اصلاحات فرهنگي امام علي ( عليه السلام)

 

يکي از عواملي که باعث گسترش سريع اسلام گرديد مسئله دعوت و عنصر تبليغ بود . 1 پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در تمام دوران رسالت خويش با همه تضييعات و مشکلاتي که مخالفين براي حضرتش ايجاد مي کردند کار تبليغ و بيان معارف الهي را در راس برنامه هاي خودشان قرار داده بودند . در ايام حج و ماه هاي حرام که از سخت گيري قريش در مکه کاسته مي شد . در ميان قبايل مي گشت و تبليغ مي کرد . 2 همچنين آن حضرت براي تبليغ يکبار به طائف سفر کردند 3 و نيز پيش از آمدن خودشان به مدينه مصعب بن عمير را براي تبليغ به مدينه فرستادند . 4 پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مدت 13 ساله مکه ، علي رغم فشارها و مخالفتهاي قريش هسته اصلي اسلام را بوجود آوردند شاگرداني را تربيت کردند که با روح اسلام آشنا بودند و در نتيجه پس از ورود به مدينه هر کدام از آنها يک مبلغ واقعي براي اسلام بودند ، وقتي که رسول گرامي اسلام آنان را به اطراف و اکناف براي تبليغ مي فرستادند ، خوب از عهده کار بر مي آمدند . در دوره خلفاء با کمال تأسف بيشتر توجهات به سوي فتوحات معطوف شد . غافل از اين که به موازات باز کردن دروازه ها اسلام به روي افراد ديگر و رو آوردن آنها به اسلام – به هر حال جاذبه توحيد اسلام و عدل و مساوات اسلام ، عرب و عجم را جذب مي کرد و مي بايست فرهنگ و تربيت اسلامي هم تعليم داده شود و افراد دقيقاً با روح اسلام آشنا شوند . 5 در عصر خلفاء موضوع تبليغ اسلام و بيان معارف صحيح که از عناصر اصلي سازنده فرهنگ و اخلاق در جامعه است ، مورد تغافل و بي مهري قرار گرفت ، و به بهانه حفظ قرآن و با اعلام اين که « حسبنا کتابُ الله » تفسير قرآن و بيان احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و کتابت حديث را ممنوع ساختند . از مهاجرت اصحاب رسول الله صلي الله عليه و آله و تربيت شدگان مکتب توحيد و تماس آنها با ملت هاي تازه مسلمان به بهانه هاي مختلف جلوگيري کردند 6 و فرماندهي فتوحات و لشکرها را به کساني سپردند که نه تنها از تربيت شدگان مکتب رسول الله نبودند بلکه آشنايي با دين هم نداشتند و اکثر آنها افراد ضعيف الايماني بودند که از روي ناچاري اسلام را پذيرفته بودند و در پي منافع شخصي و غنيمت به جنگ مي رفتند و اساساً نه تنها دغدغ? گسترش اسلام را نداشتند بلکه در کمين بودند که در فرصت مناسب چهره دين را وارونه جلوه دهند و آن را از درون تهي کنند . اين در حالي بود که در اين دوره فرماندهان فتوحات بعد از فتح يک منطقه يا شهر به عنوان نماينده اسلام و خليفه پيامبر در آن شهر عهده دار مسئوليت هاي ديني و حکومتي بودند7 و مردم چهره اسلام را در وجود او جست و جو مي کردند . و او را اسلام مجسم مي ساختند ! بدين ترتيب در اثر غفلت زمامداران از عنصر تبليغ و تسامح در گزينش فرماندهان و کارگزاران و عدم توجه به آموزش مباني اسلام و تعميق فرهنگ ديني مردم ، جامعه اسلامي به شدت دچار فقر فرهنگي و خلاء معنوي گرديد ، ضعف فزاينده بينش مذهبي و تعصبات قبيله اي و اختلافات جاهلي دوباره به ميان امت بازگشت در حالي که رنگ و لعاب ديني به خود گرفته بود و خلاصه همه ارزش هاي زمان رسول الله صلي الله عليه و آله تحت الشعاع دنيا قرار گرفت ، قشري گري، تحجرگرايي و کج فهمي از مشخصات بارز جامعه اي بود که علي عليه السلام در آن به خلافت رسيد . حضرت امير عليه السلام که از وضعيت نابسامان فرهنگي و تربيتي جامعه آگاهي داشتند و به خوبي مي دانستند که دليل آن سنت هاي غلط جامعه و تعصبات کور جاهليت است ، براي اصلاح زير بناي فرهنگي جامعه دو سياست را در پيش گرفتند :

