بيانات مقام معظم رهبري  در خصوص نهج البلاغه

 

نهج‏البلاغه گنجينه عظيمي است که به اين سادگي حتي به موجوديت آن نمي‏شود دست‏يافت و آن را فهميد و بعد از اينکه چنين موجودي را شناختيم نوبت کار اصلي يعني بهره‏برداري است . ما هنوز موجوديت نهج‏البلاغه را هم نشناخته‏ايم، البته بسياري از منابع غني اسلامي نيز همين وضعيت را دارند، اما نهج‏البلاغه با رتبه و پايه والايي که دارد در حقيقت‏يک استثنا است که بايد به صورت يک گنجينه استثنائي با آن برخورد کرد .

اولا اين کتاب يک کتاب دست اول اسلامي است و در اين شرايط تاريخي ما که با صدر اسلام تقريبا 1400 سال فاصله داريم منابع دست اول و اصيل اهميت ويژه‏اي دارد، علت اين است که با طول زمان ميل به تاويل و برداشتهاي تاويل‏گونه افزايش پيدا مي‏کنند و اين يکي از آفات تفکرات الهي است، وقتي زمان از منبع جوشش دين قدري فاصله پيدا مي‏کند، ذهنها، خلاقيتها، و ابتکارات و جوششهاي دروني انسانهاي هوشمند آنها را به استنباطهايي که بيشتر متکي به سليقه‏هاست‏سوق مي‏دهد، و همين امر به صورتي نامرئي اديان را منحرف مي‏کند . اديان گذشته که منحرف شده‏اند يکي از اصلي‏ترين آفات آنها اين بوده که متون اولي و اصلي‏شان به طور کامل و سالم باقي نمانده است .

البته ما قرآن را دست‏نخورده داريم، و اين خود امتياز بسيار بزرگي است که موجب شده، محوري براي استنباطهاي گوناگون اسلامي، با همه آفاق وسيع اختلاف سليقه‏ها، وجود داشته باشد، يعني بالاخره نقطه‏اي هست که آراء و عقايد مختلف به آن نقطه متکي باشند و آن قرآن است، لکن اين کافي

نيست که جلوي تاويل و اظهارنظرها و سليقه‏گرائيها و احيانا هوي و هوس‏گرائيها را بگيرد . اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابن عباس فرمود:

«لاتخاصمهم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه‏» . (1)

وقتي که با خوارج مباحثه کني به قرآن استناد نکن .

راستي آيا با کساني که «و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضاه الله‏» . (2) را که درباره اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام نازل شده با ابن ملجم تطبيق مي‏کنند و اين قدر ذهنشان از راه حق منحرف است‏با اينها مي‏شود به قرآن استناد کرد؟ !

ما در زمان خود کساني را که به آيات قرآن استناد مي‏کردند اما با ابزاري از تاويل مشاهده نموديم در يک چنين‏شرايطي هر چه متون اسلامي و آثار رسيده از صدر اسلام بيشتر باشد، امکان محققان براي استنباط صحيح دين بيشتر است .

در گذشته «مؤوله‏» و «التقاطيون‏» به روايات و احاديث کاري نداشتند، تا صحبت از حديث‏به ميان مي‏آمد، مي‏گفتند: شما قرآن را قبول نداريد؟ ، مثل اينکه بين اعتقاد به قرآن و استناد به حديث تعارضي وجود دارد! اوايل ما تعجب مي‏کرديم و خيلي حساس نبوديم بعد که ديديم اينها با قرآن چه جور معامله مي‏کنند و چه جور حديث صحيح صريح را رد مي‏کنند، آن وقت فهميديم که اينها علت مخالفتشان با حديث چه بوده . در آنجا هم اميرالمؤمنين به ابن عباس مي‏فرمايد: که با خوارج به «سنت‏» احتجاج کن، زيرا که سنت قابل تاويل نيست، روشن است، اگر ما در شرايط کنوني جهان اسلام که مسلمانها اقطار وسيعي از جغرافياي عالم را گرفته‏اند و آراء و عقايد و نظرات، اجتهادها و مکتب‏هاي گوناگون بر ذهن و روحشان حاکم گشته است، اگر ما امروز بتوانيم متون صدر اسلام را احيا کنيم کمک زيادي به ايجاد يک محور اصلي براي اين اجتهادها کرده‏ايم .

