شبهه‏اي پنهان ، در آيينه اخلاص

 

درآمد:

علي (ع) نور خداست . همان طوري که قرآن داراي محکمات و متشابهات مي‏باشد و آيات متشابه آن بايد در کنار آيات محکم معنا و تفسير و تحليل شود; هم چنين است زندگي امام علي (ع)، که زندگي امام از محکمات و متشابهات برخوردار است و در تحليل و تفسير شخصيت امام، بايد متشابهات را به کمک محکمات تفسير کرد .

 

قرآن شريف به اين نکته اشاره زيبايي دارد، مي‏فرمايد: «او کسي است که اين کتاب (آسماني) را بر تو نازل کرد; که قسمتي از آن، آيات «محکم‏» (صريح و روشن) است; که اساس اين کتاب مي‏باشد; (و هرگونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مي‏گردد). و قسمتي از آن، «متشابه‏» است (آياتي که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن مي‏رود; ولي با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مي‏گردد ). اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهانند، تا فتنه انگيزي کنند (و مردم را گمراه سازند) ; و تفسير (نادرستي) براي آن مي‏طلبند; در حالي که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي‏دانند . (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) مي‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم; همه از طرف پروردگار ماست .» و جز صاحبان عقل، متذکر نمي‏شوند (و اين حقيقت را درک نمي‏کنند) . (1) با توجه به اين تشبيه زيبا در بر داشت، بين قرآن و زندگي امامان (ع) که در واقع قرآن ناطق هستند و برادران قرآن، آيا اگر محکمات و متشابهات زندگي امام علي (ع)، کنار هم قرار بگيرند و متشابهات زندگي حضرت، مانند تصدق انگشتر به سائل در حال رکوع نماز، به کمک محکمات زندگي حضرت، همانند بيرون کشيدن تير از پاي حضرت در حال نماز، تفسير گردد و قلب‏هاي فتنه انگيزان، باعث فتنه‏انگيزي نگردد و «عقل سليم‏» و «قلب سليم‏» ميدان دار قضاوت باشد، باز هم، زندگي امام علي (ع) و اخلاص «امير اخلاص‏» مورد شبهه قرار مي‏گيرد؟ !

 

اخلاص در آيينه مخلص

«منظور از «اخلاص‏» همان خلوص نيت است، و منظور از خلوص نيت، اين است که انگيزه تصميم‏گيري تنها خدا باشد و بس .» (2)

 

حق اين است که، اخلاص را در کلام مخلص بزرگ، علي (ع) جستجو کنيم . و نوشتار و نثر را نوراني کنيم با کلام امام .

 

لازم به يادآوري است که، بحث اخلاص، دامنه دار و گسترده است و در آيات و روايات فراواني بدان پرداخته شده است که بررسي و جستجوي همه آن، تحقيق و تاليف مستقلي را طلب مي‏کند که جا دارد مخلصين بدان بپردازند .

 

اين عنوان بحث، در اين نوشتار، زمينه ساز بحث‏هاي بعدي است و از اين جهت، فقط به کلام امام علي (ع) بسنده مي‏کنيم .

 

اما کلام امام:

 

اخلاص، رمز تقرب به حق است .

 

از اين جهت مي‏فرمايند بي‏گمان برترين وسيله پيوستگي، پيوستگان به خداي سبحان عبارت است از:

 

1 - ايمان به خدا و رسولش،

 

2 - جهاد در راه خدا که بلنداي اسلام است،

 

3 - کلمه اخلاص که همان سرشت انساني است،

 

4 - برپا نمودن نماز به عنوان آيين امت اسلام . . . (3)

 

در جاي ديگر مي‏فرمايند:

 

«قد اخلص لله فاستخلصه . . .»

 

چون بنده خدا خويشتن را براي خدا خالص مي‏کند و خدا در اخلاص ورزيدنش او را ياري مي‏دهد . چنين است که او از کانهاي دين، و از کوههاي ريشه دار زمين است . و خود را به اجراي عدالت پايبند کرده، نخستين گامش در اين راه زدودن هوي و هوس از درون خويش است . (4)

 

علي (ع) مرد مخلص تاريخ است، دوست و دشمن، اميرالمؤمنين (ع) را به «اخلاص‏» مي‏شناسند . براي علي بزرگ، عبادت و شهادت، سفر و حضر، محراب و منزل، دوست و دشمن، خانواده و اجتماع و خلوت و جلوت، يکسان بوده است، يعني تمام کارهاي امام، براي خشنودي خداوند و رسيدن به لقاء حق بوده است همان خلوص که در محراب عبادت داشت، در ميدان جنگ و جهاد هم داشت .