الف : سياست اول امام عليه السلام که گاهي با عکس العمل تند مخالفان روبرو مي شد مبارزه با قبيله گرايي و سنت هاي غلط و تعصبات قبيله اي و فرو ريختن ارزش هاي بود که مردم با پايبندي و تقويت آنها موجب قدرتمند شدن رؤساي قبايل و فرصت طلبان مي شدند . 7 امام عليه السلام در بعضي از خطبه ها ضمن سرزنش و توبيخ مردم ، به خاطر پيروي از سنت قبيله اي سعي در بيدار کردن آنها و بي ارزش نمودن اين سنت هاي غلط داشتند . در يکي از اين خطبه ها حضرت ابزار دست ديگران قرار گرفتن را نشانه سفاهت و ناداني دانسته و مي فرمايد : « خَفَّت عُقولُکُم و سَفِهَت حُلومُکم فَأنتُم غرضٌ لِنابلٍ و أکلةٌ فريسةٌ لِصائلٍ » 8 « خردهايتان اندک است و سفاهت در شما نمايان ، نشانه تير بلائيد و طعمه لقمه و پايان و شکار حمله کنندگان . » بنابراين جوامعي که از خرد و دانايي بي بهره اند ابزار و دست نشانده ديگران شده و هر چه عقل گرايي و علم رشد يابد مردم کمتر مورد سوء استفاده فرصت طلبان قرار مي گيرند . امام عليه السلام در جاي ديگر افتخار قومي و قبيله اي و نسبي را به باد انتقاد گرفته و مي فرمايد : « ايُّها الناسُ ، شُقُّوا أمواجَ الفِتنِ بِسُفُنِ النجاةِ و عَرّجوا عَن طَريق المُنافرةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ المُفَاخَرَةِ أفلَحَ مَن نَهَضَ بِجَناحٍ أو استَسلَمَ فَأراحَ » 9 « اي مردم ، امواج فتنه ها را با کشتي نجات 10 در هم بشکنيد و از راه اختلاف و پراکندگي بپرهيزيد و تاج فخر و برتري جويي را بر زمين نهيد ، رستگار شد ، آن کس که با ياران بپا خواست ، يا کناره گيري نمود و مردم را آسوده گذاشت ... » 11

ب : سياست دوم امام علي عليه السلام جايگزيني ارزش هاي نوين عقلاني و درستي بود که از دين اسلام نشأت مي گرفت ، حضرت امير عليه السلام سعي مي کردند از راه هاي مختلف سطح فرهنگ و آگاهي مردم را بالا برده و معيارها و ارزش هاي عقلايي اسلام را وارد جوهره فکري مردم سازد . امام علي عليه السلام در پي ساختن جامعه اي برآمد که شالوده آن را شناخت . معرفت آگاهي ، عقل و علم تشکيل مي داد . 12 و به اين منظور به نشر عقايد و احکام اسلامي پرداخت . حضرت امير عليه السلام محيط مدينه را که پايتخت خلفاء مرکز حکومت قريش بود براي انجام اصلاحات اساسي نامناسب مي دانستند ؛ لذا بعد از جنگ جمل از بصره به کوفه رفت و آن شهر را مرکز خلافت اسلامي قرار داد . چون در کوفه بيشتر اعراب از قبايل غير قريشي بودند و بقيه ايراني هايي بودند که تازه مسلمان شده بودند و آمادگي پذيرش اسلام راستين را بيشتر داشتند .13 اگر چه دوران زمامداري آن حضرت در کوفه چند سالي بيشتر دوام نياورد ، ولي در همين مدت کوتاه آن حضرت محيط کوفه را به يک دانشگاه بزرگ تبديل کرد و همه علوم اسلامي و ادبي را پايه گذاري کرد . فقه تفسير و قضاوت را بنياد نهاد . 14 آن حضرت در دوران خلافت خود براي گسترش فرهنگ اسلامي از سه راه اقدام نمودند .

