجران، ابوبکر و عمر، و از اهل بيت، پيامبر صلي الله عليه و آله، علي عليه السلام و عباس بودند . (68) همچنين آورده است: در حنين، پرچمدار مشرکان بر شتر خود کر و فري داشت، ناگاه علي بن ابي طالب به سوي او رفت . مردي از انصار هم قصد وي کرد . علي شتر را از پشت‏سر زد و انصاري به آن مرد حمله ور شد و پايش را قطع کرد و او از روي شتر افتاد . (69)

 

4- حديث منزلت:

در مورد عدم حضور علي عليه السلام در غزوه تبوک و ماجراي آن، ابن اسحاق آورده است: رسول خدا در سفر تبوک ، علي بن ابي طالب را ميان اهل خويش گذاشت; منافقان گفتند: براي خلاص از دست او ، وي را همراه نبوده است ! در اين وقت علي عليه السلام سلاح بر گرفته در جرف به رسول خدا رسيد و آنچه را که منافقان گفته بودند، به عرض آن حضرت رسانيد . پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: دروغ مي‏گويند، من بخاطر آنچه در پشت گذاشته‏ام تو را در اينجا نگه داشتم; برگرد و به جاي من ميان اهل من و خودت بمان . آيا راضي نيستي که نسبت‏به من مانند هارون به موسي باشي، جز آن که پيامبري بعد از من نمي‏آيد . (70) در اين وقت علي عليه السلام به مدينه بازگشت و رسول خدا به سفر ادامه داد . اين خبر را طبري و ابن اثير بطور کامل آورده‏اند و به حديث معروف رسول صلي الله عليه و آله در مورد علي عليه السلام اشاره کرده‏اند . (71) اين حديث، پس از حديث‏يوم الدار، از مهمترين احاديث در بيان شان علي عليه السلام است که به حديث منزلت‏شهرت يافته و راويان زيادي آن را در کتب خويش ذکر نموده‏اند . (72) بايد به اين نکته توجه داشت که آنچه در کتب مزبور بدان اشاره نشده، آن است که خروج علي عليه السلام از مدينه در پي گفتار منافقان، به خاطر باور اين شايعات نبود; چرا که وي بيشترين و عميقترين شناخت را از پيامبر داشت و صدور چنين سخني را از سوي رسول خدا محال مي‏دانست; بلکه خروج او از مدينه، بهانه و فرصتي براي اتمام حجت‏با مسلمانان بود; حقانيت مقام وي نيز، در حديث پيامبر صلي الله عليه و آله آشکار است .

 

5- حضور علي عليه السلام در روز مباهله:

از وقايع مهم تاريخ اسلام در سال دهم هجري ، ماجراي مباهله پيامبر صلي الله عليه و آله با مسيحيان نجران است . رؤساي قوم ترسا که در پذيرش آيين جديد مقاومت کرده حقانيت آن را زير سؤال مي‏بردند، به دستور خداوند (73) و از سوي رسول‏خدا دعوت به ملاعنه يا نفرين کردن بريکديگر شدند . در اين مراسم، پيامبر صلي الله عليه و آله به همراه علي، فاطمه، حسن و حسين بيرون آمد . وقتي مسيحيان آنها را ديدند گفتند: اينها همان چهره‏هايي هستند که اگر خدا را سوگند دهند که همه کوههاي جهان را از جاي برکند، خدا چنان کند . بنابراين دست از مباهله برداشتند و به شرط پرداخت جزيه، با مسلمانان از در صلح و دوستي درآمدند . (74) از اين واقعه مهم که حضرت علي عليه السلام نيز به عنوان اهل بيت پيامبر در آن شرکت داشت، در سيره ابن هشام مطلبي ذکر نشده است، اما ابن اثير خبر را بطور کامل آورده است . (75)

 

6- شان نزول آياتي درباره علي عليه السلام:

در مورد منزلت‏حضرت علي عليه السلام، همين بس که آيات متعددي از قرآن کريم در شان آن حضرت نازل شده است که در اينجا به برخي از مهمترين آنها اشاره مي‏کنيم .

