زهد و وارستگي علي عليه‏السلام نوش ‏داروي جامعه

 

مقدمه

زهد در لغت به معناي ناچيز انگاشتن(1)، بي‏مهري و بي‏اعتنايي(2)، پرهيز کردن و ترک کردن(3) آمده است.

 

امّا در معارف اسلامي، اصطلاح زهد، از معناي خاصي برخوردار است؛ زهد در مقابل حرص و آز و دنياپرستي قراردارد. علامه نراقي در جامع السعادات مي‏نويسد: «ضدّ حبّ الدنيا و الرغبة اليها زهد»(4)

 

علامه طريحي در مجمع البحرين يادآور مي‏شود: «الزهد من الشيي‏ء خلاف الرغبة فيه»(5)

 

و راغب در مفردات، ماده زهد مي‏نويسد: «والزهد في الشيي‏ء الراغب عنه».

 

از اين‏روست که علامه اميني در الغدير مي‏نويسد: «ناگفته پيداست که زهد پيشگي با کسب مال مشروع تضادي ندارد؛ زيرا حقيقت زهد آن است که مال و ثروت، مالک تو نباشد، نه آن‏که تو مالک آن نباشي.»(6)

 

ابن قيم يکي از انديشمندان اهل سنّت نيز مي‏نويسد: «زهد آن است که دل آدمي، شيفته دنيا نباشد، نه آن‏که دست آدمي از اموال تهي باشد. مقابل و ضد زهد عبارت است از حرص و آز نسبت به دنيا.»(7)

 

از عبارات مزبور چنين برمي‏آيد که زهد، پرهيز از دنياپرستي و حرص و آز است، نه پرهيز از به دست آوردن دنيا. زهد، ستيز با دنيا نيست؛ دنيا را مملوک و برده خويش داشتن و در چارچوب مجوزهاي عقل و ايمان در جهت قرب الي‏اللّه از آن بهره‏مند شدن است.

 

بنابراين، زهد اسلامي غير از زهد تحريف شده‏اي است که در ميان تارکان دنيا مشاهده مي‏شود. زهد به معناي تنزّه و وارستگي، شيفته تعلقات و تمتعات زندگي نشدن، و آخرت را فداي دنياي زودگذر ننمودن است.

 

 

ويژگي‏هاي رفتاري و ديدگاه علي عليه‏السلام درباره زهد و دنيا

اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به عبادت و بندگي و پرداختن به معنويات و فراهم ساختن توشه زندگي اخروي بسيار راغب بودند. آن حضرت در عين اشتياق به کار و تلاش و خدمت به خلق، به ويژه دستگيري از مستمندان و مستضعفان، دل در گرو اجراي عدالت در جامعه بسته و شيفته تجلي عبوديت و بندگي و دلداده تحقق قوانين و فرامين الهي در زمين بودند.

 

حضرت علي عليه‏السلام در زندگي شخصي خود، در بهره‏وري از تمتعات دنيوي براساس خواهش‏هاي نفساني حريص نبودند و هرگز اسير لذّات زندگي نشدند.

 

بيش‏تر سخنان اميرمؤمنان عليه‏السلام درباره ارزش والاي زهد و وارستگي و پست و فرومايه بودن دنيا و تعلقات زندگي است. آن حضرت در دوران تصدي خلافت ظاهري خود همواره ياران و کارگزارانشان را به زهد و گريز از تعلقات و کام‏گيري‏ها و نيز به آخرت‏گرايي و کار براي خدا و اخلاص پيشگي دعوت مي‏کردند.

 

با توجه به نکات مزبور در مي‏يابيم که:

 

اولاً، سردمداران و متصديان بايد به زيور زهد آراسته شوند تا در پرتو آن کارايي آنان افزايش يابد و مردم به آنان اعتماد کنند.

 

ثانيا، اگر متصديان امور مردم به زيور زهد آراسته باشند، از بسياري کشمکش‏ها و مشکل‏سازي‏ها جلوگيري مي‏شود.

 

ثالثا، اگر زندگي فردي انسان‏ها بر اساس زهد اسلامي انتظام يابد، هرگزاضطراب‏ها ودلهره‏هاي‏ناشي‏ازفراز و نشيب‏هاي زندگي، بر آدمي سايه نيفکنده و از انسان‏ها قرباني‏هاي گوناگون نمي‏گيرد.

تجلّي زهد راستين

علي عليه‏السلام در دنيا بود، ولي براي آخرت مي‏زيست. او از يک‏سو، از دنيا به عنوان آب بيني بز(8) ياد مي‏کند و از سوي ديگر، آن را محل کسب و تجارت بندگان شايسته خدا(9) مي‏داند.

 

با طرح دو پرسش بهتر مي‏توان به ديدگاه آن حضرت در باب دنيا و زندگي دنيوي راه يافت:

 

1. آيا دنيا لياقت و ظرفيت انجام عبادت و تکاليف الهي را دارد؟

 

در پاسخ به اين پرسش است که امام عليه‏السلام از دنيا به عنوان «متجرُ أولياءاللّه» (محل کسب و تجارت‏بندگان شايسته خدا) ياد مي‏کند.

 

2. آيا شايسته است، انسان که اشرف مخلوقات است و با آفرينش او، خدا از خود به عنوان «احسن الخالقين»(10) ياد کرده است، به اين دنيا دل ببندد و شيفته آن شود و ظرف دل خود را مملوّ از محبّت آن کند؟

 

در پاسخ به اين سؤال، بايد دانست که دنيا در نظر اميرمؤمنان عليه‏السلام از حيث ارزش عرفي کم‏تر از آب بيني بز است و آن را سه طلاقه کرده است.(11)

 

و در اين عرصه است که علي عليه‏السلام به دنيا زهد مي‏ورزد.