1- تبليغ دين مبين اسلام به وسيله بيانات و خطبه ها

2- تربيت شاگردان شايسته

3- آزادي دادن به صحابه در نقل حديث پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله

و-2-1 : تبليغ دين مبين اسلام در بيانات و خطبه ها

حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام در زمان حکومت خود در کوفه ، اسلامي را که ازپيامبر صلي الله عليه و آله بدون واسطه دريافت نموده بود در ميان مردم تبليغ کرد و احکام قرآن و سنت رسول الله را به جامعه اسلامي باز گرداند . در اين قسمت خدمات حضرت به قرآن کريم و سنت پيامبر را به طور خلاصه بررسي خواهيم نمود .

الف : خدمات حضرت امير عليه السلام به قرآن کريم

حضرت امير عليه السلام از کودکي در دامان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تربيت شده و اکثر اوقات همراه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله بود و معارف دين را مستقيماً از آن حضرت فرا مي گرفت ، در اولين باري که قرآن به صورت وحي به وجود مبارک پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل شد حضرت امير عليه السلام حضور داشت و صداي فرشته و ناله شيطان را شنيد . 15 حضرت امير عليه السلام در خطبه قاصعه بعد از آن که به مصاحبت طولاني با پيامنبر صلي الله عليه و آله از کودکي اشاره مي کند مي فرمايد : « أرَي نورَ الوَحيِ و الرّسالةِ و أشُمُّ رِيحَ النُبُوَّةِ و لقَد سَمِعتُ رَنَّةَ ( رَنَةََ ) الشَّيطانِ حينَ نزَلَ الوَحيُ علَيه صلي الله عليه و آله و سلّم فقُلتُ يا رسولَ اللهِ ما هذِه ألرَّنَّةُ ؟ فقال « هذا الشَّيطانُ قد أيسَ من عبادتِه. إنّکَ تَسمَعُ ما أسمعُ و تَرَي ما أرَي إلّا أنَّکَ لستَ بنبيِّ و لکنّکَ لَوزيرٌ و انَّکَ لَعلَي خيرٍ» 16 « نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي خوش نبوت را استشمام مي کردم و هنگامي که وحي بر آن حضرت نازل شد ، ناله شيطان را شنيدم و از پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيدم اين ناله چيست ؟ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود شيطان است . از اين که مردم پيروي اش کنند نا اميد شده همانا آنچه مي شنوم مي شنوي و آنچه مي بينم تو مي بيني جز آن که پيامبر نيستي لکن وزير هستي و به راه خير و هدايتي .» حضرت امير عليه السلام خصوصاً شرح و بيان وتفسير و شأن نزول آيات قرآن را از پيامبر به طور کامل فرا گرفته و آنها را مي نوشت خود آن حضرت در اين باره مي فرمايد: « قسم به خدا آيه اي نازل نشد مگر آنکه دانستم درباره چه و کجا نازل شده است همانا پروردگارم قلبي فراگير معاني به من عنايت فرموده است . » 17 استفاده علمي و معنوي حضرت امير عليه السلام از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تا آخرين لحظات زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله ادامه داشت ، به گونه اي که هنگام وفات ، سر مقدس پيامبر صلي الله عليه و آله بر زانو و سينه حضرت امير عليه السلام بود و در آخرين لحظات عمر مدتي با او نجوا نمود و آخرين تعاليم الهي را به آن حضرت منتقل ساخت و به اين ترتيب حضرت امير عليه السلام آن چه از قرآن بر پيامبر نازل شده بود همراه با تفسير و بيانش از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آموخته و نوشته بودند و چون پيامبر صلي الله عليه و آله در هنگام وفات به آن حضرت دستور دادند : « پس از من از خانه بيرون نرو تا قرآن را يکجا جمع کني» . حضرت امير عليه السلام پس از دفن رسول الله صلي الله عليه و آله قرآني را که در منزل پيامبر صلي الله عليه و آله بر روي پوست ها و استخوان ها و امثال آن نوشته شده بود به همان ترتيبي که رسول خدا صلي الله عليه و آله در ترتيب سوره ها دستور داده بودند . همراه تفسير و شأن نزول آيات جمع آوري و منظم کردند . سپس آن را به حکومت وقت عرضه داشت ، اما اين قرآن به خاطر تفسير و شأن نزول هايي که با قريش و نزديکان حکومت برخورد داشت مورد پذيرش قرار نگرفت ، لذا حضرتش آن مصحف را به خانه برد و پيش خود نگه داشت . اين مصحف بعد از ايشان در اختيار ائمه عليهم السلام قرار مي گرفت و آنها از شرح و تفسيري که در آن بود براي مردم روايت مي نمودند ، اکنون اين مصحف شريف در دست حضرت حجت ( عجل الله تعالي فرجه) است که پس از ظهور آن را آشکار ساخته دستور مي فرمايد ، تا از روي آن تدريس کنند . حضرت امير عليه السلام در دوران حکومت خود تفسير قرآن را که از پيامبر صلي الله عليه و آله فرا گرفته بود در ضمن خطبه هايش براي مردم بيان کرد و تابعين از اهل کوفه اين تفاسير را از آن حضرت شنيده و بعد براي ديگران روايت نمودند . بيشتر تفسيرهاي شيعه و سني که مشتمل بر بيانات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است از اين طريق نشأت گرفته است . اگر خلافت حضرت امير عليه السلام و هجرت ايشان از مدينه به کوفه و بيانات آن حضرت نبود . هيچ تفسيري وجود نداشت بنابراين حضرت امير عليه السلام تفسير قرآن را که در زمان خلفاي قبل ممنوع شده بود به جامعه باز گرداند لذا تعبير حملة کتاب الله 18 که در زيارت جامعه کبيره در شأن ائمه عليهم السلام وارد شده در حق حضرت امير عليه السلام به نحو کامل صادق است . 19 اين يک نمونه بود از چگونگي نشر تفسير قرآن توسط حضرت امير در بين اهل کوفه که در نتيجه سبب شد تا بعضي از صحابه رواياتي که در تفسير قرآن از پيامبر شنيده بودند در جامعه بيان کنند . همچنين حضرت امير عليه السلام در روزگار زمامداري خودشان دو خدمت ارزنده ديگر به قرآن کريم نموده است که عبارت است از حفظ قرآن کريم از تحريف و تعليم علم نحو براي فهم معناي قرآن کريم . 20