 

به گفته مولوي:

 

او خدو انداخت‏بر رويي که ماه

 

سجده آرد پيش او در سجده گاه (5)

 

در مورد نماز خون بپا داشتن امام حسين (ع) شاعر مي‏گويد:

 

در ميان بارش تير بلا

 

عاشقانه بر سر سجاده شد

 

پس براي مردان مخلص خدا، خطاب «ارجعي الي ربک راضية مرضية‏» (6) مهم است و غير از رضايت‏خداوند منان، دنبال هيچ چيز ديگر نبودند .

 

علي (ع) در مورد نشانه‏هاي خلوص مي‏فرمايند:

 

1 - اولين نشانه خلوص، يکرنگي است، چه در خلوت و چه در جلوت .

 

«در اسرار سياست و جنبه‏هاي پنهاني کارهايش، تا آنجا که گواه و نماينده‏اي جز خدا حضور ندارد، او را به تقواي الهي فرمان مي‏دهم . و نيز فرمانش مي‏دهم که مبادا در ظاهر، خدا را اطاعت کند و در خلوت بدان کار ديگر بپردازد! که هر آن که پيدا و پنهان و گفتار و کردارش دوگانه نباشد از عهده اداي امانت‏برآيد و در عبادت توفيق اخلاص يابد . (7)

 

2 - يکي ديگر از نشانه‏هاي خلوص، پاسداري از امانت‏ها است . امام علي (ع) به يکي از کارگزاران مي‏نويسد:

 

«اما بعد، بي‏ترديد من تو را در امانت‏خويش شريک کردم و همراز خود گرفتم، به گونه‏اي که هيچ يک از يارانم را در مواسات وياري متقابل و اداي امانت و تعهد بدان مطمئن‏تر از تو نمي‏شناختم . اما تو، همين که ديدي روزگار بر عموزاده‏ات پارس کرد، دشمن به اوج خشونت رسيد، امانت مسلمانان را شکوه و ارجي نماند و امت‏به گستاخي گراييد و پراکنده شد، چهره ديگر کردي و همراه و هماهنگ با ياران نيمه راه، بي‏تفاوتها و خيانتکاران، به کناره‏گيري و بي‏تفاوتي گراييدي و خيانت کردي .» (8)

 

3 - يکي ديگر از نشانه‏هاي خلوص، از منظر «امير اخلاص‏» ، پذيرش سختي هاست .

 

حضرت مي‏فرمايد:

 

1 - «خداوند براي پاکسازي از شرک، ايمان را رقم زد،

 

2 - براي وارستن از کبر، نماز را،

 

3 - براي رويش روزي، زکات را،

 

4 - و براي آزمايش اخلاص مردمان، روزه را،

 

5 - براي تقويت دين، حج را،

 

6 - براي عزت اسلام، جهاد را،

 

7 - براي مصلحت توده‏هاي ناآگاه، امر به معروف را،

 

8 - براي مهار سبک مغزان، نهي از منکر را،

 

9 - براي رشد نسل، صله رحم را،

 

10 - براي پاسداري خونها، قصاص را،

 

11 - براي بزرگداشت محرمات الهي، اجراي حدود و کيفر را،

 

12 - براي حفظ خرد، ترک مي‏گساري را . . . .» (9)

 

اگر با معرفت کودکانه، به هر کدام موارد فوق نگريسته شود، سخت و ثقيل است، اما اگر با ديده دقيق و عميق، به هر يک از موارد فوق نگريسته شود، در درون هر يک از موارد فوق «حکمت‏هاي بزرگ‏» خوابيده است، که براي کشف هر کدام، بايد همت کرد . به عبارت ديگر، انسانها، در محاصره امتحان و آزمايش الهي قرار دارند، تا در ميدان امتحان، مخلص از غير مخلص، مرد از نامرد و ديندار از بي‏دين، مشخص گردد .