به نهج‏البلاغه از اين ديدگاه بنگريد، نهج‏البلاغه با اين ديدگاه هرگز با کتاب حديث فلان صحابي يا تابعي که پنجاه سال، شصت‏سال، صد سال، صد و چهل سال بعد از هجرت بوده قابل مقايسه نيست . نهج‏البلاغه کلام اولين مؤمن به وحي محمدي (ص) است، و کلام خليفه پيغمبر، خليفه‏اي که همه مسلمانان بر او اتفاق نظر دارند، و امامي که به اعتقاد شيعه و بسياري از اهل سنت افضل صحابه است، يعني انساني در اين حد از عظمت و اهميت، سخنانش عينا باقي مانده است و اين مي‏تواند نشان‏دهنده متني عظيم و اصيل از معارف اسلامي باشد، متني که همه چيز هم در آن وجود دارد نبوت، فلسفه تاريخ، اخلاق، زهد، رهبري در جامعه، نظام سياسي، اجتماعي و مسائل عرفاني و . . . و مي‏توان پايه‏هاي اعتقاد کامل و جامع به اسلام را در اين کتاب جست .

اين کتاب وقتي در کنار قرآن قرار گيرد يقينا تالي قرآن است، يعني ما ديگر کتابي نداريم که داراي اين حد از اعتبار و جامعيت و قدمت‏باشد، لذا احياي نهج‏البلاغه تنها وظيفه شيعيان نيست، بلکه وظيفه همه مسلمانان است، همه مسلمانان به عنوان احياي يک ميراث بي‏نظير اسلامي بايد نهج‏البلاغه را زنده کنند . و اين احيا نه فقط به معناي کثرت چاپ - که خوب زياد هم چاپ شده - بلکه به معناي تحقيق در آن است، همچنانکه روي قرآن کريم تحقيق شده، تفسيرهاي زيادي نوشته شده است، روي نهج‏البلاغه هم بايد اين تحقيقات انجام گيرد، همان طوري‏که قرآن خوانده مي‏شود نهج‏البلاغه هم بايد خوانده شود چون تالي قرآن است، همان طوري که مسلمانها خودشان را موظف مي‏دانند که با قرآن انس پيدا کنند و ندانستن قرآن را براي خود نقص مي‏شمارند، ندانستن نهج‏البلاغه هم بايد نقص به حساب بيايد .

نکته ديگري که در اينجا فوق‏العاده مهم است و به نظر من تکليف همه ما است، اين است که ما موقعيت صدور اين سخنان و احوال گوينده آنها را به خوبي بشناسيم و بدانيم که اين آگاهي و شناخت‏براي درمان بسياري از بيماري‏هاي جامعه ما شفايي عاجل است زيرا وقتي گوينده اين سخن‏ها را مورد مطالعه قرار مي‏دهيم مي‏بينيم يک انسان عادي نيست‏بلکه دو خصوصيت دارد که سخن او را، به اهميت فوق‏العاده‏اي مي‏رساند . آن دو خصوصيت، حکمت و حاکميت اوست، علي (ع) اولا يک حکيم است از آن کساني که «يؤتي الحکمه من يشاء» . (3) حکمت الهي به او داده شده، جهان و انسان و حقايق آفرينش و دقايق هستي را مي‏شناسد، حکيم يعني به حقايق جهان واقف است، حالا به عقيده کساني که

او را امام معصوم مي‏دانند، به الهام من الله، و به عقيده آنهايي که او را معصوم نمي‏دانند به تعليم از پيغمبر و از اسلام . بهرحال در اينکه يک انسان بصير و حکيمي است از نوع حکمت پيغمبران، که به حقايق آفرينش و آنچه در گنجينه‏هاي خداوند است آشنا است کسي ترديد ندارد .

ثانيا آن حضرت در زماني خاص حاکم جامعه اسلامي بود، و مسؤوليت‏حکومت را بعهده داشت . اين دو خصوصيت، يعني حکمت و حاکميت که در اميرالمؤمنين عليه‏السلام وجود داشته، سخنان او را از يک سخن حکمت‏آميز معمولي بالاتر مي‏برد، يعني يک خصوصيت و بعد جديدي به حرفهاي او مي‏دهد .