ب : خدمات حضرت امير عليه السلام به سنت رسول الله صلي الله عليه و آله

چنان که گفته شد حضرت امير عليه السلام از کودکي در دامان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تربيت شده و اکثر اوقات همراه آن حضرت بودند و با اخلاق ورفتار آن حضرت ساخته شدند . علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد : « و لَقد کنتُ أتَّبعُه اتِّباعَ الفَصيلِ أَثَرَ أمِّه يَرفَعُ لِي في کلِّ يَومٍ من أخلاقِه عَلَماً و يَأمُرُنِي بالإقتداء به . و لَقد کانَ يُجاوِرُ في کلِّ سنةٍ بِحراءَ ( حرَّاء) فأراهُ و لا يَراهُ غَيرِي. » 21 « و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است . 22 پيامبر صلي الله عليه و آله هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيکو را برايم آشکار مي فرمود و به من فرمان مي داد که به او اقتداء نمايم پيامبر صلي الله عليه و آله چند ماه از سال را در غار حرا مي گذراند تنها من او را مشاهده مي کردم و جز من کسي او را نمي ديد . » پس از بعثت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نيز امام علي عليه السلام اولين مردي بود که به پيامبر صلي الله عليه و آله ايمان آورد و تا پايان زندگي همراه و ياور آن حضرت بود . اميرمؤمنان علي عليه السلام علاوه بر خدمت به قرآن و نشر تفسير آن احکام الهي را به املاي پيامبر صلي الله عليه و آله در طوماري به نام جامعه نوشته بود و پيامبر صلي الله عليه و آله آن چه را از طريق وحي دريافت کرده بود به حضرت امير عليه السلام آموخته بود . امام علي عليه السلام پس از حکومت علاوه بر آن که سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را در عمل اجرا نمودند ، آن را ضمن خطبه هايش براي مردم بيان کرد . مردم اين خطبه ها را که بيانگر سنت پيامبر صلي الله عليه و آله يعني روشنگر عقايد ، احکام و اخلاق واقعي اسلام بود ، حفظ مي کردند که بعدها توسط دانشمندان مقداري از آنها جمع آوري و تأليف شد . مسعودي در مروج الذهب مي نويسد : « و آن چه مردم از سخنان حضرت امير عليه السلام در حفظ داشتند ، چهارصد و هشتاد و چند خطبه است . » 23 پس آن چه سيد رضي رحمة الله عليه در نهج البلاغه جمع آوري نموده خطبه هاي انتخاب شده آن حضرت بوده از بعد بلاغت ، و نثر ادبي و شيوايي سخن و هر چند بعضي از دانشمندان مقداري از آنچه را سيد در نهج البلاغه نياورده جمع آوري کرده اند ، در عين حال بسياري از خطبه ها و فرمايشات آن حضرت از دست رفته است . 24 چنان چه کتاب ارزشمند نهج البلاغه را بررسي کنيم ، خواهيم ديد ، معارف اسلام از توحيد و صفات خداوند ، و نبوت و امامت و معاد و آداب اسلامي در اين گنجينه يافت مي شود . اگر حضرت امير عليه السلام به حکومت نمي رسيد و اين خطبه ها را ايراد نمي فرمود ، عقايد ما مانند بعضي از پيروان مکتب خلفاء بود ، که براي خدا جسم قائلند . چون تنها روايات کعب الاحبارها و تميم داري ها که از عقايد تحريف شده تورات و انجيل گرفته شده بود در جامعه اسلامي باقي مي ماند ، بنابراين حضرت امير عليه السلام در عصر خلافت خود عقايد صحيح و توحيد قرآني را به جامعه برگرداند . 25

و-2-2 : تربيت شاگردان شايسته :

حضرت امير عليه السلام شاگرداني را پرورش داد و معارف اسلامي را به آنها آموخت از جمله ابن عباس ، کميل بن زياد ، مالک اشتر ، ميثم تمار ، ابوالاسود دئلي ، رشيد هجري ، حجر بن عدي و ... بعضي از اين شاگردان به طور خصوصي از محضر امام استفاده مي کردند ، مانند کميل بن زياد . 26

