آينده نگري در کلام امام علي (ع)

 

آينده نگري (فتوريسم) يکي از موضوعات جذاب در زندگي بشري بوده و هست. و در اين عرصه صاحبان فکر و خرد به قدر درک و فهم خود از اتفاقات آينده خبر مي دهد. آينده نگري و اعجاز دومقوله جداي از هم مي باشد. در اعجاز گوينده مطالبي عنوان مي کندکه به صورت وحي در اختيار او قرار گرفته است اما پيشگويي و آينده نگري زائيده علم و تجربه شخص گوينده است. بزرگ مرد ميدان عمل و سخن، امام علي(عليه السّلام) در خطبه 229 نهج البلاغه نسبت به حوادث آينده مطالبي را بيان مي فرمايد که به نظر مي رسد در جامعه ماشيني امروز مي توان مصاديق بارزي را براي آن جست.

امام علي(عليه السّلام) در ابتداي اين خطبه با تواضع خاصي نسبت به ساحت مقدس ائمه اطهار(عليهم السّلام) مي فرمايد: «پدر و مادرم به فداي آناني باد که نامشان در آسمان معروف و در زمين مجهول است.»

ائمه بزرگوار ما با داشتن روحي بلند و معرفتي عميق در بين انسان ها گمنام و ناشناخت ماندند و عقل کوته نظر زمينيان در گل مانده، ياراي درک آن همه معنويت و دانش آنان نشد. لهذا آنان علي(عليه السّلام) و ساير ائمه(عليهم السّلام) را چون خود مي پنداشتند و اگر خيلي خوشبينانه مي نگريستند مي گفتند: «آنها (ائمه(عليهم السّلام)) قدري علم و تقوايشان از ما بيشتر است» لهذا آن ائمه بزرگوار را نشناختند و آنهايي که خوشه چين معرفتشان بودند تنها از روزنه اي کوچک توانستند ارتباط برقرار کنند. مويد اين مدعي ارتکاز ذهني علماء و عوام نسبت به شخصيت آن بزرگواران است. نام علي(عليه السّلام) براي يک شخص تداعي کننده جنگ هاي سخت و براي شخص ديگر تداعي کننده شب زنده داري و مناجات دردل شب با چاه زمزم است. يکي علي(عليه السّلام) را به علم مي شناسد و يکي به عمل. يکي او را خداي سخن مي داند و يکي خداي رحمت و... اما بهترين و جامعترين تعبير، تعريف خود حضرت است که در طليعه آمد.

الف: بداقبالي و خوش اقبالي:

امام علي(عليه السّلام) بداقبالي و خوش اقبالي فردي و اجتماعي را نتيجه کارها و اقدامات انجام شده مي داند. (الافتوقعوا مايکون من ادبار امورکم) امام علي(عليه السّلام) در اين جمله خط بطلان بر بحث «شانس و اقبال» مي زند و با اين عبارت آنرا جزو امور واقعي نمي داند. لهذا هر آباداني و خرابي ريشه در نتيجه کردار و کارهاي انجام شده دارد. کار و تلاش خوب نتيجه خوب و کار و تلاش بد نتيجه بد دارد.

ب: گسيختگي پيوند:

فرهنگ اسلام نسبت به موضوع ارتباطات و پيوندهاي اجتماعي حساسيت داشته و در فقه اسلامي دامنه، حدود و کيفيت ارتباط را به خوبي بيان داشته است. اسلام به هيچ وجه قطع رابطه با خويشاوندان نزديک (که پيوند خوني با هم دارند) را جايز نمي داند و همواره به مسلمانان ياد داده است که اين پيوند را گرچه با دادن يک ليوان «شربت آب» باشد آنرا حفظ کنند. (وانقطاع وصلکم) گرچه در اين عبارت معناي قطع صله رحم متبادر به ذهن است اما اگر آنرا به معني عام (يعني انتطاع پيوند) بگيريم شامل دونوع پيوند مي شود. پيوند دنيوي و ديني.