 

به هر حال، بحث در اين زمينه دامنه دار است ولي به علت اختصار، به همين مختصر اکتفا مي‏شود .

 

شبهه‏اي در آيينه آيات:

علل و عوامل زيادي دخيل است، که برخي در بعضي از آيات الهي، شبهه مي‏کنند .

 

به يک اعتبار، شبهه، داراي دو شاخه مي‏باشد:

 

1 - شاخه اول آن، شبهه ممدوح است .

 

2 - شاخه ديگر آن، شبهه مذموم است و شيطاني .

 

عده‏اي خود شبهه دارند و شبهه مي‏کنند .

 

عده‏اي ديگر، شبهه افکني مي‏کنند و شبهه سازي مي‏نمايند .

 

شبهه توليد مي‏نمايند و به دنبال آن، به عرضه آن دست مي‏زنند، تا جايي که جامعه بشري را، «بمب باراني‏» از شبهات مي‏نمايند و سلامت جامعه را، از جهت فرهنگي و فکري، با خطر مواجه مي‏سازند . . .

 

يکي از آيات الهي، که دوست و دشمن، در آن شبهه نمودند و يا شبهه سازي کردند، عبارت است از:

 

«انما وليکم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون‏» .

 

«سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و رسول او، و آنها که ايمان آورده‏اند و نماز را بر پا مي‏دارند و در حال رکوع زکات مي‏پردازند . » (10)

 

در بسياري از کتب اسلامي و منابع اهل تسنن، روايات متعددي دائر بر اين که آيه فوق در شان علي (ع) نازل شده، نقل گرديده که در بعضي از آنها اشاره به مساله بخشيدن «انگشتر» در حال رکوع نيز شده و در بعضي نشده، و تنها به نزول آيه درباره علي (ع) قناعت گرديده است . ولي جمعي از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند که ايرادهاي متعددي به نزول اين آيه در مورد علي (ع) به تفسير «ولايت‏» به عنوان «سرپرستي و تصرف و امامت‏» بنمايند . (11)

 

در اين نوشتار کوتاه، فقط به دو شبهه مربوط به موضوع، پرداخته مي‏شود و درصدد بررسي کليه ايرادات مطرح شده در ارتباط با اين آيه نيستيم .

 

يکي از داستانهاي معروف و معتبر، پيرامون زندگي «امير اخلاص‏» اين است که در جنگ صفين، تيري بر ران حضرت اميرالمؤمنين (ع) وارد شد . هر چه کردند در مواقع عادي خارج نمايند نتوانستند . خدمت امام حسن (ع) جريان را عرض کردند . فرمود: صبر کنيد تا پدرم به نماز بايستد، زيرا در آن حال چنان از خود بيخود مي‏شود که به هيچ چيز متوجه نمي‏گردد . به دستور حضرت مجتبي (ع) در آن حال تير را خارج کردند، بعد از نماز امير اخلاص، علي (ع) متوجه شد، خون از پاي مقدسش جاري شد، پرسيد:

 

چه شد؟ عرض کردند: تير را در حال نماز از پاي شما بيرون کشيديم . (12)

 

داستان ديگر در همين راستا:

 

در روايتي از ابو درداء آمده:

 

«شبي اميرالمؤمنين (ع) را ديدم که از مردمان کنار گرفته و در مکان خلوتي مشغول مناجات با پروردگار و گريه و زاري است و مي‏فرمود:

 

بارالها چه بسيار گناهاني که با بردباري از عقوبتش درگذشتي و چه بسيار جرايمي که به کرم و بزرگواري‏ات آن را آشکار نساختي! بارالها . . . ناگاه ديدم صدا خاموش شد . گفتم: حتما حضرت را خواب برده است . رفتم تا آن حضرت را بيدار کنم، چون ايشان را حرکت دادم، ديدم همچون چوب خشک شده‏اي است . گفتم: «انا لله و انا اليه راجعون‏» با خود گفتم که اميرالمؤمنين از دنيا رفت و به خانه آن حضرت رفتم و فاطمه (س) را از اين امر آگاه ساختم . فرمود: اين حالتي است که از ترس خدا هر شب بر او عارض مي‏شود . پس اندکي آب بر چهره او پاشيدم تا به هوش آمد .» (13)

 

از اين نمونه قصه‏هاي شيرين در زندگي امام علي (ع) بسيار فراوان است .