کميل بن زياد مي گويد : « اميرمؤمنان علي عليه السلام دست مرا گرفت و از شهر بيرون شديم ، چون به صحرا رسيديم نفس عميقي از ته دل کشيدند . و فرمودند : « اي کميل ! اين قلب ها بسان ظرف هايي هستند که بهترين آنها دلي است که دريافته ها را خوب نگه دارد از اين گوش نشنود و از گوش ديگر بيرون کند و ظرفيت آن بالا باشد ؛ بنابراين آن چه را که به تو مي گويم خوب حفظ کن ... آن گاه حضرت امير عليه السلام اشاره به سينه مبارک نمودند و فرمودند : « در اين جا علم و دانش سرشار و فراواني هست . کاش کساني را داشتم که اين علوم را به آنها منتقل مي کردم و آنها حاملان اين علم بودند ... » 27 حضرت امير عليه السلام فرمود « سَلُونيِ قبلَ أن تَفقِدونِِي» 28 و همچنين فرموده است که من به راه هاي آسمان بيش از راه هاي زمين آشنايم . يکي از مظلوميت هاي آن حضرت عليه السلام اين است که در زماني مي زيست که قدر او را نمي شناختند و زمان هنوز به بلوغ علي شناسي نرسيده بود. امام علي عليه السلام احساس مي کند که ظرفيت علم آموزي مردم کم است و وقتي که با کميل برخورد مي کند که اندک ظرفيتي دارد به وجد مي آيد تا بخشي از اين دانش ها رابه کميل منتقل کند، براي يک انسان آگاه و فرهيخته و فرزانه ، دسترسي به کسي که بتواند ميراث علمي خود را به او انتقال بدهد بزرگ ترين لذت است . چون مي داند که اين دانش ها با خودش به زير خاک نمي رود . بعضي از شاگردان مکتب اميرمؤمنان علي عليه السلام که از طرف ايشان به ولايتي منصوب مي شوند آموخته هاي خود را در ميان مردم منتشر مي کردند . 29 ثقفي کوفي مي نويسد : « امام علي عليه السلام يکي از شاگردان پر مايه خود به نام عبدالله بن عباس را فرماندار بصره نمود که در سوي ديگر قلمرو ساساني بنياد شده بود و او هم در آن جا تعليمات عاليه اسلام که از علي دريافته بود منتشر کرد ... » 30 و بدين گونه معارف اسلامي و سنت رسول الله که از وجود مبارک حضرت امير سرچشمه مي گرفت در سراسر کشور اسلامي منتشر شد .

و-2-3 : تشويق صحابه به نقل احاديث

بيش از 1500 نفر از صحابه به همراه حضرت امير عليه السلام در جنگ جمل شرکت کرده بودند پس از پايان جنگ ، حضرت آنها را به همراه خود به کوفه آورد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد و بر خلاف خلفاي قبل از خود که از نقل حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله به شدت جلوگيري مي کردند آن حضرت همه را تشويق نمود تا احاديثي را که از پيامبر شنيده بودند براي مردم روايت کنند . به اين ترتيب بيش از هزار صحابي رواپاتي را که در ذهن داشتند و از ترس حکومت هاي قبلي آنها را کتمان مي کردند . در زمان حکومت امام علي عليه السلام براي مردم روايت کردند . 31 بنابراين حضرت امير عليه السلام با هجرتش از مدينه به کوفه به وسيله بيانات و خطبه هاي خود و با تربيت شاگردان خصوصي و اعزام آنها به مناطق ديگر و آزادي دادن به صحابه در نقل حديث پيامبر صلي الله عليه و آله قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را به جامعه اسلامي باز گرداند و در نتيجه محدثين فراوان به وجود آمدند و روايات را در کتابهاي حديث و مکتب خلفاء جمع آوري کردند و کتب اربعه شيعه و صحاح ست تدوين گشت ، پس بقاء و نشر فرهنگ اسلام که امروز در دست مسلمين اعم از شيعه و سني هست ، نتيجه به حکومت رسيدن حضرت امير عليه السلام و هجرت از مدينه به کوفه و خدمات آن حضرت مي باشد . 32

 

پي نوشت ها :

نويسنده:نوروز اکبري زادگان

1- مطهري، مرتضي ، سيري در سيره نبوي ، چاپ 12 ، انتشارات صدرا ، تهران، 1373 ، پاورقي صص 211-209 .

2- سبحاني جعفر ، فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ، چاپ هفتم ، نشر مشعر ، تهران، 1376 ، ص178 .

3- همان منبع ، ص 174 .

4- همان منبع ، ص 186 .

5- مطهري، مرتضي ، جاذبه و دافعه علي عليه السلام ، چاپ چهل و سوم ، انتشارات صدرا ، تهران،1382 ، صص 142-141 .

6- شرف الدين عبدالحسين ، الاجتهاد في مقابل النص ، برداشت از صفحه 164 و 166 .