 

آري، آنچه آدمي را از صراط مستقيم منحرف مي‏سازد، وجود دنيا و نعمت‏هاي آن نيست، بلکه شيفتگي و دلبستگي به دنياست که موجب غفلت از خدا مي‏شود و غفلت، ريشه بسياري از تباهي‏هاست؛ چنان‏که رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «رأس الخطيئة حبُّ الدنيا.»(12)

 

چنان‏که فرمودند: «رأس الدين ترک الدنيا»(13)

 

 

 

نگرش امام عليه‏السلام درباره دنيا

علي عليه‏السلام ، ديده بيدار جهان آفرينش و چشمان بيناي حقيقت و کشتي نجات بخش امت است.

علي، نه شيفته دنياست و نه از آن بريده است. او دنيا و آخرت را به يک چشم مي‏نگرد؛ زيرا دنيا را وسيله‏اي جهت تأمين توشه آخرت مي‏داند. بر اين اساس، امام عليه‏السلام وقتي ديدند، يکي از يارانشان دنيا را مذّمت مي‏کند فرمودند:

 

«اي کسي که به نکوهش از دنيا مي‏پردازي در حالي‏که تو خود به غرور دنيا گرفتار شده‏اي و فريفته باطل‏هاي آن هستي، آيا در حالي که تو خود مغرور به دنيا هستي مذمّت آن مي‏کني؟

 

کي دنيا تو را گول زده و چه موقع تو را فريب داده است؟ تو بگو که در زندگي چه اندازه به دست خود بيماران را پرستاري کردي؟ در کنار بستر آن‏ها مراقب آن‏ها بودي، درخواست شفاي آن‏ها را نمودي و از طبيبان براي آن‏ها دارو خواهش کردي؟ در حالي‏که، اين دنيا جايگاه صدق و راستي است براي آن‏کس که با آن به راستي رفتار کند، و خانه تندرستي است براي آن‏کس که از آن چيز بفهمد، و سراي بي‏نيازي است براي آن‏کس که از آن توشه برگيرد، محل اندرز است براي آن‏که از آن اندرز گيرد. دنيا مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحي‏اللّه و تجارتخانه اولياي حق، آن‏ها در اين‏جا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده‏اند.»(14)

 

امام صادق عليه‏السلام ، حضرت اميرالمؤمنين را اين‏گونه وصف مي‏فرمايند: «علي، هرگز در دنيا لقمه حرام به دهان خود نزديک نکرد (لقمه حرام نخورد) نه کم و نه زياد.

 

هرگز دو عمل خدايي، بر او عرضه نگشت، جز آن‏که او پر زحمت‏تر و سخت‏تر آن را انتخاب کرد.

 

هرگز مسأله دشواري براي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله رخ نداد، جز آن‏که علي عليه‏السلام را جهت حلّ آن پيش فرستاد، هيچ‏کس طاقت زندگي پيامبروار را جز او ندارد. او به گونه‏اي زندگي مي‏کرد، که گويا بهشت و جهنم را در پيش چشمان خود دارد.

 

از اموال شخصي خود، هزار بنده را خريد و در راه خدا آزاد کرد، غذاي او بسيار ساده بود، نان و زيت، لباس او بسيار ساده بود از جنس کرباس، اگر دامن لباس او قدري بلند بود قيچي به دست مي‏گرفت و خود آن را اصلاح مي‏نمود.»(15)

ماهيت دنيا در ديدگاه علي عليه‏السلام

دنيا در ذات خود، نه ممدوح است و نه مذموم. اگر اعمال ما در آن، زمينه فراهم آمدن توشه زندگي اخروي شود، پسنديده است و اگر موجب شقاوت و غفلت از خدا گردد، ناپسند. دنيا محل انتخاب‏هاست:

 

«اين خانه، خانه امتحان است، خانه انتخاب است، محل اندوختن ثواب و کسب رحمت الهي است، شهوات آن عامل امتحان‏اند.»(16)

 

اگر آدمي شيفته و دلداده زندگي و جاذبه‏ها و تمتعات آن باشد، دنيازده است و اگر زهد ورزيده، مشغول اندوختن توشه زندگي اخروي باشد و زاهدانه زندگي کند به سر منزل مقصود مي‏رسد.

 زهد در مکتب علي عليه‏السلام

زهد، در ديدگاه اميرمؤمنان، وارستگي و عدم وابستگي قلبي به دنياست. زهد در ديدگاه علي عليه‏السلام دنياگريزي نيست، بلکه ستيز با بندگي دنياست. آن حضرت عليه‏السلام حقيقت زهد را از دو آيه شريفه از قرآن کريم استنباط نموده، مي‏فرمايند:

 

«حقيقت زهد اسلامي را مي‏توان از دو آيه قرآن به دست آورد، آيه‏اي که مي‏فرمايد: بر آنچه از دست شما (از نعمت‏هاي دنيوي) رفت، تأسف مخوريد و به آنچه که به دست آمده است، دل نبنديد و خوشحال نباشيد و کسي که به گذشته تأسف نخورد و به آنچه دارد مغرور نگردد، او حقيقت زهد را دريافته و اوّل و آخر ماهيت آن را به دست آورده است.»(17)

 

البته زهد مطلوبِ علي عليه‏السلام داراي ارکاني است که با توجه بدان مي‏توان زهد اسلامي را از زهد مسيحي و رهبانيت، صوفيگري و درويش مسلکي که جز جامعه گريزي و ناديده انگاشتن کار، تلاش، فعاليت و خدمات به همنوعان ثمره‏اي ندارد، باز شناخت.

