تجلي علي (ع) در نهج البلاغه

 

موضوع بحث ما تحليل شخصيت علي (ع) در نهج البلاغه است. يعني مي خواهيم از نهج البلاغه، شخصيت والاي حضرت علي (ع) را بدست بياوريم. مقدمة مسئله اي را عرض مي کنم تا موضوع بحث روشن تر شود. مي دانيم که هر صاحب قلم و نويسنده و شاعري در کتاب خودش منعکس است. و آن کتاب، انعکاسي است از افکار و روحيات و طرز تفکر و اخلاق مولف. مثلا جلوه هاي شخصيت فردوسي، طرز فکر و روح حماسي فردوسي، در کتاب شاهنامه، کاملا مشخص است. روح نصيحت گويي، پند و اندرز گويي سعدي در بوستان و گلستان کاملا منعکس است.

 

روح عرفاني و تمثيل گرايي ملاي رومي در کتاب مثنوي کاملا نمودار است. روح بزم آرائي نظامي در خمسه اش کاملا مشخّص است.

 

البته تفاوت کتاب شاعران و نويسندگان مختلف با نهج البلاغه از زمين تا آسمان است. براي اين که مولوي يا سعدي يا فردوسي يا نظامي و امثال اينها کساني بوده اند که بيشتر سخنانشان به تناسب زمان حياتشان بوده و فراتر از آن نمي رفته است اما نهج البلاغه اين چنين نيست و به دوره خاصّي محدود نمي شود، بلکه هر روز بر تجلي نهج البلاغه که تجلي گاه حضرت علي (ع) است، افزون تر مي شود.

 

شد مبدل آب اين جو چند بار

 عکس ماه و عکس اختر برقرار

 نکته ديگر آنکه غالب سخنوران و شاعران يک بعدي سخن گفته اند:

 

درخشش فردوسي در رزم، نظامي در بزم، مولوي در تمثيل و عرفان و روح کار سعدي در نصيحت است، و با صرف نظر از اين بعد، در ابعاد ديگر عاجزند و سست.

 

امّا عجيب است که در کلمات حضرت علي (ع) در هر بعدي، در توحيد و مباحث الهي، مباحث فلسفي، جنگ و جهاد، فرماندهي، زمامداري، زهد و عبادت، و هر موضوعي که علي (ع) سخن بگويد، سخن او در نهايت کمال است. آري کتاب نهج البلاغه همچون شخصيت علي (ع) چند بعدي است.

پس اولين نکته اي که در اين بحث بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است که بدانيم نهج البلاغه داراي چندين بعد و هر بعد هم بينهايت کامل و در حد اعلاي کمال است.

 

1- فصاحت و بلاغت علي (ع) در نهج البلاغه

 اولين ديدگاهي که بايد از آن به نهج البلاغه نگريست به عقيده بنده فصاحت و بلاغت علي ابن ابي طالب (ع) است. چون در تمام کلمات و سطور و صفحات اين کتاب، فصاحت و بلاغت، شيوائي الفاظ و حلاوت و جذابيتي مي بينيم که بعد از کلام خدا و پيغمبر خدا هيچ کلامي را پيدا نمي کنيم که اين اندازه جذاب و با حلاوت، و در عين حال لطيف باشد. روي همين جهت، اولين فصل بحث بايستي فصل فصاحت و بلاغت باشد.

 براي نمونه شاهدي از يکي از شارحان نهج البلاغه به نام ابن ابي الحديد که خود از علماي اهل تسنن است و شرحي در 20 جلد نوشته و عمري را با اين کتاب سر و کار داشته، و به گفته خودش 50 سال در نهج البلاغه کار کرده، بياوريم.

ابن ابي الحديد در جلد 11 شرح نهج البلاغه در شرح خطبه 212 مي گويد: حضرت علي (ع) بعد از اين که آيات: أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقابِرَ سوره 102 قرآن را تلاوت فرمود، خطبه بسيار غرايي در زمينه عبرت آموزي بيان فرمود.