 

دعاي کميل حضرت امير (ع)، خود داستان ديگري است در همين راستا . از جمله دعاهايي که فرياد امير اخلاص، به عرش مي‏رسد، آنجايي است که مي‏فرمايد:

 

«الهي و سيدي و مولاي و ربي، صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک و هبني صبرت علي حر نارک فکيف اصبر عن النظر الي کرامتک‏» .

 

«آه خداي من! اله و سرور و پروردگار من! گرفتم صبر آرم بر عذاب تو، چگونه صبر دارم بر فراق تو؟ ! و يا چونان ميان شعله‏ها آسوده درمانم! که عفوت را اميدوارم؟ !» (14)

 

سراسر دعاي کميل، فريادهاي عرفاني امير اخلاص است که درد فراق را بالاترين دردها مي‏داند و صبر بر آن را ناروا .

 

به هر تقدير، داستان عرفان امير عارفان، دامنه گسترده دارد و براي تحقيق عميق‏تر، به کتابهاي معتبر در همين راستا مراجعه شود .

 

اما دو داستان ديگر، با صورت و سيرت ديگر:

 

يکي از داستانهاي معروف و معتبر، که هم ريشه قرآني دارد و هم ريشه روايي، اين است که اميرالمؤمنين در حال رکوع نماز، انگشتر خود را تصدق داد . (15)

 

اين داستان، در روايات متعدد و معتبر نقل شده است .

 

«در کتاب تفسير برهان و کتاب غاية‏المرام، صدوق (ره) روايت مي‏کند که او در ذيل آيه «انما وليکم الله و رسوله والذين آمنوا» از ابي‏الجارود از حضرت ابي‏جعفر (ع) روايت مي‏کند که فرمود: طايفه‏اي از يهود مسلمان شدند از آن جمله عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن بامين و ابن صوريا بودند که همگي خدمت رسول خدا (ص) عرض کردند يا نبي‏الله حضرت موسي وصيت کرد به يوشع بن نون و او را جانشين خود قرار داد، وصي شما کيست‏يا رسول الله؟ و بعد از تو ولي و سرپرست ما کيست؟ در پاسخ اين سؤال اين آيه نازل شد: «انما وليکم الله و رسوله . . . و هم راکعون‏» . آنگاه رسول خدا فرمود برخيزيد، همه برخاسته و به مسجد آمدند، مردي فقير و سائل داشت از مسجد به طرف آن جناب مي‏آمد، حضرت فرمود: اي مرد آيا کسي به تو چيزي داده؟ عرض کرد: آري، اين انگشتر را يک نفر همين اکنون به من داده، حضرت پرسيد چه کسي؟ عرض کرد آن مردي که مشغول نماز است، پرسيد در چه حالي به تو داد؟ عرض کرد در حال رکوع، حضرت تکبير گفت . اهل مسجد همه تکبير گفتند، حضرت رو به آن مردم کرد و فرمود: پس از من علي (ع) ولي شماست، آنان نيز گفتند ما به خداوندي خداي تعالي و به نبوت محمد (ص) و ولايت علي (ع) راضي و خشنوديم .» (16)

 

به هر حال، در اين روايت، به داستان امير اخلاص، در مورد تصدق انگشتر، در حال رکوع نماز هم اشاره شد که در اين نوشتار، اين بخش از داستان مورد نظر ماست .

 

داستان ديگر در همين راستا:

«براي رسول خدا (ص) دو شتر بزرگ هديه آوردند . حضرت به ياران خود نگريست و فرمود: «آيا در ميان شما کسي هست که دو رکعت نماز به جاي آورد و در آن هيچ فکر دنيايي به خود راه ندهد تا يکي از دو شتر را به او بدهم .» حضرت علي (ع) به پا خاست و مشغول نماز شد . هنگامي که سلام نماز را داد، جبرئيل نازل شد و به پيامبر عرض کرد يکي از دو شتر را به حضرت علي (ع) بدهيد .