 

يکي از آيات مهم در مقام علي عليه السلام، مربوط به ماجراي ليلة‏المبيت است . فداکاري علي عليه السلام در شب هجرت رسول صلي الله عليه و آله، آن قدر خالصانه و پر اهميت‏بود که مورد ستايش حق تعالي نيز واقع شد و اين آيه نازل گشت: «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد» . (76)

 

همچنين آيه: «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون .» (77) در مجمع البيان، ذيل آيه مذکور آمده است: از ابن عباس در سبب نزول اين آيه روايت‏شده، علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام چهاردرهم داشت; يکي را در شب، ديگري را در روز، سومي را مخفيانه و چهارمي را آشکارا صدقه داد و اين آيه در شان آن حضرت نازل شد . طبرسي گويد: اين معني از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام نيز روايت‏شده است . (78)

 

در تفسير الميزان آمده، افراد مختلفي در تفسير آيه: «و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيماو اسيرا» ، (79) از ابن عباس روايت کرده‏اند: اين آيه در شان علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام نازل شده است و در روايتي از ابن عباس آمده: حسنين عليهما السلام بيمار شدند و علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام براي بهبودي آنها سه روز، روزه نذر کردند . وقتي حال کودکان بهبود يافت، آنها به اداي نذر پرداختند . اما هر شب سائلي به در خانه آنها آمد و خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله افطار خود را به او دادند . اين ماجرا در سه شب متوالي تکرار شد تا اينکه علي عليه السلام در صبح روز چهارم، به نزد پيامبر رفت و رسول خدا با ديدن حالت ضعف در کودکان و گودي چشم فاطمه عليها السلام ناراحت‏شد; در همين حال جبرئيل نازل گشت و گفت: اين سوره را بگير، خدا تو را به داشتن چنين اهل بيتي تهنيت مي‏گويد . آنگاه آيات را قرائت کرد . (80)

 

از ديگر آيات مهم در منزلت علي عليه السلام، آيه «انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا لذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکوه و هم راکعون‏» (81) است . اماميه معتقدند اين آيه در تنصيص ولايت و خلافت آن حضرت است; زيرا تنها او انگشتر خود را در حال رکوع به سائل داد . (82)

 

علاوه بر شان نزول آيات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد، سوره «عاديات‏» نيز در منزلت علي عليه السلام نازل شده که بشارت پيروزي حضرت در نبرد ذات السلاسل بود و در قسمت جنگهاي صدر اسلام به آن اشاره شد . در اين موارد، مطلبي در سيره ابن هشام، تاريخ طبري و تاريخ ابن اثير نيامده است .

 

7- حجة الوداع و حديث غدير خم:

ابن‏هشام که اخبار حجة‏الوداع را از شروع سفر تا پايان مناسک در دوازده روايت دنبال کرده است (83) ، در روايت‏سيزدهم بدون پرداختن به کيفيت مراجعت پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه، فقط با عبارت «ثم قفل رسول الله‏» ، به برگشت اشاره‏اي کرده و آنگاه از اقامت آن حضرت در بقيه ذي الحجه و صفر در مدينه و اعزام اسامة بن زيد براي جنگ با روميان سخن به ميان آورده است; (84) و هيچ اشاره‏اي به حديث غدير و مساله امامت و جانشيني علي عليه السلام نکرده است .

 

طبري و ابن اثير هم اخبار حجة‏الوداع را مختصر نوشته‏اند و از مساله جانشيني و وصايت پيامبر در مورد علي عليه السلام و حديث معروف غديرخم هيچ سخني نگفته‏اند . (85) به اين ترتيب اين سؤال به ذهن متبادر مي‏شود که اين منابع، به‏رغم پرداختن به سيره و زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله - که در بعضي موارد حتي کوچکترين جزئيات زندگي آن حضرت را به تفضيل ذکر کرده‏اند - چگونه روزهاي زيادي از عمر پيغمبر را - که هر دقيقه و ثانيه آن، با قول، فعل و يا تقرير آن حضرت مي‏توانست مبين حکم جديد و دستور العمل تازه‏اي باشد - ناديده انگاشته‏اند و بدون اشاره به حادثه مهمي چون غدير خم و مساله جانشيني پس از رسول خدا، به قسمت ديگر پرداخته‏اند؟ !

