دوستي در کلام امير المومنين

 

مقدمه

در شکل گيري شخصيت انسان امور مختلفي دخيل است که از آن ميان مي توان به همنشينان و معاشران اشاره کرد، زيرا بي گمان آدمي بخش مهمي از افکار و صفات اخلاقي خويش را از دوستان و همرديفان مي گيرد. در روايات اسلامي هم به اين تاثير پذيري اشاره شد، از جمله حضرت سليمان در روايتي مي فرمايد:

 

«لا تحموا علي رجل بشي ء حتي تنظروا الي من يصاحب، فانما يعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ينسب الي اصحابه و اخدائه (1) درباره ي کسي قضاوت نکنيد تا به دوستانش نظر بيفکنيد، چرا که انسان به دوستان و ياران و رفقايش شناخته مي شود».

 

امام اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام با بيان گوياي خود مي فرمايد: «و من اشتبه عليکم امره و لم تعرفوا دينه فانظروا الي خلطائه، فان کانوا اهل دين الله فهو علي دين الله، و ان کانوا علي غير دين الله فالحظ له من دين الله (2) هرگاه وضع کسي بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد به دوستانش نظر کنيد، اگر اهل دين و آيين خدا باشند او نيز پيرو ايين خداست و اگر بر آيين خدا نباشند او نيز بهره اي از آيين حق ندارد».

 

به راستي، گاه نقش دوست در خوشبختي و بدبختي يک انسان از هر عاملي مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نيستي پيش مي برد و گاه او را به اوج افتخار مي رساند.

 

آيات 27 تا 29 سوره ي فرقان (3) به خوبي نشان مي دهد که انسان چگونه ممکن است تا مرز سعادت پيش برود، اما وسوسه ي شيطاني دوستي بد ممکن است او را به قهقرا بکشاند و سرنوشتي مرگبار براي او فراهم سازد، سرنوشتي که به حسرت، روز قيامت هر دو دست را به دندان بگزد و فرياد «يا ويلتي» از او بلند شود. (4) .

 

قرآن کريم از حالت دوستاني که در مسير گناه و فساد يا زرق و برق دنيا، دست مودت به هم مي دهند پرده برداشته و مي گويد: «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين (5) همه ي دوستان در آن روز دشمن يکديگرند مگر پرهيزکاران».

 اين آيه- که توصيفي از صحنه هاي قيامت است- به خوبي نشان مي دهد روز رستاخيز روز از هم گسستن پيوندهاي دوستي است، مگر پيوندهايي که براي خدا و به نام خدا برقرار شده است. تبديل شدن اين گونه دوستي ها به دشمني در آن روز طبيعي است، چرا که هر کدام از آنها ديگري را عامل بدبختي و بيچارگي خود مي شمرد:

 

تو بودي که اين راه را به من نشان دادي و مرا به سوي آن دعوت کردي، تو بودي که دنيا را در نظر من زينت دادي و مرا به آن تشويق نمودي، آري تو بودي که مرا غرق غفلت و غرور ساختي و از سرنوشتم بي خبر کردي.

 

هر يک از آنها به ديگري مطالبي اين چنين مي گويد. تنها پرهيزکارانند که پيوند دوستي آنها جاوداني است، چرا که بر محور ارزش هاي جاوداني دور مي زند و نتايج پر بارش در قيامت آشکارتر مي شود و آن را استحکام بيشتري مي بخشد. چون دوستان در امور زندگي يکديگرند. اگر دوستي شان براساس شر و فساد باشد، شريک در جرم و اگر براساس خير و صلاح باشد، شريک در پاداش يکديگر مي باشند. بنابراين جاي تعجب نيست اگر دوستي از قسم اول در آنجا تبديل به دشمني گردد و از قسم دوم به دوستي محکم تر. (6) .

 

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «الاکل خله کانت في الدنيا في غير الله عزوجل، فانها تصير عداوه يوم القيامه (7) بدانيد هر دوستيي که در دنيا براي خدا نباشد در قيامت تبديل به عداوت و دشمني مي شود».

 دوستاني که به عشق بهره گيري مادي دور انسان حلقه مي زنند، چنان بي اعتبار و بي وفا هستند که هر زمان اين نعمت ها از انسان جدا شود با او وداع مي گويند، گويي تصميم آن را از قبل گرفته بودند. اين گونه ماجراها- که نمونه هايش را بارها شنيده يا ديده ايم- ثابت مي کند که جز به خدا نمي توان دل بست. دوستان با وفا و راستين انسان تنها کساني هستند که معنويت آنان را به هم پيوند مي دهد. اينان دوستان زمان دارايي و تنگدستي و پيري و جواني و تندرستي و بيماري و عزت و ذلتند، حتي رابطه شان بعد از مرگ نيز تداوم دارد. (8) .

 

حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «طوبي لمن اخلص لله عمله و علمه و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته (9) خوشا به حال کسي که (همه کارش) عملش و علمش و دوستي اش و دشمني اش و گرفتنش و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشي اش، پاک و خالص براي خدا باشد».

 

روايات موجود نشان مي دهد که تا چه اندازه اسلام در مساله ي انتخاب دوست سخت گير و دقيق و موشکاف است.

 

زندگي اجتماعي از نظر قرآن و ديدگاه معصومين، عليهم السلام و همچنين علوم مختلف، از جمله روان شناسي و جامعه شناسي، از ضروريات مهم براي انسان است. اين جمع گرايي و غريزه ي زندگي اجتماعي سبب مي شود انسان براي رفع نيازهاي خود با ديگران طرح دوستي بريزد و انس بگيرد و از لحاظ عاطفي آرامشي را براي خود ايجاد کند.

در اين ميان چيزي که از اهميت ويژه اي برخوردار است اين است که نمي توان چشم بسته با هر کسي طرح دوستي ريخت، بايد با شناخت اهداف و شرايط دوستي، اشخاص را خوب شناسايي کرد و با آنها انس گرفت.

 

در اين مجموعه از ميان انبوه روايات و گفته هاي علي عليه السلام درباره ي دوستي - که در نهج البلاغه و غرر الحکم و ساير منابع آمده- به انتخاب پرداخته و از آن بوستان هاي دل انگيز، دسته گلي با 170 شاخه براي شما چيده و در هشت گلستان به ارمغان آورده ايم. اميد است مطالعه و دقت در اين احاديث، چشم دلمان را روشن سازد تا در انتخاب دوست و هم صحبت و همنشين دقيق باشيم.

 

از خداي بزرگ مي خواهيم چراغ دوستي اهل بيت عليهم السلام و دوستان خودش را در دل ما روشن و پايدار فرمايد.

جعفر شيخ الاسلامي

 

 دوستي، اهميت و ضرورت آن

 

هر انساني بنا به طبيعت خويش، داراي تمايلات اجتماعي و ايجاد ارتباط با ديگران است و براي رفع نيازها، به ناچار دست دوستي به سوع همنوع خود دراز مي کن.

 

از بزرگترين ضرورت هاي زندگي اجتماعي، جز رفع نيازهاي فردي و اجتماعي، نياز به دوستي با ديگران و اظهار تمايل آنان مي باشد.

 

در اسلام به مساله ي روابط و دوستي و رفاقت- که مبتني بر ضوابط دين باشد- به ديده ي احترام نگريسته شده و درباره ي مساله ي دوستي و انتخاب دوست براي رسيدن به وحدت هدف و عمل، که در سايه ي نزديکي دل ها ميسر است، سفارش هاي فراواني وجود دارد. انسان همواره نيازمند باز و و تکيه گاهي است که او را ياري نمايد تا با کمک يکديگر مسير زندگي را طي کنند، علي عليه السلام فرموده است:

«کسي که فاقد دوست است همانند کسي است که مهمترين اعضاي خود را از دست داده است». (1) .

 

همچنين فرمود: «عاجزترين مردم کسي است که نتواند دوستي براي خود انتخاب کند و عاجزتر از او کسي است که آن دوستي را که به دست آوره از دست بدهد». (2) .

 

دوست، شريک زندگي انسان است، دوست است که همانند روح در بدن انسان نفوذ دارد، دوست است که مانند آيينه خوب و بد را در مقابل ما مجسم مي گرداند و کارهاي خوب و بد ما را به ما تذکر مي دهد.

 

آري، دوست خوب است که بر اثر نفوذ در انسان او را به کارهاي خوب وادار مي کند و دوست ناپاک است که انسان را منحرف مي گردان و بدبخت مي سازد. پس بايد اثر دوست را در رفتار و کردار خود بشناسيم و ببينيم او چه تاثيري در ما دارد، چون گاهي سرنوشت ها را عوض مي کند و گاهي در دين و عقيده ي ما موثر است، از قول سليمان پيامبر عليه السلام نقل شده که فرمود:

 

«درباره ي کسي داوري نکنيد مگر آن گاه که ببينيد او با چه کسي دوست و همدم است، زيرا آدمي را به دوستان و افراد هم گروه اش مي توان شناخت». (3) .

