ذوالفقار ميراثي از پيامبران گذشته

 

لافتي الا علي گويند اهل روزگار ساکنان آسمان لاسيف الا ذوالفقار (محتشم)

 

کهنترين ابزار جنگي آدمي قطعات سنگهاي نوک‏تيزي بوده که از صخره‏ها به دست مي‏آورده است. با گذشت‏ساليان متمادي پيشرفت تدريجي در ساختن ابزارهاي گوناگون پيدا شده تا اين که آدمي توانست ابزاري به شکل شمشير بسازد. شمشير سلاحي است آهنين، برنده داراي تيغه دراز، منحني و قبضه‏اي براي به دست گرفتن، چون اين سلاح به دم شير شباهت دارد شمشير ناميده شده «وجه تسميه آن شم شمير است که دم و ناخن شير باشد». (1)

 

اقوام مختلف شمشير را به شکلهاي متفاوت پهن، باريک، نوک‏تيز، منحني، مستقيم، بلند، کوتاه، دو دم، يک دم مي‏ساختند. «شمشير شواليه‏هاي قرون وسطي داراي قبضه‏اي بزرگ براي گرفتن با دو دست و محافظي بزرگ در بالاي حربه قوم گل نيز قداره بي‏ضامني بود که «تيغه بلند و عريض و دو دم داشت‏». (3) در آسيا نيز، «ژاپنيها نوع ديگري از شمشير با تيغه بلند و انحناي کم و داراي قبضه‏اي براي گرفتن با دو دست‏ساختند». (4)

 

شمشير به دليل قابليت تحرک و کارآيي زياد در نبرد مورد توجه و تجليل اقوام مختلف قرار گرفت في‏المثل در مهابهارات Mahabharata کهنترين کتاب هنديان از شمشير به عنوان «حجت قاطع‏» (5) ياد شده است و در افسانه‏هاي يوناني از شمشير داموکلس Damocles براي نشان دادن «بي‏ثباتي عظمت و خوشبختي آدمي‏» (6) سخن رفته است. بودا وقتي مي‏خواهد همه آرايشها را از خود دور کند زلفهاي خود را با شمشير (7) مي‏برد دانته در کتاب کمدي الهي از دو فرشته با شمشيرهاي آتشين (8) که با بالهاي سبز به سوي پايين مي‏آمدند نام مي‏برد. در سفر تکوين تورات مي‏خوانيم که چون آدم‏عليه‏السلام از جنت رانده شد خداوند «در طرف شرق باغ عدن کروبيان را و شمشير آتشباري که به جهت نگاهباني راه شجره حيات گردش مي‏کرد مسکن داد.» (9) اجراي تشريفات «سلاحپوشان به دست اسقف و بستن شمشير به کمر شهسواران جديد» (10) را نيز مي‏توان از جمله مراسم تجليل شمشير نزد اقوام دانست، البته مراسم گزارش نظامي و سلامهاي رسمي کنوني و اجراي تشريفات براي حکام و مقامات دولتي که توسط افسران با شمشير انجام مي‏شود از جمله جلوه‏هاي بزرگداشت اين سلاح قديمي است.

 

شمشير در اسلام

مفسران و مورخان در شرح زندگاني پربرکت رسول اکرم صلي الله عليه وآله به وقايعي که به نوعي با شمشير مرتبط بوده است اشاره‏هايي کرده‏اند، از آن جمله در توطئه شيطاني ابوجهل نسبت‏به جان عزيز حضرت رسول اکرم صلي الله عليه وآله آمده است که ابوجهل گفت: «راي من آن است که از هر قبيله‏اي که ما را هست، مردي برناي جلد که از وي حسيب و نسيب‏تر نباشد بيرون کنيم و هر يکي از ايشان شمشيري به دست دهيم تا چون محمدصلي الله عليه وآله خفته باشد به يک بار بر وي حمله برند و او را به شمشير پاره‏پاره کنند چون بدين صفت‏بکشته باشند خون وي در جمله قبايل عرب متفرق باشد.» (11)

 

و در نامه رسول اکرم خطاب به فرماندهان آمده است: «در تمام کارهاي خود تقوي را پيشه سازيد و هر کس به فکر فريب باشد کار خود را با او با شمشير يکسره کنيد». (12) و در پاسخ نامه تهديدآميز ابوسفيان خطاب به اهل شرک و نفاق، پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آنها را مژده به «شمشير و شکافته شدن سر» (13) مي‏دهد.