 

ما مسلمانان معتقديم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در هيچ شرايطي، جامعه و مردم را از داشتن امام بي‏نياز نمي‏ديد، حتي اگر تعداد آنها اندک و احتمال بروز شکاف و اختلاف، ضعيف بود . رسولي که از بيم اختلاف سه نفر در سفر ماموريت ، به آنها دستور مي‏دهد تا يک نفر را به عنوان امير و رئيس خود انتخاب کنند، چگونه ممکن است امت‏بزرگ اسلام را پس از خود، بدون تعيين سرپرست و زمامدار که در حل و فصل مشکلات مرجع باشد، رها کند و در سلکي منظم در نياورد ؟ ! در حالي که نص صريح ايشان در واگذاري وصايت و خلافت مسلمانان به علي عليه السلام در حديث غدير، نشان از اهميت مساله رهبري و پيشوايي مردم دارد . (86) رهبري امت پس از پيامبر صلي الله عليه و آله آنقدر مهم بود که خداوند جبرئيل را نزد محمد صلي الله عليه و آله فرستاد، آن حضرت در زمان حيات خويش براي ولايت علي عليه السلام از مردم، شاهد و گواه بگيرد و پيش از وفات خود، وي را اميرالمؤمنين بنامد و نه نفر از اصحاب مشهور و ياران خود را به عنوان شاهد فرا خواند . (87) همچنين در بازگشت از حج، در غديرخم به پيامبرش فرمود: «يا ايها الرسول، بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته . . .» (88) پس از ابلاغ خلافت و امامت علي عليه السلام توسط رسول خدا، آيه «اليوم اکملت لکم دينکم . . .» (89) نيز بر پيامبر نازل شد که نزول اين آيه، به منزله تبريک و شادباش بود و اينکه حضرت با اعلام ولايت، کمال دين را اعلام کرد، همچنين تاکيد بر اين نکته بود که اگر رسول صلي الله عليه و آله نص ولايت را بر مردم ابلاغ نمي‏کرد، دين اسلام به کمال نمي‏رسيد .

 

نتيجه

حاصل بررسي دقيق و مستند روايتهاي نقل شده در سه متن معتبر تاريخي - سيره ابن هشام ، تاريخ طبري و تاريخ ابن اثير در مورد فضايل مربوط به حضرت علي عليه السلام و مساله امامت (حديث غدير) و پاسخ به سؤالهاي اصلي تحقيق اين است: در مرحله تولد علي عليه السلام تا بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله ، مهمترين روايت در منزلت علي عليه السلام ، اسلام آوردن وي به عنوان اولين مرد مسلمان بود که هرسه مورخ به آن اشاره کرده و روايتهاي مختلفي پيرامون آن آورده‏اند . ابن اثير علاوه بر ديگران، به سخني از خود علي عليه السلام در مسلمان شدن و سبقت وي در ايمان آوردن، استناد جسته است . در مورد نماز گزاردن علي عليه السلام با پيامبر صلي الله عليه و آله در دره‏هاي مکه در دوران بعثت، طبري مطلبي نياورده، ولي ابن هشام و ابن اثير مختصري ذکر کرده‏اند .

 

در مرحله پس از بعثت تا هجرت پيامبر صلي الله عليه و آله ، يکي از مهمترين روايتها در مقام علي عليه السلام ، حديث‏يوم الدار در جريان انذار خويشاوندان از سوي رسول صلي الله عليه و آله است که ابن هشام آن را از سيره ابن اسحاق حذف کرده و در کتاب خود نياورده است ، ليکن طبري و ابن اثير آن را به نقل از ابن اسحاق آورده‏اند . بسياري از مورخان و محدثان و عالمان بزرگ اسلامي بر صحت‏حديث‏يوم‏الدار اتفاق‏نظر داشته آن را نخستين نص پيامبر صلي الله عليه و آله بر جانشيني علي عليه السلام ذکر کرده‏اند . (90) از ديگر روايات در مقام علي عليه السلام، ماجراي ليلة المبيت است که هر سه مورخ آن را بطور کامل ذکر کرده‏اند، اما اشاره‏اي به شان نزول آيه‏اي در اهميت اين اقدام علي عليه السلام نکرده‏اند . مطلب مهم در مقطع زماني پس از هجرت رسول از مکه به مدينه سفارش و دستور پيامبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام، در بازگرداندن امانتهاي مسلمانان و آوردن «فواطم‏» به مدينه است . ابن هشام، طبري و ابن اثير به قسم اول آن اشاره کرده‏اند، ليکن از همسفران علي عليه السلام ذکري به ميان نياورده‏اند .