>آيينه حديث

آيينه حديث

نشانه ي عقل: «التودد الي الناس راس العقل (1) دوستي کردن با مردم ريشه ي خردمندي است».

 

دوستي و خردمندي: «التودد نصف العقل (2) دوستي و مهرباني با مردم، نيمي از عقل و تفکر است».

 

فرخندگي: «التودد يمن (3) دوستداري فرخندگي است».

 

برترين پناه: «الصديق افضل عده و ابقي موده (4) يار نيک برترين پناه و در دوستي پايدارتر است».

 

همچون خود انسان: «الصديق انسان انت الا انه غيرک (5) دوست، انساني است که خودت هستي جز اين که او غير تو است».

 

پيوند دل ها و «الموده تعاطف القلوب في ائتلاف الارواح (6) با مردم دوستي کردن، دل ها را در پيوند دادن جان ها به يکديگر متمايل مي سازد».

 

نوعي خويشاوندي: «الموده رحم (7) دوستي و مهرباني خويشاوندي است».

 

استوارترين پيوندها: «الموده في الله اکد من وشيج الرحم (8) دوستي در راه خدا رشته اش استوارتر از پيوند خويشي است».

 

پيوند: «الموده نسب (9) دوستي خويشي و پيوند است».

 

پيوند نزديک: «الموده اقرب نسب (10) دوستي نزديک ترين خويشاوند است».

 

پيوند پر فايده: «الموده نسب مستفاد (11) دوستي با مردم پيوند اکتسابي (و پر فايده اي) است».

 

چقدر نزديک است: «الصديق اقرب الاقارب (12) دوست خوب نسبت به انسان، نزديک تر از خويشاوند است».

 

بدون دوست غريب است: «و رب بعيد اقرب من قريب و قريب ابعد من بعيد و الغريب من لم يکن له حبيب (13) چه بسا افراد دور افتاده اي که از خويشاوندان نزديک ترند و چه بسا نزديکان و خويشاونداني که از هر غريب و نا آشنايي دورتر مي باشند. غريب و تنها کسي است که دوست و همدمي نداشته باشد».

 

خويشاوندي اکتسابي: «و الموده قرابه مستفاده و لا تامنن ملولا (14) دوستي، نوعي خويشاوندي اکتسابي است. با هر کس که پشتکار ندارد دوست و آشنا نباش».

 

نزديکي دل ها با دوستي: «و القرابه الي الموده احوج من الموده الي القرابه (15) خويشاوندي به دوستي نيازمندتر است از دوستي به خويشاوندي (چه بسا کساني که با هم خويشاوند نيستند، اما با دوستي و مهرباني بهتر از خويشاوندان زندگي مي کنند)».

 

آزمايش قبل از انتخاب

 

هر فردي در زندگي خويش به دوست و همنشيني نياز دارد تا هنگام ناراحتي با او درد دل کند و موقع سختي نزد او برود و هنگام حوادث و مشکلات از او کمک بگيرد و بالاخره غم و شادي خود را با او در ميان بگذراد. حال اين سوال به ذهن راه مي يابد که مي توان با هر کسي رفيق شد و از آنان همه نوع کمکي را توقع داشت يا بايد از همه رميد و با هيچ کس دوستي نکرد و خود را در زماني دانست که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «روزگاري مي آيد که مردم همه گرگند، هر کس گرگ نباشد گرگ ها او را مي خورند». (1) .

 

راستي آيا در دوراني که دوستان ظاهر ساز و خيانتکار فراوانند و هر کس به سود خويشتن فکر مي کند، راهي براي شناسايي آنان وجود دارد که بتوانيم خوب را از بد تشخيص دهيم و دوستي ما پايدار باشد؟

 

در پاسخ بايد گفت: همان طور که انسان براي خريد اجناس و پرداخت پول آن دقت مي کند تا جنس خوب را به دست آورد و پولش را بيهوده از دست ندهد، در راه به دست آوردن دوست که بهترين سرمايه هاست بايد دقت نمايد تا دوست خوب و با رازش را به دست آورد و بتواند ساليان دراز با او رفاقت کند، حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «در کشاکش روزگار، افراد، با دوستان خوب شناخته مي شوند». (2) .

 

بنابراين انسان بايد سعي کند افراد خوب و بد را بشناسد. روايات تاکيد مي کنند دوستانتان را آزمايش کنيد تا ميزان دوستي شان معلوم شود، مثلا از آنان در تنگدستي ياري بطلبيد، در مراحل گونه گون زندگي با ايشان نشست و برخاست نماييد تا گوهر دروني شان بر شما بيشتر آشکار شود، در ضمن بايد ديد آيا دوستي شما را براي انتظار و توقعي برگزيده اند يا با انديشه اي صادقانه و خالصانه. در هر حال، اصل بر اين است که دوستي ها براساس ايمان و تقوا باشد و از معنويت مايه بگيرد و عاملي براي رشد مودت و اخلاق و نزديک تر شدن به خدا باشد، نه براي پول و زرق و برق و دستيابي به جام و مقام و موقعيت.

بهترين راهي که به آن، دوست واقعي شناخته مي شود پول و مسائل مادي است. اگر فردي است که منافع شخصي خود را در نظر مي گيرد، کوچک ترين ارزشي ندارد، زيرا زماني که دوست ثروتمندي تري بيابد رفيق گذشته را فراموش خواهد کرد، همين طور اگر دوست، در مواجهه با حوادث مختلف زندگي، به امور غير اسلامي و انساني و غير اخلاقي دست بزند ارزش دوستي اش ساقط مي گردد. به هر حال در خوري و شايستگي دوست وقتي بهتر معلوم مي شود که تا چه حد حاضر است در رفع نياز آدمي بکوشد، و نيز به وقت عصبانيت، چه مقدار حريم دوستي را رعايت مي نمايد و از بدگويي و رساندن ضرر و زيان به دوست خويش، پرهيز مي کند. اينک به گلستان هميشه سر سبز و کلام نوراني اميرالمومنين علي عليه السلام سري مي زنيم.

 

>آيينه حديث

آيينه حديث

آزمايش دوست: «کفي بالصحبه اختبارا (1) براي رفيق گرفتن، همان آزمون کافي است».

«لا تامن صديقک حتي تختبره و کن من عدوک علي الشد الحذر (2) از دوستت ايمن مباش تا اين که او را بيازمايي و بسيار با احتياط با دشمنت برخورد کن».

 

لزوم شناخت رفيق راه: «سل من الرفيق قبل الطريق (3) پيش از آن که درباره ي راه بپرسي، درباره ي رفيق راه بپرس».

 

اهميت آزمايش در رفاقت: «من اتخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تاکدت مودته (4) کسي که پس از آزمايش صحيح، کسي را به دوستي برگزيند، رفاقتش پايدار و دوستي اش استوار خواهد ماند».

 

آزمايش قبل از دوستي: «قدم الاختبار واجد الاستظهار في اختيار الاخوان و الا الجاک الاضطرار الي مقارنه الاشرار (5) در بر گزيدن دوستان و برادران، آزمايش را مقدم دار و در کار جستن پشتيبان بکوش، و گر نه، ناچاري، تو را مجبور مي کند که با بدان و ناپاکان نزديکي و دوستي کني».

 

نتيجه ي ناسنجيده دوست گرفتن: «من اتخذ اخا من غير اختبار الجاه الاضطرار الي مرافقه الاشرار (6) کسي که ناسنجيده و بدون آزمايش با ديگران پيمان دوستي مي بندد، ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد».

 

عشق و محبت دروغين: «من عشق شيئا اعملي بصره و امرض قلبه (7) .

هر کس به چيزي بيهوده و بدون اهداف والاي الهي عشق ورزد، عشق و دوستي دروغين چشمان او را نابينا و قلبش را بيمار مي سازد». (8) .

 

آزمايش حساب شده: «من عرف من اخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعن فيه اقاويل الرجال (9) کسي که (در آزمايش حساب شده) از دوست خود، اطمينان و استقامت در دين و درستي راه و رسم زندگي مشاهده کند، ديگر نبايد به سخنان اين و آن توجه نمايد».

 

دوست خوب ميزان سنجش: «الحازم من تخير لخلته، فان المرء يوزن بخليله (10) دور انديش کسي است که دوست نيک را بگزيند، زيرا که مرد به دوستش سنجيده مي شود». (11) .