 

رسول خدا (ص) پرسيد: علي (ع) در تشهد که نشسته بود، انديشيد کدام يکي از دو شتر را بردارد؟ جبرئيل پاسخ داد: انديشيد که شتر چاق‏تر را بگيرد و آن را بکشد و در راه خدا به فقرا بدهد، پس انديشه‏اش براي خدا بود، نه براي خود و براي دنيا .

 

حضرت رسول خدا (ص) نيز هر دو شتر را به او داد و فرمود: بنده‏اي نيست که دو رکعت نماز گزارد و در آن انديشه چيزي از دنيا نکند، مگر آن که خداوند از او خشنود شود و گناهانش را بيامرزد .» (17)

 

پاسخ به شبهه همراه با تحليل عقلي:

آيا بين دو دسته داستان اول يعني:

 

1 - بيرون کشيدن تير از پاي حضرت امير (ع) در حال نماز . .

 

2 - و بيهوش گشتن حضرت از ترس خدا، در حال نماز;

 

با دو داستان ديگر يعني:

 

1 - تصدق کردن انگشتر در حال رکوع نماز و

 

2 - به جا آوردن دو رکعت نماز از روي اخلاص و دريافت هديه - شتر - از دست پيامبر (ص)، نوعي تقابل و تضاد وجود دارد، تا زمينه ساز شبهه و يا شبهات باشد که از جمله آن شبهات اين باشد که:

 

آيا تصدق و انفاق علي (ع) در حال رکوع، با حضور قلب منافات دارد؟

 

عده‏اي از قدما از جمله فخر رازي بر اين نکته ايراد گرفتند که علي (ع) هميشه در حال نماز آن چنان از خود بي‏خود بود که توجه به اطراف پيدا نمي‏کرد، چگونه شما مي‏گوئيد در حال رکوع نماز، انگشتر به سائل فقير تصدق کرد؟

 

شهيد مطهري (ره) در کتاب امامت و رهبري، در پاسخ به اين شبهه و سؤال، دو جواب داده‏اند که خلاصه آن چنين است:

 

1 - پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي (ع) حالاتشان در تمام زمانها يکسان نبوده؟ گاهي ديده مي‏شود خود پيغمبر (ص)، وقتي نماز مي‏خواندند، حسن و حسين (ع) بر دوش او سوار مي‏شدند و حضرت سجده را طولاني مي‏کردند تا اين که طفل بلند شود و گاهي تير از پاي اميرالمؤمنين (ع) در مي‏آوردند، چون حالت «جذبه‏» و «محو» قوي است، متوجه نمي‏شدند، پس همه حالات معصومين همچنين اولياء خدا مشابه نبوده و شدت و ضعف داشته است .

 

2 - از ديدگاه عارفان وقتي حالت انجذاب کامل شد، در آن حالت، برگشت است; يعني شخص در عين حال که با خدا هست‏با ماوراء هم هست، اين همانند خلع بدن مي‏باشد، بعضي در همه احوال در حال خلع بدنند و بعضي لحظاتي خلع بدن مي‏کنند; در اين صورت، نزد عرفا حالت هنگام بيرون کشيدن تير از بدن، ناقصتر و پايين‏تر از حالت‏به فقير صدقه دادن مي‏باشد . چرا که به قدري توجه‏اش به خدا کامل است که در آن حال، تمام عالم را مي‏بيند . (18)

 

به هر تقدير، با توجه به جواب دوم شهيد مطهري، مي‏توان گفت، شنيدن صداي سائل و به کمک او پرداختن، توجه به خويشتن نيست، بلکه عين توجه به خداست، علي (ع) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مي‏دانيم بيگانگي از خلق خدا، بيگانگي از خدا است، و پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است . نه انجام يک عمل مباح، در ضمن عبادت . (19) و اين يکي از آثار بزرگ نماز است .

 

براي اولياء خدا و معصومين (ع)، حالت غفلت تصور ندارد . تمام آفات و لحظات براي آنها ذکر است و ذکر .

 

خود حضرت مي‏فرمايند:

 

«ما رايت‏شيئا الا رايت الله فيه و معه‏» (20)

 

چيزي را نديدم، مگر آن که خدا را در آن و با آن ديدم .