 و اضافه مي کند: کسي که مي خواهد به وعظ و نصيحت و بيم دادن و هراسان ساختن، به قصد بيداري و تنبيه بپردازد، کسي که مي خواهد دلهاي سنگين را به لرزه در بياورد و چهره واقعي دنيا را نشان بدهد، مي بايد که در اين خطبه دقت کند و به پيروي از چنين

خطبه فصيح و شيوايي سخن بگويد. هر کس که در اين فصل از نهج البلاغه دقت کند، در مي يابد و مي پذيرد که معاويه، درست مي گويد که: «کسي جز علي راه فصاحت را براي قريش ايجاد و هموار نکرد. اگر تمام فصحاي عرب در يک مجلس فراهم آيند و اين خطبه، خوانده شود، جاي آن دارد که همگي به سجده بيفتند».

باز ابن ابي الحديد مي گويد: و اين همان است که بر گروهي از شعرا به هنگام شنيدن اشعار علي ابن رقا، يکي از شعراي معروف، گذشت، هنگامي که اشعار علي ابن رقا را بر عده اي از ادبا خواندند تمام شعرا به سجده در افتادند. از آنها پرسيده شد که: چرا سجده کرديد گفتند: چنانکه در قرآن مواردي هست که وقتي افرادي قرآن را مي خوانند يا کلمات قرآن را مي شنوند، به سجده مي افتند، در نهج البلاغه و اشعار شعرا هم جاهايي هست که وقتي افراد فصيح، فصاحت شناس، بلاغت شناس، به آنجا مي رسند، بايد به سجده بيفتند.»، بعد اضافه ميکند که: «من در شگفتي و اعجاب فراوان فرو مي روم از اين که مردي وقتي در کشاکش نبرد، خطابه هايي ايراد مي کند که کلماتش متناسب با طبيعت شيران و پلنگان است، در عين حال، هنگامي که لب به موعظه و اندرز مي گشايد، کلماتش نمايانگر طبيعتي چون طبيعت زهاد است. راستي شگفت آور است که علي ابن ابي طالب (ع) گاهي به صورت قهرمانان بزرگ تاريخ درمي آيد، گاهي در جلوه سقراط، فيلسوف يوناني و گاهي با صفات مسيح بن مريم جلوه مي کند». و بالاخره مي گويد: «به تمام مقدسات عالم سوگند ياد ميکنم که من 5 سال است که مرتب اين خطبه را خوانده ام و تا کنون بيش از هزار مرتبه اين خطبه را خوانده ام و در تمام اين سالهاي طولاني و در هر بار خواندن، اثر تازه اي از تاثر و خوف در روح و لرزه جديدي در قلب و اعضايم ايجاد کرده است. هر بار و هر زمان که در مضمون اين خطبه دقت کرده ام، حالات و اوضاع دسته اي از نزديکان و بستگان خودم را مجسم ديده ام.

مورد ديگر: ابن ابي الحديد در شرح خطبه 108 مي گويد: افراد دقيق و باريک بين بايد به جلال و عظمت کلمات اين خطبه که رعب و مهابتي خاص در دل انسان ايجاد ميکند، به دقت بنگرند تا تاثير کلام شيوا و بليغ را احساس کنند. و براستي پسر ابو طالب چقدر خدا را ياري کرد و به اسلام خدمت نمود گاهي با دست و شمشيرش، گاهي با زبان و منطقش و گاهي با قلب و فکرش و اگر از جهاد و جنگ سخن به ميان آيد علي ابن ابي طالب سيد المجاهدين و المحاربين است. اگر از وعظ و تذکير سخن بگويم او ابلغ الواعظين و المذکرين است، اگر از خطبه و تفسير سخن به ميان بيايد او رئيس الفقها و المفسرين است و اگر از توحيد سخن بگوييم، او امام اهل عدل و موحدين است.

ليس علي اللَّه بمستنکر

ان يجمع العالم في واحد

آري از خداوند شگفت نيست که جهاني را در وجود يک فرد، اين چنين جمع کند.