نشانه هاي دوست و راه هاي شناخت

 

آينه هم خوبي ها را نشان مي دهد و هم بدي ها را، دوست خوب نيز چنين است. آنيه خوبي و بدي را به همان مقدار که هست نشان مي دهد، دوست خوب نيز چنين است. آينه خوبي و بدي ما را به خودمان نشان مي دهد، دوست خوب نيز چنين است. وقتي در آينه عيب خود را مي بينيم بدون ناراحتي آن را برطرف مي کنيم، اگر دوست ما عيبمان را گفت بي هيچ ملالي از او تشکر مي کنيم.

 

اگر جلو آينه قرار نگيريم عيب هاي خودمان را نمي بينيم. دوست خوب از دوستش مي خواهد که عيب هايش را به او بگويد.

 

در زمينه ي نشانه هاي دوست و راه هاي شناخت آن، رهنودها و سفارش هاي فراواني در قرآن و کلام معصومين عليهم السلام وجود دارد. خداوند در قرآن مي فرمايد: «با کساني شکيبايي (و انس و دوستي) داشته باش که صبح و شام به ياد خداوند هستند». (1) .

 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «با کسي دوست شويد که ديدار او شما را به ياد خدا اندازد، مايه ي افزوني دانش شما گردد و عمل او شما را به ياد آخرت بيندازد». (2) .

 

امام صادق عليه السلام به کسي که از حقوق مسلمان بر ديگري سوال کرده بود فرمود:

 

«هفت حق است که واجب است و اگر يکي از اين حقوق از دست برود و رعايت نگردد، انسان نافرماني خدا را نموده است.

 

راوي عرض کرد: قربانت گکردم آن حقوق چيست؟

 

حضرت فرمود: من دوست تو هستم، مي ترسم آن حقوق را زير پا بگذاري و حفظ نکني، بداني و عمل نکني.

 

عرض کرد: به خدا پناه مي برم.

 

حضرت فرمود: کمترين حقي که مسلمان نسبت به تو دارد اين است که براي او دوست بداري آنچه براي خودت دوست داري و بد بداني آنچه را براي خود بد مي داني. حق دوم اين است که مواظب باشي او را عصباني نکني و سعي کني او را خشنود سازي و دستورش را اطات نمايي.

 حق سوم اين که با بدن و مال و زبان و دست و پا به او کمک نمايي. حق چهارم آن که راهنما و آيينه اش باشي. حق پنجم اين است که تو سير نباشي و او گرسنه باشد، سيراب نباشي و او تشنه باشد، پوشيده نباشي و او عريان باشد. حق ششم آن است که اگر تو خادم داري اما دوست تو ندارد، بايد خدمتگزارت را بفرستي لباس هاي او را بشويد، برايش غذا تهيه کند و رختخوابش را پهن نمايد. حق هفتم اين است که سوگندش را بپذيري، دعوتش را قبول کني و هر گاه بيمار شد به عيادتش بروي. به تشييع جنازه اش حاضر شوي و هر گاه فهيمدي حاجتي دارد قبل از اين که بگويد آن را انجام دهي و وي را ناگزير نکني که انجام آن کار را از تو درخواست کند.

 

وقتي اين حقوق را رعايت کردي و دوستي شما برقرار گرديده است». (3) .

 

>آيينه حديث

 آيينه حديث

 شناخت دوست: «في الضيق يتبين حسن مواساه الرفيق (1) خوش رفتاري به گاه تنگي و سختي پديدار مي گردد».

 

راه شناسايي: «في الضيق و الشده يظهر حسن الموده (2) در تنگي و سختي، خوبي محبت و دوستي پديدار مي گردد». (3) .

 

«عند کثره الافضال و شده الاحتمال الخلاله (4) دوستي به هنگام بسياري بخشش ها و سختي تحمل ها و بردباري ها (از دوست) محقق مي گررد».

 

«عند نزول الشدائد يخرب حفاظ الاخوان (5) به هنگام فرود آمدن سختي ها بنيان نگهداري برادران، ويران مي شود (و هر کسي دنبال کار خودش رفته به دوستش نمي پردازد)».

 

دوستي و غمخواري: «من اهتم بک فهو صديقک (6) دوست تو کسي است که غمخوار تو باشد».

 

دوست واقعي: «من احبک نهاک (7) دوستدار تو، تو را از بدي باز مي دارد». (8) .

 

بهترين دوست: «من ابان لک عن عيوبک فهو ودودک (9) هر کس عيب هاي تو را بر تو آشکار سازد، دوست تو همان است».

 

دوست وفادار: «لا ينتقل الودود الوفي عن حفاظه و ان اقصي، (10) .

 

دوست وفادار، روي از دوستي نگرداند اگر چه رانده و دور کرده شود».

 

دوست صميمي: «من بصرک عيبک و حفظک في غيبک فهو الصديق فاحفظه (11) هر کس عيب تو را بر تو بنماياند و در پنهان آبرويت را حفظ کند، دوست صميمي تو است، از وي نگهداري کن». (12) .

 

رفيق شفيق: «من دعاک الي الدار الباقيه و اعانک علي العمل لها فهو الصديق الشفيق (13) هر کس تو را به سوي سراي جاويد آخرت بخواند و به کار کردن براي آن ياري ات کند پس او دوست مهربان تو است (دوستي اش را از دست مده)».

 

دوست راست کردار: «لا يحول الصديق الصدوق عن الموده و ان جفي (14) دوست راست کردار، رخ از دوستي نتابد اگر چه ستم بيند».

 

نشانه ي دوست با انصاف: «صديقک من صدقک لا من صدقک (15) رفيق واقعي تو کسي است که به تو راست مي گويد، نه آن کس که هر کاري مي کني عمل تو را تصديق مي کند».

 

دوستي در پشت سر: «الصديق من صدق غيبه (16) دوست آن است

 

که پشت سر هم، دوستي اش درست باشد (هر جا حضور ندارد از او حمايت کند)».

 

نشانه هاي واقعي: «الصديق من کان ناهيا عن الظلم و العدوان، معينا علي البر و الاحسان (17) دوست کسي است که از ستم و تعدي باز دارد و در نيکي و احسان انسان را يراي دهد».

 

ويژگي هاي دوست راستين: «الصديق الصدوق من نصحک في عيبک و حفظک في غيبک و آثرک علي نفسه (18) دوست راستين کسي است که تو را درباره ي عيب هايت اندرز دهد و در پشت سرت نگه دارد و تو را بر خودش مقدم دارد».

 

دوستي و ايثار: «الصديق من وقاک بنفسه و اثرک علي ماله و ولده و عرسه (19) دوست کسي است که تو را با جانش نگه دارد و بر مال و فرزندان و خاندانش بگزيند (البته اين مطلب در مورد دوست لايق است)».

 

شرط رفاقت: «لا يکون الصديق صديقا حتي يحفظ اخاه في نکبته و غيبته و وفاته (20) رفيق، خوب نيست، مگر کسي که در مواقع تهي دستي و در غياب و حتي پس از مرگ هم دوست خود را ياري کند و اسرار او را حفظ نمايد».

 

عوامل از دست دادن دوست

سوالي که به ذهن راه مي يابد اين است که رمز دوام و گسستن پيمان هاي دوستي چيست، چرا رابطه ي دوستي دو نفر آن قدر مستحکم و استوار است که هيچ چيز نمي تواند آن را بگسلد، اما رشته ي محبت دو نفر آن قدر سست است که به کمترين بهانه اي از هم گسسته مي شود.

 

در پاسخ به اين سوال بايد گفت هر گاه دو نفر براي خدا و خدمت به اجتماع دست دوستي به يکديگر بدهند روز به روز دوستي آنان تقويت مي شود و استحکام بيشتري مي يابد، ولي آن گاه که براي منافع شخصي و در راه ظلم و فساد با يکديگر دوست شدند، به دليل توجه به منافع خويش زودتر متفرق مي گردند و همين رمز ناسازگاري و برخوردهاي بسياري از دوستان و سرانجام جدايي آنان است.

 

دوست شما که تا ديروز به شما اظهار ارادت مي کرد و وفادار بود ناگهان تغيير روش مي دهد و اسباب ناراحتي شما را فراهم مي کند، سر سنگين مي شود و به تندي مي نگرد و به خشم حرف مي زند، اين دوست وفادار چرا تغيير روحيه داده و اين چنين شده است؟

 

بايد در نظر داشت بسياري از ناراحتي ها از بي احتياطي هاي افراد سرچشمه مي گيرد. توقعات و انتظارات نابجا و کارهاي ناشايسته، دوستان را دلگير و بي اعتنا مي گرداند.

