خدايش، ايمانش را ستود

 

 قبايل عرب يا در حال جنگ و جدال بودند و يا در سفرها به خريد و فروش، اشتغال داشتند.

 در غير اين دو صورت، دور هم مي نشستند و به افتخارات قبيلگي خود مي نازيدند ...

در مدح دوستانشان شعر مي گفتند و دشمنان را به باد تمسخر مي گرفتند. بعد از بعثت رسول خدا هم، کم و بيش به دنبال جمع آوري افتخارات خود بودند تا در موقعيت هاي مناسب، چماق آن را بر سر يکديگر بکوبند. از جمله امتيازات بزرگ مردم مکه، همسايگي کعبه بود.خصوصاً قريش که خود را حافظ و نگهبان خانه خدا مي دانست. خانه ايي که در آن زمان علاوه بر تمام افتخارات گذشته اش، به خود مي باليد که قبله گاه پيامبر اسلام است.

مردي از فرزندان عبدالدّار، با عربي از فرزندان عبدالمطلب، در حال فخرفروشي خانوادگي به هم بودند.

يکي مي گفت: «چه گمان کردي؟ کليدهاي کعبه در دست فاميل من است. ماييم که در خانه خدا را براي حجاج باز مي کنيم. اگر بخواهيم درها را قفل مي کنيم و کسي را به خانه راه نمي دهيم!! آري! ما بعد از پيامبر، بهترين مردم هستيم.ديگري داد سخن مي داد که: تو چه مي گويي؟! آب دادن به حجاج بيت الله به دست ماست. ماييم که زايران خانه خدا را سيراب مي کنيم و هر گوشه اي از مسجدالحرام که خراب شود، ساختن آن به عهده فاميل من است!! پس ما بهترين مردم بعد از رسول خداييم. کلام مرد عرب به اينجا رسيده بود که صداي پاي عابري، سخن آنان را قطع کرد. رو برگرداندند. هيکل مردي نه چندان بلند در ميان کوچه ظاهر شد. کمي که جلوتر آمد، ديدند علي بن ابي طالب است.

شايد دو شيخ کهنسال عرب با خود گفتند، اينک به اين جوان فخر فروشي مي کنيم.

آهاي ابوالحسن! با توييم!

سلام مي رساند و مي گويد: "بر ايشان بخوان":

آيا آب دادن به حجاج و تعمير مسجدالحرام را برابر دانستيد با کسي که ايمان به خدا و روز قيامت دارد و جهاد در راه خدا مي کند؟ (نه چنين است) اينان در نزد خداوند برابر نيستند و خدا گروه ظالمين را هدايت نمي کند.مي خواهي بداني بهترين مردم بعد از رسول خدا کيست؟يکي از آن دو بلافاصله گفت: خوب معلوم است من هستم. چون ما کليدداران خانه خدا هستيم.ديگري گفت: خير من هستم. چون پذيرايي از حجاج به عهده فاميل من است و ...

اميرالمومنين گفت:

نمي دانم شما چه مي گوييد. اما آيا مي خواهيد کسي را به شما معرفي کنم که بهترين مردم بعد از رسول خداست؟

گفتند: بگو ببينيم او کيست؟

گفت: همان که بر گردن هاي شما کوبيد تا دين اسلام را بپذيريد!!

گفتند: او کيست که چنين کرد؟

حضرت علي عليه السلام

گفت: من هستم.

من قبل از همه مردم به طرف قبله نماز گزاردم و در تمام نبردها حضور داشتم ...

کلام اميرالمومنين بر هر دو عرب بسيار سنگين آمد. يکي از آن دو که از فاميل نزديک پيامبر هم بود با عصبانيت از جا برخاست و با عجله دور شد.

 او که پيرمردي از بني هاشم بود، در حالي که از خشم مي لرزيد و گمان داشت که اميرالمومنين به او بي احترامي کرده است، نزد پيامبر رفت و داستان را براي پيامبر نقل کرد.

رسول خدا با آرامش کلام او را گوش دادند، اما پاسخي به او ندادند. شايد رعايت سن او را کردند و يا حق رحم نگه داشتند که اين مرد از فاميل نزديک رسول خدا محسوب مي شد. نمي دانيم! خدا، خود از حکمت کارهاي رسولش با خبر است.

مدتي نگذشت که امين وحي خداوند - حضرت جبرئيل - بر پيامبر نازل شد. اي محمد! خداي متعال به تو سلام مي رساند و مي گويد: "بر ايشان بخوان":

 آيا آب دادن به حجاج و تعمير مسجدالحرام را برابر دانستيد با کسي که ايمان به خدا و روز قيامت دارد و جهاد در راه خدا مي کند؟ (نه چنين است) اينان در نزد خداوند برابر نيستند و خدا گروه ظالمين را هدايت نمي کند. (1)

 اين جا بود که رسول خدا آيه شريفه اي را بر آنان تلاوت کرد و فرمود:

 "برويد که خداوند خصم شماست درباره علي بن ابي طالب. "(2)

 آري! او ايمانش با هيچ چيز قابل مقايسه نبود.

 

  

منبع:

 برگرفته از کتاب "از کعبه تا بهشت" نوشته داود صفرزاده

 

پاورقي

1- سوره توبه، آيه 19 .

2- تفسير فرات بن ابراهيم الکوفي، ج 1، ص 166 .