 ارکان زهد اسلامي

زهد اسلامي و مطلوب علي عليه‏السلام داراي ارکاني است که در ذيل بدان‏ها اشاره مي‏شود:

 

1. اخلاص پيشگي: زهد علي عليه‏السلام ، زهدي است که از هرگونه زهد فروشي و ظاهرفريبي و دکانداري بر کنار است. آن حضرت مي‏فرمود: «برترين زهد، مخفي نگاه‏داري آن (پرهيز از زهدفروشي) است.»(18)

 

2. ترک جامعه‏گريزي: در زهد غيراسلامي، جامعه گريزي از مسائل اساسي است. اما در زهد اسلامي، دنيا به عنوان مزرعه، مورد توجه است که توشه آخرت از طريق آن تأمين مي‏شود. گاهي فقط با قدم نهادن در دل اجتماعِ مردم، اين توشه فراهم مي‏آيد؛ آيا بدون قدم نهادن و حضور در جامعه مي‏توان امر به معروف و نهي از منکر نمود، به دستگيري از فقرا پرداخت، به حل مشکلات مردم همت گماشت و در نماز جماعت، حج و... شرکت جست؟

 

3. جمع ميان دين و دنيا: در زهد مسيحي، زهد هندي و زهد در بسياري از مکاتب ديگر، دنياگريزي و ترک کار و تلاش زندگي، در متن زهدورزي قرار دارد. در حالي که در زهد اسلامي، کار و تلاش و پرداختن به امور زندگي، طبق منشور «الدنيا مزرعة الآخرة» در متن زهدورزي جاي دارد. از اين‏رو، اميرمؤمنان عليه‏السلام در توصيف انسان با ايمان مي‏فرمايند: «دنيا اسب راهوار انسان مؤمن است که از راه آن به ديدار خدا مي‏شتابد. پس به اصلاح اين راهوار همت گماريد.»(19)

 

آن حضرت در صدر منشور آسماني خود از مالک اشتر مي‏خواهند تا به آباداني شهرها و مراکز آن‏ها بپردازد.(20)

 

علي عليه‏السلام در جاي ديگري مي‏فرمايند: «کسي که آب و خاک دارد، ولي در فقر به سر مي‏برد، از رحمت خدا به دور باد.»(21)

 

يعني بايد به استفاده بهينه و بهره‏برداري کامل از امکانات زندگي پرداخت. طبق ارکان زهد اسلامي، کسب اموال و پرداختن به کار و تلاش بايسته، هنر است. ولي هنرِ برتر آن است که در راه خدا و براي جلب رضاي او از آن دل برکند و آن را انفاق نمايد.

 

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در بصره، به عيادت يکي از ياران خود به نام علاء حارثي رفتند. آن حضرت پس از احوال‏پرسي دوستانه فرمودند:

 

اين خانه با اين وسعت را در اين دنيا براي چه مي‏خواهي در حالي‏که در آخرت به آن نيازمندتري؟ مگر آن‏که بخواهي به اين وسيله به آخرت برسي. يعني در اين منزل از ميهمانان پذيرايي کني (مهمانان در آن را گرامي داري)، صله رحم نمايي و بدين‏وسيله حقوق (لازم خود را) ادا کرده به آخرت نايل شوي!

 

علاء گفت: اي اميرمؤمنان از برادرم عاصم بن زياد پيش تو شکايت مي‏آورم. امام عليه‏السلام فرمود: مگر چه کرده است؟

 

علاء پاسخ داد: او عبايي به رسم روي آوردن به عبادت و پشت کردن به دنيا پوشيده و از دنيا کناره گرفته است.

 

امام عليه‏السلام فرمود: او را حاضر کنيد.

 

او هنگامي که به حضور آن حضرت رسيد، امام عليه‏السلام به او فرمود:

 

اي دشمنک جان خود! مگر شيطان در تو راه يافته و تو هدف تير او قرار گرفته‏اي! آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمي‏کني؟ تو خيال مي‏کني خدا که طيبات و تمتعات دنيوي را بر تو حلال کرده، دوست ندارد که از آن‏ها استفاده کني؟

 

عاصم گفت:

 

اي اميرمؤمنان! پس چرا تو خود با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار قناعت مي‏کني، در حالي‏که پيشوا و امام ما هستي و بر ما لازم است که به تو اقتدا کنيم؟

 

امام در پاسخ او فرمودند:

 

واي بر تو! من مثل تو نيستم (وظيفه من غير از شماست) خدا بر پيشوايانِ حق، لازم دانسته است که بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف جامعه زندگي کنند، تا فقر فقير او را به هيجان نياورد (آشفته خاطر نسازد) که سر از فرمان خدا برتابد.(22)

 

در زهد اسلامي و علوي، دنيا محکوم است نه حاکم؛ انسان دنيا را طبق دستورهاي آسماني در خدمت خويش دارد، نه آن‏که خود بنده دنيا و در خدمت آن باشد. در اين‏گونه از زهد، هدف، رها کردن و ناديده گرفتن زندگي دنيوي نيست، بلکه اسير دنيا نشدن و دنيا را اسير خود داشتن است.

 

ترک دنيا و يا در اختيار داشتن آن، هيچ کدام موجب افتخار نيست، آنچه مهم است، آزادي دل از شيفتگي و تعلق افراطي به دنياست.(23)

دنياي ممدوح و مذموم

دنيا و زندگي دنيوي را مي‏توان به دو بخش ممدوح و مذموم تقسيم نمود. دنياي ممدوح همان است که انسان آن را وسيله جلب رضاي خدا و فراهم آمدن توشه زندگي اخروي خود قرار دهد و دنياي مذموم دنيايي است که موجب غفلت انسان از خدا و وظايف الهي وي گردد و او را به عصيان وا دارد. امام عليه‏السلام درباره اين قسم از دنيا مي‏فرمايند:

 

«اي دنيا! از من دور شو! اَفسارت را بر گردنت انداختم، تو را رها کردم. من از چنگال تو رهايي يافته، و از دام‏هاي تو رسته‏ام و از لغزشگاه‏هايت دوري گزيده‏ام. کجايند پشيمان‏هايي که با شوخي‏هايت آن‏ها را مغرور ساختي؟ کجايند ملت‏هايي که با زينت‏ها و زخارف خود، آن‏ها را فريفتي؟ آن‏ها اکنون گروگان گورستان‏ها و درون لحدها شده‏اند.