 

بياييد در اين بخش از بوستان عطر افشان خاندان نور و دوستان پاک و وارسته ي خداي بزرگ، مخصوصا امام مومنين حضرت علي عليه السلام خوشه اي برچينيم و از گفته هاي بي بديل آن عزيزان فيض جوييم.

 

>آيينه حديث

>حکايت

 آيينه حديث

 

بدون دوست: «من لا صديق له لا ذخر له (1) هر کس دوستي ندارد پناهي ندارد».

 

غربت و تنهايي: «فقد الاحبه غربه (2) (مبادا دوستان خود را از دست بدهيد که) از دست دادن دوستان، غربت و تنهايي است».

 

نبايد از دست داد: «لا تقطع صديقا و ان کفر (3) از دست مبر،

  

اگر چه او (نعمت دوستي را) کفران کننده باشد».

 

جايگاه دوستي: «لا تبذلن ودک اذا لم تجد له موضعا (4) وقتي که براي دوستي جايي نمي بيني آن را به کار مبند».

 

حفظ دوستي: «کن للود حافظا و ان لم تجد محافظا (5) خودت نگه دارنده ي دوستي و رفاقت باش، اگر چه نگه دارنده پيدا نکني».

 

ناتوان ترين مردم: «اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من نضيع من ظفر به منهم (6) ناتوان ترين مردم کسي است که نتواند دوستي بيابد، و از آن ناتوان تر کسي است که دوستان به دست آمده را رها (و دوستي را تباه) سازد».

 

زندگي ناگوار: «لا عيش لمن فارق احبته (7) زندگي براي کسي که دوستانش را از دست بدهد گوارا نيست».

 

نکوهش قطع رابطه: «ما اقبح القطيعه بعد الصله و الجفاء بعد الاخاء و العداوه بعد الصفاء و زوال الالفه بعد استحکامها (8) چقدر زشت است بريدن پس از پويند و دوري کردن پس از برادري و دشمني پس از محبت و صفا و رشته ي دوستي را از ميان بردن پس از استوار کردن».

 

از دست دان درد آور: «الفقد الممرض فقد الاحباب (9) از دست دادن دوستان از دست دادني است درد آور».

 

از دست دادن اعضاي بدن: «من فقد اخا في الله فکانما فقد اشرف اعضائه (10) کسي که دوست پاک ضمير خود را، که براي خدا با وي پيوند دوستي داشته از دست بدهد، مثل اين است که شريف ترين اعضاي بدن خود را از کف داده است».

 

بي انصافي عامل از دست دادن: «لا تدوم علي عدم الانصاف الموده (11) دوستي با بي انصافي (و رعايت نکردن آداب دوستي) پايدار نيست».

 

عامل تباهي دوست: «من لم يتعاهد موادده فقد ضيع الصديق (12) هر کس عهد دوستانش را نگه ندارد، دوست را تباه ساخته است».

 

دوستي هاي ناپايدار: «من وادک لامر ولي عند انقضائه (13) هر کس براي کاري تو را دوست داشته باشد، آن کار که تمام شد، او نيز دست از دوستي بکشد». (14) .

 

زود باوري عامل جدايي: «من صدق الواشي افسد الصديق (15) .

  

هر کس سخن بد خواه و سخن چين را باور دارد دوست را تباه کرده است».

 

مقدمه ي جدايي: «اذا احتشم المومن اخاه فقد فارقه (16) به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه ي جدايي است».

 

کنجکاوي عامل قطع رابطه: «من استقصي علي صديقه انقطعت مودته (17) هر کس بر دوستش کنجکاوي روا دارد (و به او بد گمان باشد) دوستي اش بريده مي شود».

 

بي پناهي: «من استفسد صديقه نقص من عدده (18) هر کس جوياي تباهي دوستش باشد (و به جهت مسائل مادي، آرزوي نابودي او را داشته باشد) از پناه هاي خود کاسته است».

 

سوء نيت موجب پراکندگي: «و انما انتم اخوان علي دين الله ما فرق بينکم الا خبث السرائر و سوء الضمائر (19) همه ي شما از نظر دين خدا برادر يکديگريد، چيزي جز زشتي درون و سوء نيت ها شما را از هم پراکنده نکرده است».

 

حکايت

 

شايد کسي گمان نمي برد که آن دوستي بريده شود و آن دو رفيق

  

که هميشه ملازم يکديگر بودند، روزي از هم جدا شوند. مردم يکي از آنها را بيش از آن که به نام اصلي خودش بشناسند به نام دوست و رفيقش مي شناختند. معمولا وقتي که مي خواستند از او ياد کنند، توجه به نام اصلي اش نداشتند و مي گفتند: «رفيق...»

 

آري، او به نام «رفيق امام صادق عليه السلام» معروف شده بود، ولي در آن روز که مثل هميشه با يکديگر بودند و با هم داخل بازار کفش دوزها شدند، آيا کسي گمان مي کرد که پيش از آن که آنهااز بازار بيرون بيايند، رشته ي دوستي شان براي هميشه بريده شود.

 

در آن روز او مانند هميشه همراه امام عليه السلام بود و با هم داخل بازار کفش دوزها شدند. غلام سياه پوستش هم با او بود، و از پشت سرش حرکت مي کرد. در وسط بازار، ناگهان به پشت سر نگاه کرد، غلام را نديد. بعد از چند قدم ديگر، دو مرتبه سرا به عقب برگرداند، باز هم غلام را نديد. سومين باز به پشت سر نگاه کرد، هنوز هم از غلام- که سر گرم تماشاي اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود- خبري نبود. براي مرتبه ي چهارم که سر خود را به عقب برگرداند غلام را ديد. با خشم به وي گفت: «مادر فلان، کجا بودي؟»

 

تا اين جمله از دهانش خارج شد امام صادق عليه السلام به تعجب، دست خود را بلند کرد و محکم به پيشاني خويش زد و فرمود: سبحان الله، به مادرش دشنام مي دهي؟! به مادرش نسبت کار ناروا مي دهي؟! من خيال مي کردم تو مردي با تقوا و پرهيزکاري. معلوم شد در تو ورع و تقوايي وجود ندارد.

 

او گفت: يابن رسول الله، اين غلام اصلا سندي است و مادرش هم از اهل سند است. خودت مي داني که آنها مسلمان نيستند. مادر اين غلام، يک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت ناروا زده باشم».

 

حضرت فرمود: مادرش کافر بوده که بوده. هر قومي سنتي و قانوني در امر ازدواج دارند. وقتي طبق همان سنت و قانون رفتار کنند، عملشان زنا نيست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمي شوند.

 

امام عليه السلام بعد از اين بيان به او فرمود: ديگر از من دور شو.

 

بعد از آن، ديگر کسي نديد که امام صادق عليه السلام با او راه برود تا مرگ، بين آنها جدايي کامل انداخت. (1) .

 

رفتارهاي شايسته، دوستان شايسته

 

معاشرت در اسلام رنگ خدايي دارد و اصل بر اين است که مومنان يکديگر را دوست بدارند و از هر چه که موجب دشمني و قهر است دور و بر کنار باشند.

 

آنچه مهم است دوستي کردن براي خداست، نه براي مقاصد ديگر. از ديدگاه اسلام، مومن بر برادر مومن حقوقي دارد و حق او از حق کعبه هم برتر است.

 

رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ي احترام برادر ديني و دوست مي فرمايد: «کسي که با يک کلمه برادر ديني خود را احترام کند و ناراحتي او را برطرف گرداند تا زماني که به کار خود ادامه مي دهد مورد عنايت و لطف خدا قرار دارد». (1) .

 

از ديدگاه نهج البلاغه، اساس و پايه ي دوستي ها، ارزش هاي الهي و معنوي اس. با کسي بايد دوست و آشنا گرديد که پاک و سالم، ديندار و پرهيزکار و عامل رشد و تکامل ما باشد و ما را به درستي و پاکي دعوت کند.

 

اگر اساس و پايه ي دوستي ها و دوست يابي ها، پاکي و اطاعت و بندگي خدا باشد، سلامت جامعه ي انساني تضمين خواهد شد. از ديدگاه نهج البلاغه با کساني بايد دسوت شد که اطاعت و بندگي خدا را پذيرفته اند و از گناهان پرهيز مي کنند. پس از انتخاب دوستان شايسته، بايد بدانيم را و رسم دوستي کدام است و با دوستان چگونه باشيم؟

 

دگر بار به بوستان معطر و کلام دلنشين علي عليه السلام سري مي زنيم.

