حضرت ابوطالب(ع)

ولادت

75 سال پیش از بعثت پیامبر، کودکی در شهر مکه به دنیا آمد که او را «عبدمناف» نامیدند. پدر او عبدالمطلب، رئیس مکه و بزرگ خاندان قریش، در آقایی و سروری، بر همه مردم شهر برتری داشت.

کودک نورسیده او، همان عموی گرامی پیامبر اسلام بود که پس از ازدواج و تشکیل زندگی، خود نیز صاحب فرزند شد و با نام اولین‏کودکش یعنی «طالب» او نیز با کنیه «ابوطالب» مشهور گشت.
 

آینه تمام ‏نمای پدر

عبدالمطلب، رئیس مکّه، دوازده پسر داشت که هر یک دارای ویژگی‏های خاص خود بودند، ولی از میان برادران، کسی که بیش از همه صفات و ویژگی‏های پدر را به ارث برده و خود را آینه تمام نمای او ساخته، ابوطالب بود. او به دلیل شخصیت والا و ممتازش، پس از فوت پدر، جانشین او گشت و تمام مسئولیت‏های او نیز به این جوان صالح و پرهیزکار سپرده شد.
 

ویژگی‏ها

شایستگی ابوطالب در خدمت به مردم، رسیدگی به محرومان و پذیرایی از حاجیانِ کم‏درآمد، محبوبیت او را در میان مکّیان افزایش می‏داد.

تدبیر و هوشیاری او در بسیاری از مواقع، اوضاع ناآرام مکه را بهبود می‏بخشید و اختلاف میان مردم را کاهش می‏داد. ساکنان این شهر بزرگ او را با القابی چون «شیخ قریش» و «بزرگ حجاز» می‏خواندند و حکم او را در میان خود می‏پذیرفتند.

ابوطالب، سیاست مداری توانا و در عین حال مهربان و مردم دار بود که هم اشراف قریش به او احترام می‏گذاشتند و هم محرومان و ستم دیدگان در کنار او به آرامش و امنیت می‏رسیدند. ذوق شاعری و حماسه سرایی ابوطالب، از دیگر ویژگی‏های او بود که از اندیشه بلند این مرد بزرگ نشان داشت. کسانی که در آثار او مطالعه و تحقیق کرده‏اند، روح تقوا و یکتاپرستی را در اشعار نغز و شیوای او دیده‏اند و بر اندیشه الهی و فطرت خدایی‏اش مُهر تأیید می‏زنند.
 

ازدواج

دختری را که ابوطالب برای همسریِ خود برگزید، فاطمه بنت اسد بود که از زنان مسلمان صدر اسلام نیز به شمار می‏آید. نسبت او و ابوطالب، به «هاشم بن عبدمناف» بزرگ خاندان بنی هاشم می‏رسد که بیانگر نژاد مشترک و اصالت خانوادگی این زوج جوان است.

ابوطالب از فاطمه صاحب شش فرزند شد که پسران او با نام‏های «طالبِ»، «عَقیل»، «جعفر» و «علی» علیه‏السلام هستند و «امِ‏هانی» کنیه یکی از دخترانش به نام «فاخته» است و «جُمانه» دختر کوچک ابوطالب نیز فرزند ششم اوست.
 

سرپرستی ازرسول اللّه‏

فاطمه بنت اسد می‏گوید: زمانی که عبدالمطلب در بستر مرگ قرار گرفت، بازماندگانش را فراخواند و آنان را به سرپرستی محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سفارش کرد.

فرزندان او که محمد را باهوش‏تر و داناتر از خود می‏دانستند، حق انتخاب را به این کودک هشت ساله واگذار کردند. محمد هم نیک به عموها و عمه‏های خویش نگریست و سپس از جا برخاست و کنار ابوطالب نشست. رئیس قریش نیز از این انتخاب راضی و خشنود گشت و خطاب به ابوطالب گفت: «به شخصیت و امانت داری تو اطمنیان دارم. برای محمد همان گونه باش که من برای او بودم».
 

نگین رسالت

ابوطالب، خود شخصا تربیت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را به عهده گرفت و از سپردن او به دیگران خودداری کرد؛ چرا که او با تحقیق و مطالعه در کتاب‏های آسمانی، دریافته بود که این کودک یتیم، همان نگینِ رسالت است که باید تا زمان بعثت از آسیب کافران و گزند جاهلان در امان باشد. از این رو ابوطالب در نگه‏داری از محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بیش از فرزندان خویش می‏کوشید.

می‏گویند که ابوطالب هنگام صرف غذا، به فرزندانش می‏گفت: «صبر کنید تا فرزندم محمد هم بیاید» و تنها وقتی آن حضرت می‏آمد، به دیگران اجازه می‏داد دست به طرف غذا ببرند چنان که خود به برادرش عباس گفته بود: «ساعتی محمد را از خود جدا نمی‏کنم و در تمام اوقات با او هستم».

ابوطالب در تمام سال‏های زندگی، محبت و فداکاری خویش را از محمد (ص)  دریغ نمی‏کرد و او را چون جان خویش عزیز و محترم می‏دانست.
 