 

در واقعه عظيم جهان اسلام يعني درگذشت پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله نوشته‏اند:

 

«چون مصطفي صلي الله عليه وآله وفات يافت عمر رضي‏الله عنه شمشير بکشيد و گفت هر که بگويد که محمد مرده است‏سر او با اين شمشير بردارم، ابوبکر - رضي‏الله عنه - چون اين قضيه بشنيد بر منبر رفت و گفت که هر کس که محمدصلي الله عليه وآله را مي‏پرستيد محمدصلي الله عليه وآله مرد و هر کس که خداي محمدصلي الله عليه وآله را مي‏پرستيد او زنده است و هرگز نميرد» (14).

 

در شرح غزوه خيبر مي‏خوانيم: «چون چشم حضرت علي عليه‏السلام درد گرفت، رسول صلي الله عليه وآله دعا کرد در ساعت‏بهتر شد; علي عليه‏السلام با ذوالفقار بيرون رفت و مبارز خواست...جهودان همه هزيمت‏شدند و مسلمانان از پس ايشان درآمدند تا به خيبر رسيدند... در حصار استوار کرده، علي عليه‏السلام درآمد و حلقه در را بگرفت و از جاي خويش برکند و چهل گز از پس پشت‏بينداخت‏». (15)

 

ذوالفقار

شمشير پرآوازه حضرت علي عليه‏السلام مظهري از قدرت و شجاعت و جوانمردي در جهان اسلام است و آن شمشير منبة‏بن الحجاج يا عاص بن منبه است که در غزوه بدر کشته شد و آن شمشير را پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله در جنگ احد به حضرت علي عليه‏السلام بخشيد: «گفته‏اند چون بر پشت ذوالفقار خراشهاي پست و هموار بوده آن را بدين نام خواندند و بعضي از محققان برآنند که ذوالفقار مانند غالب شمشيرهاي قديمي داراي دو دم بوده و اين که گمان برند که ذوالفقار داراي دو تيغه يا دو زبانه بوده است‏بر اصلي نيست‏». (16)

 

ذوالفقار در احاديث

از ائمه معصومين - صلوات الله عليهم اجمعين - نيز در معني ذوالفقار و اين که آن شمشير از کجا آمده و اکنون نزد کيست، رواياتي نقل شده است از جمله روايات زير:

 

1- سئل الصادق‏عليه‏السلام لم سمي ذوالفقار؟ فقال: انما سمي ذوالفقار لانه ماضرب به اميرالمؤمنين احدا الا افتقر في الدنيا من الحياة و في الاخرة من الجنة... سمي سيف اميرالمؤمنين ذوالفقار لانه کان في وسطه خطة في طول مشبهة بفقار الظهر. (17)

 

2- بنا به روايتي از حضرت رضاعليه‏السلام ذوالفقار شمشير آسماني و نزد آن حضرت است. سالت الرضاعليه‏السلام عن ذي‏الفقار سيف رسول‏الله صلي الله عليه وآله من اين هو، فقال: هبط به جبرئيل‏عليه‏السلام من السماء و کان حليته من فضة و هو عندي. (18)

 

و در تفسير « وانزلنا الحديد» از قول ابن‏عباس نوشته‏اند: انزل الله آدم من الجنة معه ذوالفقار... و کان عليه مکتوبا: لايزال انبيائي يحاربون به نبي بعد نبي و صديق بعد صديق حتي يرثه اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام. (19)

 

بيشتر مفسران برآنند که مراد به آهن در انزلنا الحديد شمير است «و در اخبار اهل‏بيت‏عليهم‏السلام آمده است که مراد به آن ذوالفقار است که براي حضرت رسول صلي الله عليه وآله از آسمان نازل گشت و رسول‏صلي الله عليه وآله آن را به اميرالمؤمنين داد تا به آن با دشمنان خداي قتال مي‏کرد. و در روايتي آمده که ذوالفقار از جمله هدايايي بود که بلقيس پيش سليمان فرستاده بود و آن به دست منبة‏بن الحجاج افتاد و در روز بدر حضرت اميرالمؤمنين او را بکشت و آن را برگرفت‏». (20) و سرانجام اين ميراث مقدس از انبياء به حضرت علي عليه‏السلام و از علي عليه‏السلام به ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين رسيده است.