اما راستي سخن او چيست؟ اميرالمؤمنين در سخنراني‏هاي خود چه مي‏گويد؟ اين اميري که هم حاکم جامعه اسلامي است، و هم آنچنان پايه و مايه‏اي از حکمت را دارد چه گفته است؟ بديهي است که سخن او مطابق با نيازهاست، آن چيزي را که نياز قطعي آن مرحله از تاريخ اسلام، آن را طلب مي‏کند مي‏گويد، ممکن نيست که آن طبيب حاذق دلسوز نسخه‏اي بنويسد، سخني بگويد، که بيمار او به آن احتياج نداشته باشد، بنابراين از نسخه اميرالمؤمنين ما يک چيز ديگر را پيدا مي‏کنيم و آن وضعيت آن روز جامعه اسلامي است .

هيچ تاريخي اين قدر گويا نمي‏تواند باشد، هيچ گزارشي اين قدر دقيق نمي‏تواند باشد و بگويد که جامعه آن روز در چه شرايطي بوده چنان که علي بن‏ابيطالب (ع) آن را بيان کرده است . ما امروز در دوراني زندگي مي‏کنيم که مايليم آن را به دوران صدر اسلام تشبيه کنيم يعني ولادت دوباره اسلام . آن روز، روز ولادت نخستين اسلام بود، امروز روز ولادت دوم اسلام . آن روز احکام اسلامي عمل و اجرا شد، امروز هم ما داريم خودمان را به طرف احکام اسلامي مي‏کشانيم، آن روز دشمنان اسلام يعني دشمنان اين معارف و اين احکام، با مجتمع نبوي مخالف بودند، و آنهايي هم که با انقلاب ما مخالفت مي‏کنند با واقعيت اسلام مخالفند، و اين يک چيز ساده‏اي نيست . آنها حق دارند مخالف باشند، ابرقدرتها، سلطه‏گرها، زورگوها، استثمارگرها، تبعيض‏گرها، تحقيرکنندگان انسان، توطئه‏کنندگان عليه ارزش‏هاي بشري و انساني، نفي‏کنندگان ارزش‏هاي الهي، اگر از اسلام، خائف و نگران نباشند جاي تعجب است، چون اين ضد همه آن جهت‏گيري‏ها است، و اين خصوصيت آن روز هم وجود داشته است .

خوب ما، (ملت ايران)، به عنوان کساني که پايه‏هاي اين نظام را روي دوشمان گرفته‏ايم اگر به نهج‏البلاغه مراجعه کنيم در آن چيز جالبي خواهيم يافت . بيماري‏هايي که امروز در اين موقعيت ما را تهديد مي‏کند و درمان اين بيماري‏ها . اين چيز خيلي جالبي است‏برويم و اين درمان‏ها را جستجو کنيم . نمي‏خواهم بگويم صددرصد همه آن حوادثي که در صدر اسلام اتفاق افتاده امروز هم همان‏ها مو به مو اتفاق مي‏افتد، نه، اما جهت‏گيري‏ها يکي است، دل مؤمنين امروز با دل مؤمنان آن روز است، اميد مؤمنين امروز به اميد مؤمنان آن روز، ترديد منافقين و ضعاف‏الايمان امروز با ترديد منافقين و ضعاف‏الايمان آن روز، همدستي مخالفان و توطئه‏گران امروز با همدستي مخالفان و توطئه‏گران آن روز، محوري‏بودن نظام ما و محوري‏بودن نظام صدر اسلام، مردم‏گرايي نظام ما و مردم‏گرايي نظام صدر اسلام، قبول قرآن به عنوان سند اصلي، نسخه کامل و مجسم‏کننده وضعيت آرماني و ايده‏آل، اين‏ها جهت‏گيري‏هاي کلي است و اين جهت‏گيري‏ها يکي است .

پس طبيعي است اگر ما منتظر بيماري‏هايي باشيم مشابه بيماري‏هاي آن روز که اگر آن بيماري‏ها را از پيش بشناسيم خودمان را براي مقابله با آنها آماده خواهيم کرد . نهج‏البلاغه به ما آن بيماري‏ها را معرفي مي‏کند . با اينکه علي‏الظاهر کتاب گزارش تاريخي نيست، اما سخن اميرالمؤمنين (ع) گزارش تاريخي است .