 

در مرحله پس از هجرت تا رحلت رسول صلي الله عليه و آله; ماجراي مؤاخات يا پيمان برادري ميان پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام حائز اهميت است که ابن هشام ضمن ذکر مؤاخات ميان مهاجران و انصار، از قول ابن اسحاق اين خبر را آورده ، ليکن طبري و ابن اثير آن را ذکر نکرده‏اند .

 

بنا بر اسناد معتبر تاريخي، دو ماه پس از ورود علي عليه السلام به مدينه، وي با فاطمه عليها السلام تنها فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله ازدواج مي‏کند که ابن هشام ، طبري و ابن اثير در اين مورد، مطلبي را نياورده‏اند; در حالي که مقام دامادي رسول خدا، مقام و فضيلتي درخور توجه بوده است . درباره حضور سرنوشت‏ساز علي عليه السلام در اکثر جنگهاي صدر اسلام، مورخان مورد نظر، روايتهاي متعددي آورده‏اند که در برخي متون، مختصر و در برخي ديگر کاملتر است . هرسه مورخ در غزوه تبوک ، به حديث منزلت اشاره کرده‏اند; و خبر جريان مباهله را تنها ابن اثير آورده است .

 

آنچه درباره نبرد ذات السلاسل آورده‏اند و به نقش علي عليه السلام در آن سريه اشاره‏اي نکرده‏اند، مورد قبول علماي اماميه نيست . براساس متون معتبر تاريخي شيعه ، حضرت علي عليه السلام تنها کسي است که موفق به شکست دشمنان در آن نبرد شد و اهميت اقدام وي ، بقدري است که جبرئيل از سوي خداوند، سوره «عاديات‏» را در شان علي عليه السلام نازل کرد .

 

مورخان مورد نظر، درباره آيات متعددي که در مقاطع مختلف دوران رسالت در مورد علي عليه السلام نازل شده، اشاره‏اي نکرده‏اند . مهمترين روايتي که هر سه مورخ درباره آن سکوت کرده و هيچ اشاره اي بدان نکرده‏اند، حديث غدير و مساله وصايت و جانشيني علي عليه السلام در ماجراي حجة الوداع است .

 

با توجه به تواتر اين حديث در منابع اهل سنت و شيعه ، نمي‏توان اين احتمال را مطرح کرد که وقوع چنين حادثه‏اي به ثبوت نرسيده است ; بلکه احتمال قريب به يقين آن است که محدوديتهاي سياسي يا عقيدتي ، آنها را از ذکر بعضي از وقايع و حقايق تاريخ اسلام بازداشته است . تمامي اين مورخان که در زمان عباسيان مي‏زيستند، بطور طبيعي نمي‏توانستند و يا مصلحت روزگار ايجاب نمي‏کرد که اخباري را که پايه حکومت عباسيان را متزلزل مي‏ساخت‏يا آنها اينطور تصور مي‏کردند و مي‏توانست دستاويزي محکم براي مخالفان باشد، در آثار خود بياورند . نتيجه ارزيابي اين آثار، ما را وادار مي‏کند تا در مقابل اين گونه مورخان که برخي بنيانگذار تاريخ نويسي در اسلام هستند، احتياط علمي خود را از دست ندهيم .

 

 

منابع:

فصلنامه نداي صادق، شماره 20، معيني نيا، مريم؛

- الاحتجاج: ابو منصور احمدبن علي طبرسي، تعليق سيد محمد باقر موسوي خراساني ، بيروت ، مؤسسة الاعلمي ، 1410 ه . ، چاپ سوم

- الارشاد: محمدبن نعمان مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي ، انتشارات علميه اسلاميه ، ج 1و 2

- اصول کافي: يعقوب بن اسحاق کليني ، ترجمه و شرح سيد هاشم رسولي محلاتي، انتشارات چهارده معصوم عليهم السلام

- امالي: محمدبن نعمان مفيد، ترجمه حسين استادولي ، مشهد ، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1364

- امامت و رهبري: مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، 1364 ، چاپ اول