 

>آيينه حديث

آيينه حديث

  

دوست، نعمت خدا: «من النعم الصديق الصدوق (1) از نعمت ها (ي خداوندي) دوست درست و نيکو است».

 

ياد دوست: «الذکر مجالسه المحبوب (2) ، ياد دوست بودن، همنشيني با اوست».

 

دوست پند گوي: «لا شفيق کالودود الناصح (3) هيچ مهرباني، همچون دوست درست و پندگوي نيست».

  

دوست آيينه ي دوست: «و امحض اخاک النصيحه حسنه کانت او قبيحه (4) همواره دوست خود را با پند و اندرز نصيحت کن، چه خوب باشد يا (به ظاهر) زشت، (که او را برنجاند)».

 

مشورت با دوست: «مشاوره الحازم المشفق ظفر (5) با دوست مهربان دور انديش مشورت کردن، پيروزي مي آورد».

 

نشانه ي جوانمردي: «من الکرم اصطناع المعروف و بذل الرفد (6) نيکي را به کار بستن، و بخشيدن و عطا کردن به دوستان از جوانمردي است».

 

برابري در دوستي: «ما حفظت الاخوه بمثل المواساه (7) هيچ چيزي بمانند برابري، برادري را نگهداري نمي نمايد».

 

سزاوار دوستي: «من احسن الوفاء استحق بالاصطفاء (8) هر کس نيکو وفاداري کند، سزاوار برگزيده شدن و دوستي کردن است».

 

دوست ناياب: «من طلب صديق صدق و في طلب ما لا يوجد (9) .

 

هر کس دوست درست و وفاداري را بجويد، جوياي چيز ناياب است».

 

دوست دلسوز: «احبب في الله من جاهدک علي صلاح دين و اکسبک

 

حسن اليقين (10) براي خدا دوست بدار کسي را که براي اصلاح دين با تو نبرد مي کند و تو را يقين نيک و درست مي آموزد».

 

حد و اندازه در دوستي و دشمني: «احبب حبيبک هونا ما، عسي ان يکون بغيضک يوما ما، و ابغض بغيضک هونا ما، عسي ان يکون حبيبک يوما ما (11) در دوستي با دوست خود اندازه نگهدار، براي آن که شايد روزي با تو دشمن شود و در دشمني با دشمن خود نيز اندازه نگهدار، براي آن که شايد او نيز روزي با تو دوست شود.» (12) .

 

 الگوها در دوستي: «ثم الصق بذوي المروءات و الاحتساب و اهل البيوتات الصالحه و السوابق الحسنه ثم اهل النجده و الشجاعه و السخاء و السماحه، فانهم جماع من الکرم و شعب من العرف (13) روابط خود را با افراد سرشناس و اصيل برخاسته از خاندان هاي صالح و خوش سابقه و مردمان شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار برقرار ساز چرا که آنها کانون بخشش و کرم و مرکز اصلي نيکوکاري هستند».

 

با انصاف: «المتعدي کثير الاضداد و الاعداء و المنصف کثير الاولياء و الاوداء (14) ستمگر را دشمنان و بد خواهان بسيار است و با انصاف

  

را دوستان و نيک خواهان بي شمار».

 

گرامي داشت دوست: «اکرم ودک و اصفح عن عدوک يتم لک الفضل (15) دوستت را گرامي دار و از دشمنت در گذر تا فضل و مردانگي براي تو مسلم گردد».

 

«اکرم ودک و احفظ عهدک (16) دوستت را گرامي دار و پيمانت را نگه دار».

 

نشانه ي بزرگوار: «الشريف من شرفت خلاله (17) بزرگوار کسي است که دوستي اش پسنديده باشد».

 

هديه به دوست: «و اذا اسديت اليک يد فکافئها بما يربي عليها، و الفضل مع ذلک للبادي (18) هر گاه دستي براي نيکي به سوي تو دراز شد، به بيش از آن، پاداش ده. در عين حال در اين گونه موارد، اجر فراوان براي کسي است که در نيکي و هديه دادن پيش دستي کرده است».

 

سازگاري: «الرفيق کالصديق فاختره موافقا (19) همراه مانند دوست است، او را با خود سازگار گير».

 

استفاده از فکر روشن دوست: «لا عليک ان تصحب ذا العقل و ان

 

لم تحمد کرمه و لکن انتفع بعقله (20) مانعي ندارد که با فرد عاقل و خردمندي که داراي طبع بلند و کرامت اخلاق نيست رفاقت نمايي، ولي مراقب باش که در برخوردهاي دوستانه تنها از فکر روشنش استفاده کني و به پستي اخلاقش خو نگيري».

 

بخشيدن دوست: «اغتفر زله صديقک يزکيک عدوک (21) لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاک پندارد».

 

تداوم رابطه و محبت: «احمل نفسک من اخيک عند صرمه علي الصله (22) در برابر دوستانت برخي از مشکلات را بر خود هموار ساز و تحمل کن. اگر قطع رابطه کرد تو قطع نکن، رابطه و مهرباني ها را تداوم بخش».

 

گذشت و جوانمردي در برابر دوست: «من عامل الناس بالمسامحه استمتع بصحبتهم (23) هر کس با مردم گذشت و جوانمردي داشته باشد از دوستي آنان برخودار گردد».

 

پايه ي دوستي: «علي الانصاف ترسخ الموده (24) پايه ي دوستي بر برابري و انصاف استوار مي گردد».

 

پاسخ بدي با نيکي: «عاتب اخاک بالاحسان اليه، و اردد شره بالانعام

  

عليه (25) دوستت را با نيکي و خوش رفتاري سرزنش کن و بدي ها و زشتي هاي او را با بخشش و هديه دفع کن و از خود دور ساز».

 

افزاينده ي دوستي: «البشر يونس الرقاق (26) گشاده رويي دوستان را به انسان مانوس مي گرداند».

 

رشته ي دوستي: «عليک بالبشاشه، فانها حباله الموده (27) بر تو باد به خوشرويي، زيرا اين خصلت، سر رشته و وسيله ي دوستي با مردم است».

 

دوستان خدا: «و وقر الله و احبب احبائه (28) پروردگار جهان را محترم شمار و دوستان خدا را دوست بدار».

 

دوست واقعي: «المومن من کان حبه لله و بغضه لله و اخذه لله و ترکه لله (29) مومن کسي است که دوستي اش براي خدا، دشمني اش براي خدا، گرفتنش براي خدا و رها کردنش براي خدا باشد».

 

دوستي هاي خدا پسندانه: «من کانت صحبته في الله کانت صحبته کريمه و مودته مستقيمه (30) هر کس در راه رضاي خدا (با ديگري) همنشيني کند، همنشيني با او نيک و گرامي و دوستي اش پايدار است».

 

قرآن رفيق جاودان: «من انس بتلاوه القران لم توحشه مفارقه الاخوان (31) هر کس به خواندن قرآن انس گيرد، جدايي دوستان به وحشتش نيفکند».

 

عامل کمال ايمان: «من احب ان يکمل ايمانه فليکن حبه لله و بغضه لله و رضاه لله و سخطه لله (32) هر کس دوست دارد که ايمانش کامل گردد، بايد دوستي اش براي خدا و دشمني اش براي خدا و خشم گرفتنش براي خدا باشد».

 

دوستي با نيکان: «لا تصحب الابرار الا نظرائهم (33) نيکان جز با مانندهاي خويش دوستي ننمايند».

 

«يغتنم مواخاه الابرار و تجنب مصاحبه الاشرار و الفجار (34) برادري و دوستي با نيکان مغتنم است، و همچنين دوري گزيدن از همنشيني با بدان و بد کاران».

 

همنشيني با دانشمندان: «جالس العلماء يزدد علمک، و يحسن ادبک، و تزک نفسک (35) با عالمان و دانشمندان همنشيني کن تا دانش تو افزون شود و ادبت نيکو و نفست پاکيزه گردد».

 

«جالس العلماء تسعد (36) با دانشمندان بنشين تا نيک بخت شوي».

  

«مصاحبه ذوي الفضائل حياه (37) همنشيني با دانشمندان و صاحبان فضيلت، سبب زندگي و روشني دل است».

 

همنشيني با خردمندان: «صاحب العقلاء و جالس العلماء و اغلب الهوي ترافق الملا العلي (38) با خردمندان هم صحبت باش، با دانشمندان همنشيني کن و بر هواي نفس پيرزو شو تا رفيق گروه برتر و بالاتر شوي».

 

دوست عاقل: «صحبه الولي البيب حياه الروح (39) همنشيني با دوست عاقل، روح را زنده مي کند».

 

همنشيني با بردباران: «صاحب الحکماء و جالس الحلماء (40) يار دانشمندان باش و با بردباران همنشيني کن».