انقطاع پيوند دنيوي همان قطع ارتباط با اقوام نزديک نظير پدر، مادر، برادر، خواهر و... است و شامل اقوام که از اين ارتباط نزديک نيز برخوردار نيست هم مي شود. نهايتاً پيوند دنيوي به صحنه اجتماعي زندگي بشر نيز کشيده مي شود. اما هر کدام حدود و قوانين خاص خود را دارد. ارتباط با اقوام نزديک به منظور تقويت بنيه روحي و تجديد محبت و ارتباط در صحنه اجتماعي به منظور رفع نيازها و کسب مهارت است....

اما انقطاع ديني بريدن از خالق هستي بخش و قطع ارتباط با منبع فيض مطلق است. به عبارتي روابط انسان به سه صورت خلاصه مي شود:

1-انسان با طبيعت:

2-انسان با انسان:

3-انسان با خدا:

در رابطه با اولي انسان مي آموزد که چگونه طبيعت را مسخر خود کرده و نيازهاي ضروري خود را چگونه برطرف کند.

در رابطه دوم انسان مي آموزد که چگونه با ديگران ارتباط برقرار کرده، نيازهاي مادي خود را چگونه برطرف سازد و چگونه در داد و ستدهاي علمي و تجربي با ديگران شريک شود.

در رابطه سوم مي آموزد که نسبت به خالق و هستي بخش خود چه وظيفه اي دارد و براي وصل و ارتباط با او چه تمهيدات و مقدماتي را بايد طي کند. اگر اين ارتباط به شکل صحيح و حقيقي برقرار نشود زندگي آدمي به زندگي حيواني شبيه خواهد شد. زيرا در زندگي حيواني جز خوردن، خوابيدن، شهوت و زور چيز ديگري معنا ندارد و نگهداري از فرزندان جز يک اقدام غريزي چيز ديگري نيست...

پس جامعه غيرالهي مي بايست انواع بالاها و دام ها را به جان بخرد. جامعه غيرالهي از رحمات و الطاف خاصه حضرت حق محروم است. در جامعه غيرالهي حوادث، زلزله ها، سيل ها و... بسيار اتفاق مي افتد و قرآن آن را عاقبت و نتيجه قوم بدکاران مي داند)...

ج: روي کارآمدن بچه ها:

تصدي مسانيد، محاکم و مواضع حکومتي توسط آدم هاي کم سن و سال و کم تجربه، خود ضربه مهلکي به پيکره جامعه خواهد بود (و استعمال صغارکم) نيروي جوان با توجه به شايستگي ها و انرژي سرشاري که دارد مي بايست در مسير اصلي خود که کسب دانش و تجربه است قرار گيرد تا کوران حوادث از آنها مرداني آبديده براي عرصه هاي مختلف بسازد.

بکارگماردن نيروهاي جوان براي مساعيدي چون فرمانداري، استانداري، وزارت و ديگر مسئوليت هاي حساس جز ضرر و خسران محصول ديگري در برندارد و خود يک خيانت ملي است که مورد لعن و نفرين آيندگان قرار مي گيرد.

از حکيمي علت انقراض ساسانيان را پرسيدند و او گفت: «بکار گماشتن افراد کوچک براي کارهاي بزرگ» کارهاي بزرگ، مردان بزرگ مي خواهد تا در عرصه تصميم، تصويب و اجرا بتوانند کاربردي ترين، کم هزينه ترين و بهينه ترين طرح را پياده کنند. در يک جامعه پويا و کارآمد «شايسته سالاري» به مفهوم حقيقي و دقيق لغوي آن کاربرد دارد و سعي برآن است تا در همه جا و همه طرح ها، شايسته سالاري حرف اول را بزند. استفاده از کهتران به جاي مهتران زنگ خطر انحطاط و سقوط يک جامعه است...

امام علي(عليه السّلام) اثرات وضعي چنين جامعه اي را (که درآن اقدامات با عدم عقلانيت همراه است و انقطاع وصل و استعمال صغار مي شود) اينگونه برمي شمارد:

1- سختي در رزق حلال:

بدست آوردن «رزق حلال» بسيار مشکل خواهد بود و به تعبير امام علي(عليه السّلام): «ضربه شمشير بر مؤمن آسان تر از بدست آوردن يک درهم حلال است.»