 

اي دنيا! سوگند به خدا، اگر تو شخصي ديدني و داراي قالبي حسي بودي، «حدود» خدا را به خاطر آن‏که بندگاني را از راه آرزوها فريب داده‏اي، بر تو جاري مي‏ساختم و کيفر پروردگار را در مورد ملت‏هايي که آن‏ها را به هلاکت افکندي، و قدرتمنداني که آن‏ها را تسليم مرگ و نابودي نمودي و هدف انواع بلاها قرار دادي، درباره‏ات اجرا مي‏کردم.

 

هيهات! کسي که در لغزشگاه‏هاي تو قدم گذارد، سقوط مي‏کند. کسي که بر امواج بلاهاي تو سوار گردد، غرق مي‏گردد. (اما) کسي که از دام‏هاي تو، خود را برکنار دارد پيروز مي‏گردد.

 

کسي که از دست تو سالم رسته، هيچ ناراحت نيست که معيشت او به تنگي گراييده؛ چرا که دنيا در نظر او همچون روزي است که زمان زوال و پايان گرفتنش فرا رسيده.

 

از من دور شو! سوگند به خدا! من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازي. و زمام اختيارم را به دست تو نخواهم سپرد که به هر کجا خواهي ببري!

 

به خدا سوگند، سوگندي که تنها مشيت خدا را از آن استثنا مي‏کنم، آن‏چنان نفس خويش را به رياضت وا دارم که به يک قرص نان، هر گاه به آن دست يابم، کاملاً متمايل شود و به نمک به جاي خورش قناعت نمايد، و آن‏قدر از چشم‏هايم اشک بريزم که همچون چشمه‏اي... خشکيده، ديگر اشکم جاري نگردد.

 

آيا همانند بعضي از افراد که بسان گوسفندان در بيابان شکم خود را پر مي‏کنند و مي‏خوابند، و يا همچون دسته ديگري از آن‏ها در آغل‏ها از علف سير مي‏شوند و استراحت مي‏کنند، علي هم بايد همانند آنان بخورد و به استراحت بپردازد؟ در اين صورت چشمش روشن باد که پس از سال‏ها عمر به چهار پايان رها شده و گوسفنداني که در بيابان مي‏چرند، اقتدا کرده است.»(24)

 غفلت‏زدايي و هشدار درباره سرانجام زندگي

امام عليه‏السلام به ياران خود اين چنين رهنمود مي‏دادند: «آگاه باشيد، هر مأمومي، امامي دارد، که از نور دانشش بهره مي‏گيرد، بدانيد که امام شما از دنيايش به همين دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است.

 

آگاه باشيد، شما توانايي آن را نداريد که چنين باشيد، اما مرا از راه روي آوردن به «ورع»، «تلاش»، «عفت»، «طهارت دامن» و «پيمودن راه صحيح» ياري دهيد.

 

به خدا سوگند من از دنياي شما طلا و نقره‏اي نيندوخته‏ام و از غنايم و ثروت‏هاي آن مالي ذخيره نکرده‏ام و از زمين آن حتي يک وجب در اختيار نگرفته‏ام و از اين دنيا بيش از خوراک مختصر و ناچيز خود برنگرفته‏ام.

 

اين دنيا در چشم من بي‏ارزش‏تر و خوارتر از دانه تلخي است که بر شاخه درخت بلوطي خودنمايي مي‏کند. آري از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افکنده، تنها «فدک» از آن ما بود که آن هم گروهي بخل و حسادت ورزيدند (و آن را از دست ما ربودند) و گروه ديگري آن را سخاوتمندانه به اين و آن تعارف کردند و حاتم بخشي نمودند (و آن را ميان بستگان خود تقسيم نمودند) و بهترين حاکمْ خداست.

 

مرا با «فدک» و غير فدک چکار؟ در حالي که جايگاه فرداي هر کس، قبر اوست که در تاريکي آن آثارش محو، و اخبارش ناپديد مي‏شود. قبر حفره‏اي است که هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست حفر کننده بازتر باشد، سرانجام سنگ و کلوخ آن را پر مي‏کند، و جاهاي آن را خاک‏هاي انباشته مسدود مي‏نمايند.»(25)

 

زيدبن الحسن عليه‏السلام مي‏گويد: امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمود: «شبيه‏ترين انسان به رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود، از حيث سيره عملي و خوردن و آشاميدن، غذاي آن حضرت نان و زيت بود، ولي مردم را نان و گوشت مي‏داد.»(26)

زهد در کنار پذيرش مسؤوليت‏هاي مهم

زهد علوي مانع از روي آوردن به خدمات اجتماعي نيست؛ زهد او با پذيرش مسؤوليت اجتماعي و قبول حکومت بر مردم، براي مديريت صحيح جامعه، در صورت فراهم بودن زمينه‏هاي لازم توافق دارد. حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام در هنگام پذيرش بيعت مردم در خطبه معروفشان مي‏فرمايند: «سوگند به خدايي که دانه را شکافت و آدمي را آفريد، اگر روي آوردن مردم عامل ضرورت پذيرش مسؤوليت نبود، اصلاً خلافت را قبول نمي‏کردم؛ زيرا خداوند از دانايان پيمان گرفت که وقتي زمينه لازم تصدي حاکميت بر مردم فراهم شد، آنان نبايد از پذيرش مسؤوليت شانه خالي کنند و در برابر ظلم ظالم نبايد سکوت کنند و نبايد از ياري دادن به مظلوم کوتاهي ورزند.