 

3- و قيل: صار الي النبي‏صلي الله عليه وآله يوم بدر فاعطاه عليا ثم کان مع الحسن‏عليه‏السلام، ثم مع الحسين‏عليه‏السلام، الي ان بلغ المهدي‏عليهم‏السلام‏». (21)

 

ذوالفقار در غزوه احد

چون در جنگ احد حضرت علي عليه‏السلام کافران را که قصد حضرت رسول داشتند متفرق کرد و پرچمداران را بکشت و جمعي را به دوزخ فرستاد جبرئيل گفت: «اي پيمبر خدا، از خود گذشتگي اين است. پيمبر گفت: او از من است و من از اويم. جبرئيل گفت: من نيز از شمايم، گويند: در اين وقت‏بانگي برآمد که «شمشيري جز ذوالفقار نيست و جوانمردي جز علي نيست‏» (22).

 

در تفسير آيه مبارکه: اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا والله وليهما و علي الله فليتوکل المؤمنون (آل عمران /122) آمده است: «در غزوه احد حضرت علي عليه‏السلام بتنهايي از چپ و راست‏شمشير مي‏زد و کفار را که قصد حضرت رسول صلي الله عليه وآله را داشتند به جهنم مي‏فرستاد، فرشتگان از «ثبات علي‏بن ابي‏طالب و دلاوري او تعجب نمودند تا که جبرئيل از آسمان آوازي در داد که «لاسيف الا ذوالفقار و لافتي الا علي‏». (23)

 

نوشته‏اند پس از جنگ احد وقتي حضرت علي‏عليه‏السلام به خانه بازگشت‏شمشير خود را به حضرت فاطمه سلام‏الله عليها داد تا آن را تطهير کند، در آن هنگام شعري خواندند که مضمونش چنين است:

 

« فاطمه اين شمشيري نکوست و من در راه دوستي احمد و اطاعت‏خداي جنگيده‏ام شمشيرم چون شهاب در کفم مي‏لرزيد و همچنان بريدم و شکستم تا جمع دشمن پراکنده شد و دلها خنک شد.» (24)

 

حضرت علي عليه‏السلام در پاسخ نامه معاويه از قدرت بازو و برندگي شمشير خود چنين ياد مي‏کنند:

 

«و عندي السيف الذي اعضضته بجدک و خالک و اخيک في مقام واحد شمشيري که بر جد، و دايي و برادرت در يک رزمگاه زدم نزد من است‏». (25)

 

ذوالفقار شمشير مشهور جهان اسلام به سبب انتساب به مظهر عدل و جوانمردي حضرت علي‏عليه‏السلام ميزاني از سلحشوري و برقراري قسط شناخته شده است. در ادب فارسي نيز بسياري از شاعران مضامين و مفاهيم زيبا و متنوعي در توصيف ذوالفقار سروده‏اند که شواهد زير نمونه‏اي از آن است.

 

ذوالفقار شمشير آسماني:

 

بر تير او پر پري صرصر صفت در صفدري تيرش چو تيغ حيدري از خلد ابرارآمده (26) مهر او از آسمان لافتي الا علي تيغ او از گوهر لاسيف الا ذوالفقار (27) لافتي الا علي گويند اهل روزگار ساکنان آسمان لاسيف الا ذوالفقار (28)

 

جبرئيل و ذوالفقار:

 

لافتي‏الاعلي‏برخوان‏وتفسيرش‏بدان ياکه‏گفت‏وياکه‏داندگفت‏جزروح‏الامين (29) شاهي که جبرئيل به آواز لافتي صدره ز شاخ سدره مر او را خطاب کرد (30) شهسوار لافتي شد جبرئيل آيا کجاست تا به جاي لافتي بر بوالحسن بگريستي (31) جبرئيلت گر نمي‏گسترد شهپر زير تيغ با زمين منشق شدي در روز خيبر آسمان (32) روح از هوا به حرب علي گفت لافتي الا علي چو شد ز علي کشته ذوالخمار (33)

 

ذوالفقار و بازوي حيدري:

 