مردم براي بدست آوردن مال دنيا از هيچ کوششي دريغ نمي کنند. از زير بار کار شانه خالي مي کنند. بدون اجازه مرخصي به سراغ انجام کارهاي شخصي خود مي روند. در ازاي کاري که وظيفه شان است طلب چيزي (رشوه) مي کنند. در کار خود خيانت مي کنند و... آري اگر بنده مؤمني بخواهد به صداقت و راستي کار کند مورد هجوم تهمت ها، مسخره ها و... قرار مي گيرد. چون مؤمن درستکار را سد راه خود مي دانند و او را مزاحم حيف و ميل هاي خود مي شمارند. مدام سعي در آزار و اذيت و حذف او دارند. خدا مي داند در اين شرايط مؤمن صالح چه خون دل ها که نمي خورد! و چه آزار و اذيت ها که نمي بيند. مؤمن صديق به کم حلال قانع، اما مسلمان ظاهرنما نسبت به هرچه که در دنياست حريص و طمع کار است. مؤمن حقيقي خوب مي داند که دنيا سرابي بيش نيست و همه سختي ها و زيبايي هاي آن چون رعدي زودگذر است. خود را آماده مي کند که براي هرچه که بدست آورده پاسخ دهد. مؤمن دائما در تلاش است اما ذره اي خيانت نمي کند و به حال ديگران يا بيت المال چشم طمع نمي دوزد... ممکن است قدري ناملايمات دنيا او را اذيت کند اما خوب مي داند که: «شيريني دنيا، تلخي آخرت و تلخي دنيا، شيريني آخرت است.»

2- مستي بدون باده:

يک نوع مستي بر مردم غلبه مي کند که آنها را از رفتن به سوي مقصد بازداشته و سرگرم لذات زودگذر مي کند. آنان بدون نوشيدن مشروب مست مي شوند. و اين مستي از زيادي نعمت و خوشگذراني است (ذاک حيث تسکرون من غير شراب بل من النعمه والنعيم) آري مستي فقط نوشيدن شراب نيست بلکه به شيوه هاي مختلف حاصل مي شود:

1-2- شنيداري:

يکي از عوامل تحذير فکر و زائل کننده عقل آدمي، شنيدن صوت ها و ترانه هاي غيرمشروع مي باشد. اين آهنگ ها به همان ميزان (اگر صحيح و شرعي باشد) که تأثير مثبت برآدمي مي گذارد، اگر دربردارنده مطالب مهيج شهوت، کفرآميز و پوچگرايي باشد، رفته رفته جامعه را به همان سمت و سو سوق مي دهد. و اين عوامل شنيداري جامعه را مست شهوت و حيوانيت مي کند...

2-2- ديداري...

ديگر عامل زوال عقل، عوامل ديداري است، که آن به وسيله عکس، فيلم و صحنه هاي عريان و نيمه عريان در اختلاط هاي زن و مرد به وجود مي آيد. شهوت غريزه اي است که خداوند براي بقاء نسل آدمي در انسان به وديعه گذاشته است. افراط در اين امر باعث متزلزل شدن کانون مقدس خانواده و بي بندوباري هاي اجتماعي مي شود. ارتباط دو جنس مخالف اگر با شرايط و حدود لازم انجام شود، علاوه بر آنکه مضر به حال جامعه نيست بلکه به قول قرآن عوامل تسکين و آرامش را به وجود مي آورد. اگر چه دولت مردان (با اين شرط که آنها از پختگي علمي و تجربي کافي برخوردار باشند.) وظيفه دارند تا شرايط ازدواج آسان را فراهم کرده و ميانگين سن ازدواج را تقليل دهند...

3-2- تفاخر:

از ديگر عوامل تحذير عقل تفاخر است. فخر فروشي بر ديگران به خاطر داشتن پول و دارايي، علم، زيبايي و هر پديده ديگر انسان را به غرور و نابودي مي کشاند. انسان فاخر جز خود هيچکس را نمي بيند. انسان مغرور به هنگامي که بر روي زمين قدم از قدم برمي دارد ملائکه او را لعنت مي کنند و خداوند تبارک و تعالي انسان را از ابتلا به غرور و خودخواهي نهي فرموده است (ولا تمشوا في الارض مرحا) شخص فاخر مست از باده غرور مي شود و تنها روزي متوجه مي شود که ديگر خيلي دير شده است- انشاءالله قبل از آن روز متوجه شويم.