  

پرهيز از رفتارهاي ناشايست با دوستان

 

پس از انتخاب دوستان پاک و پرهيزکاري بايد اصل ميانه روي در معاشرت با آنها رعايت شود. زياده روي در دوستي ها پي آمدهاي خطرناکي دارد. نبايد همه ي رازها و ناگفتني ها را مطرح کرد.

 

رفت و آمدهاي زياد و پشت سر هم خسته کننده خواهد بود. ايجاد مزاحمت به اسم ديدار و ملاقات با دوست، محبت را از بين مي برد.

 

از پرخاش، زيان رساندن، بخل، رنجاندن، محروم کردن، آشکار کردن اسرار دوست، از ميان بردن آبرو، بي توجهي به دوست، فخر فروشي، غرور و بدگويي و... جدا بايد پرهيز کرد.

 

در هر حال بايد در برخورد با دوستان، مهربان و متواضع باشيم. اگر سخت گير بدرفتار باشيم يا با لجاجت و سرکشي برخورد نماييم، دوستي ها تبديل به کينه توزي و دشمني خواهد شد.

 

باز هم راه را از راهنما بگيريم و به بوستان ناب و نوراني کلام مولي الموحدين علي عليه السلام سري بزنيم.

 

>آيينه حديث

 آيينه حديث

 دوستي غير خدا: «کل موده مبنيه علي غير ذات الله سبحانه ضلال و الاعتماد عليها محال (1) هر دوستي که بنايش براي غير خاطر خدا باشد، آن دوستي گمراهي و تکيه کردن بر آن مشکل و محال است». «من لم تکن مودته في الله فاحذره، فان مودته لئيمه و صحبته مشومه (2) هر که در راه خدا با تو دوستي ني کند از او بترس، زيرا که دوستي اش پست و همنشيني با وي زشت است».

 

حسد، کوته نظري دوست است: «من صغر الهمه حسد الصديق علي النعمه (3) رشک بردن دوست بر نعمت (داده شده از طرف خدا به دوستش) از کوچکي همت است».

 

مواسات به مال: «لا تعدن صديقا من لم يواس بماله (4) آن کس که با مالش با تو مواسات نمي کند، دوستش مشمار».

  

بد اخلاقي عامل تباهي دوستي: «من ساء خلقه اعوزه الصديق و الرفيق (5) هر که بد اخلاق باشد، دوست و رفيق، او را نادار و بيچاره کند».

 

آزار و خشم دوست: «اذا احتشم المومن اخاه فقد فارقه (6) به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه ي جدايي است».

 

دوستي و بي وفايي: «لا تمنحن ودک من لا وفاء له (7) دوستي خود را به بي وفا مبخش».

 

دوست بي سود: «من لا تنفعک صداقته ضرتک (8) هر که دوستي اش به تو سودي ندهد، دشمني اش به تو زيان رساند».

 

بدبيني عامل دشمني: «من غلب غليه سوء الظن لم يترک بينه و بين خليل صلحا (9) بدگماني بر هر که غلبه کند، ميان او و دوستش ديگر صلحي باقي نگذارد».

 

دوستي و عيبجويي: «فيکف بالعائب الذي عاب اخاه و عيره ببلواه (10) چگونه ادعاي دوستي مي کند، کسي که از برادرش عيبجويي مي کند و او را به بلايي که گرفتار شده سرزنش مي نمايد؟»

 

نتيجه ي سبک شمردن دوست: «من استخف بمواليه استثقل وطاه

  

معاديه (11) هر که دوستانش را سبک شمرد، تاخت و تاز دشمنان برايش گران تمام شود».

 

نتيجه ي ياري ندادن دوست: «من نام عن نصره وليه انتبه بوطاه عدوه (12) هر که از ياري دوستش بخوابد (و دوستش را ياري نکند) تاختن و لگد مال کردن دشمن او را بيدار سازد».

 

نتيجه ي دوستي با ابلهان: «ينبغي ان يهان مغتنم موده الحمقي (13) کسي که دوستي ابلهان را غنيمت مي شمارد سزاوار خوار گرديدن است».

 

اطاعت از سخن چين: «من اطاع الواشي ضيع الصديق (14) کسي که از گفته ي سخن چين دروغ پرداز اطاعت کند دوستي براي خود باقي نمي گذارد».

 

بدون دوست: «ليس لبخيل حبيب (15) بخيل را دوستي نيست».

 

دوست بخيل: «لا خير في صديق ضنين (16) در دوست بيخل خيري نيست».

 

خواري بخيل: «البخيل ذليل بين اعزته (17) بخيل در ميان دوستانش خوار است».

 

بيماري حسد: «حسد الصديق من سقم الموده (18) حسادت نسبت به دوست، دليل بيماري و غير واقعي بودن دوستي است».

 

تکبر: «ليس للمتکبر صديق (19) شخص گردن کش يار و دوستي ندارد».

 

لجاجت ممنوع: «و اياک ان تحمع بک مطيه اللجاج (20) مبادا هرگز بر مرکب سرکشي و لجاجت سوار شوي».

 

سوء استفاده به بهانه ي صميميت: «و لا تضيعن حق اخيک اتکالا علي ما بينک و بينه، فانه ليس لک باخ من اضعت حقه (21) به اتکاي روابط صميمانه و دوستانه، حق برادرت را ضايع مکن و زيرا پا مگذار، زيرا کسي که حق او را ضايع کني برادرت نخواهد بود».

 

رعايت نکردن حق دوست: «لم يتصف بالمروه من لم يرع ذمه او دائه و ينصف اعداءه (22) کسي که رعايت ذمه و حق دوستانش را نکند، به مروت و مردانگي موصوف نيست و با دشمنانش با انصاف رفتار ننمايد».

 

بدترين خيانت: «غايه الخيانه خيانه الخل الودود و نقض العهود (23) بالاترين درجه ي خيانتکاري، خيانت کردن دوست مهربان و شکستن

 

  

عهدها و پيمانهاست».

 

نشانه ي پيمان شکني: «غش الصديق و الغدر بالمواثيق من خيانه العهد (24) ناخالصي دوست و خيانت به پيمان از خيانت در عهد است».

 

نکوهش بي انصافي: «قليل من الاخوان من ينصف (25) کمتر کسي از دوستان است که با انصاف باشد».

 

نکوهش حسد و اذيت و آزار: «فان راي احدکم لا خيه غفيره في اهل او مال او نفس فلا تکونن له فتنه (26) اگر يکي از شما در دوستان خود برتري در همسر و مال و فرزند ببيند نبايد موجب اذيت و آزار آنها گردد و بر او حسد بورزد».

 

توقع بيجا از دوست: «من لم يرض من صديقه الا بايثاره علي نفسه دام سخطه (27) خود پسند ناداني که از رفيق خويش توقع بيجا مي کند و در رفاقت از وي خشنود نمي گردد، مگر آن که شخصيت خود را ناديده انگارد و رفيق نادان را بر خود ترجيح دهد همواره در خشم و ناراحتي خواهد ماند، زيرا هيچ رفيق عاقلي به اين گذشت احمقانه تن نمي دهد».

 

بد رفتاري ممنوع: «وليس جزاء من سرک ان تسوءه (28) پاداش دوستي که تو را خوشحال کرده است، اين نيست که با او بد رفتار باشي».

  

با چه کساني دوست نشويم؟

 

همنشين تو از تو به بايد

تا تو را عقل و دين بيفزايد

 دوستي و دوست يابي يک ضرورت اجتماعي است، به همين جهت اهداف و شرايطي نيز دارد، نبايد با هر کسي طرح دوستي ريخت و با هر ناپاکي معاشرت نمود. اگر احتياط هاي لازم را رعايت نکنيم و با هر کسي دوست شويم و با هر انسان آلوده داماني هم صحبت گرديم، دل بيمار خواهد شد و چشم بصيرت را از دست خواهيم داد و همه ي اينها عوامل سقوط و تباهي انسان خواهد بود.

 

از ديدگاه نهج البلاغه نمي توان با هر کسي دوست شد. با اهل ر- همان کساني که در گرفتاري، در پشت سر و پس از مرگ، مراقب دوست نيستند- با افراد فرومايه که انسان را به بدبختي مي کشانند، با انسان هاي دنيا طلب، خطرناک، دروغگو، پست و فرومايه، چاپلوس، بخيل، فاسد، عيبجو، سخن چين، کساني که هر روز به رنگي در مي آيند و با آدم هاي احمق و نادان نمي توان

 دوستي و معاشرت نمود. فراموش نکنيم اگر با افراد نادرست دوستي کنيم از شرشان ايمن نخواهيم ماند و به سرنوشت دوستي با خاله خرسه دچار خواهيم شد.