 

اگر اين مسأله نبود، من افسار شتر خلافت را روي کوهانش مي‏گذاشتم و آخر آن‏که همان رها کردن خلافت است را در اول آن، پديدار مي‏ساختم و بر شما پوشيده نيست که دنيا در نظر من از آب‏بيني بزي کم قيمت‏تر است.»(27)

 

زهد علي عليه‏السلام در ديدگاه ابن ابي‏الحديد

 

ابن ابي‏الحديد در شرح نهج‏البلاغه مي‏نويسد:

 

از حيث زهد، بايد دانست که علي عليه‏السلام پيشواي زهدپيشگان است:

 

«و اما الزهد في الدنيا فهو سيّد الزهاد.»

 

او سپس از يکي از صحابه اميرالمؤمنين نقل مي‏کند، که مي‏گفت:

 

آن‏گاه که در کنار علي عليه‏السلام نشسته بودم، دستور داد غذاي او را بياورند، ديدم نان جويني است در ميان بسته‏اي که مهر و موم شده است. گفتم: يا علي چرا درِ ظرف را مهر و موم کرده‏اي؟! امام عليه‏السلام پاسخ داد: مي‏ترسم فرزندانم آن را با زيت آغشته کنند.

 

ابي ابي الحديد در ادامه همين کلام مي‏نويسد:

 

آن حضرت لباس وصله‏دار به تن مي‏نمود. کفش او از ليف خرما (ارزان‏ترين کفش‏ها) و لباس او دست بافت بود. آن حضرت کم‏تر گوشت مي‏خورد و مي‏فرمود: شکم خود را قبرستان حيوانات مسازيد. او دنيا را واقعا طلاق گفته بود. در حالي که از تمام نواحي کشور اسلامي آن روز، مگر از نواحي شام، اموال فراواني سوي او سرازير بود و اختيار چگونگي مصرف آن‏ها با او بود. ولي او بسيار زاهدانه زندگي مي‏نمود.(28)

 

موقعيت دنيا پرستان و ثروتمندان در دنيا و آخرت

رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره توجه به دنياپرستان مي‏فرمايند:

 

«من تضعضع لذي سلطان ارادة دنياه اعرض‏اللّه عنه بوجهه في الدنيا و الاخرة.»(29)؛ کسي که در برابر قدرت‏مداري تواضع کند تا از دنياي او برخوردار گردد، خدا از او در دنيا و آخرت بيزار است.

 

آن حضرت در رهنمودي ديگر مي‏فرمايند: «لعن اللّه عز و جل فقيرا تواضع لغنيِّ من اجل ماله، من فعل ذلک منهم فقد ذهب ثلثا دينه.»(30)؛ خدا آن فقير را لعنت مي‏کند، که در برابر دارايي به خاطر مالش، تواضع کند و کسي که چنين کند دو ثلث از ايمان او نابود مي‏شود.

 

بر اين اساس، اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند:

 

«... و مَن أتي غنيّا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دينه.»؛(31) کسي که براي شخص ثروتمند و سرمايه‏داري، به خاطر سرمايه‏اش، تواضع کند، دو ثلث از ايمان او از دست مي‏رود.

 

اسلام درباره مقدار و اندازه مال‏اندوزي قاعده‏اي را بيان نکرده است. آنچه در دين اسلام اهميت دارد، چگونگي کسب مال و عملکرد افراد در مصرف آن است. چنانچه فردي از راه مشروع اموالي را کسب کند و سپس حقوق شرعي آن را ادا نمايد و با پرهيز از حبس مال، زمينه‏هاي کار و فعاليت در جامعه را گسترش دهد، مورد توجه اسلام قرار دارد.

 

البته بايد توجه داشت که ثروت و اموال زمينه آزمايش مهمي براي افراد است و آنچه مهم است، توفيق در عملکرد صحيح است، در غير اين صورت، دارايي جز وزر و وبال چيزي ديگري نخواهد بود. از اين‏رو، ثروتمندان چند دسته‏اند:

 

1. افرادي که از راه حرام به کسب ثروت پرداخته، و در راه حرام نيز آن را خرج کرده‏اند.

 

2. افرادي که از راه حلال اموالي را به دست آورده‏اند، ولي در راه حرام آن را صرف کرده‏اند.

 

3. افرادي که از راه حرام به کسب ثروت پرداخته‏اند، ولي در راه حلال آن را صرف کرده‏اند.

 

4. گروهي که از راه حلال اموالي را به دست آورده‏اند و در راه حلال نيز آن را صرف کرده‏اند.

 

به سه گروه اول دستور داده مي‏شود تا به جهنم کيفر داخل شوند، ولي به گروه چهارم ندا مي‏رسد که:

 

آيا در راه کسب ثروت اهميت عبادات را رعايت کرده‏ايد؟ اگر پاسخ منفي باشد، اينان نيز به سوي جهنم به حرکت درمي‏آيند و اگر پاسخ مثبت باشد، در آن صورت از آنان مي‏پرسند: آيا حقوق مالي الهي (خمس، زکات، فطره و...) را پرداخت کرده‏ايد؟ اگر پاسخ منفي باشد، اينان نيز به سوي جهنم سوق داده مي‏شوند و اگر پاسخ مثبت باشد، از آنان مي‏پرسند: آيا حقوق جامعه و مردم (حقوق فاميل، صله رحم مالي و...) را ادا کرده‏ايد؟ اگر پاسخ مثبت نباشد، اينان نيز به سوي جهنم به حرکت درمي‏آيند.(32)

 

بنابراين، ثروتمندان،درقيامت‏موردانواع‏بازجويي‏هاخواهند بود.

 

اميرمؤمنان عليه‏السلام در تحليل وضع اجتماعي غنا و فقر مي‏فرمايند: «ان اللّه سبحانه، فرض في اموال الأغنياء اقوات الفقراء»(33)؛ پروردگار حکيم رزق و روزي مستمندان را در ميان اموال ثروتمندان قرار داده است.