 

به صحرا بنگرم صحرا تو ببينم

 

به دريا بنگرم دريا تو بينم

 

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

 

نشان از قامت رعنا تو بينم (21)

 

اميرالمؤمنين (ع) در تمام آنات و حالات زندگي از خود بي‏خود و توجه به خود و دنيا نداشته است . البته معناي غرق شدن در توجه به خدا اين نيست که انسان بي‏اختيار احساس خود را از دست‏بدهد و همچون يک بيمار، بيهوش و از خود بي‏خود شود بلکه با اراده خويش توجه خود را از آن چه در راه خدا و براي خدا نيست‏برمي‏گيرد .

 

ريشه شبهه و مشکل در اين است که برخي براي اولياء الله و معصومين، همان تصوري را دارند که در حق يک فرد معمولي چنين مي‏انديشند . غافل از اينکه، رفتار و کردار، امير اخلاص، فراتر از اين حرفهاست . مگر علي (ع) در زمين کشاورزي و باغباني به فکر خود بود؟

 

مگر علي (ع) درآمدهاي کلان کشاورزي و باغباني خود را بالسويه بين فقرا تقسيم نمي‏کرد؟

 

اگر در حق علي (ع) تصور درست نداشته باشيم، بايد بگوئيم:

 

چرا علي (ع) درآمدهاي کلان خود را، مصرف زندگي شخصي نکرد؟

 

چه اشکال داشت علي (ع) در رفاه زندگي مي‏کرد؟

 

مگر خود زحمت نکشيده بود؟

 

آيا حضرت ديدي اقتصادي نداشت؟

 

به هر حال، هر کس مي‏خواهد، شخصيت اولياء الله و معصومين را در ابعاد مختلف مورد بررسي و قضاوت قرار دهد، اول بايد تصور و تلقي خود را درست کند و سپس وارد ميدان قضاوت گردد .

 

حافظ مي‏گويد:

 

در ضمير ما نمي‏گنجد به غير دوست کس

 

هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست‏بس

 

به هر حال، همان طوري که :

 

1 - علي (ع) هنگام بيرون کشيدن تير از پاي مبارکش، در نماز، از خود بي‏خود بود،

 

2 - و در سجده شکر و عبادت بيهوش مي‏شد، (22)

 

همين سان:

 

3 - هنگام تصدق و انفاق انگشتر در رکوع نماز،

 

4 - و به فکر شتر چاق، براي انفاق به فقرا، به هنگام نماز هم، از خود بي‏خود بود و رضايت‏حق و خدمت‏به خلق، مد نظر امام (ع) بوده است .

 

در حديث قدسي است مي‏فرمايد:

 

«لايسعني ارضي و لا سمائي، بل و يسعني قلب عبدي المؤمن .» (23)

 

هيچ موجودي، آيينه جمال محبوب نيست، مگر قلب مؤمن . متصرف در قلب مؤمن، حق است نه نفس . کار کن در وجود او محبوب است . قلب مؤمن خود سر نيست . هرزه گرد نيست .» (24)

 

پس قلب امام علي (ع) آيينه الهي بود و آيينه جمال محبوب، و در نماز به طريق اولي بايد به حضرت، امير اخلاص لقب داد .

 

شبهه ديگري که در همين راستا مطرح است عبارت است از اينکه:

 

آيا براي تصدق و انفاق يک انگشتر، ارزش داشت آيه‏اي پيرامون آن نازل گردد؟ از اين که مردم گمان کرده‏اند نازل شدن يک آيه به خاطر يک انگشتر به خاطر آن بوده که انگشترش قيمتي بوده، لذا گفته قيمت انگشترش به مقدار خراج و ماليات شامات و سوريه بوده است چنانکه در اشعار فارسي هم اين مطلب آمده است:

 

برو اي گداي مسکين در خانه علي زن

 

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

 

در حالي که انگشتري چنين قيمتي، هرگز با زهد علي (ع) سازگار نيست، چنانکه با عدل علي (ع) هم نمي‏سازد که او چنين انگشتري در دست کند و برخي در فقر و نداري باشند . (25)

 

آنچه در اين مسئله مهم بود و مهم است، کيفيت کار است نه کميت، به خاطر کيفيت کار بود که آيه‏اي پيرامون آن نازل شد و براي همه زمانها و مکانها پيام آفريني مي‏کند . وگرنه، قيمت‏يک انگشتر، به اندازه کل کره کيهاني هم ارزش پيدا کند، باز هم محدود مي‏گردد به زمان خاص و افراد خاص .