 

2- ديدگاههاي فلسفي علي (ع) در نهج البلاغه

دومين جهت بررسي در نهج البلاغه، بعد تعقلي و فلسفي است. آنجا که سخن علي (ع) در نهج البلاغه اوج مي گيرد، عرصه خداشناسي است. امام (ع) گاهي در باره موجودي مثل: مورچه، خفاش، ملخ و طاوس و يا موجودات خاصي سخن بميان مي آورد، اما گاهي که اوج مي گيرد، در باره اين که خدا اول است، آخر است، ظاهر است، باطن است، مطلق است، بسيط است، بي نهايت است، کلام را به کمال مي رساند.

ابن ابي الحديد مي گويد: «قبل از اسلام، عربها اگر سخن مي گفتند در باره شراب، شتر، جنگ و اين چيزها بود. براي آنان ملائکه و آسمان، خدا و الهيات، بحثهاي تعقلي و فلسفي، اصلا مطرح نبود. علي (ع) اولين کسي است که در حکمت الهي در بحثهاي فلسفي، اوج سخن را تا به اين حد رسانده است». و اين يکي از فصلهاي بسيار بسيار مهم در نهج البلاغه است. ببينيد، براي نمونه در خطبه 28 مي فرمايد: «سبق الاوقات کونه...» اين تنها چند جمله است و همين چند جمله را شارحان نهج البلاغه هر يک بنحوي تفسير کرده اند. ابن ميثم بحراني، طوري معنا کرده، ملا صدرا را طور ديگري بيان کرده، ابن ابي الحديد نوعي بيان و تفسير کرده، خويي طوري بيان کرده، محمد جواد مغنيه طور ديگر. اين چند جمله به اندازه اي در بحث خداشناسي و حکمت الهي کامل و جالب است که اين همه آراء گوناگون را در خود جمع کرده است و اين، نمونه اي از کلمات امام (ع) است.

3- حکومت علي (ع) در نهج البلاغه

يکي از فصلهاي مهم نهج البلاغه حکومت مي باشد. در اين کتاب علي (ع) خطوط کلي حکومت اسلامي را به وضوح ترسيم مي نمايد. توجه باين موضوع در زمان

حاضر که انقلابي به وضوح پيوسته و مردم قهرمان ايران قيام کردند، نهضت کردند، انقلابي بوجود آوردند تا حکومتي بوجود بياورند که آن حکومت، انعکاسي از حکومت حضرت علي (ع) باشد، بسيار مهم است و بر ما لازم است که برنامه حکومتي حضرت علي (ع) را از نهج البلاغه بدست بياوريم و مطالعه کنيم. در اينجا براي نمونه، نکاتي را يادآور مي شويم: اولا علي (ع) علاقه شديد و تلاش پيگيري براي تاسيس و استقرار حکومت اسلامي داشت. جنگ جمل، صفين و نهروان، درهم کوبيدن ناکثين، قاسطين و مارقين، همه براي اين بود که علي (ع) مي خواست موانعي را که بر سر راه تاسيس اين حکومت بود، از بين بردارد. در اين باره در نامه 62 مي فرمايد: «قسم به خدا اگر در راه تاسيس حکومت اسلامي، من تنها باشم و تمام دشمنان من، صحنه زمين را پر کنند، من نمي ترسم و احساس وحشت و هراس نمي کنم. اين تلاش پيگير من، اين جنگ و درگيري و کشاکش و نبرد با قاسطين، فاسقين و ناکثين، براي اين است که مي ترسم که امر به دست نادانان و بدکاران بيفتد». آنها چه کار مي کنند «مال خداوند را مالي که خداوند براي رفاه همه مردم قرار داده است آن را به دست بگردانند، براي خودشان سرمايه قرار بدهند و بندگان خود را به زنجير استکبار و استثمار بکشند و با صالحين و افراد شايسته به ستيز و مخالفت برخيزند و مارقين براي خود حزب و گروه درست کنند. اما براي پيشگيري از اين جريان من تا آنجا حاضرم که تنها در برابر تمام دشمنان اگر چه صفحه روزگار را هم پر کنند بايستم و بجنگم.» بنا بر اين هدف علي (ع) در اين جنگها و جهادها تاسيس حکومت اسلامي بود و امروز هم بايد حکومت ما انعکاسي از آن باشد.