 

آن حضرت در جاي ديگر مي‏فرمايند:

 

«فما جاء فقير الا بما مُتع به غنيّ.»(34)؛ فقيري، گرسنه نمي‏ماند جز به خاطر کاميابي ثروتمندان.

کلام شيخ بهايي در اقسام زهد

فيلسوف عارف و فقيه نامدار شيخ بهايي رحمه‏الله در باب زهد در «کشکول» مي‏نويسد: «زهد، بر دو گونه است: زهد عام و زهد خاص. زهد عام، همان زهد ظاهري است؛ يعني زهد پيشگي به امور دنيوي، ولي زهد خاص آن است که انسان، دنيا را چيزي به حساب نياورد تا بخواهد بدان زهد ورزد، براي چنين انساني تفاوتي ندارد که زندگي‏اش چگونه گذرد و با کدامين لباس و غذا زندگي کند؛ چنان‏که اميرالمؤمنين عليه‏السلام مي‏فرمايد: ايمان آدمي کامل نيست، جز آن‏که بدين مرحله برسد که باکي نداشته باشد که کدامين لباس را بپوشد و کدامين غذا را مصرف کند.

چنانچه آيه شريفه "لکي لا تأسوا علي ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم" (حديد: 23) نيز بر اين حقيقت دلالت مي‏کند.»(35)

فوايد و برکات گسترش روحيه زهد در جامعه اسلامي

تقويت روحيه عزت نفس و تلاش براي خودکفايي

اصبغ بن نباته مي‏گويد: اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اولين سخنراني رسمي خود پس از قبول خلافت در کوفه به حضار فرمود: «دخلت بلادکم... و راحلتي‏ها هي فان أنا خرجتُ من بلادکم بغير ما دخلت فانني من الخائنين.»(36)؛ با اين بسته، و بار و بنه مختصر و سواري به شهر شما داخل شدم و اگر با اموال و ثروتي بيش‏تر از اين، از شهر شما خارج گشتم، در شمار خائنين هستم.

امام عليه‏السلام در ايام خلافت، همه اوقات خود را به مديريت کلان و سياست‏گذاري جامعه و رسيدگي به امور مردم و حکومت اسلامي صرف مي‏نمودند.

پدر أبو عنتره مي‏گويد: در «خورنق» به حضور اميرالمؤمنين عليه‏السلام رسيدم، در حالي که خليفه مسلمانان در سرماي زمستان آن روز با قطيفه‏اي تن خود را پوشانيده بود! به او گفتم: يا اميرالمؤمنين! اين همه بيت‏المال در اختيار شما است، چرا براي خود لباس فراهم نمي‏کني؟

 

آن حضرت فرمود: من زندگي را با قطيفه‏اي که از مدينه آورده‏ام اداره مي‏کنم.(37)

 

امام عليه‏السلام در روز ورود به بصره به پيراهن تن خود اشاره کرده و مي‏فرمايند: «اين پيراهن من است که آن را همسرم بافته است.»

 

در اين کلام، نکات ارزنده‏اي به چشم مي‏خورد که توجه بدان‏ها مفيد است.

 

امام عليه‏السلام در اين گفتار، علاوه بر ترويج روحيه قناعت و دوري از تجمل‏گرايي، بر اين نکته مهم تأکيد مي‏ورزند که بايد با تلاش و زحمت به سوي خودکفايي رفت و به استفاده از محصولات توليد داخلي توجه کرد.

 

وقتي خليفه و رهبر جامعه اسلامي، بي‏توجه به محصولات وارداتي، پيراهني را برمي‏گزينند که محصول دست و کار فردي از درون جامعه خويش است، در واقع مردم را به سوي تلاش براي خودکفايي سوق مي‏دهند.

 

 

همدلي با طبقات محروم اجتماع

يکي از اهداف اساسي حکومت اسلامي، زدودن محروميت از جامعه است. بر اين اساس، به منظور همگامي با توده مردم، زندگي مسؤولان نظام بايد همچون زندگي عموم افراد اجتماع بوده و مايه آرامش آلام روحي مستمندان باشد. خوي زاهدانه و دوري از تکلّف و هرگونه زرق و برق، از همين فلسفه نشأت مي‏گيرد.

 

اميرالمؤمنين عليه‏السلام مي‏فرمايد:

 

«بر پيشواي مسلمانان لازم است که در صورت تصدي منصب پيشوايي و رهبري، لباس تنگدستان و فقيران جامعه خويش را بر تن کند.»(38)

 

نيز مي‏فرمايد: «البته خدا مرا براي پيشوايي خلق خود برگزيد و بر من لازم دانست تا درباره خودم و خوردن، آشاميدن و پوشيدنم در سطح طبقه فقير جامعه زندگي کنم تا فقير به سبب فقرم به من اقتدا کند و دلخوش باشد و غني به ثروتش مغرور نگردد.»(39)

توجه به آثار مثبت روحي زهد

زهد در زندگي آثار مثبت و سازنده بي‏شماري دارد. در ذيل به برخي از آن‏ها اشاره مي‏شود:

 الف. تجلّي فطرت خداجويي

سرشت آدمي بر طهارت و تقوا، خدامحوري و دين باوري بنيان نهاده شده است. دوري از رفاه‏گرايي و لذت‏پرستي و آراستگي به خصلت زهد و ساده‏زيستي و بي‏ميلي به دنيا، فطرت پاک آدمي را پرفروغ مي‏سازد و دنيازدگي و غرق شدن در رفاه و عيش و تنعم غفلت‏زا، شعاع فطرت را بي‏فروغ و خاموش مي‏گرداند.