و اينک چند نمونه از بيماري‏هاي آن روز را که اميرالمؤمنين در صدد معالجه آنهاست، ذکر مي‏کنم: يکي از اين بيماري‏ها مسئله دنياست، شما ببينيد در نهج‏البلاغه چقدر عليه دنيا و دنياطلبي و دنيافريفتگي، عليه خطرات و کمين‏هاي دنيا هشدار داده شده است، و زهد در نهج‏البلاغه، يکي از بخش‏هاي مهم نهج‏البلاغه است، اين زهد

براي چيست؟ و کدام واقعيت آن دوران را نشان مي‏دهد؟ آن دوراني که پيغمبر مي‏گفت . (الفقر فخري) و افتخار مي‏کرد که فقير است، مردمش افتخار مي‏کردند که به مال دنيا آلوده نيستند، ابوذر و سلمانها و عبدالله مسعودها و اصحاب صفه جزو اشراف آن امت‏بودند، و اصلا به دنيا، و طلا و نقره و زر و زيور و زخارف مادي اعتنايي نداشتند، اصلا زخارف مالي در برابر زخارف معنوي چيزي به حساب نمي‏آمد، که پيغمبر (ص) مي‏فرمود:

«اشراف امتي اصحاب الليل و حمله القرآن‏» . (4)

اشراف امت من، آنهايي هستند که شب با خدا سروکار دارند و خدمت و عبادت مي‏کنند، آنهايي که با قرآن آشنا هستند .

در جامعه اسلامي چه حادثه‏اي روي داده که از صد کلمه سخنان اميرالمومنين تقريبا پنجاه کلمه‏اش درباره زهد است، اين که نهج‏البلاغه پر است از زهد و ترغيب به زهد چه چيز را نشان مي‏دهد؟ بله، بيماري را نشان مي‏دهد، اين نسخه اميرالمومنين (ع) که اينقدر راجع به دنيا گرم و پر شور و پرهيجان و زيبا و بليغ حرف مي‏زند، نشان مي‏دهد که مردم شديدا گرفتار دنيا شده بودند، که اين دست گره‏گشاي سعي مي‏کند گره‏هاي اين کمند را از دست و پاي آنها باز کند .

در نهج‏البلاغه وقتي ما به ذکر دنيا مي‏رسيم اوجي مي‏بينيم، احساس مي‏کنيم کلام اميرالمؤمنين (ع) در باب دنيا اصلا يک لحن و لون ديگر است، البته از صدها نمونه که در اين زمينه وجود دارد من نتوانستم که اين چند سطر را يادداشت نکنم و اينجا نخوانم که بس زيباست،

«فان الدنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها، يونق منظرها، و يوبق مخبرها، غرور حائل، وضوء آفل، و ظل زائل و سناد مائل، حتي اذا انس نافرها، و اطمان ناکرها، قمصت‏بارجلها و قنصت‏باحبلها، و اقصدت باسهمها، و اعلقت المرء اوهاق المنيه قائده له الي ضنک المضجع و وحشه المرجع‏» . (5)

ببينيد چقدر زيباست، البته قابل ترجمه نيست، بايد بلغا و شعرا بنشينند و کلمه به کلمه را بسنجند و ترجمه کنند، يعني آنچنان دنيا با جلوه‏ها و فريبندگي‏هايش خودنمايي مي‏کند که آنان که از دنيا مي‏گريختند و از آن وحشت داشتند به آن انس مي‏گيرند، و آنها که حاضر نبودند به دنيا دست‏بزنند در کنار دنيا احساس آرامش مي‏کنند .

اين همان بيماري است، يعني همان انسان‏هائي که در دوران پيغمبر (ص) خانه و زندگي و باغ‏هاي مکه و ثروت و تجارت، و حتي زن و بچه را رها کردند و براي اسلام در کنار پيامبر به مدينه آمدند، با گرسنگي ساختند، با سختي ساختند، همين‏ها بعد از بيست و اندي سال هنگامي که از دنيا مي‏روند طلاهائي را که از اينها بر جاي مانده براي تقسيم بين وراث بايد با تبر بشکنند، اين اوج سخن اميرالمؤمنين است .