از علي ميراث داري ذوالفقار بازوي شير خدا هستيت‏بيار (34) قايم نشد قوايم اسلام تا نشد قائم تو را قائمه ذوالفقار دست (35) از ذوالفقار مرتضي افتاد صد دشمن زجا لب بي‏زبان،کف بي‏بنان،تن بي‏روان،سر بي‏بدن (36) ذوالفقار هر کجا بر جان کافر زخم زد آيد از جان آفرينش صدهزاران آفرين (37) پنجه حيدر که خيبرگير بود قوت او از همين شمشير بود (38)

 

کلک و ذوالفقار:

 

کلکي‏چوذوالفقارعلي‏تيزکرده‏اي تاخون‏بخل‏ريزي‏چون‏خون‏ذوالخمار (39) اي حيدر زمانه به کلک چو ذوالفقار نام‏فلک‏به‏صدرتوقنبرنکوتراست (40) بر تارک خصم شاه مردان اين خامه پلار کيست‏بران کلکي که به دستم استوار است در دست علي چوذوالفقاراست (41) من و مجاهده در راه دين‏به‏کلک‏وزبان زوصف‏شاه‏مجاهدبه‏ذوالفقاردودم (42)

 

خودي و ذوالفقار:

 

اي زده بر بيخودان تو ذوالفقار بر تن خود مي‏زني آن هوش‏دار (43) پس خودي را سر ببر اي ذوالفقار بي خودي شو، فاني درويش‏وار (44)

 

بوتراب و ذوالفقار:

 

اي ذوالفقار دست هدي زنگ‏گير زنگ کان بوتراب علم به زير تراب شد (45) تيغ زبان به کام تو با ملحدان بود چونان که ذوالفقار ابردست‏بوتراب (46) مرتضي کز تيغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقليم تن است (47)

 

ذوالخمار (عمروبن عبدود عامري) و ذوالفقار:

 

گه يزدجرد مال و گهي ذوالخمار کش گه زخم دره‏دار و گهي ذوالفقار گير (48) از ذوالفقار جود تو شد کشته آز و بخل همچون ز ذوالفقار علي عمرو ذوالخمار (49) ز برق رمح تو در ديده عدوي تو سوسن ز ذوالفقار تو در چشم ذوالخمار بنفشه (50) تا مغز ذوالخمار تهي گردد از خمار از جام ذوالفقار تو سر پر شراب کن (51)

 

مشير ممدوح و ذوالفقار:

 

تو بر پشت رخشي چو رستم خرامان به کف لاجرم ذوالفقاري چوحيدر گرفته (52) بر سر شمشير تو جز حق نمي‏داند قضا حکم‏شمشيرتوحکم‏ذوالفقارحيدرست (53) چون به سرپنجه ذوالفقار گرفت خود ز شمشير او شرار گرفت (54)

 

ترکيبات ذوالفقار:

 

زخم تيغ حکم را چه مصطفي چه بوالحکم ذوالفقار عشق را چه مرتضي، چه ذوالخمار (55) کرار بي‏فرار خداوند ذوالفقار قتال عمرو و عنتر، داماد مصطفي (56) عالم فرو برد چو گشايد به گاه قهر سيمرغ ذوالفقار تو منقار يا علي (57) جويبار ذوالفقار از آب رحمت پروريد گلشن هر دو سرا ز آن صاحب هر دو سرست (58) شکر دگر که شيرخدا شاه ذوالفقار شمشير فتح داد به دست‏خدايگان (59)

 

ذوالفقار و تشبيه:

 

اي عجب! کو آن دم چون ذوالفقار آن که کردي عقلها را بي‏قرار (60) نور ضمير مرا بنده شود آفتاب تيغ زبان مرا سجده برد ذوالفقار (61) ذوالفقارش چو اژدها خونريز هم‏نبردش نبرده جان به گريز (62) چو ذوالفقار علي تيغ صبحدم ز قراب به قصد شام برآمد زطاق طلق اندود (63) چون طناب سحر، در سيماب لرزش عمر خصم ذوالفقاراو به‏کف، چون درکف‏موسي عصا (64)

 

چنان که گفته شد به نظر پاره‏اي از محققان ذوالفقار مانند غالب شمشيرهاي قديم دو دم بوده است ولي دو تيغه بودن ذوالفقار بر اصلي نيست، با وجود اين در هنرهاي تزييني ذوالفقار را با دو تيغه کشيده‏اند، انعکاس اين مفهوم در شعر پاره‏اي از شاعران ديده مي‏شود که ابيات زير از آن شمار است:

 

چو لاي نفي نوک ذوالفقارش به گيتي نفي کفر و شرک کارش (65) دو نوک ذوالفقارش بس بر اين دال که از دستش سرشرک است پامال (66) شامي تاريک روز، چون صف صفين کشيد قلب خوارج به شمشير دو پيکر شکست (67) دستت‏به ذوالفقار دو سر يک اشاره کرد اين يک سرش ختا بگرفت آن يکي فرنگ (68) چو گشتي ذوالفقارش گرم و خونريز کشيدي خود زبان آتش تيز دو سر زآن تيغش ايزد آفريده‏که خصمش کور گردد هر دو ديده (69)

 

يادداشتها و مآخذ:

 

1- محمدحسين‏بن خلف‏تبريزي، برهان قاطع، به اهتمام محمدمعين، تهران، اميرکبير، 1361، ذيل کلمه شمشير.

 

2- دايرة‏المعارف بريتانيکاي جديد، ذيل کلمه شمشيرحزرسث .

 

3- آلبرماله و ژول ايزاک، تاريخ قرون وسطي، ترجمه عبدالحسين هژير، تهران، علمي، 1362، ص‏14.

 

4- دايرة‏المعارف بريتانيکاي جديد، ذيل کلمه شمشير.

 

5- مهابهارات ,Mahabharata ترجمه ميرغياث‏الدين علي قزويني، تصحيح سيد محمدرضا جلالي نائيني و دکتر، س. شوکلا، تهران، کتابخانه طهوري، چاپ اول، 1358، ص‏477.

 

6- محمد جعفر ياحقي، فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي، تهران، سروش و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي،1369، ذيل کلمه داموکلس.

 

7- هربرت جرج ولز، کليات تاريخ، ترجمه مسعود رجب‏نيا، چاپ دوم، تهران، انتشارات تهران 1365، ص‏490.

 

8- دانته آليگيري، کمدي الهي، «کتاب برزخ‏»، ترجمه شجاع‏الدين شفا، چاپ دوم، تهران، امير کبير،1347، ص‏99.

 

9- کتاب المقدس، «سفر تکوين‏»، فصل سوم، آيه 24.

 

10- غلامحسين مصاحب، دايرة‏المعارف فارسي، ذيل کلمه شهسوار.

 

11- رفيع‏الدين اسحق بن محمد همداني، سيرت رسول‏الله (سيرة‏النبي)، تصحيح، اصغر مهدوي، چاپ دوم، تهران، خوارزمي، 1360، ص 462.

 

12- محمد حميدالله، وثاتق، ترجمه محموددامغاني،تهران،سهامي‏خاص(بنيادمستضعفان)،1365،ص‏156.

 

13- همان ماخذ، ص‏63.

 

14- سراج‏الدين‏محمود ارموي، لطائف‏الحکمه، به تصحيح غلامحسين‏يوسفي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1351، ص‏129.

 

15- ابواسحق‏ابراهيم النشابوري، قصص الانبياء، به اهتمام حبيب‏يغمايي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1359، ص‏439.

 

16- فرهنگ معين، ذيل کلمه ذوالفقار.

 

17- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، 110 جلدي، تهران، دارالکتب اسلاميه،1363، ج‏42، ص 58.

 

18- همان کتاب، ص 65.

 

19- همان کتاب، ص‏57.

 

20- فتح‏الله کاشاني، منهج‏الصادقين، به تصحيح علي‏اکبر غفاري، ده جلد، چاپ سوم، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1346ش، ج‏9، ص‏193.

 

21- بحارالانوار، ص 58.

 

22- محمدبن جرير طبري، تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ دوم، تهران، انتشارات اساطير، 1362ش، ج‏3، ص‏1027.

 

23- منهج الصادقين، ج‏2، ص‏323.

 

24- تاريخ طبري، ج‏3، ص‏1041.

 

25- نهج‏البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1368، ص‏349.

 

26- افضل‏الدين، خاقاني شرواني، ديوان خاقاني، چاپ دوم به تصحيح ضياءالدين سجادي، تهران، انتشارات زوار،1357، ص 391.

 

27- کمال‏الدين خواجو کرماني، ديوان خواجو، به اهتمام احمد سهيلي خوانساري، چاپ دوم، تهران، انتشارات پاژنگ، 1369، ص‏133.