 

شخصي از امام سجاد عليه‏السلام پرسيد: زهد در دنيا چيست؟

 

امام در پاسخ فرمودند: «زهد همان روي آوردن و رغبت به تقواست.»(40)

 

اميرمؤمنان سرور زهد پيشگان نيز در اين‏باره مي‏فرمايند: «کسي که در دنيا زهد را پيشه خود سازد، دين خود را حفظ مي‏کند.»(41)

 ب. بصيرت و حکمت

رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به ياران خود چنين رهنمود مي‏دادند:

 

«ما زهد عبدٌ فيالدنيا الا اثبت‏اللّه الحکمة في قلبه و بصّر عيوبها.»(42)؛ هيچ بنده‏اي در دنيا زهد را پيشه خود نسازد، جز آن‏که خدا حکمت را در قلب وي جاي دهد و او را به عيوب دنيا بينا سازد.

 

اميرمؤمنان عليه‏السلام نيز در اين‏باره مي‏فرمايند: «و من زهد في الدنيا و لم يجزع من ذلها و لم ينافس في عزها هداه اللّه بغير هداية من مخلوق و علّمه بغير تعليم و اثبت الحکمة في صدره و اجراها علي لسانه»(43)؛ کسي که در دنيا زهد بورزد و در برابر گرفتاري‏هاي زندگي بي‏تابي نکند و در برتري‏طلبي‏هاي آن رقابت نورزد، خدا او را بدون ياري مخلوق هدايت کند و بدون تعليم، حکمت را در سينه‏اش جاي دهد و بر زبانش جاري گرداند.

 

آن حضرت همچنين رهنمود مي‏دادند: «لا تنصر قلبک الهمّ علي مافات فيشغلک عن الاستعداد بما هوآت.»(44)؛ مگذاريد غم و غصه خوردن در برابر آنچه از دست رفته بر روحتان حکمفرما گردد؛ زيرا اين مسأله مانع آمادگي و هشياري به مسائل آينده مي‏شود.

 

امام صادق عليه‏السلام در اين‏باره فرموده است:

 

«من زهد في الدنيا اثبت‏اللّه الحکمة في قلبه و انطق بها لسانه»(45)؛ کسي که در زندگي، زاهدمنش باشد، خداوند متعال دانش را در دلش پايدار و زبانش را به حکمت گويا مي‏سازد.

 

مولوي مي‏گويد:

 

جان شرع و جان تقوا عارف است معرفت محصول زهد سالف است

زهد اندر کاشتن، کوشيدن است معرفت آن کشت را درويدن است(46)

 ج. صبر و ثبات

در کلام اميرمؤمنان عليه‏السلام در توصيف زاهدان راستين آمده است: «الزاهدون في الدنيا قوم وعظوا و اتعظو و اخيفوا فحذروا... و ان اصابهم يُسر شکروا و ان اصابهم عُسر صبروا.»(47)

 

در اين روايت، اميرالمؤمنين عليه‏السلام زهد را مشتمل بر صبر و بردباري در برابر سه چيز مي‏دانند:

 

اول. صبر در برابر ناملايمات و گرفتاري‏هاي زندگي؛

 

دوم. صبر در انجام تکاليف و طاعات؛

 

سوم. صبر در برابر معصيت‏ها (خويشتن‏داري از آلودگي‏ها).

 

امام صادق عليه‏السلام از رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏کند که آن حضرت فرمود:

 

ما گروه انبيا بيش‏تر از ساير انسان‏ها در معرض گرفتاري‏ها قرار مي‏گيريم و پس از ما از ميان مؤمنان آن کس که از حيث رتبه به ما نزديک‏تر است، با گرفتاري‏ها بيش‏تر دست و پنجه نرم خواهد نمود.(48)

 

مصايب و مشکلات، يکي از آزمون‏هاي بزرگ الهي است و مؤمنان ساده زيست و زاهدمنش هستند که از اين امتحان‏ها با سربلندي و موفقيت بيرون مي‏آيند.

 

علي عليه‏السلام فرموده‏اند: «و من زهد في الدنيا هانت عليه المصائب.»(49)؛ هر که به دنيا بي‏رغبت باشد، گرفتاري‏ها بر او آسان مي‏شود.

 

آري، کسي که مشتاق بهشت است، از شهوت‏ها و خواسته‏هاي نفساني کناره مي‏گيرد و مغلوب آن‏ها نمي‏گردد و کسي که از جهنم مي‏هراسد، از حرام‏ها گريزان است و کسي که در زندگي «زهد» را پيشه خود مي‏سازد، تحمل و دشواري‏ها و مصيبت‏ها بر او سهل و آسان مي‏گردد.(50)

 

اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اين‏باره مي‏فرمايند: «الزهد في الدنيا من لم يغلب الحرام صبره و لم يشغل الحلال شکره.»(51)؛ زاهد کسي است که صبور باشد و جاذبه عمل حرام بر صبوري‏اش غالب نيايد و در صورت دستيابي به نعمت‏هاي حلال، خدا را از ياد نبرد.

 

اين زهد است که مي‏تواند در عرصه‏هاي مختلف زندگي پشتوانه حرکت آدمي باشد، به او ثبات و استقامت ببخشد و قدرت روحي‏اش را تضمين نمايد.

 د. آرامش و سکون نفساني

يکي از آثار حيات‏بخش زهد اسلامي، آرامش دل است. زهد مي‏تواند بسياري از اسباب و عوامل پيدايش افسردگي‏هاي روحي را از آدمي دور سازد.

 

پيامبراکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد: «الرغبة في الدنيا تکثر الحزن و الزهد في الدنيا يريح القلب.»(52)؛ رغبت و ميل به دنيا مايه غم و اندوه، وزهدوبي‏رغبتي‏نسبت‏به‏دنيا موجب آرامش قلب آدمي است.