 در اينجا گوشه هايي از برنامه حضرت علي (ع) را فهرست وار عرض مي کنم.

الف- قاطعيت در مبارزه با ظلم:

 در مبارزه با ظلم و ظالمان و ياري مظلومان، بسيار قاطع است و عبارتهاي عجيبي دارد: «کالجبل لا تحرّکه العواصف...» مي گويد من در اجراي عدالت، مانند کوهي که بادهاي شکننده و تند نمي تواند آن را از جا بجنباند، ايستاده ام. ذليل و مظلوم در نزد من، عزيز و ارجمند است تا آن گاه که حق او را از ظالم بستانم و ظالم قوي و ستمکار در نزد من، ذليل و ناتوان است تا وقتي که حق را از او بگيرم.

در خطبه 4 مي فرمايند: اليوم انطق لکم العجماء ذات البيان.

امروز براي شما زبان هاي بسته را گويا مي کنم.

قبل از حکومت حضرت علي (ع)، اختناق و خفقان، بسياري از زبانها را بسته بود و مردم جرات نفس کشيدن و اظهار واقعيت و حقيقت را نداشتند. اولين کار علي ابن ابي طالب اين است که مي گويد من زبان افرادي را که گنگ و لال بودند، امروز در پرتو حريّت عدالت و حکومت خود باز مي کنم تا مشکلات و دردهايشان را بدون ترس و واهمه بيان کنند.

ب- سختگيري و دقت بسيار در اجراي عدالت:

علي (ع) در خطبه 15 نهج البلاغه مي فرمايد: و اللَّه لو وجدته قد تزوّج به النّساء و ملک به الاماء لرددته، فانّ في العدل سعة، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق.

قسم به خدا اگر قبل از من کساني سوء استفاده کردند و بيت المال را بردند و با آن ازدواج کردند و مهريه زنهاي خود قرار دادند، يا به آن وسيله کنيزاني خريدند آن را از ايشان باز پس مي گيرم و به بيت المال برميگردانم، زيرا که وسعت و فراخنايي در عدالت است و کسي که از عدل به تنگ آيد، بداند که در جور و ظلم در تنگناي بيشتري قرار خواهد گرفت... عده اي به علي (ع) گفتند: به کساني که روساي قبيله هستند و قدرت بيشتري دارند سهم بيشتري بده و باين وسيله پايه و اساس حکومت خود را تحکيم کن، حضرت مي فرمايد: به من پيشنهاد مي کنيد به واسطه جور و ظلم بر ملت و بر ضعفا، پايه حکومتم را تقويت کنم، براي خودم يار و ياور و پشتيبان فراهم سازم. قسم به خدا اين کار را نخواهم کرد تا هنگامي که شب و روز در آمد و رفت است، تا هنگامي که ستاره اي در آسمان به دنبال ستاره اي حرکت ميکند بالاخره در کلمات قصار، شماره 107 مي فرمايد: لا يقيم أمر اللَّه سبحانه الّا من لا يصانع، و لا يضارع و لا يتّبع المطامع. بدانيد فرمان پروردگار را کسي که سازشکار باشد و کسي که در برابر ظالمان تواضع کند و کسي که در پي طمعها و آرزوها برود اجرا نمي کند.

ج- احتراز شديد از ظلم:

 و اللَّه لان ابيت علي حسک السّعدان مسهّدا و اجرّ في الاغلال مصفّدا، احبّ اليّ من ان القي اللَّه و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد، و غاصبا لشي ء من الحطام قسم به خداوند که اگر شب را بيدار به روي خار سعدان- که خاري است نوک تيز- بگذرانم و مرا در غل بسته و بر زمين بکشند، پيش من محبوبتر است از اين که فردا در روز قيامت، خدا و پيغمبر خدا را ملاقات کنم در حالي که به يکي از بندگان، ظلم کرده باشم و چيزي را به عنوان غصب از کسي گرفته باشم.