 

«امير اخلاص، علي (ع)، در مورد ارزش کيفيت کار مي‏فرمايند:

 

اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعاية، فان رواة العلم کثير، و رعاته قليل‏» .

 

چون خبري را شنيديد، به آيين پاسداران فرهنگ - و نه روايت‏گران سطحي - ژرف در آن بينديشيد، زيرا که روايت گران دانش بسياراند و رعايت کنندگانش اندک . (26)

 

در آيين اسلام، کيفيت هر کاري، مهم‏تر از کميت آن است . از اين روي، تصدق يک انگشتر، از جانب علي (ع)، جهاني از انديشه‏ها را تکان مي‏دهد و آيه‏اي پيرامون آن نازل مي‏شود و داراي شان نزول پيدا مي‏کند، در تاريخ ثبت مي‏گردد و بزرگ نمايي مي‏نمايد و براي تمام بشريت در تمام اعصار و امصار پيام آفريني مي‏کند . دوست و دشمن بدان مشغول گشتند . . .

 

در قرآن مجيد، پيروزي معجزه بر سحر، نمونه‏اي از برتري کيفيت است . بحث معجزه و سحر، دامنه گسترده‏اي دارد ولي به علت موضوعيت نداشتن با موضوع بحث، از طرح آن صرف نظر مي‏کنيم .

 

جالب و عجيب «اينکه فخر رازي کار را به جايي رسانيده که اشاره علي (ع) را به سائل براي اينکه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت‏حضرت بيرون کند، «مصداق فعل کثير» که منافات با نماز دارد، دانسته است در حالي که در نماز، کارهايي جايز است انسان انجام بدهد که به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضرري براي نماز ندارد تا آنجا که کشتن حشراتي مانند عقرب (پرداختن قرض هنگام نماز) و يا برداشتن و گذاشتن کودک و حتي شير دادن بچه شيرخوار را جزء «فعل کثير» ندانسته‏اند، چگونه يک اشاره جزء فعل کثير شد، ولي هنگامي که دانشمندي گرفتار طوفان تعصب مي‏شود، اين گونه اشتباهات براي او جاي تعجب نيست!» (27)

 

خلاصه «عقل سليم‏» و «قلب سليم‏» چه حکم مي‏کند؟

 

آيا اين شبهه و قضاوت پذيرفته است که عده‏اي بگويند، علي (ع) يک وقت، طوري در نماز از خود بي‏خود مي‏شد که در حال نماز تير از پايش بيرون مي‏کشيدند و متوجه نمي‏شد، همين شخص، در جاي ديگر، در نماز، مرتکب «فعل کثير» که منافات با نماز دارد مي‏شده است و يا حداقل کاري مي‏کرد که با حضور قلب در نماز، سازگاري نداشته است؟ !

 

آيا اين کار امام، يعني تصدق هنگام رکوع نماز، زيبا و بزرگ نبود و وجدان‏ها را بيدار نمي‏کند؟

 

صاحبان انصاف و وجدان بيدار، چگونه داوري مي‏کنند؟

 

آيا اوج اخلاص و حضور قلب را نمي‏طلبد که شخصي تا به اين حد به فکر خدمت‏به خلق الله باشد و در نماز هم به فکر خدمت و دستگيري محرومان باشد؟

 

کجاي تاريخ سراغ داريد که علي (ع) به سائل جواب رد گفته باشد، تا در نماز چنين کند؟

 

مگر علي (ع) به سائل يتيم، اسير و فقير در ماه رمضان جواب رد گفت، (28) تا در جاي ديگر چنين کند؟ فضاي حاکم بر زندگي امامان (ع) و اولياء الله دو چيز بود:

 

1 - عبادت و رضايت پروردگار مهر گستر .

 

2 - خدمت‏به خلق خدا . و رضاي در نماز و غير نماز، يکسان است .