4-2- وفور نعمت:

زيادي نعمت براي بسياري از انسان ها نعمت است همچنان که فقر نيز براي بسياري از آنان نقمت. انسان ناقص با عدم بضاعت فکري و شناخت عميق وقتي در فراخي روزي و زيادي نعمات الهي قرار مي گيرد خودش را گم مي کند. کم کم به مجالس لهو و لعب و خوشگذراني وارد مي شود و از اين رو خود را غرق در مستي و گناه مي کند... تجربه نشان داده است که در سرزمين هاي خوش آب و هوا بي بندوباري و فساد نسبت به جاهاي ديگر بيشتر است.

5-2- موادمخدر:

انواع موادمخدر زائل کننده عقل آدمي است. مصرف کننده با استفاده از اين مواد منفور خود را مست در نفهمي و حيوانيت مي کند. آنگاه نه مي تواند از طبيعت بهره مند شود و نه در اجتماع کار مفيدي انجام دهد و نه در مرتبه سير و سلوک و شناخت حقايق هستي و حضرت حق جل الشانه حرکتي را آغاز کند...

عوامل مستي هرچه که باشد محصولي جز نابودي و اضمحلال نخواهد داشت...

3- قسم هاي بي جا:

قسم (سوگند يا حلف) وسيله اي است که تنها در شرائطي خاص کاربرد دارد. آنجا که مدعي حقي را از خود ضايع مي بيند و براي اثبات شاهدي ندارد، چاره اي جز سوگند برايش باقي نمي ماند. اما مع الاسف سوگند به صورت رايج در زندگي ما درآمده است. براي هر چيز بي مقدار و حتي در بعضي موارد دروغ، نام با عظمت حضرت حق را مي بريم... ائمه بزرگوار ما قسم را حتي در موارد حقيقت و صحت (که جنبه مالي داشت) ايراد نمي فرمودند. و در قضيه استرداد «فدک» که دراختيار خليفه غاصب بود، به دليل نبودن شاهد مي بايست سوگند ياد مي کرد و آنرا تحويل مي گرفت، که اين کار را نکرد و فرمود: من کار مکروه نمي کنم...

4- دروغ بدون اضطرار:

دروغ گناهي کبيره است. در روايات از دروغ به صورت شوخي و جدي نهي شده است زيرا کليد همه بدهي هاست. دروغ سبب مي شود تا آدمي لذت عبادت را نچشد و ...

اما شارع مقدس در چند مورد دروغ گفتن را جايز شمرده است که از آن جمله اصلاح ذات بين و در جائي که شخص را مجبور به دروغ گفتن، مي کنند. اما امام (عليه السّلام) در اين فراز روي سخن را به جايي برده که هيچگونه اضطرار و اجباري براي دروغ گفتن نيست اما شخص گوينده به راحتي اين گناه کبيره را انجام مي دهد. بعضي دروغ ها براي بدست آوردن ماديات، بعضي ديگر براي مطرح کردن و بزرگنمايي خود و بعضي ديگر براي تمسخر و کوچک کردن ديگران است. ( و تکذبون من غير احراج) با شيوه دروغ در جامعه و بين انسان ها کم کم اعتماد و حسن ظن از بين مي رود و جاي خود را به سوءظن و بي اعتمادي مي سپارد...

5- اثرات وضعي:

در چنين جامعه اي (با توجه به مشخصاتي که ذکر شد) بلاها و حوادث گريبان همه را مي گيرد.

نه انسا هاي خوب در امان هستند و نه انسان هاي بد. (ذلک اذا عضکم البلاء کما يعض القتب غارب البعير)

امام علي(عليه السّلام) تعبير ظريفي را ارائه مي فرمايد. ايشان عدم امنيت براي همه انسان ها را به پالان شتر تشبيه مي کند که کوهان شتر را گاز مي گيرد. به عبارت ديگر، سختي ها و بلاها خوب و بد شما را گاز مي گيرد. همچنانکه پالان کوهان شتر را. زير پالان در اثر تماس مستمر با کوهان شتر رفته رفته آنرا مجروح مي کند و جامعه اي که به رذائل اخلاقي مبتلا شود رفته رفته به ورطه نابودي مي رسد. و از آتش لهيب حوادث درامان نيست.