دفاع از رسول خدا

ابوطالب علیه‏السلام بزرگ مکه بود و به نیکی دریافت که دیر یا زود رشته‏های دوستی و مهربانی بین حضرت محمد (ص) و قبیله قریش از بین خواهد رفت و سرانجام، دعوت پیامبر به دین اسلام و اصرار جاهلان به پرستش بت‏ها، موجب جنگ و دشمنی بین آن‏ها خواهد شد. او یادگار برادر را همه‏جا تحت حمایت خویش نگه می‏داشت و در برابر عیب‏جویی و آزار مشرکان از او دفاع می‏کرد؛ چنان‏چه روزی سران قریش ـ که حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در همان جوانی، مخالف آیین خود می‏دانستند ـ با نیرنگی از پیش طراحی شده به دیدار ابوطالب رفتند و «عَمارَةِ بنِ وَلید» را که جوانی خوش سیما بود، جهت فرزندی به ابوطالب پیشنهاد کردند تا در مقابل وی، محمد صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله را به آن‏ها بسپارد. ابوطالب در حالی که از این نقشه سخت ناراحت شده بود، آن‏ها را از منزل خویش بیرون راند و به دلیل این پیشنهاد زشت، مؤاخذه ‏شان کرد.
 

ایمان ابوطالب

هنگامی که روح کفر و شرک در جسم و جان اعراب جاهلیت نفوذ کرده بود و به جای پرستش خداوند یکتا، ماه و خورشید یا مجسمه‏هایی از سنگ و چوب را عبادت می‏کردند، مردی از قریش به نام ابوطالب به توحید و یکتاپرستی دست یافت و با گرایش به وجود خداوند یکتا، زمینه پذیرش دین اسلام را در زمان بعثت برای خویش فراهم ساخت. ایمان ابوطالب به صورت پنهانی بود؛ زیرا او برای یاری بیش‏تر محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و تبلیغ دین اسلام، باید ایمان خود را آشکار نمی‏ساخت تا مشرکان او را از خود به شمار می‏آوردند و او با خیالی آسوده، نبی اکرم را از گزند مشرکان در امان می‏داشت و راه را برای پیش‏روی رسول خدا هموار می‏ساخت.
 

وداع آخر

پس از شکسته شدن محاصره اقتصادی بنی‏هاشم در شعب ابی‏طالب و آزادی یاران پیامبر پس از سه سال اذیت و آزار به وسیله سران قریش، به تدریج آثار رنج و بیماری در چهره ابوطالب آشکار گشت و او در بستر مرگْ به انتظار وداع پیامبر بود. رسول اکرم وقتی فهمید که یار وفادارش در حال احتضار است، کنار بستر او نشست و از عموی گرامی خویش پرستاری کرد.

سرانجام خورشید عمر ابوطالب در سال دهم بعثت غروب کرد و این مرد بزرگ، در 85 سالگی چشم از دنیا فروبست. نقل است که: نبی‏اکرم در حالی که دنبال جنازه او راه می‏رفت، از نیکی‏ها و یاری بی‏دریغ ابوطالب یاد و گریه می‏کرد.

قبرستان «حَجُون» در شهر مکه، آرام گاه جسم پاک وشریف این انسان آزاده است؛ مردی که سال‏های عمر خویش را در راه پاسداری از پیامبر و تبلیغ دین اسلام سپری کرد. یادش گرامی و عطر حضورش جاودانه باد.
 

وصیت

ابوطالب در بستر مرگ نیز به تنهاییِ محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏اندیشید و اطرافیان را به پیروی از نبی‏اکرم سفارش می‏کرد. او بنی هاشم را گِرد خویش فراخوانْد و آنان را به زهد، تقوا، صله رحم و محافظت از خانه کعبه اندرز داد. سپس رشته سخن را به سوی پیامبر کشانْد و گفت: «شما را وصیت می‏کنم به پیروی و یاری محمد که دوست عرب و امین قریش است.

سوگند به خدا، می‏نگرم که اشراف دنیا و مستضعفان جهان دعوت او را پذیرفته و از پیروان او گشته‏اند و محبت او در خاطرها جا گرفته است. دعوت او را بپذیرید، در یاری او متحد باشید و دشمنش را دشمن دارید؛ زیرا او مایه شرافت جاودانه روزگار برای شما خواهد بود».

دیدگاه بزرگان درباره ایمان ابوطالب

درباره ایمان ابوطالب علیه‏السلام در روایتی از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏خوانیم که: «ابوطالب ایمانش را پنهان کرد و خداوند به پاس این بردباری، پاداشش را دو برابر مرحمت فرمود».

عالمان بزرگ دین نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، طبرسی و دیگرانْ بر این عقیده هستند که: «ایمان ابوطالب و اسلام او نزد شیعیان مورد اتفاق بوده و کسی در آن اختلاف نکرده است».
 

دلیلی دیگر بر ایمان ابوطالب علیه‏السلام

ابن ابی ‏الحدید، شارح نهج ‏البلاغه دانشمند معروف اهل تسنن نقل می‏کند که: از امام سجاد علیه‏السلام درباره ایمان ابوطالب پرسیدند، حضرت فرمود: بسیار جای شگفت است که خدای تعالی پیغمبر اسلام را از نگاه داشتن زنان مسلمان در ازدواج با کافران نهی فرمود، در صورتی که فاطمه بنت اسد از زنانی بود که به اسلام گروید و هم‏چنان همسر ابوطالب بود تا آن گاه که او از دنیا رفت و این خود دلیل محکمی بر ایمان و اسلام ابوطالب علیه‏السلام است؛ چه اگر مسلمان نبود، نمی ‏توانست فاطمه بنت اسد را در ازدواج خود نگه دارد!