- انساب الاشراف: احمدبن يحيي بلاذري ، تحقيق سيد محمد باقر محمودي ، مصر ، دارالمعارف ، 1959 م ، بيروت ، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1974 ، چاپ اول

- بحار الانوار: محمدباقر مجلسي ، بيروت ، مؤسسة الوفاء ، 1403 ه ، ج 19

- تاريخ الطبري (الرسل و الملوک): محمدبن جرير طبري ، بيروت ، مؤسسة عزالدين، 1407 ه ، چاپ دوم

- تاريخ طبري: محمدبن جرير طبري ، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران ، انتشارات اساطير، بي تا

- تاريخ کامل بزرگ اسلام و ايران: عزالدين ابن اثير ، ترجمه سيد حسين روحاني ، انتشارات اساطير، 1370 ه ، چاپ اول

- تاريخ اليعقوبي: ابن واضح يعقوبي ، للطباعة و النشر دار بيروت ، بي تا

- تفسير الميزان: محمد حسين طباطبايي ، بنياد علمي و فرهنگي علامه طباطبايي ، 1370 ، چاپ پنجم

- السيرة النبويه: عبدالملک بن هشام ، بيروت ، دار احياء التراث العربي ، 1413ه ، 4 جلدي

- شرح نهج البلاغه: ابن ابي الحديد ، ترجمه و تحقيق محمد مهدوي دامغاني ، تهران ، نشر ني ، بي تا

- صحيح مسلم: ابوالحسن مسلم بن حجاج قشيري نيشابوري ، تحقيق موسي شاهين لاشين و احمد عمر هاشم ، بيروت ، مؤسسة عزالدين ، 1407 ه

- الطبقات الکبري: محمدبن سعد، لبنان، دار بيروت، 1405 ه . ق

- الغدير: عبدالحسين اميني، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شريف رازي، تهران، نشر کتابخانه بزرگ اسلامي، 1363

- الکامل في التاريخ: عزالدين ابن اثير، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي، 1414 ه . ق، چاپ چهارم

 

پي‏ نوشت‏ها:

1) السيرة النبوية، ابن هشام ، ج 1، ص 246 ; الکامل في التاريخ، ابن اثير، ج 2 ، ص 873

2) الکامل في التاريخ ، ج 2 ، ص 873

3) السيرة النبوية، ج 1، ص 240

4) همان منبع ، ص 245

5) تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 867

6) همان منبع، ص 858- 861

7) الکامل، ج 2 ، ص 871- 875

8) السيرة النبوية، ج 1 ، ص 246- 247

9) الکامل في التاريخ ، ج 2 ، ص 873

10) البته راوي، دوران قبل از اسلام آوردن خود را مي‏گويد .

11) ابن هشام تنها به ذکر آيه انذار بسنده کرده است (ج 1، ص 262)

12) تاريخ طبري ، ج 2، ص 865- 867 ; الکامل، ج‏2، ص 877- 879

13) السيرة النبوية، ج 2 ، ص 480

14) همان منبع، ص 481- 482

15) تاريخ طبري، ج 3 ، ص 911- 913

16) الکامل، ج 2ص 928

17) بقره، 207

 18) تفسير الميزان، محمد حسين طباطبايي، ج 2، ص 135

19) بنگريد به: السيرة النبوية، ج 2 ، ص 485

20) همان منبع، ج 2 ، ص 493

21) تاريخ طبري، ج 3، ص 916 و 919 ; الکامل، ج 2 ، ص 928و 932

22) بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج 19، ص‏65

23) الکامل ، ج 2 ، ص 932

24) السيرة النبوية، ج 2، ص 505 . . . (ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب . فقال : هذا اخي . فکان رسول الله (ص)، سيد المرسلين و امام المتقين و رسول رب العالمين الذي ليس له خطير و لا نظير من العباد و علي‏بن ابي‏طالب رضي الله عنه، اخوين .)