امام (عليه السّلام) زمان گسترش اين رذائل را طولاني مي داند و اميد رهايي از آن را بعيد (ما اطول هذاالعناء و ابعد هذا الرجاء) رهايي از اين فتنه ها و حوادث قبل از ظهور آقا امام زمان (عج) بسيار سخت است و مومن در چنين جامعه اي آسايش ندارد. روز به روز بر دامنه آن فتنه ها افزوده مي شود . مسلمانان در مسير حق و باطل سرگردان مي شوند. و واقعاً انتخاب يک فرقه حق از ميان هفتاد فرقه کاري دشوار و سخت است. خواص به تاراج رفته در بازار غرور و رياست و شهوت، نيز عاملي براي گسيختگي و انحراف جامعه خواهد بود...

6- راهکارهاي حضرت امير (عليه السّلام):

امام (عليه السّلام) تنها راه نجات جامعه و جلوگيري از سقوط آنرا بالا آوردن فهم و درک جامعه توأم با کسب تقوي مي داند و از اين رو مي فرمايد:

1- 6- دوري از گناه:

امام علي (عليه السّلام) اولين شرط تحقق يک جامعه پويا و زنده را دوري مردم از گناه مي داند. و همه مشکلات به وجود آمده را ناشي از تخلفات از فرامين الهي و اصول انساني مي داند و از اين رو مي فرمايد: کارهايي که بواسطه انجام آن بر دوشتان سنگيني مي کنند رها کنيد (ترک گناه) (ايهاالناس، القوا هذه الازمه التي تحمل ظهورها الاثقال من ايدکم).

اگر گناه در جامعه گسترده شود و دامن خوب و بد را بگيرد و هر يک نسبت به وظائف و تکاليف خود بي اعتناء و يا کم اعتناباشد، جامعه رو به سقوط و ويراني مي گذارد.

2-6- پيروي از امام:

در جامعه اگر بي نظمي و بي انظباطي حاکم شد و مردم از رهبر و ولي امر خود اطاعت نکنند، آن جامعه هم سرانجامي جز سقوط نخواهد داشت. (ولاتصدعوا علي سلطانکم) اگر در اين جامعه دستورات حکيمانه رهبر مورد بي رغبتي قرار گيرد و رعيت ازانجام آن سرپيچي کند در آينده اي نه چندان دور از کرده خود پشيمان خواهند شد. (فتذمواغب فعالکم).

عاقبت سرپيچي از رهبري خردمند، غرق شدن در درياي پرتلاطم و طوفان زده حيله ها و نيرنگ ها و دغل بازي هاي روزگار است. آنان که بي فرمانده طي طريق کنند سرانجامي جز گمراهي و به خطا رفتن ندارند و اگر تصادفاً در مسير اصلي حرکت کنند( که احتمال آن بسيار کم است) کار بدون علم و آگاهي بي ارزش خواهد بود...

3-6- خود را در فتنه نيندازيد:

بعضي از آدم ها شجاعت احمقانه اي دارند. شجاعتي که ريشه در نفهمي و کج انديشي داشته باشد علاوه بر آنکه ممدوح نيست، مذموم نيز هست. امام (عليه السّلام) مي فرمايد: بي باکانه وارد آتش فتنه و خون ريزي هاي ناحق نشويد. آتشي که از قبل براي خود مقدمات آنرا فراهم کرده ايد (ولاتقتحموا ما استقبلتم من فورنار الفتنه) خود را در آتش و شعله اختلاف و آشوب به زور گرفتار نسازيد. و از فتنه ها، آشوب ها و اختلافات کناره گيري کنيد و راه آنرا باز بگذاريد تا مدتش سرآيد و به اتمام برسد. (و اميطوا عن سننها و خلوا قصد السبيل لها) زيرا ابتلاي در آن سقوط و هلاکت فرد و جامعه را به همراه دارد.

نويسنده: مسلم سليماني