 

28- شمس‏الشعرا کاشاني، ديوان محتشم، به کوشش علي گرگاني، تهران، کتابخانه سنايي، 1370، ص‏302.

 

29- ابوالحسن کسايي مروزي، ديوان کسايي، به کوشش مهدي درخشان، تهران، دانشگاه تهران، 1364، ص‏46.

 

30- محمدبن حسام خوسفي، ديوان محمدبن حسام، به اهتمام احمد احمدي بيرجندي، محمدتقي سالک، مشهد، اداره کل حج و اوقاف و امور خيريه استان خراسان،1336، ص‏163.

 

31- محمدبن حسام خوسفي، همان کتاب، ص 231.

 

32- ميرزا محمد نصير حسيني، ديوان فرصت‏الدوله شيرازي، به تصحيح علي زرين قلم، ناشر کتابفروشي سيروس، تهران،1337، ص‏345.

 

33- شمس‏الدين محمدبن علي سوزني سمرقندي، ديوان سوزني، به اهتمام، ناصرالدين شاه حسيني، تهران، چاپخانه سپهر، 1344ش، ص 94.

 

34- جلال‏الدين محمد مولوي، مثنوي معنوي، به تصحيح رينولد ا. نيکلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادي، تهران، اميرکبير،1363، ج‏3، ص‏161.

 

35- ديوان محمدبن حسام، ص‏117.

 

36- محمد اهلي شيرازي، ديوان اهلي شيرازي، به کوشش حامد رباني، تهران، کتابخانه سنايي،1343، ص‏95.

 

37- همان کتاب، ص‏493.

 

38- محمد اقبال، کليات اقبال، به کوشش احمد سروش، تهران، کتابخانه سنايي، 1344، ص‏49.

 

39- ديوان سوزني، ص‏82.

 

40- ديوان خاقاني، ص‏76.

 

41- محمدعلي حزين لاهيجي، ديوان لاهيجي، به تصحيح بيژن ترقي، چاپ دوم، تهران، کتابفروشي خيام، 1362، ص‏589.

 

42- ديوان خاقاني، ص‏144.

 

43- مثنوي معنوي، ص‏403.

 

44- همان کتاب، ص‏360.

 

45- ديوان خاقاني، ص‏157.

 

46- ديوان فرصت‏الدوله شيرازي، ص‏287.

 

47- کليات اقبال، ص‏34.

 

48- ابوالمجد مجدودبن آدم سنايي، ديوان سنايي، به اهتمام مدرس رضوي، تهران، انتشارات کتابخانه سنايي، 1362، ص‏296.

 

49- ديوان سوزني، ص‏71.

 

50- ديوان محمدبن حسام، ص‏175.

 

51- ديوان محمدبن حسام، ص‏165.

 

52- اوحدالدين انوري ابيوردي، ديوان انوري، به اهتمام محمدتقي مدرس رضوي، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1364، جلد اول، ص‏435.

 

53- ديوان انوري، ص 540.

 

54- ديوان محمدبن حسام، ص 420.

 

55- ديوان سنايي، ص‏190.

 

56- ديوان خواجو، ص 130.

 

57- ديوان اهلي شيرازي، ص‏509.

 

58- همان کتاب، ص‏427.

 

59- ديوان محتشم، ص‏274.

 

60- مثنوي معنوي، ص 152.

 

61- ديوان خاقاني، ص 185.

 

62- همام‏الدين تبريزي، ديوان همام تبريزي، به تصحيح رشيد عيوضي، تهران، نشر صندوق، 1370، ص‏237.

 

63- ديوان محمدبن حسام، ص‏133.

 

64- محمد رفيع قزويني، واعظ قزويني، به تصحيح سيدحسن سادات ناصري، تهران، علي‏اکبر علمي،1359، ص‏454.

 

65- کمال‏الدين وحشي، ديوان وحشي بافقي، با مقدمه سعيد نفيسي، چاپ دوم، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، 1363، ص‏500.

 

66- همان کتاب، ص‏422.

 

67- ديوان محمدبن حسام، ص‏93.

 

68- همان کتاب، ص 480.

 

69- ديوان اهلي شيرازي، ص‏574

 

منابع مقاله:

 

 

مجله مشکوة، شماره 44، سيد محمود خسرواني شريعتي؛