25) تاريخ يعقوبي ، ابن واضع، ج 2، ص 41

26) الطبقات الکبري، محمد بن سعد، ج 8 ، ص‏11

27) تاريخ يعقوبي، ج 2 ، ص 41

28) السيرة النبوية، ج 2، ص 393

29) صحيح مسلم، ج 4، ص 93- 95; الکامل، ج‏1، ص 652

30) انساب الاشراف، احمدبن يحيي بلاذري، ج‏2، ص 94- 96 ; طبقات الکبري، ج 3، ص 24 ; الکامل، ج 1، ص 652- 653

31) صحيح مسلم، مسلم بن حجاج قشيري نيشابوري، ج‏4، ص‏93- 95; الکامل، ج‏1، ص‏652

32) السيرة‏النبوية ، ج 2 ، ص 613

33) همان منبع ، ص 625

34) همان منبع ، ص 708- 713

35) همان منبع، ص 616

36) تاريخ الطبري، ج 3 ، ص 949، 954 و 956

37) السيرة النبوية، ج 2 ، ص 77 و 78

38) همان منبع ، ص 85

39) السيرة النبوية، ص 100

40) همان منبع ، ص 106

41) تاريخ‏الطبري ، ج 3، ص 1022

42) همان منبع ، ص 1026

43) همان منبع، ص 1028

44) همان منبع ، ص 1029

45) همان منبع ، ص 1036

46) الکامل، ج 3، ص 986- 995

47) السيرة النبوية، ج 3 ، ص 200

48) تاريخ الطبري، ج 3، ص 1058; الکامل، ج 3، ص‏1011

49) السيرة‏النبوية، ج 3 ، ص 235 و 236

50) تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 1075; الکامل، ج 3، ص‏1020

51) السيرة‏النبوية، ج 3 ، ص 245

52) همان منبع، ص 251

53) همان منبع ، ص 331 و 333

54) تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 1123- 1124

55) الکامل ، ج 3 ، ص 1048

56) السيرة النبوية، ابن هشام ، ج 3 ، ص 342

57) همان منبع ، ص 349- 350

58) تاريخ الطبري، ج‏3، ص 1146- 1147 ; الکامل، ج‏3، ص 1069- 1070

59) الکامل ، ج 3 ، ص 1070

60) السيرة‏النبوية ، ج 4 ، ص 272- 273

61) تاريخ الطبري، ج 3 ، ص 1143

62) الارشاد، محمدبن نعمان مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، ص 51

63) تفسير الميزان، ج‏20، ص‏800- 801

64) السيرة النبوية، ج 4 ، ص 40- 41 و 49

65) بنگريد به : تاريخ الطبري، ج 3 ، ص 1177، 1178 و 1186 ; الکامل ، ج 3 ، ص 1096 و 1101

66) السيرة‏النبوية، ج 1 ، ص 87

67) الکامل ، ج 3 ، ص 1150- 1151

68) السيرة‏النبوية، ج 4 ، ص 85

69) همان منبع، ص 88

70) همان منبع، ص 163 (افلا ترضي يا علي ان تکون مني بمنزلة هارون من موسي ، الا انه لا نبي بعدي)

71) تاريخ الطبري، ج 4 ، ص 1234; الکامل ، ج 3، ص‏1140

72) الغدير، عبدالحسين اميني، ترجمه اکبر ثبوت و محمد شريف رازي، ج 5، ص 334 و ج‏14، ص‏14 صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 22، حديث 2404

73) آل عمران ، 61

74) طبقات الکبري، ج 1 ، ص 357- 358 ; تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص‏82- 83

75) الکامل ، ج 3 ، ص 1163

76) بقره 207

77) بقره، 274

78) تفسيرالميزان، ج 2، ص 135

79) دهر، 8

80) تفسير الميزان ، ج 20 ، ص 364- 365

81) مائده ، 55

82) تفسير الميزان، ج 6، ص 6

83) السيرة‏النبوية، ج 4 ، ص 248- 253

84) همان منبع، ص 252

85) امامت و رهبري، مرتضي مطهري، ص 211

86) من کنت مولاه فهذا علي مولاه . . .» بنگريد به: المسند حنبل، ج 2، ص 57 ، احاديث 641، 95، 961، 964 و 1310; الاحتجاج ، طبرسي، ج‏1، ص‏60; اصول کافي، کليني، ج 3، ص 43; يعقوبي، ج 2، ص 112

87) امالي، محمد بن نعمان مفيد، ص 29

88) مائده ، 67

89) مائده، 3

90) بنگريد به : تاريخ الطبري، ج 1 ، ص 478 ; شرح نهج البلاغه، ابن ابي‏الحديد، ج 3 ، ص 263 ; الاحتجاج، ج 1 ، ص 59