 

فاطمه زهرا (س) در نماز شبش فقط براي همسايه‏ها دعا مي‏کرد . امام حسن (ع) سؤال مي‏کند، مادرجان، براي خودت دعا نمي‏کني؟ فاطمه زهرا (س) جواب مي‏دهند: «الجار ثم الدر; اول همسايه، سپس خانه‏» .

 

عطار مي‏گويد:

 

گذشته زين جهان وصف سنانش

 

گذشته زآن جهان وصف سه نانش

 

معناي «سير من الحق الي الخلق‏» همين است که بيان گشت .

 

و اين از نشانه‏هاي اخلاص و از آثار بزرگ نماز است .

 

خلاصه و نتيجه:

پيروي از محبوب، محبوبيت مي‏آورد، چنانکه خداي سبحان مي‏فرمايد:

 

«بگو: اگر خدا را دوست مي‏داريد، از من پيروي کنيد تا خدا (نيز) شما را دوست‏بدارد .» (29)

 

شرط اساسي محبوب شدن اخلاص است . پيروي از خدا و رسول خدا (ص)، هم محبوبيت الهي مي‏آورد و هم محبوبيت مردمي . علي (ع) اولين کسي بود که به دوستي خدا دل بست و به پيروي از رسول خدا (ص) پيوند خورد . . .

 

قضاوت در ابعاد مختلف زندگي علي (ع) بسيار سخت و حساس است . تا تلقي و تصور، درست نشود و تا معرفت عميق حاصل نگردد و به دنبال آن، شخص از انصاف، وجدان بيدار و عقل سليم وقلب سليم برخوردار نباشد، يقينا به اشتباه مي‏افتد و به قضاوت نادرست دست مي‏زند . چون گفتار و کردار حضرت امير (ع)، همسان قرآن داراي شان نزول است و بايد درست تفسير گردد . بطور مثال، قصه تصدق انگشتر در حال رکوع نماز، چون تفسير به راي شده، عده‏اي به اشتباه افتاده و عده‏اي به قضاوت ناحق دست زدند . وگرنه، زندگي امامان و اولياء خدا، سراسر حضور است و جذبه و محو شدن و در پايان به فکر خدمت‏خلق بودن . اگر متشابهات زندگي امام، به کمک محکمات معنا گردد، چنين شبهه‏اي پيش نمي‏آيد و کسي در باتلاق شبهه گير نمي‏کند .

 

پي ‏نوشت‏ها:

 

1) آل عمران: 3/7 .

 

2) مکارم شيرازي، ناصر، و ديگران، «اخلاق در قرآن‏» ، قم: مدرسة الامام علي ابن ابيطالب، ج‏1، ص‏269 .

 

3) نهج البلاغه، خ‏109 .

 

4) همان، خ‏86 .

 

5) مثنوي معنوي .

 

6) فجر: 89/28 .

 

7) نهج البلاغه، نامه‏26 .

 

8) همان، نامه‏41 .

 

9) همان، حکمت‏244 .

 

10) مائده: 5/55 .

 

11) تفسير نمونه، ج‏4، صص‏424 - 426 .

 

12) انوار النعمانيه، ص‏342 .

 

13) اسرار الصلوة، صص‏214 و 215 .

 

14) دعاي کميل .

 

15) الميزان، ج‏6، ص‏26 .

 

16) همان .

 

17) محمد بن شهر آشوب، مناقب آل ابي طالب، دار الاضواء، بيروت - لبنان، 1412، ج‏2، ص‏27 .

 

18) مطهري، مرتضي، «امامت و رهبري‏» ، قم: صدرا، چهارم، 1365، صص‏180 - 181 .

 

19) تفسير نمونه، ج‏4، ص‏428 .

 

20) علم اليقين، ج‏1، ص‏49 .

 

21) بابا طاهر .

 

22) جامع الاحاديث، ج‏5، ص‏459 .

 

23) احياء العلوم، ج‏3، ص‏12 .

 

24) چهل حديث امام خميني (ره)، ص‏37 .

 

25) قرائتي، محسن، «تفسير نماز» تهران، ستاد اقامه نماز، چهارم، 74، صص 64 - 65 .

 

26) نهج البلاغه، حکمت 94 .

 

27) تفسير نمونه، ج‏4، ص‏428 .

 

28) اشاره به آيه 8 و 9 سوره انسان .

 

29) آل عمران: 3/31 .