 

در حديثي ديگر، مي‏فرمايد: «الزهد في الدنيا يريح القلب و البدن و الرغبة فيها تکثر الهم و الحزن و البطنة تقسي القلب.»(53)؛ زهد در دنيا مايه آسايش تن و جان، و دلبستگي و علاقه‏مندي به دنيا سبب فزوني حزن و اندوه، و شکم‏پرستي عامل قساوت و سنگدلي است.

 

اميرالمؤمنين عليه‏السلام مي‏فرمايد: «الراحة في الزهد؛ الزهد افضل الراحتين؛ من احب الراحة فيؤثر الزهد.»(54)؛ آسودگي و راحتي نزد زهد نهفته است و زهد برترين آسودگي‏ها است؛ کسي که طالب راحتي و آسايش قلبي در زندگي است، شيوه زاهدمنشي را برگزيند.

 

آن حضرت همچنين مي‏فرمودند: «الزهد في الدنيا الراحة العظمي.»(55)؛ زهد در زندگي مايه برترين آسايش قلبي است.

 

صائب تبريزي مي‏گويد:

 

از حادثه لرزند به خود، قصرنشينان

 

ما خانه بدوشان، غم سيلاب نداريم

 

باور که مي‏کند که در اين بحر چون حباب

 

سر داده‏ايم و زندگي از سر گرفته‏ايم

 

 

ه. سخاوت و ايثار

در پرتو خوي ساده‏زيستي و زاهدمنشي، روحيه سخاوت پيشگي در آدمي تقويت مي‏شود؛ چنان‏که اميرمؤمنان عليه‏السلام مي‏فرمايند: «رأس السخاء الزهد في الدنيا.»(56)؛ اساس سخاوت‏پيشگي، زهدورزي نسبت به دنيا است.

 

اگر آدمي به دنيا حريص و شيفته باشد، نمي‏تواند از آنچه دارد دل برکند و به ديگران عطا نمايد، اما خوي زهدپيشگي و بي‏ميلي به ثروت، ايثار و دستگيري از حاجتمندان را آسان مي‏سازد.

 

دقت در زندگي انسان‏هاي ايثارگر، گوياي همين مطلب است. آنان‏که به نيکوکاري دست مي‏يازند، کساني که ميراثي جاودانه از خود باقي مي‏گذارند و مراکز علوم حوزوي و دانشگاهي، مراکز خدمات اجتماعي، تربيتي و فرهنگي داير مي‏کنند، و کساني که فرصت و عمر خود را وقف پيشرفت‏هاي علم و دانش مي‏کنند، همه و همه در شمار زهّاد روزگارند.

 

 

 پي ‏نوشت‏ها :

1ـ ر. ک: ابن اثير، النهاية، ماده زهد

2ـ ر. ک: الخليل، العين، ماده زهد

3ـ ر. ک: فيومي، مصباح المنير، ماده زهد

4ـ ر. ک: نراقي، جامع السعادات، ج 2، ص 56

5ـ ر. ک: طريحي، مجمع البحرين، ماده زهد

6ـ الغدير، ج 2، ص 91

7ـ ر. ک: ابن قيم، عدة‏الصابرين، ص 262

8ـ نهج‏البلاغه، خطبه 3، فراز 18

9ـ نهج‏البلاغه، حکمت 131

 10ـ مؤمنون: 14

11،12،13ـ نهج‏البلاغه ر. ک: موسوعة اطراف الحديث، ج 5، صص 76ـ75

14ـ ر. ک: نهج‏البلاغه، حکمت شماره 131

15ـ ر. ک: مجموعه ورّام، ج 2، ص 476

16الي 20ـ بحارالانوار، ج 10، ص 167 / حکمت 439 / حکمت 28 / حکمت 64 / نامه 53

21ـ بحارالانوار، ج 100، ص 65

22ـ نهج‏البلاغه، خطبه 209

23ـ ر.ک: نگارنده، زهداسلامي، انتشارات‏دفترتبليغات‏اسلامي‏قم

24و25ـ نهج‏البلاغه، نامه 45

26ـ مجموعه ورّام، ج 2، ص 467

27ـ نهج‏البلاغه، خطبه سوم، فراز 18

28ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص 16

29ـ ر. ک: المتقي، کنزالعمال، ج 3، ح 629

30ـ ر. ک: المتقي، کنزالعمال، ج 3، ح 6288

31ـ نهج‏البلاغه، حکمت 228

32ـ ر. ک: علامه نراقي، معراج السعاده

33و34ـ نهج‏البلاغه، کلمات قصار 328

35ـ کشکول شيخ بهايي، ج 2، ص 294

36ـ ر. ک. به: نهج‏البلاغه

37ـ حلية‏الأوليا، ج 1، ص 82

38ـ مستدرک الوسايل، ج 1، ص 79

39ـ بحراني، حلية‏الابرار، ج 1، ص 241

40ـ وسائل الشيعه، ج 11، ص 315 / نگارنده، فطرت مذهبي، فصل طبيعت انسان.

41ـ غررالحکم، ح 8468

42ـ قصارالجمل، ج 1، ص 285

43ـ تحف العقول، ص 226

44ـ الحياة، ج 1

45ـ قصارالجمل، ج 1، ص 285

46ـ مثنوي، دفتر ششم

47ـ ميزان الحکمة، ج 4، ص 254 / بحارالانوار، ج 77، ص 94

48ـ مصباح الشريعه، ص 183

49ـ غررالحکم، ح 8626

50ـ مرآة العقول، ج 8، ص 288

51ـ نهج البلاغه

52ـ شيخ صدوق، خصال، ج 1، ص 144

53ـ نهج الفصاحة، ص 359

54ـ غررالحکم، ج 329 و 1652

55ـ غررالحکم، ح 1316

56ـ بحارالانوار، ج 78، ص 80؛ غررالحکم، ح 5251