 و بعد در باره عقيل مي فرمايد: برادر من آمد و توقعش اين بود که مقداري از بيت المال را به او بدهم، آهن را داغ کردم، به دستش نزديک کردم، فريادي زد گفتم تو از آهني که انساني داغ کرده، ناراحت مي شوي و اظهار ناراحتي ميکني و ليکن از من مي خواهي که در لهيب آتش جهنم در افتم و در آخرش مي فرمايد: سوگند به خدا اگر هفت اقليم زمين را با آنچه که زير آسمانهاست به من بدهند تا به ستم از مورچه اي که پوست جوي را به لانه اش مي برد، بگيرم، حاضر نيستم اين کار را بکنم.

 د- جلوگيري از تملق و چاپلوسي:

 حضرت علي (ع) در بسياري از موارد در نهج البلاغه تاکيد مي فرمايد که چاپلوسي نکنيد، سخنانتان با من با تملق و چاپلوسي توأم نباشد. يک بار هنگامي که امام خطبه مي خواندند شخصي بلند شد و از حضرت تمجيد و ستايش کرد. فرمود: بدان که بدترين حالات زمامداران آن است که اين طور فکر کنند، از تملق خوششان بيايد، از چاپلوسي و ستايش بيجا خوششان بيايد، با من آن طور که با جباران صحبت مي کنند صحبت نکنيد، در برابر من تملق نگوئيد و فکر نکنيد که اگر حق را بگوييد بر من سنگين است، نه، من در برابر شنيدن حق و انتقاد بجا آمده ام، کسي که از شنيدن حق و حقيقت ناراحت مي شود، عمل کردن به حق براي او سنگين تر خواهد بود. وقتي ديگر، شخصي به حضور امام (ع) آمد و شروع کرد به تعريف کردن از آن حضرت، طبعش اين بود که منصب و مقام يا چيزي از بيت المال بگيرد. حضرت در جوابش گفتند: انا دون ما تقول و فوق ما في نفسک.

 من از گفتار تو پايين ترم ولي از آن خيال خامي که در دل تست بالاترم.

 4- سادگي و دوري از تشريفات:

 از جلوه هاي ديگر حکومت علي (ع) احتراز از تشريفات بود. رجال حکومت بايد بسادگي رفتار کنند. او هنگامي که به شام مي رفت، دهاقين انبار (که از شهرهاي مرزي ايران آن روز بود) شنيدند که علي (ع) خليفه وقت از آنجا عبور ميکند، براي استقبال او آمدند و در کنار راه صف کشيدند حضرت علي (ع) وقتي آنها را ديد، فرمود: اين چه وضعي است گفتند در گذشته رسم ما اين بود که براي امرا و زمامداران به اين ترتيب، تجليل مي کرديم، به استقبال مي رفتيم و در کنار خيابانها صف مي کشيديم و ساعتها مي ايستاديم فرمودند: چه خطاست که خود را به اين کار ملزم کنيد. اگر عده اي خواستند با رضا و رغبت اين کار را انجام دهند، مطلبي است ولي ملزم کردن مردم به اين کار، ذلت و عبوديت را در افراد تمرکز مي دهد و تحکيم ميکند.

 5- مسأله فقر از ديدگاه علي (ع) در نهج البلاغه

 داشتن زندگي ساده و مساوات با فقرا فصل ديگر از سخن ماست و کلمات بسيار زيادي در نهج البلاغه در اين باب آمده است، بخصوص آنچه در مذمت از فقر آمده است. اسلام مباني اقتصادي خود را طوري تنظيم کرده که اگر پياده شود از فقر، نام و نشاني در جامعه باقي نمي ماند، اما اگر روزي در جامعه به واسطه پياده نشدن مباني اقتصادي اسلامي، فقيري وجود داشته باشد بايد زمامدار وقت، زندگي بسيار ساده و هماهنگ با فقرا داشته باشد. قسمتي از نهج البلاغه پيرامون همين موضوع است و اگر وقت اجازه مي داد در اين مورد و هم در باب شيريني شهادت در کام علي (ع) و استقبال آن حضرت از مرگ در راه خدا سخن مي گفتم. اما به علت کمي وقت، بحث اين مسائل را به فرصت ديگري موکول مي کنيم.

 

من اللَّه التوفيق و عليه التکلان

آيت اللَّه حسين نوري