 

باز هم به گلستان پر گل و هميشه سر سبز کلام دوست سري بزنيم.

 

>آيينه حديث

>از همنشيني با سه نفر دوري کن

 

آيينه حديث

 دوست بد: «في وصيه اميرالمومنين لولده الحسن عليه السلام انه قال فيها: و اياک و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء، فان قرين السوء يغر جليسه (1) اميرالمومنين عليه السلام ضمن وصاياي خود به امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: و از مراکز بد نام بپرهيز، از مجالسي که مورد سوء ظن است دوري کن و بدان که رفيق بد، دوست خود را فريب مي دهد و ميل او را به کارهاي ناپسند تحريک مي کند و سرانجام آلوده اش مي سازد». (2) .

 همنشين خطرناک: «احذر مجالسه قرين السوء، فانه يهلک مقارنه و يردي مصاحبه (3) از همنشين و رفيق بد دوري کنيد، زيرا او رفيق خود را فاسد و هلاک مي کند». (4) .

 

دروغگو: «اياک و مصادقه الکذاب، فانه کالسراب يقرب عليک البعيد و يبعد عليک القريب (5) از دوستي با دروغگو بپرهيز، زيرا دروغگو چون سراب است. دور را در نظر تو نزديک و نزديک را براي تو دور جلوه مي دهد».

 

بخيل: «يا بني، اياک و مصادقه البخيل، فانه يقعد عنک احوج ما تکون اليه (6) پسرم، از دوستي با بخيل پرهيز کن که تو را از آنچه که به آن شديدا نياز داري باز مي دارد».

 

چاپلوس: «لا تصحب المالق فيزين لک فعله و يود انک مثله (7) با چاپلوس رفاقت نکن که با او چرب زباني تو را اغفال مي کند، کار نارواي خود را در نظرت زيبا مي نمايد و دوست دارد که تو نيز مانند وي باشي».

 

فاسد و شرير: «لا تصحب الشرير، فان طبعک يسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم (8) از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز، که طبيعت تو بدي و ناپاکي را از طبع منحرف او مي دزدد و تو از آن بي خبري».

 

 «و اياک و مصاحبه الفساق، فان الشر بالشر ملحق (9) از دوستي و همنشيني با بدان و افراد فاسق و فاسد بپرهيز، که بدي با بدي و زشتي پيوسته است».

 

آلوده ي گناهکار: «اياک و مصادقه الفاجر، فانه يبيعک التافه (10) از دوستي با انسان آلوده ي گناهکار پرهيز کن، زيرا تو را به چيز کمي مي فروشد».

 

ناشناس: «لا ترغبن في موده من لا تکشفه (11) در دوستي که او را نمي شناسي رغبت مکن».

 

دشمن دوست: «لا تتخذن عدو صديقک صديقا فتعادي صديقک (12) هرگز دشمن دوست خود را به دوستي انتخاب مکن، زيرا با اين کار با دوستت به دشمني برخاسته اي».

 

عيبجو: «اياک و معاشره متتبعي عيوب الناس، فانه لم يسلم مصاحبهم منهم (13) از همنشيني و مجالست با عيبجويان پرهيز کن، که همنشين آنان از آسيبشان سالم نمي ماند».

 

سخن چين: «لا تعجلن الي صديق واش و ان تشبه بالناصحين، فان الساعي ظالم لمن سعي به، غاش لمن سعي اليه (14) به سوي دوست نمام

 و سخن چين مشتاب، اگر چه او خود را مانند پنددهنده جلوه دهد، زيرا که شخص بد خواه و نمام، درباره ي آن کس که در صدد بدي با اوست ظلم کننده است و به کسي که بخواهد با آن سخن چين بدي کند خائن است».

 

آدم پست: «لا تکثرن من اللئيم، فانه ان صحبتک نعمه حسدک و ان طرفتک نائبه قذفک (15) با ناکس و آدم پست، بسيار دوستي و رفاقت نکن، زيرا اگر نعمتي به تو برسد او بر تو رشک برد و اگر مصيبتي به تو راه يابد تو را بيندازد (و شادي کند)».

 

نادان و احمق: «موده الحمقي تزول کما يزول السراب و تقشع کما تقشع الضباب (16) دوستي نادان مانند سراب، زود از بين مي رود و همچون ابر زود پاره پاره مي شود».

 

«صديق الاحمق في تعب (17) کسي که رفيق احمق دارد، همواره در رنج و ناراحتي است».

 

«موده الاحمق کشجره النار ياکل بعضها بعضا (18) دوستي نادان همچون درخت آتش است که بعضي از آنها بعضي ديگر را مي خورد».

 

«اياک و مصادقه الاحمق، فانه يريد ان ينفعک فيضرک (19) از رفاقت با

 نادان بپرهيز، زيرا مي خواهد به تو نفع برساند (اما) زيان مي رساند».

 

«موده الجهال متغيره الاحوال و شيکه الانتقال (20) دوستي با نادان، هر آن و ساعتي به يک رنگ است و از بين رفتنش نزديک است».

 

«صحبه الاحمق عذاب الروح (21) همنشيني با نادان روح را رنج مي دهد». (22) «صديق الاحمق معرض للعطب (23) دوست شخص نادن، هميشه در لب پرتگاه تباهي است».

 

«احذر مجالسه الجاهل کما تامن من مصاحبه العاقل (24) از همنشيني با نادان کناره بگير، بدان گونه که از نشست و برخاست با خردمند در امن و آسوده اي».

 

«مشاوره الجاهل المشفق خطاء (25) با دوست مهربان نادان مشورت کردن، خطاست».

 

دنيا دوستان: «موده ابناء الدنيا تزول لادني عارض يعرض (26) دوستي دنيا زدگان به کمترين چيزي که پيدا شود و پيش آيد از بين مي رود».

 

از همنشيني با سه نفر دوري کن

 

امام صادق عليه السلام فرمود: «امير مومنان علي عليه السلام هر گاه براي سخنراني بالاي منبر مي رفت مي فرمود: بر مسلمان است که از رفاقت و برادري سه شخص دوري کند:

 

شخص هرزه که در گفتار و کردار، بي باک است و رعايت اسلام نمي کند، کم عقل، دروغگو.

 

اما شخص اول، کار خود را مي آرايد و دوست دارد تو نيز مثل او باشي و در شوون دين و آخرت تو را کمک نمي کند. رفاقت با او موجب جفا و سخت دلي است و رفت و آمدش براي تو ننگ و عار است.

 

اما شخص دوم (کم عقل)، پس او به خير و سعادت تو دستور ندهد و در جلوگيري از شر، اميدي به او نيست. اگر او خود را به رنج و زخمت اندازد و بخواهد به تو سودي برساند، به علت کم عقلي اش به تو زيان مي رساند، پس مرگ او بهتر از زندگي اش و خاموشي او بهتر از گفتارش باشد و دوري از او بهتر از نزديک شدن به اوست.

 

و اما شخص سوم (دروغگو)، هيچ گاه زندگي به همراهي او با تو گوارا نيست. گفته ي تو را نزد ديگران برد و گفتار و اخبار ديگران را نزد تو آرد و هر گاه داستاني را به آخر رساند، داستان ديگري را به دنبالش بيفزايد. حتي او چه بسيار است گويد، ولي

 

باور نکنند و ميان مردم دشمني اندازد و در سينه ي انسان ها کينه ها بروياند.

 

پس از خدا بترسيد و مراقب باشيد که با چه کسي دوست مي شويد و همنشين مي گرديد». (1) .

  

دوستي هاي پايدار

 دوستان واقعي و صميمي افرادي هستند که در وقت نياز دوست، در انتظار بيان نيازش نمي ماند. امام سجاد عليه السلام از کسي که درباره ي دوستي خود با ديگران سخن مي گفت و از آن ستايش مي نمود پرسيد: «آيا دوستي شما به جايي رسيده است که دست خود را در جيب يا کيسه ي يکديگر کنيد و به مقدار نياز بدون اطلاع يکديگر برداريد و بار ديگر آنچه را برداشته ايد برگردانيد؟ آن شخص عرض کرد: نه. حضرت فرمود: پس شما هنوز دوست کامل و واقعي نيستيد». (1) .

 

بالاترين درجه ي دوستي اين است که انسان سود دوستش را بر سود خود مقدم بدارد . هر گاه چنين دوستان نايابي پيدا شدند، بايد قدر آنان را دانست و مورد احترام و محبت قرار داد.

 

حضرت علي عليه السلام براي معرفي چنين دوستي مي فرمايد: «برادر

 

حقيقي تو کسي است که هميشه با تو باشد و به خود ضرر برساند تا نفعي به تو رساند».