يک موضوع ديگر که در نهج‏البلاغه بارها تکرار شده تکبر است، يعني همان که محور اصلي خطبه قاصعه است، و مسئله تکبر يعني خود را از ديگران بالاتر دانستن، همان آفتي است که اسلام و نظام سياسي را منحرف کرد، خلافت را به سلطنت تبديل مي‏کند، يعني به کلي نتايج زحمات پيامبر را تقريبا در يک برهه‏اي از زمان از بين برده، اين است که اميرالمؤمنين (ع) در نهج‏البلاغه به آن بسيار اهميت مي‏دهد، در خطبه قاصعه چه زيبا و پر مغز و هشدار دهنده سخن گفته من باز قسمتي از آن خطبه را مي‏خوانم:

«فالله الله في کبر الحميه، و فخر الجاهليه، فانه ملا قح الشنآن، و منافخ الشيطان التي خدع بها الامم الماضيه، و القرون الخاليه، حتي اعنقوا في حنادس جهالته و مهاوي ضلالته، ذللا عن سياقه، سلسا في قياده . . . الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتکم و کبرائکم الذين تکبروا عن حسبهم و ترفعوا فوق نسبهم‏» . (6)

اين هشدار اميرالمؤمنين عليه‏السلام است، افراد جامعه را از دو چيز به شدت پرهيز مي‏دهد: يکي از تکبر و خود را برتر از ديگران دانستن، دوم از قبول اين تصور غلط از ديگران، نه خودتان را از ديگري بالاتر بدانيد نه اين تصور غلط را از طرف ديگري نسبت‏به خود، قبول کنيد، اينها ضامن اجراي اخلاق اسلامي بين مردم در جامعه اسلامي است، اميرالمؤمنين نه خودش کبر مي‏ورزيد و نه از کسي کبر را قبول مي‏کرد .

خوب اين هم حاکي از اين است که آن روز اين بيماري وجود داشته، اتفاقا هر دو وجود داشته است، به تاريخ بنگريد، آنها که به تاريخ آن دوره آشنايند مي‏دانند که سهمگين‏ترين بيماري مردم آن روز همين دو چيز بوده: عده‏اي خودشان را بالاتر از ديگران مي‏دانستند، قريش از غير قريش، وابستگان به فلان قبيله عربي از وابستگان به فلان قبيله ديگر، و متاسفانه اين بيماري بعد از پيغمبر (ص) خيلي زود پيدا شد، و نتيجه اين حال همان بود که اميرالمؤمنين فرمود: محل ولادت محل رويش اختلاف و جدايي است، وقتي کسي خودش را بالاتر از ديگري دانست، قشري خودش را از قشر ديگر بالاتر دانست، آن روز، روز اختلاف و جدايي است .

دومي بيماري کبرپذيري، يعني گروه محکوم قبول کنند که محکومند و بايد محکوم باشند، حالا شما به تاريخ آن وقت مراجعه کنيد آن قدر نشانه‏هاي ظلم‏پذيري، کبرپذيري در زندگي آن مردم، مي‏بينيد که واقعا تاسف مي‏خوريد، آن مردمي که سري بلند مي‏کردند و نمي‏پذيرفتند، هميشه مورد تهاجم بودند، يکي از خصوصيات مردم عراق همين بود - البته کوفي‏ها را از قديم نقل مي‏کردند که بي‏وفايي کرده‏اند -

به هر حال ما در طول حکومت تقريبا ششصدساله بني‏اميه و بني‏عباس مشاهده مي‏کنيم که اساسي‏ترين ضربت گاه و نقطه ضعف و آسيب‏پذيري جامعه اسلامي همين بوده، و از اينجافساد وارد شده است، لذا دستورات اميرالمؤمنين (ع) در موارد بسياري راجع به مخالفت‏با مسئله تبعيض‏پذيري يعني همان کبرپذيري است .

مسئله ديگر مسئله فتنه است، اميرالمؤمنين (ع) جملات عجيبي در مورد فتنه دارد، به مقداري اين جملات پر مغز، زيبا و جامع‏الاطراف بيان شده است که انسان حيرت مي‏کند که درباره آن چگونه فکر کند!

فتنه يعني چه؟ يعني اشتباه و اختلاف صفوف، مخلوط شدن حق و باطل .

«ولکن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالک يستولي الشيطان علي اوليائه‏» . (7)

مسئله مخلوط شدن حق و باطل، استفاده از شعارهاي حق براي افاده مرام باطل و استفاده از نمادهاي حق براي محکم کردن قواعد و پايه‏هاي باطل، از بلاها و بيماري‏هائي بود که در روزگار اميرالمؤمنين وجود داشت، لذا آن حضرت افشاگري مي‏کند .