7- زيدان، جرجي ، تاريخ تمدن اسلام ، ترجمه و نگارش علي جواهر کلام ، چاپ9 ، انتشارات اميرکبير ، تهران ، 1379 ، ص 130 .

8- شمس الدين، محمد مهدي ، جست و جويي در نهج البلاغه ، محمود عابدي ، بنياد نهج البلاغه ، تهران ، 1361 ، برداشتي از صفحات 202 و 203 .

9- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 14 ، ص 56 .

10- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 5 ، ص50 .

11- اشاره است به حديث معروف پيامبر صلي الله عليه و آله که فرمود « مثل اهل بيت من همانند کشتي نجات است » ( نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، پاورقي ص 51 )

12- عليخاني، علي اکبر ، توسعه سياسي از ديدگاه امام علي عليه السلام ، سازمان تبليغات اسلامي ، تهران 1377 ص 152

13- همان منبع ، ص 153 .

14- عسکري علامه سيد مرتضي ، نقش ائمه در احياء دين ، چاپ دوم ، مجمع علمي اسلامي ، تهران 1374 ، جلد چهاردهم ،ص 172 .

15- ثقفي کوفي الغارات ، ترجمه کمره اي ، مقدمه ، ص 10 .

16- عسکري ، نقش ائمه در احياء دين ، ج14 ، ص173 .

17- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 192 ، ص 398 .

18- عسکري ، همان ، ص 174 .

19- قمي شيخ عباس ، مفاتيح الجنان ، ترجمه الهي قمشه اي ، مرکز نشر فرهنگي رجاء زيارت جامعه کبيره ، ص 1000

20- عسکري ، نقش ائمه در احياء دين ، ص 176- 175 .

21- همان منبع ، ص178 .

22- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 192 ص 398 .

23- اتباع الفصيل اثر امه ( بچه شتر همواره با شتر است ) وقتي مي خواستند بگويند دو نفر هميشه با هم بودند اين ضرب المثل را استفاده مي کردند ( نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، پاورقي ص 399)

24- مسعودي ، مروج الذهب ،ج1 ، ص 778 .

25- عسکري ، نقش ائمه در احياء الدين ، پيشين ، ص 186 .

26- عسکري ، نقش ائمه در احياء دين ، ج 14 ، ص 187 .

27- همان منبع ، ص 189 .

28- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، حکمت 147 ، ص 658 .

29- عسکري ، نقش ائمه در احياء دين ، ج 14 ، ص 177 .

30- همان ، ص188 .

31- ثقفي کوفي ، الغارات ، ترجمه کمره اي ، مقدمه ، ص 10 .

32- عسکري ، نقش ائمه در احياء دين ، ج 14 ،ص 188 .

 

فهرست منابع

1- کمپاني فضل ا.. کيست ؟ - چاپ نوزدهم – دار الکتاب الاسلاميه – تهران 1380 .

2- ابن اعثم کوفي ، الفتوح .

3- الطبري ، تاريخ الامم و الملوک ، ج2 .

4- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 92.

5- تاريخ طبري ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج6 .

6- عبدالمقصود ، عبدالفتاح ، امام علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) ، ج2 .

7- محمدي ري شهري، محمد ، سياست نامه امام علي عليه السلام ، ترجمه مهدي مهريزي چاپ سوم ، سازمان چاپ و نشر دار الحديث ، قم ، 1382 .

8- سوقندي، محمد رضا ، اصلاحات و اصلاح طلبي در آئينه و انديشه امام علي عليه السلام ، اشارات محقق ، مشهد ، 1380 .

9- مطهري، مرتضي ، نهضت هاي اسلامي درصد ساله اخير .

10- ثقفي کوفي ، الغارات ، ترجمه عزيزالله عطاردي .

11- تاريخ يعقوبي ، ترجمه دکتر ابراهيم آيتي ، ج2 .

12- مطهري ، مرتضي ، سيري در سيره نبوي ، چاپ 12 ، اشارات صدرا ، تهران 1373 .