 

بدون ترديد نمونه ي چنين دوستي، دوستي شخص علي بن ابي طالب عليه السلام با رسول خدا صلي الله عليه و آله است، زيرا آن حضرت بارها جان خود را در معرض خطر انداخت تا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به سلامت باشد و عظمت اسلام افزوني گيرد و دين خدا پا برجا بماند. در هر حال اگر دوستي بر اساس صداقت و مودت و از خود گذشتگي استوار باشد، پا برجا خواهند ماند. آنگاه که دوستي، ريشه دار و عميق و براي خدا باشد و طرفين هيچ گاه به فکر سود شخصي و بهره برداري نباشند قابل احترام است.

 

>آيينه حديث

>حسن ختام

آيينه حديث

 

ياران خدا: «الاخوان في الله تعالي تدوم مودتهم لدوام سببها (1) آنان که براي ياري خدا با هم برادري مي کنند دوستي شان براي پايداري سبب آن دوستي، پاينده و پايدار است».

 

ياران دين: «اخوان الدين ابقي موده، برادران ديني دوستي شان پايدارتر است».

 

«موده ذوي الدين بطيئه الانقطاع دائمه الثبات و البقاء (2) دوستي

  

دين داران با يکديگر دير بريده مي شود و دوام و ثباتش دايمي است».

 

«من احسن مصاحبه الاخوان استدام منه الوصله (3) هر کس به خوبي با برادران ديني همراه نمايد پيوند دوستي اش هميشگي است».

 

همراهي عقل: «صديق کل امرء عقله (4) دوست هر کس عقل اوست».

 

برادران ديني: «عليکم بالاخوان فانهم عده في الدنيا و الاخره الا تسمعون الي قوله تعالي: فمالنا من شافعين و لا صديق حميم (5) (6) پيوند دوستي را با برادران ديني خود محکم سازيد که آنان ذخاير دنيا و آخرت هستند. مگر نشنيده ايد که خداوند در قرآن شريف به تاثر گمراهان در قيامت اشاره کرده که مي گويند: (در روز سخت) نه شفيعي داريم، نه دوستي که در کارمان همت گمارد».

 

همراهي با دوست: «موافقه الاصحاب تديم الاصطحاب (7) با دوستان همراهي کردن، دوستي را پايدار مي دارد».

 

دوستي و دشمني براي خدا: «وادوا من توادونه في الله سبحانه و ابغضوا من تبغضونه في الله سبحانه (8) هر که را دوست مي داريد در راه خداوند بزرگ و براي او دست بداريد و هر کس را دشمن مي داريد و در راه

خداوند بزرگ و براي او دشمن بداريد».

حسن ختام

براي ياران و همراهان نهج البلاغه «نردبان آسمان است اين کلام». روزگار و گذشت زمان و طرح افکار و انديشه هاي نو، نه تنها از ارزش اين مجموعه ي زيبا و نفيس نکاسته، بلکه بر ارج و قدر آن افزوده است.اين کتاب بزرگ منتخبي از خطابه ها، دعاها، وصايا، نامه ها و کلمات قصار مولاي متقيان علي عليه السلام است که سيد رضي- رضوان الله تعالي عليه- در قرن چهارم آن را گرد آورده است. وظيفه ي مهمي که همه ي ما در قبال نهج البلاغه داريم اين است که در محتواي ان، تعمق و انديشه کنيم و پيام هاي مکتب علي عليه السلام را در مسائل مختلف- همان چيزهايي که جامعه ي اسلامي ما سخت بدان نيازمند است- درک کنيم و از اين کتاب معرفت و هدايت و رستگاري و سعادت، راه و رسم زندگي را بيابيم.

 براي اين منظور، قسمتي از نامه ي علي عليه السلام را برگزيده ايم که وصيت ايشان به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبي عليه السلام در نامه ي 31 نهج البلاغه مي باشد، چرا که:

آب دريا را اگر نتوان کشيد

هم به قدر تشنگي بايد چشيد

از ياران و همراهان نهج البلاغه تقاضا دارم در نهج البلاغه و نامه ي مذکور به دقت بنگرند تا عمق و والايي مقام سخنان اميرالمومنين بر آنان بهتر روشن شود:

 

«... و لا خير في معين مهين، و لا في صديق ظنين. ساهل الدهر ما ذل لک قعوده.

 

و لا تخاطر بشي ء رجاء اکثر منه، و اياک ان تجمع بک مطيه الجاج، احمل نفسک من اخيک عند صرمه علي الصله، و عند صدوده علي اللطف و المقاربه، و عند جموده علي البذل، و عند تباعده علي الدنو، و عند شدته علي اللين، و عند جرمه علي العذر، حتي کانک له عبد، و کانه ذو نعمه عليک. و اياک ان تضع دلک في غير موضعه، او ان تفعله بغير اهله. لا تتخذن عدو صديقک صديقا فتعادي صديقک، و امحض اخاک النصيحه حسنه کانت او قبيحه. و تجرع الغيظ، فاني لم ارجرعه احلي منها عاقبه و لا الذ مغبه. و لن لمن غالظک، فانه يوشک ان يلين لک. و خذ غلي عدوک بالفضل، فانه اخلي الظفرين و ان اردت قطيعه اخيک فاستبق له من نفسک بقيه يرجع اليها ان بداله ذلک يوما ما، و من ظن بک خيرا فصدق ظنه. و لا تضيعن حق اخيک اتکالا عل ما بينک و بينه، فانه ليس لک باخ من اضعت حقه، و لا يکن اهلک اشقي الخلق بک، و لا ترغبن فيمن زهد عنک، و لا يکونن اخوک علي مقاطعتک اقوي منک علي صلته، و لا يکونن علي الاساءه اقوي منک علي الاحسان، و لا يکبرن عليک ظلم من ظلمکم، فانه يسعي في مضرته و نفعک، و ليس جزاء من سرک ان تسوءه،

در همکاري که اهانت مي کند خيري نيست و در دوست بخيل سودي يافت نمي شود. با روزگار تا آنجا که با تو مي سازد سازشن کن. به بيش از ظرفيت طرف که اميد داشته باشي خود خود (و خواسته ات) را در معرض خطر قرار داده اي، مواظب باش که لجاجت تو را سقوط ندهد.

در اين موارد برادر ديني خود را تحمل کن:

قطع رابطه کرد، تو قطع نکن، بي اعتنايي کرد، تو مهرباني کن و ارتباطت را حفظ نما. به تو بخل ورزيد تو به او کمک کن، از تو دوري کرد با او نزديک باش، هنگام عصبانيت او نرم باش، موقعي که اشتباه کرد و عذر خواست بپذير (آن قدر با او مدارا کن) که گويا بنده اش هستي و او به تو حق دارد و بر تو مسلط است.

مواظب باش اين برنامه ها را درباره ي فردي که درک مي کند به کارگيري و از اجراي آن درباره ي نااهل پرهيز نمايي.

دشمن دوستت را به دوستي نپذير، زيرا با دوست خود دشمني کرده اي. از نصيحت خالصانه به برادرت خود داري نکن، خواه پند در راه خير باشد و يا پرهيز از کار بد. خشم خود را آهسته آهسته فروبنشان، زيرا جرعه اي که از نظر نتيجه، شيرين تر و لذت بخش تر از فروبردن غيظ باشد نديده ام.

با کسي که با تو بد رفتاري مي کند خوش رفتاري کن، زيرا او هم به زودي با تو نرم خواهد شد. به دشمن خود محبت کن که هميشه لطف، گام اول پيروزي است.

اگر تصميم گرفتي از برادر ديني ات جدا شوي، براي دوستي راه بازگشتي بگذار، که اگر او خواست بار ديگر دوست شود بتواند. کسي که به تو حسن ظن دارد، گمان او را حفظ کن. حق برادر خود را براي رفاقت زير پا نگذار، زيرا کسي که حق او را ضايع کني برادرت نخواهد بود. نبايد نزديکانت نسبت به تو بدترين مردم باشند. به کسي که از تو کناره گيري مي کند ميل نداشته باش. قطع رابطه با برادرت نبايد از ارتباط با وي قوي تر و بدي با وي نبايد نيرومندتر از نيکي باشد. ظلم کسي که به تو ظلم کرده در نظرت بزرگ جلوه نکند، زيرا او به ضرر خود و نفع تو کار مي کند و پاداش کسي که به تو نزديکي کرده اين نيست که به او بدي کني».

 

الحمدلله رب العالمين

 

و العاقبه للمتقين

 

 

 

 

 

 

 

 

جعفر شيخ الاسلامي