در باب فتنه، اميرالمومنين در نهج‏البلاغه دو گونه حرف دارند . اولا درباره عنوان فتنه بحث فرموده‏اند، در خطبه دوم، مي‏فرمايند:

«في فتن داستهم باخفافها، و وطئتهم باظلافها، و قامت علي سنابکها، فهم فيها تائهون حائرون جاهلون مفتونون في خير دار، و شر جيران، نومهم سهود و کحلهم دموع‏» . (8)

اسب وحشي فتنه مردم را زير پاانداخته بود، با لگد آنها را خرد مي‏کرد، با سم سر آنها را مي‏کوبيد، بعد با وحشي‏گري سربلند مي‏کرد، مردم آنجا خوابشان بيداري و سرمه چشمشان اشک بود . . . .

سخن از فتنه پيش از ظهور پيغمبران است، وضع جوامعي را که انبياء از آنجا ظهور کرده‏اند و مبعوث شده‏اند بيان مي‏کند و در حقيقت اشاره مي‏کند به وضع زمان خودش و مردم را از فتنه پرهيز مي‏دهد و مي‏ترساند .

در جايي ديگر فتنه مشخصي را ذکر مي‏کند مثل تمام حرف‏هايي که راجع به مخالفين خودش، که آن جنگ‏ها را راه انداختند، بيان فرموده، راجع به معاويه، راجع به طلحه و زبير، راجع به عايشه، راجع به خوارج، مشخصا آن چيزهايي را بيان فرموده که در ديدگاهش فتنه به حساب مي‏آمده است .

اين نوع دوم در حقيقت افشاگري است، اميرالمؤمنين براي اينکه فتنه را از بين ببرد بر آن است که چهره‏ها را روشن کند، اين بهترين راه است، فتنه يعني چه؟ دو گروه به هم افتاده‏اند، گرد و غبار است، چهره‏ها شناخته نمي‏شود، گاهي انسان به برادر خودش شمشير مي‏زند، از برادر خودش خنجر مي‏خورد، گاهي هم با يک دشمن در کنار هم راه مي‏روند به او اعتماد مي‏کند، علاج فتنه چيست؟ افشاگري، اصلا هيچ چيزي مثل افشاگري فتنه را علاج نمي‏کند و اميرالمؤمنين افشاگري مي‏کند، اين افشاگري حاکي از وجود اين بيماري در آن روز است . گفتن اين حرف‏ها حاکي از آن است که مردم به آن بيماري مبتلا بوده‏اند و علاجش اين توصيه‏ها است، ما بعد از گذشت هزار و سيصد و چند ده سال از آن روز، به نسخه درمان احتياج داريم، هم براي خود آن درمان و هم براي اينکه بدانيم کدام بيماري‏ها ما را تهديد مي‏کند .

امروز ما همان طوريم، دنياطلبي، ما و هم کبر و خودپرستي و تبعيض، و فتنه‏هاي اجتماعي ما را تهديد مي‏کند، بنابراين ما هم به آن درمان‏ها احتياج داريم، و بيش از هميشه به نهج‏البلاغه احتياج داريم، مخصوصا از اين ديدگاه که ديدگاه جديد است، در آئينه نهج‏البلاغه نگاه کنيد و ببينيد شما از وضع کنوني خودتان چه چيزي را مي‏بينيد، کدام درد و خطر را مي‏بينيد؟ کدام هشدار متوجه ماست؟ درمانش در نهج‏البلاغه موجود است، امروز بسيار لازم است که محققان، نهج‏البلاغه را از اين جهات تفسير کنند .

 

 

پي نوشت ها:

1 - نهج‏البلاغه پارسي، ن 77 .

2 - بقره، 207 .

3 - بقره، 269 .

4 - بحارالانوار، ج 92 .

5 - نهج‏البلاغه پارسي، خ 82 .

6 - همان، خ 234 .

7 - همان، خ 50 .

8 - همان، خ 2 .

از بيانات مقام معظم رهبري (مدظله‏العالي) در پنجمين کنگره نهج‏البلاغه (1) - فصل نامه نهج البلاغه - ش2و3